تنها بر فراز


  
    وابسته به دفتر نمايندگى مقام معظم رهبرى در اتحاديه انجمنهاى اسلامى دانش آموزان عنوان پديدآورنده تهيه ناشر نوبت چاپ شمارگان قيمت تنها بر فراز يحيىصالحنيا مركز فرهنگىتبليغىآيندهسازان اتحاديهانجمنهاىاسلامىدانشآموزان دوم 4000 آدرس | قم | خيابان شهيد فاطمى (دورشهر) | كوى 15 | پلاك 15 0251 | 7731247 | 7831212 | تــلــفــن 37156- 55333 | پستى كد | 0251 | 7749310| دورنگار مركز پخش پيشخوان ملى كتاباران | 7736138 | 0251 | 09195414463 ت॥඼ෙव 15 مقدمه 17 مقدمهی چاپ دوم 19 درسنامهى اول: مباني اعتقاد به مهدويت 21 فلسفه و ضرورت مهدويت 21 ۱ .جايگاه انسان در نظام آفرينش 22 ۲ .اصل فطرت 22 ۳ .رابطهي فرد و جامعه 23 ۴ .رابطهي دنيا و آخرت 24 ۵ .انواع كمال انساني 26 ۶ .واقعي بودن آرمانهاي اسلام 26 ۷ .تقابل حق و باطل و غلبهي نهايي حق 27 ۸ .ايمان به غيبت و امدادهاي غيبي 28 ۹ .بعد از قيام مهدي7 29 الف. بعد اعتقادي 30 ۱ .شناخت امام؛ راه معرفت خدا 31 ۲ .شناخت امام؛ شرط اسلام واقعي 32 ۳ .شرط قبولي اعمال؛ پذيرش ولايت 32 ۴ .بايستگي شناخت ولي نعمت 33 ۵ .امامت؛ سفارش پيامبر اكرم6 34 ب. بعد اجتماعي 36 ج. بعد سياسي 37 د. بعد تاريخي 38 ح. بعد فرهنگي 38 ۱ .تعيين استراتژي انتظار 39 ۲ .آسيب شناسي و لزوم مقابله با آن 39 جمع بندي 40 سؤالات پژوهشي 40 منابع مطالعاتي 41 درسنامهى دوم : دوران غيبت 43 سرآغاز 44 وقايع قبل از ولادت 46 ازدواج امام عسکري7 46 در انتظار ولادت 47 غيبت صغري 49 غيبت کبري 51 فلسفهي غيبت 51 الف. خوف از قتل و شهادت 52 ب. ابتلا و امتحان 52 ج. عدم بيعت با حکام جور 54 سؤالات پژوهشي 54 منابع مطالعاتي 55 درسنامهى سوم : آثار و بركات امام مهديارواح العالمين له الفدا 58 ۱ .وجود رهبر؛ موجب بقاي مكتب 60 ۲ .امام7؛ حجت آشكار خدا 62 ۳ .خورشيد فروزان در پشت ابرهاي تار 64 جلوههايي از محبت امام عصر عجل االله فرجه در زمان غيبت 64 ۱ .ياد كردن حضرت7 از برخي از دوستداران خود به اسم 65 ۲ .سلام و تحيت امام7 بر دوستداران خود 65 ۳ .معانقه و در آغوش گرفتن 66 ۴ .آگاهي از احوال جامعهي شيعه 66 ۵ .شريك غم و شادي 67 ۶ .دعا براي دوستداران خود 68 ۷ .گفتن آمين بر دعاهاي دوستداران خود 68 ۸ .نامه به شيعيان 68 ۹ .عيادت از دوستداران 68 ۱۰ .تشييع جنازهي مواليان 70 ۱۱ .دفع بلا از شيعيان 70 ۱۲ .پيام به مواليان 70 ۱۳ .مساجد و مقامها 70 ۱۴ .نصب نايبان 71 ۱۵ .درسآموزي به شيعيان 71 ۱۶ .از غربت تا حكومت 71 ۱۷ .فريادرسي درماندگان 72 ۱۸ .دفاع از شيعيان در برابر دشمنان هدايتگري. ۱۹ 73 73 ۲۰ .برآوردن حاجات و رفع مشكلات 73 ۲۱ .شفاي بيماران 73 ۲۲ .همسفره شدن با مواليان 74 ۲۳ .تذكر و نصيحت به دوستداران 74 ۲۴ .زيارت و حج نيابي از طرف دوستان 75 سؤالات پژوهشي 75 منابع مطالعاتي 77 درسنامهى چهارم: فصل انتظار 80 ويژگيهاي انتظار فرج 80 ۱ .انتظار؛ پيوندي عاقلانه و عاشقانه 80 ۲ .انتظار؛ رابطهاي دوطرفه 80 ۳ .انتظار؛ رابطهاي تشکيکي 81 ۴ .هماهنگ شدن با اهداف؛ عملکرد و انديشهي امام7 82 ۵ .انتظار و فرصت سازي 83 ارزش و جايگاه انتظار 83 لوازم انتظار 84 ۱ .نفي وضع موجود از طرف منتظر 84 ۲ .نهضت مداوم در درون و برون براي ساختن و ساخته شدن 85 راهبردهاي انتظار فرج 86 آثار انتظار 86 آسيبشناسي انتظار 86 ۱ .نگاه بيمارگونه به انتظار 87 ۲ .انتظار متوقعانهي ديدار 88 ۳ .افراط و تفريط فکري و رفتاري 88 ۴ .مريد و مراد بازي علمزدگي. ۵ 89 عاطفهزدگي. ۶ 89 89 ۷ .نگاه به غرب 90 سؤالات پژوهشي 90 منابع مطالعاتي 91 درسنامهى پنجم : سيرهي مهدوي 93 هدف از طرح سيرهي مهدوي 93 کليات سيرهي مهدوي 94 جزئيات سيرهي مهدوي 94 ديني ـ عبادي 95 اخلاقي ـ تربيتي 95 علمي ـ فرهنگي 96 فردي ـ خانوادگي 96 اقتصادي ـ عمراني 97 قضايي ـ حکومتي 98 سؤالات پژوهشي 98 منابع مطالعاتي 99 درسنامهى ششم : ياوران مهدوي 101 صفات ياران مهدی 101 خداجويي 102 عبادت و بندگي 103 شجاعت 104 بينش عميق 105 الف. بينش عميق نسبت به حق تعالي 106 ب. بينش عميق نسبت به امام7 106 ج. بينش عميق نسبت به انسان و هستي 107 محبت 108 تقسيمبندي ياران مهدي 108 گروه اول: ابدال 108 گروه دوم: وزرا 109 گروه سوم: حکام 110 گروه چهارم: حلقهي انصار 110 گروه پنجم: اشياع 110 گروه ششم: اتباع 110 گروه هفتم: اولياء 111 سؤالات پژوهشي 111 منابع مطالعاتي 113 درسنامهى هفتم : نشانههاي ظهور 115 ضرورت بيان نشانههاي ظهور 116 الف. نشانههاي عام و خاص 116 نشانههاي عام 117 نشانههاي خاص 118 ب. نشانههاي حتمي و غيرحتمي 118 نشانههاي حتمي 118 نشانههاي غيرحتمي 123 سؤالات پژوهشي 123 منابع مطالعاتي 125 درسنامهى هشتم : زمينهسازي ظهور 127 لزوم زمينهسازي 127 بلوغ اجتماعي؛ رمز زمينهسازي ظهور 128 شاخصههاي بلوغ اجتماعي 129 الف. رغبت اجتماعي 130 ب. شکايت اجتماعي 131 ج. استعانت اجتماعي 134 وظيفهي اول: دعوت 135 وظيفهي دوم: دلالت 135 وظيفهي سوم: ذب و دفاع 135 وظيفهي چهارم: انقاذ و نجات 135 چالشهاي عصر غيبت 137 سؤالات پژوهشي 137 منابع مطالعاتي 139 درسنامهى نهم : آسيبشناسي فرهنگ انتظار 141 سرآغاز 141 برداشتهاي غلط 143 استعجال ظهور 144 تعيين زمان ظهور 144 تطبيق علايم ظهور بر مصاديق خاص 144 طرح مباحث غيرضروري 146 مدعيان دروغين 146 فرقههاي انحرافي 146 الف. شيخيه 151 ب.کشفيه 152 ج. بابيه 153 بنيانگذار فرقهي «بابيه » 153 تحصيل و تجارت «باب » 154 حضور در مجلس درس سيد کاظم رشتي 155 رياضت غيرشرعي؛ گام نخست انحراف 155 ادعاي «بابيت » 156 ادعاهاي دروغين ديگر 156 الف. ادعاي «ذکريت » 156 ب. ادعاي «مهدويت » 156 ج ـ ادعاي «رسالت » 157 اعتراض و مناظرهي علما با ميرزا عليمحمد 158 تنبيه و توبهي باب 158 آشوب و قتل و غارت بابيان 159 فتواي علما براي اعدام باب 159 د. بهائيت 160 آغاز دعوت ميرزا حسينعلي بهاء 160 پيدا شدن فرقهي بهائي 161 سرانجام دعوت ميرزا بهاء 162 جانشيني پسر بعد از پدر 162 رياست شوقي افندي و ديگر رهبران بهائيان 163 همبستگي يهوديان و بهائيان 164 به رسميت شناختن يكديگر 164 استعمار انگليس و بهائيان 165 گرايش سران بهائيت به امريكا 166 وضعيت فعلي بهائيان در آيينهي غربيان و استكبار جهاني 167 ه. انجمن حجتيه 167 تاريخچهي شکلگيري انجمن حجتيه 170 مواضع سياسي و مذهبي انجمن حجتيه 170 غرب و مهدويت 171 آخرالزمان تكنولوژيك 171 آخرالزمان طبيعي 171 آخرالزمان تخيلي 172 آخرالزمان اسطورهاي 172 آخرالزمان ديني 172 آرماگدون 173 مهمترين ابزار غرب براي عملي کردن اهداف آخرالزماني خود 173 ۱ .فيلم «نوستر آداموس» 174 ۲ .فيلم روز استقلال 174 ۳ .بازي رايانهای «جهنم خليج فارس» معروف به «يا مهدي» 174 ۴ .كنفرانس تلآويو 176 سؤالات پژوهشي 176 منابع مطالعاتي 177 درسنامهى دهم : توقيعات امام 179 کلياتي در ارتباط با توقيعات 180 ۱ .رابطهى اعجاز با توقيعات 181 ۲ .استدلال به توقيعات 181 ۳ .خط توقيعات 182 ۴ .چگونگي ارسال توقيعات 183 ۵ .مدت خروج توقيع 184 ۶ .مطالب مطرح شده در توقيعات 184 ۷ .دفع خطر از شيعيان 185 ۸ .بيزاري از منحرفان 185 ۹ .توقيعات در كتابها و آثار بزرگان 186 گلچيني از سخنان امام زمان عجلاالله فرجه 186 ۱ .توجه امام مهدي عجلاالله فرجه به شيعيان خويش 186 ۲ .عمل صالح و تقرب به اهل بيت: 187 ۳ .تسليم در مقابل دستورهاي اهلبيت: 187 ۴ .تحقق حتمي حق 187 ۵ .خلقت هدفدار و هدايت پايدار 188 ۶ .ظهور حق 188 ۷ .تفتيش ناروا 188 ۸ .ظهور حق به اذن حق 189 ۹ .مدعيان دروغگو 189 ۱۰ .دنيا در سراشيبي زوال 189 ۱۱ .ذخيرهى بزرگ 189 ۱۲ .حجت خدا 190 ۱۳ .علمدار هدايت در هر زمان 190 ۱۴ .نماز؛ طردكنندهی شيطان 190 ۱۵ .اذن مالك 190 ۱۶ .استعاذه به خدا 190 ۱۷ .اسوههاي حقيقت 191 ۱۸ .ظهور فرج به اذن خدا 191 ۱۹ .شناخت خدا 191 ۲۰ .ائمه:، دستپروردههاي پروردگار 191 ۲۱ .دانش حقيقي 192 ۲۲ .اتفاق و وفاي به عهد 192 ۲۳ .پيروان نادان 192 ۲۴ .بيزاري از غاليان 192 ۲۵ .سجدهی شكر 193 ۲۶ .فضيلت تعقيبات نماز 193 ۲۷ .سجده، مخصوص خداست 193 ۲۸ .راهاندازي كار مردم 193 ۲۹ .امنيتبخش زمين 193 ۳۰ .رجوع به راويان حديث 194 ۳۱ .مطاع، نه مطيع كسي 194 ۳۲ .آفتاب پشت ابر 194 ۳۳ .سبقت ارادهى خدا بر همه چيز 194 ۳۴ .علت اصلي غيبت امام7 7امام آگاهيهاي. ۳۵ 195 195 ۳۶ .دعاي فروان 195 ۳۷ .سؤال نامطلوب 195 ۳۸ .آخرين اوصيا 195 ۳۹ .حجت خدا در زمين 196 ۴۰ .بىنيازي حجت الهي از ديگران 197 سؤالات پژوهشي 197 منابع مطالعاتي 199 درسنامهى يازدهم : حكومت مهدوي 201 سرآغاز 201 ۱ .حاکم در عصر ظهور 202 ۲ .حکومت در عصر ظهور 202 ۳ .عدل در عصر ظهور 205 ۴ .علم در عصر ظهور 206 ۵ .ارتباطات در عصر ظهور 208 ۶ .رفاه و آسايش در عصر ظهور 210 ۷ .سفر به فضا در عصر ظهور 211 ۸ .امنيت و سلامت در عصر ظهور 212 ۹ .تربيت در عصر ظهور 214 سؤالات پژوهشي 214 منابع مطالعاتي 215 درسنامهى دوازدهم : زن و مهدويت 217 الف. نقش زنان در دوران غيبت صغري 219 ب. نقش زنان در حكومت امام زمان 219 ۱ .حضور پنجاه زن در بين ياران امام زمان 220 ۲ .زنان آسماني 220 ۳ .رجعت زنان 222 ـ صيانه ماشطه 223 ـ سميه؛ مادر عمار ياسر ّه ْب َمازني ْبه؛ دختر َكع 224 ـ نُ َسي 225 ـ ّ ام ايمن 225 ـ ّ ام خالد َيده 226 ـ ُزب ّه 226 ـ حبابه والبي 226 ـ َقْنواء 227 د. بانوان منتظر 228 سؤالات پژوهشي 228 منبع مطالعاتي 229 درسنامهى سيزدهم : ّ تشــرفات 231 سرآغاز 231 ۱ .امكان يا عدم امكان تشرف 232 ۲ .انواع و اقسام تشرفات 233 ۳ .خطرات دامن زدن به موضوع تشرفات 234 ۴ .محوريت يا عدم محوريت تشرف 236 سؤالات پژوهشي 236 منابع مطالعاتي 237 درسنامهى چهاردهم : موضوعات فرعي مهدويت 239 طول عمر 240 الف. طول عمر در پرتو آيات قرآن كريم 241 ب. طول عمر از ديدگاه مسائل اعتقادي 242 ج. طول عمر در پرتو علم روز 243 مكان و مسكن 244 الف. مدينه و پيرامون آن 244 ب. مكه و پيرامون آن 245 زن و فرزند 248 رجعت 250 علم امام به زمان ظهور 250 الف. از طريق الهام 251 ب. از راه علايم و قرائن 251 ج. از راه دستورالعمل معينشده براي امامان 251 بررسي کشتارها هنگام ظهور 252 حجم کشتارها 253 وقت کشتارها 254 چرا استفاده از زور؟! 255 امامت در سنين کودکي 256 داستان جزيرهي خضرا 260 بررسي و تحليل داستان 260 حرمت تسميه 262 احاديث مهدوي از نگاه اهل تسنن 263 تواتر احاديث مهدي در ميان اهل سنت 265 آغاز غيبت و داستان سرداب 267 مراجع تقليد؛ نايبان امام زمان7 270 سؤالات پژوهشي 270 منابع مطالعاتي 271 کتابنامه مقدمه ّلي عظيم در بنيانهاي فکري، عاطفي و رفتاري خويش است. او انسان معاصر، تشنهي تحو ديگر با رگ و پي خود درک ميکند «مدرنيسم» نميتواند منجي قابل اعتمادي باشد. سراب «فرامدرن» نيز لبهاي تفتيدهي بشر امروز را در حسرت آب حيات گذاشته است. «مهدويت»، به عنوان تجربهي ديرين انسان، قدمتي به درازاي تاريخ هزار و چند صد سالهي شيعه دارد. مهديباوري و اعتقاد به حضرت بقية االله عجل االله فرجه به عنوان تنها منجي حقيقي، نظر جهان امروز را به خود معطوف داشته است. پژوهش در عرصهي مهدويت و تبليغ اين موضوع مقدس، از کارآمدترين روشها جهت برآوردن نيازهاي فطري انسان است؛ خصوصاً در شرايط کنوني جهان معاصر که روز به روز نظريههاي مادي و غير الهي در مورد انسان، بيشتر در سراشيبي سقوط قرار ميگيرند و چشمان نگران انسان سرگشته، بيش از پيش به دنبال يافتن راهی براي برونرفت از اين سرگرداني و حيرت، در انديشهی يافتن يک منجي الهي است. «تنها بر فراز»، اثري شامل در موضوع مهدويت است. اين کتاب در قالب درسنامهي آموزشي با چهارده درس، به تفصيل اين موضوع ميپردازد. در پايان هر درس، سؤالاتي برای پژوهش بيشتر خواننده آورده شده و در ادامه، منابع پژوهشي معتبر معرفي شدهاند. اميد است اين تلاش بتواند جرعه اي از جام طهور مهدويت را در کام تشنهکامان حضرتش بنوشاند و تا سيراب شدن از چشمهی جوشان آخرين ذخيرهی الهي، مشتاقان را نويد بخشد؛ انشاءاالله. مرکزفرهنگيـتبليغيآيندهسازان بهار ۱۳۹۱ مقدمهی چاپ دوم جهان بشريت، بهسرعت به سمت تحولات بزرگ پيش ميرود و زمين و زمان هر روز بيشتر از ديروز، نياز به حجت آسماني و درد فراق او را حس ميکنند. بشر سرگشتهی امروز، بيش از همهی ادوار تاريخ، محتاج و مضطر به حجت است و اين اضطرار در رغبت اجتماعي ايشان به عدالت و شکايت اجتماعي ايشان از مظاهر ظلم در عالم نمودار شده است. در اين ميان، وظيفهی شيعيان آگاه، ايجاد زمينههاي معرفت حجت در خود و ديگران است. کتاب حاضر که پس از حدود دو دهه تدريس و تبليغ، بهصورت درسنامهي مباحث مهدويت جمعآوري و به جامعهي علمي کشور تقديم ميشود، در اين راستا تأليف شده است؛ اميد که ّ الهي قرار گيرد. مورد قبول حضرت بقية االله الأعظمارواحنا فداه و عموم شيفتگان آن ولي در همين جا بر خود فرض ميدانم که از زحمات بيشائبه و فراوان دوست فاضل، جناب حجتالاسلام و المسلمين منتظري در ويرايش محتوايي و ادبي اين اثر سپاسگزاري کنم. بدون شک، تلاشهاي ايشان و نيز پيگيريهاي رياست محترم مرکز فرهنگي ـ تبليغي آيندهسازان، جناب حجتالاسلامو المسلمين نوري، در بهثمر نشستن اين اثر و ارتقاي علمي آن تأثير بسياري داشته است. يحيي صالح نيا درسنامهیاول مباني اعتقاد به مهدويت آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ ضرورت آموزش و پژوهش در حيطهي مباحث مهدويت ـ موضوع مهدويت و ابعاد آن فلسفه و ضرورت مهدويت اگر بخواهيم شناخت مناسبي از مهدويت به دست آوريم، بايد عللي كه ضرورت مهدويت را ايجاب كرده، بررسي كنيم. به نظر ميرسد مهمترين دليل ضرورت موعود جهاني، همان 1 فلسفهي خلقت، عبادت و عبوديت فلسفهي بعثت انبيا است كه فلسفهي خلقت نيز هست. است كه حقيقت عبوديت، تقرب به خداست و فلسفهي بعثت نيز ِ طبق آيات متعددي از قرآن 2 كريم، توحيد و عدالت اجتماعي معرفي شده كه عدالت نيز براي توحيد است. مهمترين ضرورت قيام موعود جهاني، پر كردن زمين از عدل و قسط است. اينجا يک پرسش اساسي مطرح ميشود: اگر قرار است عدالت كامل در آخرت محقق شود، ديگر چه اصراري هست كهدر دنيا نيز تحقق يابد؟ پاسخ بهاين سؤال، بهنوع نگاه ما بهانسان، عدالت و آخرت برميگردد، كه در چند بند توضيح داده ميشود. 1 .جايگاه انسان در نظام آفرينش از منظر قرآن كريم، انسان به زمين نيامده كه در زمين بماند، بلكه آمده تا مسير حركت به سوي خدا را طي كند و به مقام شايستهي خويش كه همان مقام خليفةاللهي است، برسد؛ يعني مظهر صفات خدا گردد. انسان، آنگونه كه ملائكه پنداشتند، فقط موجودي نيست كه در زمين، فساد و خونريزي كند؛ بلكه سكهي وجودش روي ديگري دارد كه همان فلسفهي 1 .مرتضي مطهري، انسان كامل، صص 69 ـ 73. 2 .همان، صص 74 ـ 85. 22 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 1 آفرينش او است و در واقع آنچه در انسان اصالت دارد،همان ارزشهاي متعالي وجود اوست. 2 .اصل فطرت با توجه به مطلب پيشين، انسان موجودي خنثي نيست كه صرفاً تحت تأثير عوامل خارجي واقع شود، بلكه در ذات خود، شخصيت واقعي و جهتگيري حقيقي به سمت كمال دارد كه اين جهتگيري، همان فلسفهي اصلي وجود اوست، كه ميتوان روي آن سرمايهگذاري كرد. اين سرمايهي اوليه بهقدري اهميت دارد كه وجود هرگونه باطلي، كاملاً تبعي و طفيلي اين سرمايهي حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلكه همهي باطلها در اثر افراط ّت مستقلي ندارند. به بيان ديگر، انسان يك ظرف خالي و تفريط در حق پديد ميآيند و هوي محض نيست كه از بيرون و تحت تأثير عوامل خارجي پر شود، بلكه بذر يك سلسله بينشها و گرايشها در نهاد او نهفته است و بدين سبب انسان بايد «پرورش» داده شود، نه اينكه 2 مانند يك مادهي صنعتي «ساخته» شود. 3 .رابطهي فرد و جامعه در اسلام، اصالت هم از ِ آن فرد است و هم از ِ آن جامعه. ديدگاه اسلام، نه اصالت فردي محض است كه جامعه را فقط اعتباري و قراردادي بداند، نه اصالت جمعي صرف است كه هيچگونه اصالت و هويتي براي فرد قائل نباشد؛ بلكه بايد گفت: «افراد انسان كه هر كدام با سرمايهاي فطري و سرمايهاي اكتسابي از طبيعت، وارد زندگي اجتماعي ميشوند، روحاً در يكديگر ادغام ميشوند و هويت روحي جديدي كه از آن به روح جمعي تعبير ميشود، مييابند. اين تركيب يك نوع تركيب طبيعي مخصوص به خود است كه براي آن شبيه و نظيري نميتوان يافت. اين تركيب از آن جهت كه اجزا در يكديگر تأثير و تأثّر عيني داشته و موجب تغيير عيني يكديگر ميگردند و اجزا هويت جديدي مييابند، تركيب طبيعي و عيني است؛ اما از آن جهت كه "كل" و مركب به عنوان يك "واحد واقعي" 1 .همان، صص 52 ـ 54. 2 .همان. درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 23 وجود ندارد، با ساير مركبات طبيعي تفاوت دارد؛ يعني در ساير مركبات طبيعي، تركيب، تركيب ّتي ديگر ميگردد ّت افراد،هوي حقيقي است؛ زيرا اجزا در يكديگر تأثير و تأثّر واقعي دارندوهوي ّتي يگانهوجود دارد و كثرت اجزا، تبديل و مركب هم يك "واحد" واقعي است؛ يعني صرفاًهوي به وحدت كل شده است. اما در تركيب جامعه و فرد، تركيب، تركيب واقعي است؛ زيرا تأثير و تأثّر و فعل و انفعال واقعي رخ ميدهد و اجزاي مركب ـ كه همان افراد اجتماعاند ـ هويت و صورت جديد مييابند، اما به هيچ وجه كثرت تبديل به وحدت نميشود و "انسان اكمل" به عنوان يك واحد واقعي، كه كثرتها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اكمل، همان 1 مجموع افراد است و وجود اعتباري و انتزاعي دارد.» بنابراين، تحقق سعادت فرد ـ بما هو فرد ـ لزوماً به معناي تحقق سعادت جامعه ـ بما هو جامعه ـ نيست؛ چرا كه هر دو اصالت دارند و زماني ميتوان واقعاً سعادت انساني را محقق 2 شده دانست كه افزون بر سعادت فرد، سعادت جامعه نيز محقق شود. 4 .رابطهي دنيا و آخرت آخرت، باطن دنيا است؛ بدين معنا كهعالم آخرت عالمي كاملاً مستقل نيست كهبعداز پايان زماني دنيا، تازه آغاز شود، بلكه با نظر عميق به آيات و روايات ميتوان دريافت كه آخرت در ّي و باطن دنيا قرار دارد؛ پس جزاي آخرتي، نه جزاي قراردادي است و نه حتي رابطهي عل معلولي با اعمال دنيايي دارد، بلكه جزاي آخرتي به ظهور رسيدن باطن همين اعمالي است 3 كه در دنيا انجام ميدادهايم. پس ميتوان گفت: سعادت آخرتي، تجلي باطني و واقعي سعادت دنيايي است. بدين لحاظ است كه در تعبير قرآن كريم، انساني كه از ياد خدا غافل باشد، گرچه انواع امكانات رفاهي در 1 .همو، مقدمهاي بر جهانبيني اسلامي، ج5 ،جامعه و تاريخ، صص 26 ـ 27. 2 .براي بحثي قرآني در اين زمينه كه هم فرد اصالت دارد و هم جامعه، به تفســير الميزان، ذيل آيهي 200 ســورهي آلعمران مراجعه كنيد (سيدمحمدحسينطباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج4 ،ص 94 به بعد). 3 .مرتضي مطهري، عدل الهي، ص201 و نيز مقدمهاي بر جهانبيني اســلامي، ج6؛ زندگي جاويد يا حيات اخروي، صص 30 ـ 32. 24 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت و در مقابل، اولياي خدا هر قدر هم 1 اختيارش باشد، باز زندگياش سخت و ناخوشايند است. 2 كه به لحاظ ظاهري در رنج و سختي باشند، در خوشي و آرامش كاملاند. بدين ترتيب، براي تحقق عدالت واقعي در قيامت، بايد هم به لحاظ فردي و هم به لحاظ اجتماعي، انسان كماليافته در دنيا وجود داشته باشد. 5 .انواع كمال انساني اعمال انسان را در زندگي ميتوان از چهار بعد ارتباطي بررسي كرد: رابطهي او با خود، با خدا، با ديگر انسانها، و با طبيعت. اما ميتوان با نظري دقيقتر، دريافت كهبازگشت اين چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با ديگران. همچنانكه كمال انساني از نظر رابطهي آدمي با خدا مورد بررسي قرار ميگيرد، از نظر رابطهي انسانها با يکديگر نيز بحث رسيدن به كمال انسان، قابل کنکاش است. بر اين اساس ميتوان گفت: اگرچه حضرت خاتم6 به لحاظ فردي، تمامي مراتب کمال را پيمودهاند، اما هنوز بشر تمام مراتب کمال را طي نکرده است؛ زيرا کمال در بعد اجتماعي نيز از ظرفيتهاي انسان است. عدم تحقق يک بعد، نقصان بر پيامبر خاتم6وارد نميکند ـ ِّها؛ خاتم کسي است که تمامي مراتب الهي را به پايان برده أسر ِ َب بِ َ َرات َن َخَت َم الم « ُ الخاتم م باشد» ـ بلکهمخاطب اين نقص، بشري است کههنوز آمادهي تحقق آن کمال جمعي و رشد 3 اجتماعي نشده است. 1 .وهــر كــس از ياد من رويگردان شود، زندگي (ســخت) و تنگي خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشــور ميكنيم. طه، 124. 2 .آگاه باشيد! (دوستان و) اولياي خدا، نه ترسي دارند و نه غمگين ميشوند. يونس، 62. 3 .بايد توجه داشت كه پيامبر به لحاظ فردي، مرتبهي آخرت را هم پشــت ســر گذاشته و فوق مرتبهي آخرت قرار گرفتهاســت. بهترين شــاهد، حديث معراج است كهدر آن، پيامبر احوال مردمي را كهدر آخرت در حال عذاب و يا تنعم بودهاند حكايت كردند. (طباطبايي، الميزان، ج 13 ،صص 10 ـ 11 (از اين گذشته آنگونه كه علامه طباطبايي بهخوبي با استفاده از آيات و روايات نشان داده، پيامبر اكرم6و برخي ديگر از انسانها (مخلصين) با نفخ صور َن شــاء االله (زمر، 68 (و آنها را مثل بقيه ْ ِض ّإلا م َن في ألأر َ م َ ِ وات و الســم َن في َّ دچار صعقهنميشــوند، َف َصِع َق م َصين. (سورهي صافات، 127 - 128 (زيرا قيامت در ُ ْخل ُ ْح َض َ رون ّإلا ِع َ بادااللهِ الم در قيامت حاضر نميكنند؛ َفإنَّ ُهم لَم درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 25 به بيان ديگر، از آنجا که علاوه بر فرد، جامعه نيز داراي اصالت است، پس کمال اجتماعي موضوعيت مييابد. بنابراين، بايد رشد اجتماعي در عالم انساني تحقق يابد و البته شايد 1 فلسفهي رجعت همين امر باشد. بدين ترتيب،همانگونهكهبهلحاظ فردي براي تحقق مقام خليفةاللهي ـكه خدا براي انسان در نظر گرفته ـ بايد انساني وجود داشته باشد تا آن مقام در او تحقق يابد، به لحاظ اجتماعي نيز براي تحقق مقام خليفةاللهي، بايد جامعهي كاملي در جهان پيدا شود. جالب اينجا است 2 است، به لحاظ که همانطوركه انسان به لحاظ فردي «جسمانية الحدوث و روحانية البقا» اجتماعي هم سير حركتي او از نهادهاي اقتصادي آغاز و به نهادهاي فرهنگي ميانجامد. انسان در اثر همهجانبهبودن تكاملش، بهتدريج از وابستگياش به محيط طبيعي و اجتماعي كاستهو بهنوعي بروارستگياش ـكهمساوي استبا وابستگياش بهعقيده و ايمان ـ افزوده 3 است و در آينده به آزادي كامل معنوي دست خواهد يافت. سير تكاملي بشريت به سوي آزادي از اسارت طبيعي مادي، شرايط اقتصادي و منافع فردي وگروهي و به سوي هدفي بودن و مسلكي بودن و حكومتو ِ اصالتبيشترايمان و ايدئولوژي بوده وهست. ارادهي بشر ابتدايي، بيشتر تحت تأثير محيط طبيعي، محيط اجتماعي و طبيعت حيواني خودش شكل گرفته و متأثر شده است؛ اما ارادهي بشر مترقي در اثر تكامل فرهنگ و توسعهي بينش و گرايش به ايدئولوژي مترقي، بهتدريج از اسارت محيط طبيعي، اجتماعي حضور و محضر آنها حاضر ميشــود، نهاينكهآنها در محضر قيامت حاضر شــوند، و براي همين است كهآنها خود ميزان اعمالاند و اعمال خود آنها ديگر سنجيده نميشود. 1 .علامه طباطبايي ذيل آيات 208 تا 210 ســورهي بقره، توضيح داده اســت كه حكومت حضرت مهدي7 ،رجعت و قيامت، ســه مرتبه از ظهور حقيقت هســتند كه به ترتيب بعد از هم و فوق همديگر آشكار ميشوند. (طباطبايي، الميزان، ج2 ،صص 110 ـ 111 (با ّ توجه به اين مطلب، شــايد بتوان گفت فلسفهي رجعت همهي امامان: اين اســت كه آنها به لحاظ فردي، به مقام كمال انساني رســيدهاند؛ اما جامعهي كمال يافته وجود نداشته تا آنها به لحاظ اجتماعي هم كمال انساني را در خود بروز دهند؛ پس رجعت ميكنند تا كمال اجتماعي ـ كه فرد در جامعهي عادل واقعي بدان دست مييابد ـ برايشان حاصل شود. 2 .محمد بن ابراهيم قوام، صدرالمتألهين شيرازي، الحكمة المتعاليه في الأسفار العقلية الأربعه، ج 8 ،ص 347. 3 .مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفهي تاريخ، ص 37. 26 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 1 و غرايز حيواني آزادتر شده و آنها را تحت تأثير قرار داده است. 6 .واقعي بودن آرمانهاي اسلام آرمانها و آموزههاي اسلام واقعي، عيني و دست يافتني است. مکاتب جديدي که در چند قرن اخير، جهان غرب را به خود مشغول کردهاند، بهطور عمده آرمانهاي خود را از نوع ايدهآل معرفي نمودهاند. آنان براي رسيدن به آن آرمانها، تنها به توصيههاي روشي بسنده کردهاند. آنها توصيه ميکنند که بکوشيد تا در ّحد امکان به آن سو برويد؛ هرچند رسيدن به اين آرمانها دست نايافتني است. نقطهي مقابل اين مکاتب، اسلام است. آرمانهاي اسلامي صرفاً ايدهآل و غيرعيني نيستند. اسلام، انسان را تا حد خليفةاللهي ميخواهد و نمونههايي از انسان آرماني را به جامعهي بشري عرضه ميكند، تا بدانند اين آرمان به وسيلهي انسانها 2 دستيافتني است. پيامبر اکرم6و اميرالمؤمنين7 نمونههايي از انسان آرماني هستند. اسلام اگر از ما ميخواهد تا جامعهاي با عدالت کامل در دنيا برقرار کنيم، تحقق چنين جامعهاي را واقعي ميداند و نه صرفاً آرماني ايدهآليستي و دست نايافتني. 7 .تقابل حق و باطل و غلبهي نهايي حق هرچنددر مجموع، حركت تاريخ، تكاملي است، اما سير تكاملي آن جبري و لايتخلف نيست و چنين نيست كه هر جامعهاي در هر مرحلهي تاريخي، لزوماً نسبت به مرحلهي قبل از خود كاملتر بوده باشد. نظر به اينكه عامل اصلي اين حركت، انسان است ـ كه موجودي مختار، آزاد و انتخابگر ميباشد ـ تاريخ در حركت خود نوسانها دارد، اما در ِ مجموع خود، يك خط 3 سير تكاملي را طي كرده و ميكند. به بيان ديگر، از ويژگيهاي انسان، تضاد دروني ميان غرايز متمايل به پايين است ـ كه 1 .همان، صص 48 ـ 49. 2 .استاد مطهري اين بحث را به نحو مستوفايي در كتاب انسان كامل، هنگام مقايسهي انسان كامل از ديدگاه اسلام با ساير مكاتب انجام داده است. 3 .همان، صص 47 ـ 48. درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 27 هدفي جز امر فردي، محدود و موقت ندارد ـ و گرايشهاي متمايل به بالا كه ميخواهد از حدود فرديت خارج شود و همهي افراد بشر را در بر گيرد. نبرد دروني انسان ـ كه قدما آن را نبرد ميان عقل و نفس ميخواندند ـ خواه ناخواه به نبرد ميان گروههاي انسانها هم كشيده ميشود؛ يعني نبرد ميان انسانهاي كماليافته و آزادي معنوي به دست آورده، با انسانهاي منحط و حيوانصفت، كه قرآن كريم آغاز اين نبرد را در داستان دو فرزند آدم - هابيل و 1 قابيل - منعكس كرده است. در طول تاريخ گذشتهو آينده، نبردهاي انسان بهتدريج بيشتر جنبهي عقيدتي و مسلكي پيدا كرده و ميكند، و انسان بهتدريج از لحاظ ارزشهاي انساني به مراحل كمال خود، يعني به مرحلهي انسان آرماني و جامعهي آرماني، نزديكترميشود؛ تا آنجاكهدر نهايتامر، حكومت و عدالت، يعني حكومت ارزشهاي انساني ـ كه در تعبيرات اسلامي از آن به حكومت مهدي تعبير شده است ـ مستقر خواهد شد و از حكومت نيروهاي باطل، حيوانمآبانه، خودخواهانه و 2 خودگرايانه اثري نخواهد ماند. نكتهي جالب توجه اين است كه بر اساس پارهاي از احاديث، قيام مهديعجل االله فرجه زماني رخ خواهد داد كه سعيد و شقي به نهايت كار خود رسيده باشند؛ يعني هرچه حركت تاريخ به جلو ميرود، هم شقي شقيتر و هم سعيد سعيدتر ميشود و چنين جامعهاي است كه ميتواند 3 زمينهساز قيام نهايي حق و باطل شود. 8 .ايمان به غيبت و امدادهاي غيبي نكتهي بسيار مهمي كهدر جنگ حق و باطل نبايدموردغفلت واقع شود، اين است كهنظام جهان، نظام اخلاقي است. در منظر دين، چنين نيست كه جهان در برابر عمل خوب و بد 1 .همان، صص 38 ـ 39. 2 .همان، ص 44. 3 .استاد مطهري در جايي توجه داده است كه « ً اتفاقا در جامعههايي كه فساد هست و ً احيانا فساد بيشتر است، زمينه براي تكامل روحي و اخلاقي بيشــتر اســت، زيرا تكامل روحي، اخلاقي و معنوي نتيجهي مقاومت كردن در برابر جريانهاي مخالف اســت. (مرتضي مطهري، تكامل اجتماعي انســان، صص 33 ـ34 (و از اينرو در جامعهاي كه اشقيا شقيتر ميشوند، خوبان نيز ميتوانند خوبتر شوند. 28 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت واكنش يكساني داشته باشد و اين همان چيزي است كه از آن تحت عنوان امدادهاي غيبي ياد ميشود. قرآن كريم ميفرمايد: 1 «ْ ُكم ْ َ ُ نصر ُوا َ االله ي «ِإن َت ُ نصر 2 َ جاً» َ ْخر َل لَُهم َ ْجع ََّت ِق َ االله ي َن ي َ م «و 3 ْ ِن» ئَتي ِْاَ ُوا م ِب َْغل ُ َون ي ُ َون َصابِر ِ ْشر ْ ع ِ ُنكم َ ُكن م «ِإن ي كه همگي حاکي از آن است که معادلات حاكم بر جهان، بسيار بيشتر از معادلات مادي و عادي است كه با چشم سر مشاهده ميشود. يكي از اين معادلات مهم، آمدن حضرت مهدي7 براي نبرد نهايي حق و باطل است. به تعبير دقيق شهيد مطهري: «از مجموع آيات و روايات استنباط ميشود كه قيام مهدي موعود7 آخرين حلقه از مجموعه حلقههاي 4 مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است.» و اين همان امداد غيبي است كه شامل جبههي اهل حق ميشود. بايد توجه كرد كه در منطق قرآن كريم، شمول امدادهاي غيبي، نهتنها منافاتي با تلاش و حركت ما ندارد؛ بلكه اساساً اگر ما بكوشيم، اين امدادها از راه ميرسند. اگر خدا را ياري كنيد، ؛ اين تو نبودي (اي پيامبر 5 َي َم َ ِ لك َّن َ االله ر ْ َت و َي َم ِ ْذ ر ْ َت إ َي َم َا ر َم خدا ياريتان ميكند. در آيهي «و که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختي، بلکه خدا انداخت» نميفرمايد تو كناري نشسته بودي و تيري ازغيبآمدو بهدشمن خورد، بلكهميفرمايدآن تيري راكهتوپرتاب ميكني، ما به هدف ميزنيم، كه اگر تو باشي و خودت، معلوم نيست كه آن تير به هدف بخورد. 9 .بعد از قيام مهدي7 آخرين نکتهاي که در شناخت مهدويت ضرورت دارد، نگاه به حکومت مهدوي است. اينکه حکومت مهديعجل االله فرجه آغاز حرکت اصلي انسان است، نه پايان کار انسان و اين حسن مهم 1 .اگر (آيين) خدا را ياري كنيد، خدا شما را ياري ميكند. محمد، 7. 2 .هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم ميكند. طلاق، 2. 3 .هرگاه بيست نفر از شما با استقامت باشند، بر دويست نفر غلبه ميكنند. انفال، 65. 4 .مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفهي تاريخ، ص 68. .17 ،انفال. 5 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 29 1 آرمانهاي اسلامي است. بهتعبير شهيدمطهری: «درهر مكتبي وقتي آرمانش محقق شود، ديگر كار آن مكتب تمام ُِقوا ميشود و ميميرد. اما انساني كه نبردهاي با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل «َف َ استب َ الخيرات» جلوي چشمش خودنمايي ميكند. او كه نقصها را برطرف كرده، تازه در ابتداي سير صعودي خود است كه بايد بالا رود و اين سير، منتها و نهايت ندارد و هر چه بالاتر رود، 2 در دستگاه هستي براي او امكان بالاتر رفتن هست». 3 شايد فلسفهي رشد فوق العادهي علمي و معنوي مردم در عصر ظهور همين نكته باشد. بايستگيهاي پرداختن به مباحث مهدويت دانستن ضرورت هر کار، در انجام با نشاط و پر انگيزهي آن کار بسيار اهميت دارد. وقتي سخن از مباحث «مهدويت» به ميان ميآيد، ممكن است سؤال شود: با وجود موضوعات بسيار و گوناگوني كه در جهان علم و دانش وجود دارد و نيازهاي آدمي به دانشهاي مختلف و همچنين محدوديت وقت و امكانات، چرا بايد به موضوع مهدويت پرداخت؟ آيا مباحث مهدوي، مسائلي كاربردي است كهدر زندگي روزمره تأثيرگذار است، يا صرفاً بحثهايي است كه دانستن آنها بهتر از ندانستنشان ميباشد؟ آيا كساني كه از مهدويت چيزي نميدانند يا بسيار كماطلاعاند، در زندگي و حيات دنيوي خود، گرفتار بنبست شدهاند؟ بنابراين، ضرورت طرح معارف مهدويت بايد مورد بررسي دقيق قرار گيرد. براي اثبات لزوم طرح اين معارف، ميتوان از ابعاد مختلف به اين بحث نگاه نمود و بايستگي آن را از ابعاد و زواياي گوناگون بررسي كرد. الف. بعد اعتقادي بيترديد «اعتقاد»، بنيان اصلي زندگي انسان است و آنچه در ميدان عمل محقق ميشود، 1 .البته اين هم ميتواند يكي ديگر از فلسفههاي رجعت باشد. 2 .مرتضي مطهري، تكامل اجتماعي انسان به ضميمهي هدف زندگي و...، صص 57 ـ 58. 3 .جمعي از نويسندگان، نشريهي قبسات، سال نهم، پاييز 1383. درسنامهى اول: مبانى اعتقاد 30 به مهدويت به ساختار اعتقادي مربوط است. اگر آدمي از اعتقادي صحيح و منطقي برخوردار باشد، در عمل گرفتار تناقض، بيهدفي و سردرگمي نخواهد شد و از همهي فرصتهاي عمر خود براي ساختن شخصيت انساني و الهياش بهره خواهد گرفت. البته اين اعتقاد بايد سازنده، حركتآفرين وهويتبخش باشدو درهمهي فراز و نشيبهاي زندگي، مسير درست وهموار را براي آدمي بگشايد. در فرهنگ ديني (قرآن و روايات شيعه و سني) بحث معرفت و شناخت امام و اعتقاد به او، از اهميت ويژهاي برخوردار است، به گونهاي كه در رديف اصول اعتقادي؛ يعني توحيد، نبوت و معاد شمرده شده است. در اينجا اهميت شناخت امام از نظر اعتقادي، در انگارههاي مختلف بررسي ميشود. 1 .شناخت امام؛ راه معرفت خدا نخستين و مهمترين وظيفهي انسان، شناختپروردگار و آفرينندهي خويش است. تا شناخت 1 به همين او حاصل نشود، ِراه درست بندگي و اطاعت از او به روي انسان باز نخواهد شد. جهت در قرآن و روايات، مطالب فراواني دربارهي لزوم «معرفت خدا» مطرح شده است. بعضي از آيات قرآن به توصيف خدا و صفات گوناگون او پرداختهاند و امامان معصوم نيز در 2 روايات و دعاها و خطبهها، به شكل گستردهاي از خدا و اوصاف او سخن گفتهاند. از منظر روايات، راه معرفت خدا و اوصاف او، شناخت اولياي خدا و امامان معصوم: است؛ چون اينان مظهر اسماء و صفات الهي، و آينهي جمال و جلال پروردگارند. معصومين، انسانهاي كاملي هستند كه خداوند آنان را خليفه و نمايندهي خود در زمين قرار داده و اراده كرده است كه با آنان شناخته شود، و از مسير اطاعت آنها اطاعت گردد، و ثواب و عقاب را نيز بر مدار اعتقاد و اطاعت آنان قرار داده است. از امام حسين7 دربارهي معرفت خدا و چگونگي آن سؤال شد. حضرت فرمودند: 1 .ر.ك: شيخ كليني، كافي، ج8 ،ص 247 ،ح 347. 2 .براي بررسي اوصاف الهي در قرآن، ر.ك : فهرست موضوعي«تفسير نمونه» و براي نگاه به روايات، ر.ك: «ميزان الحكمه» ذيل كلمهي «االله». درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 31 1 ْ َطاعُتُه»؛ ِهم ْ َ ِج ُب َعَلي ُ الَّذیي َُهم ِمام ْ ِرَفُةاَْه ِل ُك ِّل َز ٍ مان ا َع «م مراداز شناخت خدا، شناخت اهلهر زمانینسبت بهامام خويشاست؛آن امامیكهاطاعتش بر آنان واجب است. به عبارت روشنتر، شناخت امام، طريق معرفت خدا است و انسان با شناخت امام و توجه به گفتار و دستورهاي او، ميتواند در جادهي صحيح زندگي گام بردارد و به سعادتي برسد كه خداوندبراي او رقم زده است. معرفت خدا، بدون ِ شناخت كسي كهاز جانب او سمت راهنمايي و راهبري بندگان را دارد، امكانپذير نيست. شيخ صدوق1 در تبيين حديث ياد شده ميگويد: مراد اين است كه مردم هر زمان بدانند خداوند كسي است كه آنها را در هر زمان از امام معصوم7 خالي نگذاشته است. پس آن 2 کسي که خدايي راعبادت کندكهبراي آنان حجت قرار نداده، غير خدا راعبادت كرده است. 2 .شناخت امام؛ شرط اسلام واقعي شيعه و سني به اتفاق از پيامبر اسلام نقل كردهاند: 3 َّ ًة»؛ ِلي ِ َ مات ً ميتة جاه ِه َ َزمان ِمام ْ ِر ْف ا َع ْ ي َ لَم َ ْن َ مات و َ اَ َّن م «... و وهرآينههر كسبميردوامامزمان خودرا نشناختهباشد، بهمرگ جاهليت مرده است. بر اين اساس، شناخت امام، شرط اسلام است و اگر كسي بيشناخت امام بميرد، گويا از اسلام بيبهره بوده است؛ هرچند مناسك و اعمال اسلامي را انجام داده باشد. «امامت»، شاهراه بندگي خداست. آن كه در صراط مستقيم قرار گرفت، كارها و اعمال او در مسير درست، منطقي و عاقبت بهخيري واقع ميشود؛ در غير اين صورت، آن اعمال، راه به جايي نمیبرد و كمالي براي او نخواهد آورد. امامت، ستون اصلي خيمهي اسلام است كه اعمال اسلامي وابسته به آن ميباشد. 1 .شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1 ،ص 9 ،ح 1. 2 .همان. 3 .شيــخ صــدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج 2 ،ص 409 ،ح 9 .و قريب بهاين مضمون، ر.ك: صحيح بخاري، ج5، ص 13؛ صحيح مســلم، ج6 ،صص 21 - 22 ؛ ابن ابي الحديد، شــرح نهج البلاغه، ج9 ،ص 155؛ مسند ابيداود، ص 259؛ حلية الاولياء، ج 3 ،ص244؛ مستدرك حاكم، ج1 ،ص77؛ ينابيع المودة، ص117. 32 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 3 .شرط قبولي اعمال؛ پذيرش ولايت مسألهی «ولايت امامان» چنان جايگاهي دارد كه در روايات گوناگون، پذيرش همهي اعمال منوط به آن شده است. امام صادق7 پيشواي ششم شيعيان، در اين باره ميفرمايند: 1 ِنا»؛ ْ ِرَفت َع ِّلا بِم َلاً ا ِ َعم ِباد ِ َن الع « ُ لايقبل ُ االله م خداوند ازبندگان عملی را نمیپذيرد، مگر بهمعرفت و شناخت ما. بر اساس اين روايت همهي اعمال انسان، در ظرف معرفت و آگاهي او نسبت به امام زمان ارزش مييابد. 4 .بايستگي شناخت ولي نعمت «امام»، واسطهي فيض الهي است و وجود نعمتهاي عالم به واسطهي وجود او است. در اين ميان، انسانها نيز بهواسطهي وجود او از انواع نعمتهاي الهي بهرهمندميشوند. امامدر دو بعد «تشريع» و «تکوين» واسطهي پروردگار با عالم است: 2 السماء»؛ َ َّ َ ُرضو ََت ِت الأ ِ َثب ِه ُ ُجود َ بِو َیو َر ُ ِزَق الو ِ ر ِه ُمن «بِي بهبركت اوبه خلق روزیمیرسد وبهواسطهی وجوداوزمين وآسمان پابرجاست. امام هادي7 ميفرمايند: چون ميخواهيد امامي را زيارت کنيد، اينگونه بگوييد: 3 ِ»؛ ِه َ ْ أن َتَقَع َعلی ِ الأرضِإّلابِ ْإذن السماء ِس ُك َّ ْ ُم ْ ي َ بِ ُكم ْ َثو َُنِّز ُل الَْغي َ بِ ُكم ي ُ و ِم َ ْخت َ بِ ُكم ي «بِ ُكم َفَت َح ُ االلهو بهواسطهیشما خداآغازكردوبه شما پايان میدهد وبهوسيلهیشما باران را فرومیفرستد وبهواسطهی شما آسمان را نگاه میدارد تا بر زمين نيفتد، (وهمهی اينها نيست) جز بهاذن پروردگار. پيامبر گرامي اسلام6ميفرمايند: 4 َ لا َ الأرض»؛ َ و السماء َ لا ّ َ و النار َ لا ّ َ لا َ الج َنةو َ و ّ اء َ لا َحو َ و ُ ! لَولا نَ ُحن ما َخَل َق ُ االله آدم «يا َعلی 1 .كافي، ج1 ،باب نوادر، ص143 ،ح 4. 2 .مفاتيح الجنان، دعاي عديله. 3 .شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2 ،ص 615 ،ح 3213. 4 .علل الشرايع، ج 1 ،ص 5 ،ح 1؛ كمالالدين و تمام النعمة، ج 1 ،ص 254 ،ح 4. درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 33 ّ ارا میآفريد ونهبهشت ونه جهنم راونهآسمان ای علی! اگر ما نبوديم، خدا نهآدمونه حو ونهزمين را. آيا اين خلاف ادب نيست كه ما در مورد بسياري از امور ـ كه تأثير چنداني در زندگي ما ندارند ـ آگاهي و اطلاع داشته باشيم، اما از ولي نعمت خود بيخبر باشيم؟! 5 .امامت؛ سفارش پيامبر اكرم6 در روايتي از شيعه و سني آمده است كه رسول گرامي اسلام6فرمودند: 1 َداً...» َعدیأب ْ بِِهمالَ ْنَت ِضّلوا ب َ َّسْكُتم َيتیماِإ ْنَتم َ تیاَْه َلب ْتر ِ َ ع ِ َ تاب ِ االلهو ُ َ الثَقَل ِينك «إنّی ِ تار ٌك ُ فيكم برابر اين فرمايش، مسلمين مأمور شدهاند همان گونه كه به قرآن متمسك ميشوند، به خاندان پيامبر6 و ائمهي هدي: نيز تمسك جويند، تا در مسير هدايت قرار گيرند؛ تمسك به قرآن، بدون فهميدن زيرا اين امر ضامن سعادت ابدي آنان است. روشن است كه ّ محتواي آن معنا ندارد و تمسك به امامان معصوم: نيز بدون معرفت و آگاهي از جايگاه رفيع و ويژگيهاي منحصر بهفرد آنان ـكهالگوي بشريتاندـ ممكن نيست. بنابراين، از اين جهت نيز معرفت و آگاهي از امام زمان عجل االله فرجهلازم است. كوتاه سخن اينكه، شناخت امام و حجت الهي چنان مهم است كه در روايات فراوان به آن تأكيدو بهمسلمين سفارش شده است، تا در اين مسيراز خداي بزرگ استمداد طلبيده، پيوسته از او بخواهند كه راه معرفت حجتهاي الهي بر آنان گشوده شود. از امام صادق7 نقل شده است كه بهترين دعا براي دوران غيبت آخرين حجت الهي چنين است: َ ُسولَ َك َفإنَّ َك ِّفنیر َّ َعر َّك. ّ أللُهم ْ اَْعِرفنَِبي فس َكلَم ِّفنینَ َ َر ْفنینَْف َس َك َفإنَّ َك ْ إن لَم ُتع ِّ َّ َعر « ّ أللُهم ِی ُح َّجَت َك ِّفن َر َّفنی َح َّجَت َك َفإنََّ َك إن لَم ُتع َّ َعر ْ اَ ِعرف ُح َّجَت َك. ّ أللُهم َ ُسولَ َك لَم ِّفنی ر َر ِإن لَم ُتع 2 ِينی»؛ َضَل ُ لت َعن د 1 .ر.ك: كمالالدين و تمام النعمة، ج 1 ،ص 279؛ عيون اخبار الرضا7 ،ج 2 ،ص62؛ امالي طوسي، ص 161 و.... 2 .كافي، ج 1 ،ص 337 ،ح 5. 34 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت پروردگارا! خودترا بهمنبشناسان، پساگر خودرا بهمننشناسانی، پيامبرترا نمیشناسم. خداوندا! رسولترا بهمنمعرفیکن، پساگر اورا بهنشناسانی، حجتترا نمیشناسم. کردگارا! حجتت را بهمن معرفی کن، پس اگر اورا بهمن نشناسانی، ازدينم گمراه خواهم شد. ب. بعد اجتماعي بشراز روزي كهروي زمين قرارگرفت، پيوستهدر آرزوي يك زندگي اجتماعي سعادتبخش بوده و بهاميدرسيدن چنين روزي قدمبرداشتهاست. همانطور کهاگرغذايي نبود، گرسنگي نبود و اگر آبي خلق نميشد، تشنگي به وجود نميآمد؛ اگر تحقق زندگي سعادتبخش امکان نداشت، هرگز چنين آرزو و اميدي در نهاد بشر نقش نميبست. «مهدويت» يعني اميدواري به آيندهاي روشن، پيام رهاييبخش براي بشر سرخورده و ستمديده و اينكهروزي يك مرد الهي خواهدآمدو آنچهرا کهمردمبدان اميددارند، بهيقين برآورده خواهد كرد. 1 هميشه ما را در عرصههاي مختلف مبارزات اعتقاد به وجود مصلح جهاني (فوتوريسم) اجتماعي حمايت خواهد نمود؛ زيرا اگر واقعاً معتقد به امام زمان7 باشيم، خواهيم ديد كه پشتيبان نيرومندي همواره ما را دركارهاي اجتماعي ياري ميكند. بدون ترديد، نتيجهي اعتقاد بهامامزمان7 اين نيستكهما ازكوششهاي اجتماعي دستبرداريم و درگوشهاي نشسته و انجام همهي كارها را به ظهور امام زمان7 حواله دهيم! «فرد مسلمان معتقد، همواره در كوشش و فعاليت است و براي خدا كار ميكندو بهزندگي فردي و اجتماعي خود خوشبين و اميدوار ميباشد. وي هميشه منتظر تعميم عدالت و امنيت، بسط عدل و داد، آزادي و برادري 2 و برابري و توسعهي گزارههاي ديني بر اساس توحيد بوده و براي آنها تلاش ميكند.» شخص مسلمان، باور قطعي دارد كه تنها نظام اجتماعي عادلانه ـ كه به تمام خواستههاي مشروع بشري پاسخ داده و منصفانهترين قوانين را براي انسانها آماده كرده است ـ نظام 1» .Futurism «يعنــي اعتقــاد به دورهي آخر الزمان و انتظار ظهور منجي و مصلــح جهاني بزرگ. براي آگاهي بيشتر، ر.ك: سيد هادي خسروشاهي، مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت، ص 55. 2 .سيد هادي خسروشاهي، مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت، ص 76. درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 35 حكومتي اسلام و قانون الهي قرآن است و زيباترين آن در عصر ظهور حضرت ولي عصر7 تحقق خواهد يافت و اين؛ يعني اميد، نشاط و زندگي. ماربين ـ فيسلوف و مستشرق آلماني ـ دربارهي فوتوريسم شيعه ميگويد: «از جملهمسائل اجتماعي بسيار مهم كههميشهموجباميدواري و رستگاري بوده (ميتواند باشد)، همانا اعتقاد به وجود ّحجت عصر و انتظار اوست. چون معتقدات مذهبي از ملل شرق زمين تا دو قرن ديگر، كاملاً آثار خود را خواهد بخشيد و ميتوان گفت كه در اين مدت و با ّرالعقولي نموده و از حيث عده، نيرو و اين همه جمعيت و اسباب طبيعي، شيعه پيشرفت محي قدرت، مقام اول را حائز خواهد شد. و حتي اگر آثار معتقدات مذهبي از بين برود، شيعه داراي آن سرمايهاي خواهد بود كه ماوراي قواي طبيعيه و عارضيه؛ شوكت، اقتدار، قوت و حكومت 1 خود را در عالم نگه دارد.» بنابراين، اعتقاد بهوجود مقدس مهدي موعود ارواحنا فداه اميدرا در دلها زنده ميكند. انساني كه معتقد به اين اصل است، هيچگاه نااميد نميشود، چون ميداند يك پايان روشن حتمي وجود 2 دارد... و سعي ميكند خود را به آن برساند. او از حركت نميايستد و در برابر ناملايمات و سختيها تن به شكست نميدهد. اين بزرگترين رهآورد اجتماعي براي بشر، در پرتو اعتقاد به «مهدويت» است. شناخت امام زمان7 و اعتقاد به او، مانع از همكاري شخص معتقد با ستمگران و ظالمان ميشود. وي در برابر حكومتهاي فاسد تا حد توان پايداري ميكند؛ چون منتظر امامي است كه هرگز با ظلم و ستم سازش نمينمايد، بلكه براي عدالتگستري قيام خواهد نمود. آن كس که منتظر مصلح است، در اصلاح خود ميكوشد، تا براي جامعهي ايماني عنصري مفيد، مؤثر و كارآمد باشد. او براي اصلاح ديگران نيز تلاش ميكند و بدينسان اجتماع به سوي خوبيها و ارزشها پيش ميرود. «اجتماع منتظر»، جامعهاي هدفدار و ارزشي است و 1 .همان، ص 77؛ به نقل از روليسيون بزرگ يا سياست الحسينيه، فصل 7 ،صص 49 ـ 50 ،تحت عنوان: فلسفهي مذهب شيعه. 2 .مقام معظم رهبري، رسالت، 26/9/76. 36 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت اين از بركات شناخت عميق نسبت به امام زمانعجل االله فرجه است. ج. بعد سياسي مردم پيوسته شاهد شكست مكتبها و حكومتهاي مختلف در صحنهي جهاني هستند، كه بسياري از آنها از روي فريب و نيرنگ شكل گرفتهاند. ساليان دراز دو ايدهي غالب ـ كاپيتاليسم، نمايندهي انديشهي ليبرال دموكراسي غرب؛ و کمونيسم، نمايندهي ّمدعي دفاع از حقوق كارگر بر اساس اصول ديالكتيك ـ همچون دو درنده با سلاحهاي اتمي و... جهان معاصررا تهديدكردند. اين تهديدها، آشكارترين دليل برعجزو درماندگي برنامهها و ايدههاي اين دو مكتب بوده است. اين دو تفكر، اگرچه ساليان متمادي بر افكار و انديشهي سياسي جوامع بشري تأثير گذاشته بودند، اما به مرور زمان، يكي از آنها ناكارآمدي خود را نشان داد و به زبالهدان تاريخ پيوست. قدرت دوم كه در مقابل كمونيسم قرار داشت، سرمست از ِ غرور بيرقيب بودن، با نشان دادن چنگالهاي خود به جهان معاصر، خود را تنها ايدئولوژي شايسته براي رهبري بر نظم نوين جهاني ميداندو سعي دارد بههر شكل ممكن،هر نداي مخالفي را در سينهها خفه كند. اما اين خيالي بيش نيست، زيرا ميتوان چالشهاي ليبرال دموكراسي را در جهان بهراحتي مشاهده كرد. اين مكتب، نهتنها بشر را به ساحل نجات نرسانده، بلكه او را در گردابي از بحرانهاي معرفتي، اخلاقي، رواني، تكنولوژي و... گرفتار كرده است، كههمهي اينها نشان از شكست حتمي و نزديك اين امپراتوري بزرگ دارد. حال تكليف اين بشر وامانده و سرگشته از ناكاميها و شعارهاي بيعمل، و نظارهگر شكستها و سرابها چيست؟ بشر امروزي با تجربهي گذشته، عطش يك طرح و نگاه جديد به جهان هستي دارد و چيزي نميتواندآن را سيراب كند؛ مگر طرح «مدينهي مهدوي». نظريهي «مهدويت»، يك نظريهي جهاني است نهمنطقهاي، و اين انديشهي نوين براي جهان و ادارهي آن، برنامهو طرح بنيادين و كارسازي دارد و در عرصهي حكومتي داراي اهدافي بلند، متعالي و ارزشي است. درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 37 روشن است كه اهداف حكومت امام زمان7 ميتواند به عنوان اهداف راهبردي وكلان حكومت ديني مطرح شود. كساني كه در اين عصر ادعاي حكومت ديني دارند، بايد همهي مسائل حكومتيشان را به آرمانهاي امام زمان7 نزديك كنند و سيرهي آن حضرت را در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي، قضايي و... در برنامههاي كلان خود مورد توجه قرار دهند. اگر مهدويت بهخوبي تبيين شود، حركتهاي اصلاحي در سراسر جهان به بهترين شكل، روح و حيات ميگيرد؛ چنانکه انقلاب اسلامي ايران به عنوان زمينه و بستر مناسب براي 1 انقلاب بزرگ مهدي7 شكل گرفت. د. بعد تاريخي «مهدويت» در راستاي مسألهی امامت و در امتداد نبوت و خاتميت است. از اينرو، در مرحلهاي حساس از تاريخ آغاز شده و تا به امروز ادامه يافته است و تا آخرين لحظهي حيات دنيوي بشر نيزباقي خواهدبود. بنابراين، چگونگي «امامت» (از امامعلي7 تا ولي عصر7 ( و عكسالعمل مسلمانان نسبت بهامامت (بهطور عام) و مهدويت (بهطور خاص) و نيز حوادث تاريخي در اين زمينه، ميتوانند از موضوعات مهم و حساس تاريخ اسلام به شمار آيند. ّ از بشارات پيامبر مسألهی مهدويت در طول تاريخ مطرح بوده و روايات شيعه و ّسني مملو 2 گرامي اسلام6به آمدن حضرت مهديعجل االله فرجه است. موعود باوري اسلامي يا «مهدويت»، نقش مؤثري در ايجاد جريانهاي ديني ـ سياسي در 3 نهضت متكي به انديشهي «مهدويت» را ـ كه به تاريخ اسلام ايفا كرده است. پنج يا شش توفيقاتي در صحنهي سياسي و اجتماعي دست يافتهاند ـ ميتوان از اين ميان برشمرد. اين چند جريان توانستهاندبا اتكا برگستردگي اعتقاد بهآمدن «مهدي» بهعنوان درهم کوبندهي 1» .انقلاب مردم ايران، نقطهي شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت ّحجت ارواحنا فداه است.» از بيانات رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني1 ،صحيفهى نور، ج21 ،ص108 ،سخنراني 2/1/68 . 2 .ر.ك: سنن ابيداود، ج 4 ،ص 107 ،ح 4285؛ سنن ابنماجه، ج2 ،ص 1366 ،ح 4083 و... . 3 .مثل فاطميان، موحدان و مهدي سوداني. 38 درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت بساط ظالمان و رياكاران حاكم، تودهها را همراه خود کرده و به مقاصد سياسي خويش دست يابند. پيدايي و رشد اين جريانها ـ در طول تاريخ اسلام ـ صرف نظر از راستي يا كژي آنها ـ بيانگر اصالت و ريشهداري انديشهي مهدويت در نزد مسلمانان است. ح. بعد فرهنگي در بعد فرهنگي، وظيفهي مسلمانان براي زمينهسازي و گسترش فرهنگ مهدويت و جلوگيري از انحراف و... بيان میشود و كار فرهنگي در عرصهي مهدويت در چند محور ترسيم ميگردد. 1 .تعيين استراتژي انتظار استراتژي؛ يعني «هنر توزيع و بهكارگيري همهي افراد و امكانات موجود براي نيل بههدفي كلان». اين تعريف، مسائل گوناگوني را در برميگيرد؛ از سادهترين مسائل امنيتي گرفته تا ّ تحقق يك امپراتوري و حكومت يكپارچهي جهاني. در طراحي استراتژي كلان براي مهدويت، بايد به سه نكتهی مهم توجه كرد: نكتهي اول: نظر به «آينده» از جايگاه مهمي برخوردار است؛ زيرا مقصد همه را در نحوهي بودن و زيستن درهيأت فردي و جمعي معلومميسازد. بسياري از نابسامانيها و آشفتگيهاي ّتها ناشي از گنگ و مبهم بودن همين موضوع است. وقتي آينده و مقصد نامعلوم باشد، مل بسيج و سازماندهي هيچ نيرويي امكانپذير نيست. نكتهي دوم: تعيين« نقطهي مطلوب و مفروض» در دوردست كهاولين گامواقعي در تدوين استراتژي است. نكتهي سوم: هرگونه طرح و برنامهي «منفعلانه» در تدوين استراتژي ممنوع است. بايد در تدوين «استراتژي انتظار»، فعال برخورد كرد. فعال بودن برنامهها و طرحها، با مباني اعتقادي ما در مهدويت سازگاري دارد و به هيچ وجه با طرحهاي منفعلانه و غيرفعال نميسازد. پس براي رسيدن به اين استراتژي، لازم است سه اصل را هميشه ّمد نظر قرار داد: درسنامهى اول: مبانى اعتقاد به مهدويت 39 ـ شناسايي وضعيت موجود انسان معاصر؛ ـ ترسيم وضعيت مطلوب؛ 1 ـ ترسيم نحوهي سير از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب (آيندهنگري). 2 .آسيب شناسي و لزوم مقابله با آن اعتقاد به «مهدويت»، پيامدهاي مثبتي براي بشر دارد، زيرا ايمان به امام زمانعجل االله فرجه مانع از تسليم شدن است. ملتهاي با ايمان كه حضور آن حضرت را در ميان خود احساس ميكنند، از حضورش اميد و نشاط ميگيرند و براي مجد و عظمت اسلام، مبارزه و مجاهده ميكنند. حال كساني كه منافعشان به خطر ميافتد، چه ميكنند؟ آيا ساكت مينشينند تا همهي بافتههاي آنان بهراحتي رشته شود؟ بهطور قطع چنين نخواهند بود، بلكه آنان با 2 روشهاي مختلف به مبارزه با افكار و انديشههاي موعودگرايي و مهدويت ميپردازند. بنابراين، با شناخت دشمن و آسيبشناسي بهموقع، ميتوان دشمن را در اجراي طرحها و برنامههايش ناكام گذاشت. جمع بندي ُعداعتقادي آن درعلم هريك از ابعاد «مهدويت» درعلوممختلفمورد بحث قرار ميگيرد. ب ُعد تاريخي آن در ُعد سياسي آن در علومي مانند فلسفهي سياست و جامعهشناسي، و ب كلام، ب مسائل تاريخ اسلام به بحث گذاشته ميشود. «ابعاد سياسي، اجتماعي و تاريخي مهدويت، اختصاص به علماي اسلام ندارد و مبتني بر داشتن باور اسلامي نيست، اما بحث اعتقادي دربارهي آن، مبتني بر ايمان اسلامي بوده و مخصوص متكلمان اسلامي است. البته اگر كسي كلام اسلامي را از جنبهي تاريخي مطالعه 3 كند، در اين صورت بحثي برونديني خواهد بود.» 1 .اقتباس و تلخيص از: استراتژي انتظار، اسماعيل شفيعي سروستاني، ج1 و 2. 2 .فصلنامهي انتظار، ش5 ،صص271 ـ 276. 3 .على رباني گلپايگاني، عقايد استدلالي، ج2 ،ص98. درسنامهى اول: مبانى اعتقاد 40 به مهدويت سؤالات پژوهشي ۱ .جايگاه مهدويت را در فطرت انساني تبيين کنيد. ۲ .بدون وجود و قياممهدي7 چهايراداتي بر نظامهستي و جامعهي انساني وارد ميشود؟ ۳ .سنتهاي الهي چه رابطهاي با مهدويت دارند؟ ٤ .اگر يک جوان در مورد وجود و امامت مهدي7 بياطلاع، باشد چه مسيري خواهد يافت؟ جوان آگاه و ملتزم به مهدي عجل االله فرجهچطور؟ منابع مطالعاتي ۱ .نگين آفرينش، جمعي از نويسندگان، مرکز تخصصي مهدويت، قم، انتشارات بنياد مهدي موعود، ۱۳۸۳. ۲ .قيام و انقلاب مهدي، مرتضي مطهري، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۵. ۳ .استراتژي انتظار، شفيعي سروستاني، تهران، انتشارات موعود، بيتا. ۴ .پرچم برافراشته، يحيي صالحنيا، قم، آيندهسازان، ۱۳۸۴. ۵ .فصلنامهي انتظار، مرکز تخصصي مهدويت، شمارهي ۵ . درسنامهیدوم دوران غيبت آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ وقايع قبل از ولادت ـ غيبت امام و چرايي آن ـ نيابت امام عجل االله فرجه در زمان غيبت سرآغاز ولادت و زندگي مهدي موعود عجل االله فرجه از رخدادهاي مهمي است که در باور ديني مسلمانان ريشهدارد. اعتقاد بهتولد، حيات طولاني، ظهور و امامت آن حضرت، مسائلي اساسي است که نقش سرنوشتساز و جهتبخشي را به زندگي و رفتار دينباوران، بهويژه شيعيان، داده است. وجود احاديث فراوان از پيامبر عظيمالشأن6و امامان معصوم:در کتب روايي عامه و شيعيان، بيانگر ويژگيهاي شخصي امام زمانعجل االله فرجه است و اهم آنها اين است که او از خاندان رسالت و از فرزندان فاطمه3 و نهمين فرزند امام حسين3 و دوازدهمين پيشواي 1 شيعيان ميباشد. گزارشگران تاريخ نيز ـ چه آنان که پيش از ولادت او ميزيستهاند و چه آنان که در زمان ولادت و پس از آن بودهاند ـ از اين ولادت پربرکت خبر دادهاند و برخي از آنان که توفيق 2 ديدار و مشاهدهي مهديعجل االله فرجه را داشتهاند، از شمايل و اوصاف آن امام سخن گفتهاند. 1 .كتاب الغيبة، شيخ طوســي، تحقيق شيخ عباد االله تهراني و شيخ علي احمد ناصح، مؤسســهي معارف اســلاميه، صــص136 _ 141؛ كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعماني، تحقيــق علي اكبر غفاري، مكتبه صدوق، صص116 _ 126؛ كنز العمال في ســنن الأقوال و الأفعال، علاء الدين هندي، مؤسســهى الرسالة، ج14 ،صص261 _ 276؛ كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، با تصحيح و تعليق علي اكبر غفاري، انتشارات اسلامي وابسته به جامعهى مدرسين حوزهى علميهى قم، ج1 و 2 ،صص256 _ 286. 2 .اثبــات الوصية، مســعودي، دار الأضواء، بيــروت، ص276؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مســعودي، دار المعرفة، بيروت، ج4 ،ص199؛ كمال الدين، شيخ صدوق، ص434. 44 درسنامهى دوم: دوران غيبت با وجود اين شواهد و قرائن که در درستي آنها ترديدي نيست، هنوز دربارهي زندگي و شخص آن حضرت، مسائل و مطالبي مطرح است که در اينجا به بحث و بررسي بيشتر و دقيقتر آنها ميپردازيم. وقايع قبل از ولادت حضرت مهديعجل االله فرجه ولادتي استثنايي داشته و اين براي بسياري از افراد سؤال برانگيز بوده و هنوز هست. از اينرو، ترسيم و شرح مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهلبيت: در برابر اين پديده ضرورت دارد. جريان امامت پيشوايان معصوم: پس از رسول خدا6 فراز و فرودهاي گوناگوني پيدا کرد. امامان: با حفظ استراتژي کلي و خطوط اساسي امامت، در رابطه با حفظ مکتب و ارزشهاي آن، تاکتيکها و روشهاي گوناگوني را در برابر ستمپيشگان در پيش گرفتند. اين فراز و نشيبها تا زمان امامت علي بن موسي الرضا7استمرار داشت. اهلبيت:، هر يک به تناسب زمان و مکان و ارزيابي شرايط و اوضاع سياسي و اجتماعي، موضعي خاص انتخاب ميکردند. پس از امامرضا7جريان امامت شکل ديگري يافت. امام جواد، امامهادي و امام حسن عسکري:در برابر دستگاه حاکم و خلفاي عباسي، موضعي يگانه برگزيدند. از آنجا که اين بزرگواران زير نظر مستقيم و مراقبت شديد خليفهي وقت، در حصر و حبس بهسر ميبردند، حرکتها، هدايتها و رهبريهاي آنان محدود شد و فرصت هرگونه حرکت سياسي، از آنان سلب گرديد. اين محاصرهي امامان سهگانه و سختگيري نسبت به ايشان، از تزويج دختر خليفه به امام ، و با فراخواني امام هادي7 و فرزند ايشان، امام حسن7 به مرکز خلافت، 1 جواد7 آغاز «سامرا» و سکونت دادن آنان در محلهي «عسکر» ادامه يافت. گزارش جاسوسان از مدينه به خليفه رسيد و حاکي از آن بود که امام هادي7 محور و ملجأ شيعيان و دوستداران اهلبيت: گرديده است. متوكل عباسي پيامي به والي مدينه 1 .بحارالأنوار، علامه مجلسي، مؤسسهي الوفاء، بيروت، ج50 ،ص73؛ اثبات الوصية، مسعودي، ص237. درسنامهى دوم: دوران غيبت 45 نوشت و افرادي را براي آوردن امام به سامرا گسيل داشت. وي به اين اقدام هم بسنده نکرد و پس از اقامت امام7 در سامرا، گاه و بيگاه مأموران خود را به خانهي امام ميفرستاد. 1 روزبهروز حلقهي بارها و بارها آن حضرت را بهنزد خليفهبردندو مورد آزار و اذيت قرار دادند. محاصره تنگتر ميشد و ملاقات شيعيان با امام7 دشوارتر ميگرديد. البته علت اصلي اين سختگيريها از ناحيهي حکومت، بيم از انقلاب و شورش مردم عليه آنان و جلوگيري از رسيدن وجوه شرعي و اموال به امام7 و مسائلي از اين دست بود. پس از امام هادي7 و در زمان امامت امام حسن7 اين فشارها به اوج رسيد. دشمن با تمام توان و تلاش در برابر آن حضرت موضع گرفت و ارتباط شيعيان با امام7 را به ّر امام يازدهم، گوياي اين حقيقت است. پايينترين حد رساند. آزار، شکنجه و زندانهاي مکر تشديد فشارهاي خليفه در حالي بود که حکومت جور احساس کرده بود آنچه را که از آن نگران است، در شرف تکوين و وقوع قرار گرفته است. از اينرو ميکوشيد تا واقعه را پيش از وقوع آن علاج کند. خبر تولد مهدي موعود عجل االله فرجه به عنوان دوازدهمين پيشواي شيعيان، با نشانههايي چون نهمين فرزند امام حسين7 ،چهارمين فرزند امام رضا7 و ... مشهور شده بود و مسلمانان، حتي ّحکام، اين خبر را بارها از زبان راويان و محدثان شنيده بودند و ميدانستند که تولد اين نوزاد با اين ويژگيها، از اين خاندان، به ويژه خانوادهي امام حسن عسکري7 ،بيرون نيست و روزي فرزندي از آن خانواده به دنيا خواهد آمد که حکومت عدل و داد را بر پا خواهد کرد و ضمن فرمانروايي بر شرق و غرب، بنياد ظلم را برخواهد چيد. بر اين اساس، بر فشارها و سختگيريهاي خود نسبت به امام عسکري7 ميافزودند تا بتوانند با نابودي ايشان، از تولد مهديعجل االله فرجه و تداوم امامت وي جلوگيري کنند. اما برخلاف برنامهريزيها و پيشگيريهاي دقيق و پيدرپي آنان، مقدمات ولادت امام زمانعجل االله فرجه آماده 2 شد و توطئههاي دشمنان راه به جايي نبرد. 1 .همان، ص200؛ مروج الذهب، ج4 ،ص93. 2 .كتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص231. 46 درسنامهى دوم: دوران غيبت ازدواج امام عسکري7 امام هادي7 در زمان حيات خويش ميدانستند که آخرين حجت خدا در زمين، از نسل ايشان است؛ از اين رو در مسألهي ازدواج فرزندبرومند خود، حسن بن علي، اهتمامتامداشته، براي روييدن و رشد آن شجرهي طيبه، به دنبال سرزميني طيب و طاهر ميگشتند. داستان ازدواج امام حسن7 به دو گونه روايت شده است. اما آنچه با قرائن و روند طبيعي مسأله سازگارترميآيد، آن استکه خواهرامامهادي7 ،حكيمه خاتون،کنيزان فراوان داشت. امام هادي7 يکي از آنان را به نام «نرجس» که از آغاز زير نظر وي فرائض و معارف ديني را بهدرستي فراگرفته بود، به نامزدي فرزند خويش برگزيدند. امام پس از انجام مقدماتي (که 1 در کتابهاي تاريخي آمده است)، اين دختر پاکيزه را به عقد ازدواج امام حسن7 درآوردند. در انتظار ولادت مدتي از اين ازدواج مبارک گذشت. دوستان و شيعيان در انتظار ولادت آخرين ستارهي امامت، روزشماري ميکردند و نگران آينده بودند. امام حسن7 گهگاه نويد مولودش را به ياران ميدادند: 2 ِه»؛ َلُ ْطف ِ و َ ِّنه َلَداً بِم ِی ُ االله و ْ ُزقن «... َسير بهزودیخداوند بهمن فرزندیخواهد دادولطف وعنايتش را شامل من خواهد کرد. يا با تلاوت مکرر آيهي شريفهي: 3 ُ َون»؛ ِر َ الْ َكاف ْ َكِره َلَو ِ و ن ِوره ُّ ُ ِم ُت َ ُ االله م ْ و ِ ِهم َ اه َْفو َ ِ االله بِأ نور ُئوا ُ ِ ُ ْطف ي ِ ُ ِر ُيد َون ل «ي آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، اما خدا نور خود را کامل میکند؛ هرچند کافران خوش نداشتهباشند. حضرت به ياران اميد و بشارت ميدادند که هيچ نقشه و مکري نميتواند جلوی اين قدرت 1 .همان، ص644؛ كمال الدين، صص417 _ 423؛ 2 .اثبات الوصية، صص268 _ 270. .8 ،صف. 3 درسنامهى دوم: دوران غيبت 47 1 و حکمت خداوندي را بگيرد و روزي اين وعده به تحقق ميرسد. از آن سو، دشمن نيز آنچه در توان داشت، بهکار گرفت تا اين وعدهي بزرگ الهي تحقق نيابد. قابلههاي فراواني در خانوادههاي منسوب به امام حسن7 ،به ويژه در منزل امام7 گمارد. امام را بارها به زندان افکند. مأموراني را گمارد که اگر فرزند پسري در خانهي امام 2 ديدند، نابودش کنند و... . اما برخلاف اين تلاشها، نرجس خاتون، حامل نور امامت شد و جز امام حسن7 و افراد 3 خاصي از وابستگان و شيعيان آن حضرت7 از اين امر آگاه نشدند. تقدير الهي بر تدبير شيطاني ستمگران پيروز شد و در شب نيمهي شعبان سال ٢٥٥ هـ ق، آن مولود مسعود قدم به عرصهي وجود نهاد، تا نويدبخش امامت مستضعفان و حاکميت 4 صالحان باشد. امام حسن7 که آرزوي خود را برآورده ديدند، فرمودند: 5 َ َة االله...»؛ ْا ُقدر َو َ أ الن ْس َل َف َک َ يف ر ُوا َهذا َّ ِ ْيقَطع ِی ل نَُّهم ْيقُتُلون َ َةأ َت َّ الظَلم «َزَعم ستمگران بر اين پنداربودند کهمرا بکشند تا نسل امامت منقطع گردد، اما ازقدرت خداوند غافلبودند. بدين ترتيب، در آن شرايط رعب و وحشت و در آن فضاي اختناق و حاکميت خلفاي جور، دوازدهمين ستارهي فروزان امامت و ولايت طلوع کرد و با تولدش، غروب و افول ستمگران و حاکميت ستمديدگان را اعلام نمود. غيبت صغري در اوايل نيمهي دوم قرن سوم، جهان تشيع با پديدهي «غيبت» و نهانزيستي امام خود 1 .اثبات الوصية، صص268 _ 270 . 2 .ينابيع المودة، حافظ سليمان، بصيرتي، قم، ص455. 3 .كمال الدين، ص424. 4 .كتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص237. .239 و 232 ،231صص، همان. 5 48 درسنامهى دوم: دوران غيبت مواجه گرديد. بدون شک، اين پديده اگر از پشتوانهي تاريخي و دلايل نقلي کافي برخوردار نميبود، براي پيروان ائمه:و معتقدان به جريان امامت، به عنوان يک بحران و سردرگمي جدي تلقي ميشد. اما اين موضوع بهدليل سابقهي تاريخي و پيشبينيهاي مکرر پيامبر6 و ائمه:، از نظر شيعيان - بهخصوص آگاهان و نخبگان آنان - يک رخداد عجيب و دور از انتظار نبود. با اين حال، با توجه به نامأنوس بودن اين قضيه براي عموم مردم، اين موضوع موجب حيرت و سردرگمي عدهاي در مورد جانشيني امام عسکري7 و امام بعد از او شده بود، که با پيشبينيها و تدابير حکيمانهي امام عسکري7 در مورد نحوهي معرفي فرزندشان به خواص اصحاب و شيعيان خود، اين موضوع (معرفي و شناسايي آخرين حجت الهيعجل االله فرجه و غيبت آن حضرت از انظار عمومي) به بهترين وجه در ميان مردم توجيه گرديد. واقعهي غيبتحضرت، بنا بهمصالحي، در دو مرحلهي کوتاهمدت و درازمدت انجامپذيرفت. با شهادت امام عسكري7 در سال۲۶۰ هجري، غيبت کوتاهمدت امام مهدي7 آغاز شد. اين غيبت را بهلحاظ اينکه از جهت زماني محدود است، غيبت صغري ميگويند، که تا سال۳۲۹ هجري قمري (حدود ۷۰ سال) به طول انجاميد. اين دوره، نقش بسيار مهمي در ايجاد آمادگي شيعه براي پيدا شدن غيبت بلندمدت، يعني ورود به دوران غيبت كبري، داشته است. در دوران غيبت صغري، گرچه امام7 از نظرها پنهان بود، اما افرادي محدود در ِسمت «نواب خاص» امام با آن حضرت در تماس بودند؛ هر يك از شيعيان ميتوانستند بهوسيلهي اين نواب، مشكلات و مسائل خود را به عرض آن حضرت برسانند و توسط آنان پاسخ خود را دريافت نمايند. گاهي گروهي از مردم بهوسيلهي آن نايبان به ديدار امام ميرسيدند. اين نايبان، چهار نفر بوده، به «نواب اربعه» مشهور و همگي از علما و بزرگان شيعه هستند و به ترتيب عبارتند از: ـ عثمان بن سعيدعمري،کهاز سال٢٦٠ه .ق تا سال ٢٦٧ه .ق داراي مقامنيابتخاصهبود. ـ محمدبن عثمان عمري،کهازهنگاموفات پدرش تا سال ٣٠٥ه.ق نماينده و نايب خاص درسنامهى دوم: دوران غيبت 49 حضرت بود. ـ حسين بن روح نوبختي، که از سال ٣٠٥ ه .ق تا سال ٣٢٦ ه .ق منصب نيابت خاصه را داشت. ـ علي بن محمد سمري، که از سال ۳۲۶ ه .ق تا ۳۲۹ ه .ق داراي مقام نيابت خاصه بود. هر يك از اين چهار بزرگوار، در سامان بخشيدن به امور شيعيان و ايجاد آمادگي شيعيان براي پذيرش غيبت كبري، نقش بسيار مهمي داشتند. با سپري شدن اين دوره، مرحلهي غيبت طولانيمدت آغاز شد، که تا كنون ادامه دارد و به امر خداوند، تا هنگاميکه زمينههاي پذيرش رهبري و حكومت جهاني حضرت از نظر ِعِّده و ُعِّده فراهم شود، ادامه خواهد داشت. اين مرحله، بزرگترين ميدان آزمايش انسانها، غربال مؤمنان و سنجش ايمان و عمل آنان است. بر اساس روايات، در اين مدت طولاني، «حجت» خدا در پشت پردهي غيبت، پس خورشيدگونه از پس ابرها نورافشاني ميكنند. غيبت کبري سومين بخش از زندگي امام زمان عجل االله فرجه را دوران غيبت کبري تشکيل ميدهد. پس از آنکه شيعه با مسألهي غيبت امام عصر عجل االله فرجه مأنوس شد و زمينهي غيبت درازمدت فراهم آمد، امام عجل االله فرجه از نظرها ناپديد شدند و دوران فراق ظاهري شيعيان از امام عجل االله فرجه آغاز گشت. ابتداي اين بخش از زندگي حضرت با فوت آخرين سفير از سفراي چهارگانهي ايشان شروع شد و از پايان آن، کسي جز پروردگار آگاه نيست. در اين قسمت از زندگي حضرت مهدي عجل االله فرجه نيز نکاتي است که به آنها اشاره ميکنيم. از آنجا که تجربهي طولاني امامت در پيش رو بود و بيم آن ميرفت که حضور عادي امام در ميان مردم به شهادت ايشان بيانجامد و در نتيجه، امامت و رهبري ـ که رمز تحرک و حيات شيعه است ـ در اهدافش ناکام بماند، اين غيبت طولاني آغاز شد، تا امام زمان عجل االله فرجه به عنوان محور و مصدر اول باقي بمانند و روزي به رهبري حضرت، دين حق، جهانگستر و درسنامهى دوم: 50 دوران غيبت ، حجت خدا 1 فراگير گردد. به اين علت و علتهاي ديگري که در فلسفهي غيبت نهفته است 2 در پشتپردهي غيبت قرار گرفت و از آن پس، خورشيدگونه از پس ابرها نورافشاني کردهاند. مسألهي نيابت در زمان غيبت چنانکه غيبت به دو مرحله تقسيم ميشد، نيابت و مقام نمايندگي حضرت نيز داراي دو مرحله است: ـ مرحلهي اول: نيابت خاصه، که مربوط به دوران غيبت صغري است. ـ مرحلهي دوم: نيابت عامه، که مربوط به دوران غيبت كبري است و به فقهاي جامع الشرايط اختصاص دارد. در نيابت نوع اول، حضرت افراد خاصي را نمايندهي خود قرار داده بودند كه با اسم و رسم، آنها را معرفي نموده، هركدام را بهوسيلهي ِ نايب پيش از او، به مردم شناسانده بودند. اما در نيابت عامه، بر اساس يك ضابطهي كلي و معين که امام7 ،خود فرمودهاند: نيابت بهوسيلهي خود حضرت مهدي عجل االله فرجه به عالمان واجد شرايط تفويض شده است. از ميان ّ فقيه»، نايب فقها، فردي کهتمامي ضوابط يک فقيه جامعالشرايط را دارا باشد، بهعنوان «ولي امام شناخته ميشود و از سوي حضرت، ادارهي امور جامعهي اسلامي را بر عهده ميگيرد. از ّ فقيه؛ عادل، مدير، مدبر، عالم و... بودن است. جمله شرايط ولي ّعصر عجل االله فرجه اين مسئوليت خطير را بر عهدهي فقها گذاشته و مردم را به حضرت ولي اطاعت از آنان فراخواندهاند. از ايشان نقل شده است: ۳ َ اَنَا ُح َّجُة ِ االله َعَل ِيهم»؛ ْ و ْ ُح َّجتی َعَل ُيكم ِنا َفإنَُّهم ْث ِ ي ِ َحد ُواة ِلی ر ْها ا ِي ُوا ف ْ ِجع َ ُةَفار ِع ِ ُث الواق ّا َ الحواد َأم «و در حوادث ورخدادهايی كهواقع میشودبهراويان حديث مارجوع كنيد، كهآنان حجت من بر شمايند ومن حجت خدا بر آنانم. 1 .كتاب الغيبة، نعماني، صص154 ،162 و 177. 2 .بحار الأنوار، ج52 ،ص93. 3 .محاسن برقي، ج1 ،ص1؛ الفصول العشره، ص10؛ الغيبه، طوسي، ص291. درسنامهى دوم: دوران غيبت 51 از امام صادق7 نقل گرديده است كه آن حضرت در ضمن حديثي فرمودند: َ ِوام ِلع َولاه َفل ِ يعاً ِلأ ِمر م ُط ِفاً َعلی َهواه،م ُخال ِه،م ِدين ِ َظاًل َن ِفسه، حاف ِ َناًل ِ ِ صائ ِ َن ُ الفَقهاء َ ْن َ كان م ّام َ أم «و 1 ُه»؛ َُقِّلُدو أن ي هر يكازفقهاكهمراقب ومخالف هویوهوسشومطيع فرمان مولايشباشد، بر عوام لازم است كهازاوپيرویكنند. ّ فقيه» قرار داده شده است، بدين ترتيب، امور مسلمين در زمان غيبت كبري به دست «ولي تا با نظر او انجامگيرد. پس همگان بايدتابع تصميمات مرجعيت و زعامت رسمي ديني، يعني ّ فقيه» باشند. «ولي فلسفهي غيبت فلسفه و دلايل غيبت حضرت، از دو بعد عقلي و نقلي قابل بررسي است. آنچه در اين خصوص مهم میباشد، تأمل در رواياتي است که از برخي عوامل به عنوان فلسفه و حکمت وقوع غيبت ياد ميکند. در ادامه به برخي از اين موارد اشاره ميشود. الف. خوف از قتل و شهادت ّعصر عجل االله فرجه مطرح شده است. امام باقر7 در چندين روايت، موضوع ترس از شهادت ولي ميفرمايند: 2 َ ، َق َال َيخ ُ اف»؛ ِم َ ل َ َق َال: ُق ُ لت و ْ َل اَن ُيقوم ِم ٌ غيبةَقب ِ ِلقائ َّن ل ِ «ا برایقائم ما (اماممهدیعجل االله فرجه) قبلازاينکهبهپا خيزد،غيبتیاست. راویسؤال کرد: برای چه؟ حضرت فرمودند: به جهت اينکهترس ازکشته شدن اووجوددارد. حضرات معصومين در روايات بسياري ميفرمايند: خداوند چند چيز را از شر دشمنان حفظ کرد و دشمنان را از رسيدن به اهدافشان ناکام گذاشت؛ از جمله خداوند به وسيلهي غيبت، 1 .الاحتجاج، ج2 ،ص264؛ بحارالانوار، ج2 ،ص88. 2 .بحارالانوار، ج51 ،ص132. 52 درسنامهى دوم: دوران غيبت جان امام دوازدهم7 را حفظ کرد. اگر مسألهي غيبت مطرح نبود، معتمدعباسي که به خون آن حضرت تشنه بود، ايشان را نيز مانند پدران بزرگوارشان، شهيد ميکرد و زمين از حجت خدا خالي ميماند. ب. ابتلا و امتحان سنت الهي همواره اين بوده است که انسانها را مورد امتحان و غربال قرار دهد، تا افراد صالح از ناصالح و شايسته از ناشايسته جدا شوند. يکي از عوامل امتحان، غيبت امام و حجت الهي است، تا ايمان مردم در اين امتحان مورد آزمايش قرار گيرد و در نتيجهي آن، ريزش افراد بيايمان و رويش افراد ثابت قدم در دوران غيبت انجام گيرد. حضرت اميرالمؤمنين7 ميفرمايند: َ ِناو ِمائ ِ ُب بِد ِ ِر َّ الز ِ مان يطال ِی آخ ِی ف ُ لد ِ ْن و َ ُجلاً م ََث َّن ُ االله ر ْع َ لَيب َ أبنای َه ِذان و َ ِ االله لأََ ُقتَل َّن أنَاو ّاو «اَم ِ ْن ِ م ِه َ آل ِ و ْه ٍ َصَّلی االله َعَلي َّد ُ َحم ِ ُل: ما ِ ِالله فی ِآل م ِ َحّتی ُيق َول َ الجاه َييزاً ِلأْه ِل ّ الضلالَة ْ تم َ َّن َع ُنهم ِيب لَيغ 1 ٍ»؛ َحاجه به خدا قسم! من و اين دو فرزندم (حسن و حسين8 (شهيد خواهيم شد. خداوند در ّ آخرالزمان مردی ازفرزندانم را به خونخواهی ما برخواهد انگيخت واودورهای غايب خواهد شد تا مردم آزمايش شوند و گمراهان جدا گردند، تا جايی کهنادان میگويد: خدا ديگر بهآل محمد6کاریندارد. ج. عدم بيعت با حكام جور در برخي از روايات آمده که علت و حکمت غيبت اين است که حضرت مهديعجل االله فرجه با وجود غيبت، از بيعت با طاغوتهاي زمان آزاد ميشوند و تعهد و بيعت هيچ حاکمي را به عهده ندارندتا بتواننددر زمان قيام خود آزادانهعمل کنند. چون هيچ يک از ائمهي ما:آزاد نبودند و حکام جور از ايشان تعهد ميگرفتند که کار به کار سياست و خلافت نداشته باشند. امام حسن مجتبي7 ميفرمايند: 1 .الغيبة، نعماني، ص141. درسنامهى دوم: دوران غيبت 53 ، َ َريم َ الّذی َ يصّلی ُ روح ِ االله،عيسی ُ بنم ِم ِه ّألا القائ ِ َزمان ِطاغية ِه ٌ بيعةل َ َيقُع فی ُعُنق ّنا ٌ أحد ّإلا و ِ «مام َ َج َ ذاک ِ ٌ بيعهإذا َخر ِه ٍ فی ُعُنق َئّلا َ يکون ِلأَحد ِ َ َ يغيب َش َخصُهل َ َج َّليخفی َ ولادَتُهو َخ َلفهَف َّإن َ االله َعَّز و 1 السلام»؛ ِ َّ ْه ِ أخی ُ الحسين َعَلي ُ لد ِن و ِ ٌع م تاس هر کدام از ما (امامان اهل البيت7 (در زمان خود بيعت حاکمان و طاغوتهای زمان را از رویتقيهبهعهدهگرفتهايم؛مگر اماممهدی (عجلااللهفرجه) کهعيسیبنمريم7بهامامتآن حضرت نمازمیگزارد. خداوند ولادت اورا مخفی نگهداشت وبرای اوغيبتی درنظر گرفت، تازمانی کهقياممیکند، بر گردنشبيعت حاکمی نباشد. امام سجاد7 در اين مورد ميفرمايند: 2 ِ ٌ بيعه». ِه َ لَ َ يسفی ُعُنق «و و امام هشتم7 نيز ميفرمايند: 3 السيف». َ بِ َّ ِ ٌ بيعهإذا قام ِه ٍ فی ُعُنق َئّلا َ يکون ِلأَحد ِ «ل علل ديگري براي غيبت امامعصر7ذکر شده است، کهبراي اطلاع از آنها، بايدبهکتب ديگر از جمله؛ الگوهاي گذر از دوران غيبت، از همين نويسنده مراجعه شود. 1 .بحارالانوار، ج51 ،ص132. 2 .همان، ص135. 3 .كمال الدين، ص480. 54 درسنامهى دوم: دوران غيبت سؤالات پژوهشي ۱ .چگونه امام عصر7 را خلاصهي همهي نژادها و ملتها ميشمارند؟ ٢ .دو برهه شدن غيبت امام عصر عجل االله فرجه به چه علت بوده است؟ ٣ .نيابت خاصه و عامه و نيز وکالت خاصه و عامه از امام عصر عجل االله فرجه را تبيين و با هم مقايسهکنيد. ۴ .علل نقلي و عقلي غيبت را مقايسه کنيد. منابع مطالعاتي ۱ .رهبري بر فراز قرون، سيد محمدباقر صدر، تهران، موعود، ۱۳۸۵. ۲ .فلسفه و علل غيبت، يحيي صالحنيا، قم، دفتر مطالعات راهبردي امام مهدي، ۱۳۸۸. ۳ .الغيبة، محمد بن حسن طوسي، قم، جمکران، ۱۳۸۵. ۴ .الغيبة، ابراهيم نعماني، قم، جمکران،۱۳۸۵. درسنامهیسوم آثار و بركات امام مهديارواح العالمين له الفدا آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ آثار تکويني و تشريعي امام عصر عجل االله فرجه ـ عنايت امام عصر عجل االله فرجه به جامعهي انساني ـ عنايت امام عصر عجل االله فرجه به افراد و اشخاص مختلف سرآغاز از زماني كهامامعصر7ازديدهها پنهان شدهودر پس پردهيغيبتزندگي كردهاند، انبوهي از پرسشها پيرامون مسائل غيبتمطرح شده استكهبسياري از آنها پيشينهاي ديرينهدارند. بسياري از اين سؤالها در نوشتههاي نويسندگان كتابهاي مربوط به امام زمان7 در قرون چهارم و پنجم اسلامي مطرح گرديده و علما پاسخهاي مناسبي به آن دادهاند. از جمله پرسشهاي رايج دربارهي امام زمان7 اين چند سؤال است: ـ به فرض قبول امامي كه فرزند بلافصل امام عسكري7 است، چه خاصيتي بر وجود ايشان مترتب ميباشد؟ ـ پيشواي جامعه بايد ظاهر باشد؛ براي وجود امام ناپيدا، چه فايدهاي ميتوان يافت؟ ـ امامي كه صدها سال غايب است، نه دين را ترويج ميكند، نه مشكلات جامعه را حل مينمايد، نه پاسخ مخالفان را ميدهد، نه امر به معروف و نهي از منكر ميكند، نه از مظلومي حمايت مينمايد و نه حدود و احكام الهي را جاري ميسازد؛ چه تفاوتي در بود و نبود چنين امامي وجود دارد؟ ـ در دوران غيبت كه آن جمال الهي از ديدگان ما ناپيداست، طريق استفادهي ما از آن حضرت چگونه است؟ پيش از پاسخگويي به پرسشهاي فوق، ذكر نكاتي چند در اينباره ضروري است: 58 درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) ً اين اشكالات از زبان كساني مطرح ميشودكهنهامام7 را شناختهاند نكتهي اول: معمولاً و نهبهمعناي حقيقي امامت پي بردهاند. آنان امام7 را مانندرهبري عادي ميدانندكهكار او مسألهگويي و حداكثر اجراي حدود و احكام است؛ در حاليكه مقام امامت و ولايت به مراتب از مقامات ظاهري شامختر و والاتر است. مفهوم غايب بودن امام مهدي7 اين نيست كه وجودي نامرئي دارند، که اين نگاه به يك وجود پنداري شبيهتر است، بلكه او نيز از يك زندگي طبيعي عيني خارجي برخوردار است؛ منتها استثنايي كه در زندگي ايشان وجود دارد، عمر طولاني است، و الا آن وجود نازنين در جامعهي انساني بهطور ناشناس زندگي ميكنند. نكتهي دوم: اگرچه حضور ِ شخصي امام7 در بين مردم سبب ميشود كه مسلمانان از بركات بيشتر و در سطح وسيعتري بهرهمند شوند، اما اينچنين نيست كه شخص امام غايب هيچگونهفايده و ثمرهاي براي امت اسلامو مردمندارند، بلكهمردمرا تحت نظر خود ميگيرند. زيرا امام كه «بقيةاالله» در زمين است، آثاري دارد که بر دو قسم ميباشد: آثار حضور و آثار ظهور؛ و غيبت امام به معناي عدم ظهور اوست، نه عدم حضور ايشان. نكتهي سوم: مسألهي فوايد وجودي امام غايب عجل االله فرجه از طرق زير قابل بررسي است: ۱ .محاسبات اجتماعي؛ ۲ .قرآن و نهجالبلاغه؛ ۳ .روايات متعدد معصومين:. هرکس به فراخور فكر خود، يكي از اين طرق يا هر سه را ميپذيرد؛ بهگونهاي كه شخص غيرمعتقدبهاصالتقرآن و نهجالبلاغه، از طريق اول ميتواندفايدهي وجود امامغايبعجل االلهفرجه را بهخوبي درك كند. ۱ .وجود رهبر؛ موجب بقاي مكتب جوامع برايبقايخود نيازمند سازمان و تشکيلاتهستند. تشکلها و سازمانها نيزبهمنظور پيشبرد حرکتها و تعقيب اهداف جامعه، نيازمند رهبر ميباشند. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 59 هرگاه رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخلهاش در رهبري و گردش تشكيلات و سازمان لازم و ضروري خواهد بود، اما هرگاه هم كه رهبر به عللي محبوس يا تبعيد شد و دور افتاد و يا مريض و بيمار گرديد، باز وجود او براي پيگيري امور اجتماع و افراد، كافي خواهد بود؛ زيرا مردم به اميد آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه ميدهند. تاريخ ملل گواه صادقي بر اين مطلب است. ملتهايي که قيامها و انقلابها را آفريدهاند، از برکت وجود رهبري زنده و ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم با او، پايدار ماندهاند. اما لحظهاي كه حيات و زندگي پيشوا به پايان ميرسد، تفرقه و دو دستگي، تشتت قوا، پراكندگي و نابساماني در ميان جمعيت حكمفرما ميشود. نبرد احد، بهترين شاهد بر نقش حياتي رهبر در حفظ نظام و مکتب و مايهي تشکل و يکپارچگي امت است. در جنگ احد، بهطور اشتباه و يا از روي غرضورزي، ندايي از قلب َّد»؛ محمد6كشته شد. اين خبر ناگوار، زماني در ميان ُحم ِ َل م لشكر بلند شد: «ألا َقْد ُقت مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع در برابر تجاوز و تعدي مهاجمان بودند. وقتي شايعهي مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پيوستگي آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشهاي فرار كرده، دست از نبرد كشيدند. گروهي نيز فكر پيوستن به لشكر دشمن را در سر ميپروراندند. اما هنگامي كه خبر قتل پيامبر تكذيب شد، لشكر ازهمپاشيده، بار ديگر به دلگرمي وجود رهبر، از نقاط مختلف دور پيامبر گرد آمدند و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند در قرآن كريم اين حقيقت را بهخوبي بيان فرموده است: َ ْن َ م ْ و ْعقابِ ُكم َ ْ َعلی أ ُْتم ِ َل إنَْقَلب ْ ُقت ّ َ ات أو ُّ ُس ُل َأفإن م ِ الر ِه ْل ِ ْن َقب َ ُس ٌول َقْد َخَل ْت م َّ ٌد ّإلا ر ُ َحم َ ما م «و 1 ِ ِرين»؛ َ ِجزی ُ االله ّ الشاك َ َسي ُّ َ االله َشيئاًو َ ُضر ِ َفَل ْن ي َيه ِب َْنَقَل ُب َعَلی َعق ي محمد6فقط فرستادهی خداست و پيش از او فرستادگان ديگری نيز بودند. آيا اگر او بميردوياکشته شود، شما بهعقب برمیگرديد؟! (واسلامرارهاکرده، بهدوران جاهليت وکفر برخواهيد گشت؟!) وهر کسبهعقب بازگردد،هرگز به خداضررینمیزند و خداوند بهزودی شاکران را پاداش خواهد داد. 1 .آل عمران، 144. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 60 در مورد امام زمانعجل االله فرجه بايد گفت: آيا اعتقاد به وجود امام حي، حاضر، ناظر، مستعد و آماده براي حکومتي که خدا وعده داده است، در حفظ وحدت جمعيت و تشكيلات، بالأخص آماده كردن افراد براينهضتو قيامبر ّضد جور، خودكامگي، افسانهپرستي و تفرقهاندازيمؤثرنيست؟ هرگاه جمعيتي معتقد شود رهبر آنان در قيد حيات ميباشد و پيوسته مترقب فرمان الهي است که از پس پردهي غيبت بيرون آيد؛ بهطور مسلم نااميد نميشود، وحدت كلمهي خود را از دست نميدهد و در حفظ مكتب ميكوشد. محاسبات عقلي و اجتماعي ثابت ميکند که اعتقاد به وجود چنين امامي در طول دوران، اثري عميق در اجتماع شيعه داشته است. ۲ .امام7؛ حجت آشكار خدا اميرمؤمنان7در نهجالبلاغهبراي خدا دو نوع حجت معرفي مينمايند: يكي حاضر و آشكار و ديگر غايب و ناپيدا. ايشان ميفرمايند: 1 َ ُ يناته»؛ َ ب ْ ُط َل ُح َج ُج ِّ االلهو َئّلاَتب ِ َغموراًل ِفاًم ّاخائ َ إم َشهوراًو ِراًم ّاظاه ٍ إم ٍمِ ِاللهبِ ُح َّجه ِ ِنقائ « َلات ْخُلو ُ الأرضم هيچگاهرویزميناز حجتهایپروردگار خالینمیماند؛ حجتهايیكهگاه مرئیوآشكارو گاه ازبيم مردمپنهان هستند تادلايل آيين الهی محو ونابودنشود. مقصود امام علي7 از «حجت خائف و مغمور» كيست؟ آيا جز آن پيشواي معصوم هستند كه بر اثر نبودن شرايط مساعد، در پس پردهي غيبت بهسر ميبرند تا روزي كه جهان براي قيام و نهضت ايشان آماده گردد؟ پس از آگاهي از اين دو نوع حجت، به ذكر نام گروهي از اولياي الهي ميپردازيم كه يا غايب و پنهان بوده و با اين حال بههدايت ميپرداختند، يا بهصورت مستتر به سازندگي افراد اشتغال داشتند و يا اينكه نبي و ولي بودند، اما در انتظار بهسر ميبردند تا فرمان حق برسد و سپس انجام وظيفه كنند: الف. معلم موسي كه در اخبار به نام «خضر» معرفي شده است؛ ب. حضرت موسي7 در مدت غيبت چهل روزه؛ 1 .نهجالبلاغه، كلمات حكمت، شمارهي 139؛ نهجالبلاغه، فيضالإسلام، ص1148. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 61 ج. حضرت يونس7 كه مدتها در شكم نهنگ، و پنهان از ديدگان بهسر ميبرد؛ د. پيامبر گرامي اسلام6كه سه سال از طريق فردسازي مردم را هدايت ميكرند. در برخي روايات، از حضرات معصومين:دربارهي نحوهي بهرهگيري از امامغايب عجل االلهفرجه پرسش شده است که در پاسخ آن مطالبي فرمودهاند. در اينجا به ذکر چند روايت ميپردازيم. ۱ .جابر بن عبداالله انصاري از پيامبر اكرم6پرسيد: آيا شيعهدر زمان غيبت از فيوض قائم آل محمد7 برخوردار ميشوند؟ فرموند: «آری! قسم بهپروردگاریكهمرا بهپيامبریبرانگيخت، ازوینفعمیبرندوازنورولايتشكسب 1 نورمیكنند؛همچنانكهاز خورشيد استفاده مینمايند،هنگامی كهدرپشت ابرها پنهان میگردد.» ۲ .از امام چهارم، حضرت سجاد7 پرسيدند: شيعيان در زمان غيبت از وجود حضرت ّعصر عجل االله فرجهچگونه استفاده ميكنند؟ فرموند: ولي 2 «آنچنانكهاز خورشيد استفاده میشود،هنگاميكهدرپشت ابرها پنهان گردد.» ۳ .حضرت امام صادق7 فرموند: «از روزی كه خداوند متعال حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين خالی از حجت نبودهونخواهد بود؛ يا حجت ظاهر وروشن، ياغايب وپنهان.» راوي پرسيد: از امام غايب عجل االله فرجه چگونه استفاده ميشود؟ فرموند: 3 «آنچنانكهاز خورشيد استفاده میشود،هنگامی كهدرپشت ابر قرارگيرد.» ٤ .در توقيع مباركي كه از ناحيهي مقدس امام عصر عجل االله فرجه توسط دومين نايب خاص ايشان، محمد بن عثمان؛ به اسحاق بن يعقوب صادر شده، چنين آمده است: «اما چگونگی استفادهی مردمازمن همانند استفادهی آنها از خورشيد است، آن هنگامكهدر 4 پشت ابر پنهان شود.» 1 .كمالالدين، ج1 ،صص146 و 365؛ بحارالانوار، ج36 ،ص250. 2 .دكتر احمد محمود صبحي، نظريهى الإمامه، ص413. 3 .بحارالانوار، ج52 ،ص92. 4 .شيخ طوسي، الغيبة، ص188؛ بحار الأنوار، ج53 ،ص181؛ كمالالدين، ج2 ،ص162؛ طبرسي، الإحتجاج، ص263؛ كشف الغيبة، ج3 ،ص322؛ فيض كاشاني، النوادر، ص164. 62 درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) ۳ .خورشيد فروزان در پشت ابرهاي تار در چگونگي بهرهمندي از منافع وجودي امام غايب عجل االله فرجه در عصر غيبت و چگونگي استفاده از محضر او، پيشوايان دين تصريح ميکنند: همگان در زمان غيبت از فيوض بيكران ، همچون خورشيد پشت ابر برخوردارند؛ اما نكته ناموس دهر، امام عصر عجل االله تعالي فرجه الشريف اينجاست كه چرا امام زمان7 در زمان غيبت به خورشيد پنهان در پشت ابر تشبيه شدهاند؟ الف. نور هستي و هدايت توسط آن حضرت بر عالميان ميتابد؛ زيرا حضرات ائمه:علت غايي ايجاد مخلوقات عالماند. اگر آنها نبودند، نور عالم به غير ايشان نميرسيد. همچنين به بركت آن انوار مقدس است كه علوم و معارف ّحقه بر مردم آشكار ميگردد و گرفتاريها از امت اسلام برطرف ميشود. اگر آنها نبودند، مردم بهوسيلهي اعمال سياه خود مستحق انواع عذابهاي الهي ميشدند؛ چنانكه خداوند فرموده است: 1 َ َ أنت ِ فيهم... .» َُهم و َ ِّذب ُع ي ِ َ ما َ كان ُ االله ل «و ب. همانگونه كه مردم از آفتاب پشت ابر بهره ميبرند و انتظار دارند كه ابرها كنار رفته، دوباره روي زيباي خورشيدهويدا شود، تا بيشتر از آن بهره گيرند؛ در ايام غيبت نيز شيعيان با اخلاص، در همه وقت منتظر ظهور امام عصر7 هستند و هيچگاه مأيوس نميگردند؛ ج. گاه آفتاب از ميان ابر رخ مينمايد، اما يكي به آن مينگرد و ديگري بدان توجهي ندارد. ممكن است آن حضرت در ايامغيبت برعدهاي آشكار شوند، اماعدهاي ديگر حضرت را نبينند؛ د. منفعت وجود ملكوتي و نور مطلق الهي ائمهي اطهار: براي عالم، همانند خورشيد است؛ تنها كساني قادر به بهرهمندي از وجود مقدسشان هستند كه چشم دلشان كور نباشد. قرآن كريم ميفرمايد: 2 ل َسبيلاً». َ َ أض ُّ ِ أعمی و َة ِ ر ِیالآخ َ ف ِ أعمی َفُهو ِ ه َن َ كان فی هذ َ م «و ه. اگر انسان پردههاي هواپرستي را از پيش روي خود كنار بزند، در زير آسمان قرار ميگيرد 3 و نور آفتاب بدون مانع از هر سو او را احاطه ميكند. .33 ،انفال. 1 .72 ،اسراء. 2 3 .عباس استاد آقايي، اسرار آفرينش اهلبيت، صص251 ـ 253. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 63 امام باقر7 در حديثي فرمودند: «اينكه خداوند ميفرمايد: 1 ِها» َوت َ َعد م ُ ِحيی َ الأرضب ُوا َّ أن َ االله ي « ْإعَلم ، زمين مرده را حيات خواهد داد.» به اين معناست كه خداوند بهوسيلهي قائمعجل االله فرجه تشبيهامام7بهآفتاب و تشبيهغيبتامام7بهواقع شدن آفتاب پشتابر، لطايفبسياري در بر دارد، که چند مورد آن برشمرده میشود. ١ .خورشيد در منظومهي شمسي، مركزيت دارد و كرات و سيارات به دور آن در حركتاند؛ چنان كه وجود گرامي حضرت حجتعجل االله فرجه در نظام هستي مركزيت دارد: 2 «.ُ السماء َ َّ ََت ِت ُ الأرضو ِ َثب ِه ُ جود َ بِو َریو ُ ِزَق الو ِ ر ِه ُمن َ بِي ُّ الدنياو َ ِت ِي َق ِ ب ِه َقائ «بِب ۲ .خورشيد در اين مجموعه، منافع فراواني دارد: ايجاد جاذبه، كه مايهي ثبات و بقاي نظام است؛ گرما و حرارت كه از پشت انبوه ابر غليظ نيز به زمين ميرسد؛ باد و باران، روييدن گياهان و امثال آن از بركت تابش خورشيد است و ابرگرفتگي در آن اثر مهمي ندارد. بله! نور افشاني از پشت ابر كمتر خواهدبود. بدين ترتيب، ابرگرفتگي فقط يكي از منافع آفتاب را ـ آن هم در برخي نقاط ـ تقليل ميدهد، نهاينكه از بين ببرد. ۳ .ابر هرگز آفتاب را نميپوشاند، بلكه ما را ميپوشاند؛ در نتيجه ما را از ديدن آن محروم ميكند، نهآنكه در منفعترساني آن خللي ايجاد نمايد. چگونه ميتوان گفت كسي كه عالم وجود در قبضهي قدرت اوست و ميتواندهر لحظهاي درهر جا حضور داشتهباشد،غايب است؟ ۴ .پوشاندن ابر، اختصاص بهكساني دارد كهدر زمين هستند، نهكسي كهبر فراز ابر حركت ميكند. غيبت آن حضرت نيز براي كساني است كه به دنيا و طبيعت دل بستهاند؛ اما كساني كهبر ابرهاي شهوات وغبارهواهاي نفساني پا ميگذارندو در آسمان عبوديت پرواز ميكنند، در بهرهگرفتن از خورشيد با ديگران قابل مقايسه نيستند. ٥ .آفتاب، لحظهاي از نورافشاني غفلت نميكند. هر كس به اندازهي ارتباطي كه با خورشيد 1 .تفسير البرهان، ج4 ،ص291؛ بحارالانوار، ج52 ،صص92 ـ 93 ،ح7. 2 .مفاتيحالجنان، دعاي عديله. 64 درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) دارد، از نور آن بهره ميبرد و اگر بتواندهمهي موانع راكنار بزندو در برابر آفتاب بنشيند، بهرهي ّعصر عجلاالله فرجه مجراي فيض الهي هستند و از اين جهت كاملي ميبرد؛ چنان که حضرت ولي فرقي بين بندگان خدا نميگذارند، ولی هر كس به اندازهي ارتباط خود مستفيض ميشود. ۶ .اگراين ِ آفتاب پشتابرهم نباشد، شدت سرما و تاريكي، زمين راغيرقابل سكونتخواهد كرد. اگر وجود گرامي آن حضرت7 در پس پردهي غيبت نباشد، سختيها و تنگيهاي معيشت و كينهتوزي دشمنان، مجالي به شيعه نميدهد. آن حضرت در توقيع مبارك خود به مرحوم شيخ مفيد1 نوشتهاند: «مادرمراعاتحال شما سهلانگارنيستيم وهرگز شمارا فراموشنميكنيم،وگرنه سختيهاو 1 تنگناهايفراواني به شما ميرسيد ودشمنان، شمارا نابودميكردند.» ۷ .درست است كهامام7با حضور و ظهور خود ميتوانندمايهي اضمحلال دشمنان شوند؛ آنگونه كه از نظر علمي، ِ تابش بدون ابر و مستقيم خورشيد ـ به دليل اشعههايي كه دارد ـ ضدعفونيكننده است و از نظر فقهي نيز جزو مطهرات محسوب ميشود و برخي نجاسات را پاك ميكند، اما وجود امام معصوم7 در نظام آفرينش مثل مغناطيس زمين است كه با وجود نامرئي بودن، همهي قبلهنماها و قطب نماهاي كشتيها، هواپيماها و... را به حركت درميآورند و از بركت آن، ميليونها و بلكه ميلياردها انسان جهت قبله يا مسير مسافرت خود را پيدا میکنند و به مقصد ميرسند. جلوههايي از محبت امام عصر عجل االله فرجه در زمان غيبت 1 .ياد كردن حضرت7 از برخي از دوستداران خود به اسم نامهر كس؛ شخصيترين، موردعلاقهترين وعاطفيترين نشانهبراي اوست. آنگاه كهنام ما را ميخوانند، چهبسيار مايهي شادماني و سرورمان ميگردد. حضرت مهديعجل االله فرجههمهي 2 نامهي اعمال مردمو بهويژه شيعيان خود را نيك ميشناسندو با نامتكتک آنان آشناهستند 1 .بحارالانوار، ج53 ،ص175. 2 .ر.ك: آيهى 105 از سورهي توبه و روايت ذيل آن. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 65 َ لا ما هر هفته به خدمت حضرتش عرضه ميشود. ايشان هرگز ياد ما را از خاطر نميبرند (و َ ناسين لِِذ ِكرُكم). آقاي پورسيد آقايي، از شاگردان آيت االله بهاءالديني، ميگويد: روزي آيت االله العظمي بهاءالديني بهمن گفت: «امسال در مكهي ّ معظمهدر مجلسي كهآقا امام زمان عجل االله فرجه تشريف داشتند، اسم افرادي برده شد كه مورد عنايت آقا بودند؛ از جملهي 1 بود.» خودم را به آقاي فخر رساندم و از ايشان پرسيدم: «چه كردهاي كه آنان حاجآقا فخر مورد عنايت حضرت7 واقع شدهاي؟» گريه كرد و پرسيد: «آقاي بهاءالديني نگفت چگونه خبر به ايشان رسيده است؟» گفتم: نه! حاجآقا فخر گفت: «من كاري نداشتهام، جز اينکه مادر من، علويه است و افليج و زمينگير شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفتهام؛ حتي حمامو شستوشوي او را. من گمان ميكنم خدمت بهمادر، مرا موردعنايتحضرت7 2 قرار داده است.» 2 .سلام و تحيت امام7 بر دوستداران خود سلام؛ تحيت، بركت، رحمت و سلامت است؛ نشانهي محبت، صفا، اخلاص و يكرنگي ُهر تأييدي است است؛ رمز عاشق و معشوق، مريدو مراد است. سلام خدا و امامبرهر كس، م بر كارنامهي او. 3 ِ ِّ الصدق»؛ َة ِم ِ َلح ِّق، ّ الداعی إلی َكل ُ ل الن ِاصر َُّها ّ ٌ َعَل َ يكأي «َسلام سلامبر تو ایياور حق ودعوت کننده بهراستی. 3 .معانقه و در آغوش گرفتن از سيد بحرالعلوم نقل شده است که در بيان امکان رؤيت امام7 در زمان غيبت، به يکي 1 .حــاج آقــا فخر، از صالحانــي بود كه از محضر مرحوم شيــخ مرتضي زاهد بهرهها برده بود و خود اســوهي زهد و ّدالشهدا و امام عصر8بود. ّيت و دلباختگان سي سادهزيستي و پاكي و اخلاص بود و منزل او مأواي تشنگان معنو 2 .سيري در آفاق (زندگينامهي حضرت آيتاالله العظمي بهاءالديني)، ص374. 3 .بحار الانوار، ج53 ،نامهي حضرت به شيخ مفيد، صص175 _ 176. 66 درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) ّعصر ارواحنا فداه شبي مرا در از نزديکان خود فرمود: چرا اينطور نباشد؛ حال آنكه حضرت ولي 1 مسجد كوفه به سينهي خود چسبانيده است. 4 .آگاهي از احوال جامعهي شيعه در توقيع امام7 به شيخ مفيد آمده است: ْ»؛ َ ْخ ِ بارُكم ِ ْن أ َ ُعز ُب َعّنا شیٌءم َ لاي ِ ُكم و نْبائ َ ِْلماً بِأ ن ُ حيطع «َفإنّاُ ما بر اخبارواحوال شما آگاهيم وهيچ چيز ازاوضاع شما بر ما پوشيدهومخفی نمیماند. ُ َ ُكم َ ْ اصَطَلم ُ و ِ َك لََنَز َل بِ ُكم َ اللأواء َ لَولا ذل ِ ِكرُكم و ِذ َ لا َ ناسين ل ِ ُكم و ُراعات ِم ِ َ لين ل ُهم ُ م «إنّا َغير ُ»؛ الأعداء مادررسيدگیو سرپرستیشماكوتاهیواهمال نكردهايم وياد شمارا از خاطر نبردهايم،كهاگر جز اين بود،دشواریهاومصيبتها بر شما فرودمیآمد ودشمنان، شماراريشهكن میكردند. 5 .شريك غم و شادي مهدي َ منتظر عجاالله فرجه شريک شادي و غمهاي دوستداران خويش هستند. صاحب کتاب 2 جداي از مكيال المكارم، گروهي از روايات را متذکر ميشود که به اين موضوع ميپردازند. آنها از ديگر ائمه: نيز در اين مورد روايات فراواني به ما رسيده است. اماماميرالمؤمنين7 ميفرمايند: ۳ ِ ُكم...»؛ ُحزن ِ َ نَ ُحز ُن ل ِ ُكم و َ ح َِفر َ ُح ل «إنّا لََنْفر مادر شادمانی شما شاد،وبرایاندوه شما اندوهگين میشويم... . امام صادق7 ميفرمايند: 4 ِ ُنكم بِ ُأنف ِسُكم...»؛ ُ بِ ُكم م َ ِ االله لأَ نَا َ أرحم «و 1 .عنايات حضرت مهدي7 به علما و طلاب، محمدرضا باقي اصفهاني، داستان علامه بحرالعلوم، ص262. 2 .ر.ك: ترجمهي مكيال المكارم، ج1 ،صص341 _ 342. 3 .مكيال المكارم، ج2 ،صص53 و 94. 4 .همان. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 67 به خدا سوگند كهمن نسبتبه شما از خود شما مهربانتر ورحيمترم. 6 .دعا براي دوستداران خود امام7 همواره براي دوستداران خود دعا ميكند. صاحب مكيال المكارم در اين خصوص، 1 شاهدو مؤيد اين مدعا، روايتي است برخي دعاهاي امام در حق شيعيانش را نقل کرده است. كه قطب راوندي در خرايج آورده است: جمعي از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علويه، نقل كردندكه شخصي بهنامعبدالرحمان مقيم اصفهان و شيعهبود. از او پرسيدند: «چرا بهامامت حضرت عليالنقي7 معتقد شدي؟» گفت: «چيزي ديدم كه موجب شد من اينچنين معتقد شوم. من مردي فقير اما زباندار و پرجرأت بودم. در يكي از سالها، اهل اصفهان مرا با جمعي ديگر براي شكايت به دربار متوكل بردند. در حالي كه در آن دربار بوديم، دستوري از سوي ّد بن الرضا7 احضار شود. به يكي از حاضران گفتم: اين مرد او بيرون آمد كه علي بن محم كيست كه دستور احضارش داده شده؟ گفت: او مردي علوي است كه رافضيان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنين ميدانم كهمتوكل او را براي كشتن احضار ميكند. گفتم: از اينجا نميروم تا ببينم اين مرد چگونه شخصي است؟ گويد: آنگاه او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ايستاده به او نگاه ميكردند. هنگامي كه او را ديدم، محبتش در دلم افتاد. در دل براي او دعا كردم كه خداوند شر متوكل را از او دفع كند. او در بين مردم پيش ميآمد و به كاكل اسبش نگاه ميكرد و به چپ و راست نظر نميافكند و من در دل، پيوسته برايش دعا ميكردم. هنگاميكه كنارم رسيد، صورتش را به سويم گردانيد؛ آنگاه فرمود: خداوند دعايت را مستجاب كند، عمرت را طولاني و مال و فرزندانت را زياد فرمايد. از هيبت او بر خود لرزيدم و در ميان رفقايم افتادم. پرسيدند: چه شد؟ گفتم: خير است! و اين واقعه را به هيچ مخلوقي نگفتم. پس از اين ماجرا به اصفهان برگشتيم. خداوند به بركت 1 .مهج الدعوات، ص302. 68 درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) دعاي او راههايي از مال بر من گشود؛ بهطوري كه امروز من تنها هزارهزار درهم ثروت در خانه دارم و اين غير از اموالي است كه خارج از خانه ملك من است و ده فرزند دارم و هفتاد و چند سال از عمرم ميگذرد. من به امامت اين شخص معتقدم كه آنچه در دلم، بود دانست 1 و خداوند دعايش را دربارهام مستجاب كرد. 7 .گفتن آمين بر دعاهاي دوستداران خود ْلهميفرمايند؛ َي اماممهديعجل االله فرجه آمينگوي دعاهاي ماهستند. اماماميرالمؤمنين7به ُزم ایزميله! هيچمؤمنینيستكهبيمارشود،مگر اينکهبهمرضاومريضمیشويم واندوهگين نشود، مگر اينكه به سبب اندوه او اندوهگين گرديم و دعايی نكند، مگر اينکه برای او آمين 2 گوييم و ساكت نماند، مگر اينکهبرايشدعا كنيم.» 8 .نامه به شيعيان امام7 درنامهاي به شيخ مفيد فرمودند: 3 َة.»؛ ُ َكاتب ِ َكبِالم ِ َن لَنا فی َتشريف ُذ «إنَُّهَقْد أ همانا بهما اجازهداده شد تا تو را با نامهایاکرامکنيم. 9 .عيادت از دوستداران داستانهاي متعددي ازعيادت حضرت حجتعجل االله فرجه از دوستداران خود دركتابها نوشته شده 4 است؛ از جملهي آنهاعيادت حضرت7 از حاج ملاعباس تربتي و حاج سيدعبداالله رفيعي است. 10 .تشييع جنازهي مواليان حضرت7 در تشييع جنازهي برخي از دوستداران مخلص خود شركت ميكنند، که در اين ّد الهادي7. 1 .الخرائج، باب حادي عشر في معجزات الإمام علي بن محم 2 .ترجمهى مكيال المكارم، ج1 ،صص447 و 449. 3 .ر.ك: الاحتجاج، ج2 ،ص323. 4 .عنايات حضرت مهدي...، صص349 و 360. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 69 مورد، نمونههاي فراواني ذکر شده است. حضرت آيت االله امامي كاشاني در جلسهي سوم مجلس ختمي كهدر «مسجداعظم قم» از طرف استادان حوزهي علميهي قم برگزار شده بود، در سخنراني خود فرمودند: يكي از افرادي كه مورد وثوق است و گاهي اخباري را در دسترسم قرار ميدهد، گفت که بهمنظور شركت در تشييع جنازهي حضرت آيت االله العظمي گلپايگاني1 از تهران به قم رفتم و به «مسجد امام حسن مجتبي7 «رسيدم. در آنجا به دو نفر از اصحاب حضرت حجتأرواحنا فداه برخورد كردم. آنان به من گفتند: امام زمان7 در مسجد امام حسن عسكري7 تشريف دارند؛ برو آقا را ملاقات كن. با عجله خودم را به مسجد امام حسن عسكري7 رساندم و وارد مسجد شدم. در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من ّ متوجه شدم كه حضرت7 با سي نفر از اصحاب مشغول نماز هستند. اقتدا كردم. بعد از نماز، حضرت7 فرمودند: ما از همين جا تشييع 1 ميكنيم.... از مسجد خارج شديم و دنبال جمعيت با آقا رفتيم تا به صحن رسيديم. ّد علي مرحوم آيت االله سيد محمدباقر مجتهد سيستاني - پدر آيت االله العظمي حاج سي سيستاني دامت بركاته - در مشهد مقدس، براي آنکه به محضر امام زمان7 شرفياب شود، ختم زيارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدي از مساجد شهر آغاز ميكند. ايشان ميفرمود: در يكي از جمعههاي آخر، ناگهان شعاع نوري را مشاهده كردم كه از خانهاي نزديك به آن مسجدي كه من در آن مشغول به خواندن «زيارت عاشورا» بودم، ميتابيد. حال عجيبي به من دست داد و از جاي برخاستم و به دنبال آن نور به در آن خانه رفتم. خانهي كوچك و فقيرانهاي بود كه از درون آن، نور عجيبي ميتابيد. در زدم. وقتي در ّعصر، امام زمان7 در يكي از اتاقهاي آن خانه را باز كردند، مشاهده كردم كه حضرت ولي تشريفدارندو در آن اتاق، جنازهاي را مشاهدهكردمكهپارچهاي سفيدروي آن كشيده بودند. وقتي كه وارد شدم و اشكريزان سلام كردم، حضرت7 به من فرمودند: «چرا اينگونه به دنبال من میگردی و اين رنجها را متحمل ميشوي؟! مثل اين باشيد (اشاره به آن جنازه كردند) تا من به دنبال شما بيايم.» بعد فرمودند: «اين بانويي است كه در دورهي بیحجابي 1 .شيفتگان حضرت مهدي، ج2 ،ص137 . درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 70 1 (دوران رضاخان پهلوي) هفت سال از خانه بيرون نيامد، تا مبادا نامحرم او را ببيند!» 11 .دفع بلا از شيعيان از امام7 نقل شده است که فرمودند: 2 َتی»؛ َ شيع َ َعن أهلی و َلاء َ َج َّل الب َ َدفُع ُ االله َعَّز و َ بی ي ِ و ُ الأوصياء «أنا َخاتم من آخرين وصيم و خداوند بهواسطهیمن بلارا ازاهل و شيعيان من دورمیسازد. 12 .پيام به مواليان ّي از تاريخ، پيامهاييبرايجامعهيشيعهيا برخي افرادميفرستند. آن بزرگواردر فرازهايمهم و پيامبه سيدابوالحسن اصفهاني 3 داستان حرمت استعمال تنباكو بهفتواي ميرزاي شيرازي 4 و نيز به امام راحل1 در واقعهي بيست ويكم بهمن، نمونههاي خوبي از اين اقدام است. 13 .مساجد و مقامها امام، جايگاههايي را براي عبادت خدا و توجه به خود برميگزيند و با نشانهها و كراماتي همراه ميكنند. ايشان همگان را به آن مکانهاي مقدس فراميخوانند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را ـ كه فرج آنها است ـ از پروردگار بخواهند. «مسجد سهله»، «مسجدامام حسن مجتبي7 «و... از جملهمساجدمورد توجهآن وجود نازنين است. 5 در ايران اسلامي، «مسجد جمكران» از اهميت ويژهاي برخوردار است. 14 .نصب نايبان حضرت بقية االلهعجل االله فرجه با قرار دادن نايبان براي خود در ايام غيبت، يكي از مهمترين 1 .شيفتگان حضرت مهدي7 ،ج3 ،ص158. 2 .الغيبة، شيخ طوسي، ص246. ، ج2 ،ص355؛ عنايات حضرت مهدي ...، ص48. 3 .شيفتگان حضرت مهدي عجل االله فرجه 4 .ر.ك: مجلهي انتظار، شمارهي1 ،ص31. 5 .النجم الثاقب، ص383. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 71 جلوههاي محبت امام7 به شيعيان را تجلي بخشيدند. شيعيان و جامعهي مسلمين در دوران غيبت کبري، در حادثهها با مراجعه به فقيهان به عنوان عالمان معارف الهي و راويان احاديث معصومين، واقعهها را پشت سر ميگذارند، تا به سرمنزل ظهور برسند. 1 ِنا». ِ َحديث ُواة َةَف ِ ارجعوا فيها إلی ر ِع ِ ُث الواق َّا َ الحواد َ أم «و 15 .درسآموزي به شيعيان و... را به شيعيان تعليم ميدهند. 3 ، زيارات، پرسشهاي علمي برخي علما 2 آن حضرت؛ دعاها و «زيارت رجبيه» است كه 4 َلاء» از جملهي اين دعاها، «زيارت آل ياسين»، «الهي َعُظ َم الب هريك داراي مضامين بسيار بلندي است. 16 .از غربت تا حكومت از هنگام شهادت امام عسكري7 شيعه در غربت است و حيرتي جانكاه، حضرت را احاطه کرده است. اما امروز، ايران اسلامي با نام و ياد حضرت7 قيام ميكند و با رهبري نايب او، پيروز ميشود. آيا اين چيزي جز عنايت و امداد ايشان است؟ مقايسهي وضعيت گذشتهو امروز، درسهاي زيادي را از جلوهي محبت يار با خود بههمراه دارد. در اين زمينه، كلام حضرت7 به مرحوم ميرزاي ناييني1 نمونهي گويايي از اين محبت است: «اينجا (ايران) شيعهخانهي ما است؛ ميشكند، خم ميشود، خطر هست، اما ما 5 نميگذاريم سقوط كند. ما نگهش ميداريم.» 17 .فريادرسي درماندگان داستانهاي متعددي دال بر چگونگي فريادرسي حضرت7 از مستضعفان جهان و 1 .الاحتجاج، ج2 ،ص135. 2 .عنايات حضرت مهدي...، صص57 و 74. 3 .همان، صص15 و 28. 4 .مكيال المكارم، ج1 ،ص334. 5 .ر.ك: عنايات حضرت مهدي...، ص315. 72 درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) دوستداران اهلبيت7 وجود دارد. داستان مرحوم نمازي شاهرودي و چگونگي نجات کاروان راهگمكردهي ايشان در مكه از پس از اطلاع از اين موضوع، تعدادي از دانشجويان سرخپوست به 1 جملهي اين وقايع است. اسلام گرويدند. از ديگر اتفاقات، واقعهاي است که براي قبايل داكوتاي شمالي و منطقهي قطب به وجود آمد. سهقبيلهي سرخپوستان از قبايل داكوتاي شمالي درهنگام نياز و يا زماني کهدر يخهاي قطبي و جنگل راه را گم ميکنند از فردي به نام «مهدي» ياري ميطلبند. اين افراد تا اين اواخر از ارتباط اين نام با اسلام و يا اصولاً از وجود مکتبي به نام اسلام بياطلاع بودند. زبانشناسان ومحققان زبانهايبوميامريكايشمالي،كشفكردهاندكهريشهي «مهدي» و «مهدي» در زبانهاي بومي اوليه در كشورهاي شمالي و جنوبي امريكا، از جنبهي بسيار 2 مذهبي و اسرارآميزي برخوردار است. 18 .دفاع از شيعيان در برابر دشمنان در موارد متعددی، حضرت7 از برخي دوستداران خود دفاع ميكنند. داستان «ضربهي 4 از جملهي اين موارد است. اين دفاع منحصر به موارد و دفاع از وحيد بهبهاني 3 صفين» شخصي و فردي نيست؛ بلكه در مواردي از جامعهي شيعه دفاع ميكنند و باعث حفظ آنان ميشود. «داستان انار» كه مربوط به شيعيان بحرين و وزير آن ـ كه دستنشاندهي 5 انگليسيها بوده ـ از ديگر موارد است. 1 .ر.ك: پادشه خوبان، ص100 .براي آگاهي از موارد ديگر، ر.ك: تشــرف يافتگان، ص49 و عنايات حضرت مهدي .413 و 345 ،305 صص...، 2 .خبرنامهى فرهنگي ـ اجتماعي سازمان تبليغات اسلامي، شمارهي منبع 13 ،خرداد 1366 ،ص 6 ؛ به نقل از صبح اميد، صدر الدين هاشمي دانا، ص126. ّ عصر (حكايات العبقري الحسان)، ص124. 3 .بركات حضرت ولي 4 .ر.ك: عنايات حضرت مهدي ...، ص93. 5 .النجم الثاقب، حكايت 49 ،ص556. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 73 19 .هدايتگري 1 افراد متعددي بهدست حضرت هدايت شدهاند؛ از آن جمله بحرالعلوم يمني است. 20 .برآوردن حاجات و رفع مشكلات 2 در موارد متعددی حضرت7 در راه برآوردن حاجات و مشکلگشايي تلاش کردهاند. 21 .شفاي بيماران داستانهاي فراواني وجود دارد كه حضرت بسياري از بيماران لاعلاجي را كه به آن 3 حضرت7 متوسل شدهاند، شفا دادهاند. 22 .همسفره شدن با مواليان شيخ اسداالله زنجاني فرمود: اين قضيه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصي كه در محضر سيد بحرالعلوم1 بود، نقل كردند. آن شخص ميگويد: هنگامي كه جناب آقاي شيخ حسين نجفي از زيارت بيتاالله الحرام به نجف اشرف مراجعت كرد، بزرگان دين و علما براي تبريك و تهنيت به حضور او رسيدند و در منزل ايشان جمع شدند. سيد بحرالعلوم1 چون با جناب آقا شيخ حسين، كمال رفاقت و صميميت را داشت، در اثناي صحبت، روي مبارك خويش را به سمت او گرداند و فرمود: «شيخ حسين! تو آن قدر سربلند و بزرگ گشتهاي كه بايد با حضرت صاحبالزمان7 همكاسه و همغذا شوي!» شيخ متغير و حالش دگرگون شد. حضار مجلس از شنيدن سخن سيد بحرالعلوم، اصل قضيه را از ايشان سؤال كردند. سيد فرمود: «آقا شيخ حسين! آيا به ياد نداري كه بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودي؟ در خيمهي خود نشسته و كاسهاي كه در آن آبگوشت بود، براي ناهار خود آماده كرده بودي. ناگاه از دامنهي بيابان جواني خوشرو و خوشبو در لباس اعراب وارد گرديدو از غذاي 1 .ر.ك: عنايات حضرت مهدي ...، ص91 .وهمچنين اســت حكايت شيخ ابوالقاســم حاســمي و رفيع الدين حسين؛ ر.ك: همان، ص89. 2 .ر.ك: عنايات حضرت مهدي...، صص 273 و 284؛ شميم عرش (تشرف يافتگان)، ص150. 3 .ر.ك: عنايات حضرت مهدي ...، صص 177 و 194 و كرامات المهدي. 74 درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 1 تو تناول فرمود. همان آقا، روح همهي عوالم امكان، حضرت صاحب الأمر و الزمان بودند.» 23 .تذكر و نصيحت به دوستداران حضرت عجل االله فرجه به كسي كه مال خود را از دست داده بود، فرمودند: «براي از دست دادن مال و ضرري كه امسال ديدهاي، غم مخور! زيرا خداوند ميخواهد بدين وسيله تو را امتحان كند. مال ميآيد و ميرود. آنچه ضرر كردهاي بهزودي جبران خواهد شد و قرضهايت را 2 پرداخت خواهي كرد.» 24 .زيارت و حج نيابي از طرف دوستان ّعصر عجل االله فرجه در تشرفي، به سيدكريم كفاش فرمودند: بيا با هم به زيارت قبر حضرت ولي حاج سيد علي مفسر برويم. وقتي در خدمتشان به آنجا رفتم، ديدم روح آن مرحوم كنار قبرش ايستاده است و به آن حضرت7 اظهار ارادت ميكند. بعد سيدعلي به من گفت: سيد كريم! به حاج شيخ مرتضي زاهد سلام مرا برسان و بگو، چرا حق رفاقت و دوستي را رعايت نميكني؛ به ديدن ما نميآيي و ما را فراموش كردهاي؟ ّعصر عجل االله فرجه به سيد علي فرمودند: حاج شيخ مرتضي گرفتار و معذور است؛ من حضرت ولي 3 به جاي او خواهم آمد. ّ عصر7 ،ص288 ؛ العبقري الحسان، ج1 ،ص118. 1 .بركات حضرت ولي 2 .تاريخ الغيبه الكبري، سيد محمد صدر، ج2 ،ص125؛ به نقل از النجم الثاقب، ص366. 3 .عنايات حضرت مهدي ...، ص368. درسنامهى سوم: آثار و بركات امام مهدى (ع) 75 سؤالات پژوهشي ۱ .کدام يک از اين عبارات درست است و چرا؟ آثار امام مهدي يا فوايد امام مهدي؟ ّفاقي در عالم ميافتد؟ ۲ .اگر امام نباشد؛ چه ات ۳ .فهرستي از آثار و برکات امام مهدي7 را تهيه کنيد. منابع مطالعاتي ۱ .مکيال المکارم، محمدتقي اصفهاني، قم، جمکران،۱۳۸۵. ۲ .کمال الدين، محمد بن علي صدوق، قم، جمکران، ۱۳۸۴. ۳ .عنايات امام مهدي به علما و طلاب، محمدرضا باقي اصفهاني، بينا، بيتا. .٩ و ٧ ،٣ ،١ شمارههاي، انتظار مجلهي. ٤ درسنامهیچھارم فصل انتظار آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ تعريف انتظار ـ انتظار صحيح ـ راهبردهاي عملي شدن انتظار ـ آسيبهاي انتظار تعريف انتظار فرج انتظار، برگرفته از ريشهي «نظر» و در لغت به معناي تأمل در يک چيز و چشمداشت به آن 1 اما در مباحث مهدويت، مراد از «انتظار»، چشم به راه ظهور و چشم به راه آن بودن است. آخرين حجت الهي بودن است. البته با در نظر گرفتن مجموع روايات، نميتوان انتظار را فقط چشم به راه ظهور بودن معنا کرد؛ بلکه بر اساس ِ روايات انتظار فرج، انتظار؛ يعني اميد به فردايي بهتر و تلاش در جهت ايجاد فردايي روشنتر و اعتقاد به اينکه فرداي روشن جز با حضور انسان کامل و امام معصوم7 محقق نخواهد شد. بر اين اساس، ميتوان ماهيت انتظار را در سهعنصر اميد،عمل و اعتقاد خلاصهکرد؛ چراکه اساساً هر انتظاري بر پايهي اميد به رخداد خاصي شکل ميگيرد و بهطور ويژه، انتظار فرج افزون بر اميد، تلاش براي برداشتن موانع تحقق آن اميد را نيز به همراه دارد و بر همين 2 بهترين روز بشري با ظهور انسان کامل اساس، از آن به «افضل الاعمال» ياد شده است. رقم خواهد خورد، که فضايل همهي پيامبران الهي و خوبيهاي بندگان شايستهي الهي را با خود دارد. بي حضور و ظهور او، هر خوبي آميخته با نقصان و هر روشنايي همراه تاريکي خواهد بود و اين عقيدهاي ثابت در مکتب انسانساز اسلام است. 1 .جوهري، صحاح، ذيل ريشهى «نظر». َ ِج» ؛ برترين اعمال امت من، انتظار فرج اســت. بحار الانوار، ُ َ الفر ِظار ِي إنت ِل اُ َّمت َ ُس ُ ــول االله6ْ » :أف َض ُل ْ أعما 2 َ .قال ر ج52 ،ص128. درسنامهى چهارم: فصل انتظار 80 ويژگيهاي انتظار فرج در اينجا پنج ويژگي انتظار فرج را به اختصار برميشماريم. 1 .انتظار؛ پيوندي عاقلانه و عاشقانه رابطهي آدمي با انسان کامل، رابطهاي عاقلانه و عاشقانه است. انسان کامل از نظر فضايل انساني و عدالت رفتاري، مطلوب عقل ميباشد. او به عنوان زيباترين حقيقت در عالم خلقت، دل را به خود ميخواند و عشق انساني را جهت ميدهد. در نگاه مکاتب عرفاني بشري، ميان عقل و عشق، تضاد و دوگانگي حاکم است. اين مکاتب با نگاه ناقص خود، از ايجاد وحدت ميان عقل و عشق ناتوان بودهاند. 1 تعريف کنيم و عشق و مهرورزي َّ ْح ُمان و ْ اکُت ِس َب بِِه َ الجنان» ِ َدبِِهالر اگر ما عقل را به «ما ُعب 2 محک بزنيم، آنگاه اين دو جريان به ُ ُ غض في االله» َ الب را با اين نگاهکه « َه ِل ّ الد ُ ين ّإلا ُ الح ُّبو اتحاد خواهند رسيد و هدف آنها عبوديت الهي و محور هدايت آنها، انسان کامل خواهد بود. 2 .انتظار؛ رابطهاي دوطرفه بعضي از پيوندها جز با تصور دو طرف رابطهو وجود حقيقي آنها ايجاد نميشود. رابطهي پدر و فرزند، زن و شوهرو... از جملهي اين موارد است. رابطهي َ منتظرو ِ منتظرنيزهمينگونهاست. دوطرفه بودن روابط يادشده، معاني زيادي به همراه دارد. از جملهي اين معاني، احساس وابستگي به يکديگر است. اين وابستگي؛ نوعي شور، شوق، عشق و حماسه را ميآفريند. 3 .انتظار؛ رابطهاي تشكيكي هر اقدام و حرکتي که از يک طرف اين رابطهي عاشقانه شکل بگيرد و يا تشديد شود، حرکتهاي اميدبخش و فرحزايي را در طرف مقابل رقم خواهد زد. بر اين اساس، دعاي منتظر، دعاي اوست؛ توجه به حضرت7 ،عنايت ايشان را به همراه خواهد داشت؛ سلام 1» .عقل آن چيزي اســت كه خدا با آن پرســتش ميشود و بهشت به واســطهي آن به دست ميآيد»؛ اصول كافي، ج1 ،ص11. 2» .آيا دين چيزي جز دوستي و دشمني در راه خداست؟»؛ بحار الأنوار، ج52 ،ص132. درسنامهى چهارم: فصل انتظار 81 ما با سلام گرم او همراه خواهد بود؛ عشق و ارادت ما، عشق و محبت او را به دنبال خواهد داشت؛ حرکت ما، حرکت او را در پي دارد؛ و زمينهسازي ما، ظهور آن حضرت7 را به دنبال خواهد داشت. عنايتهاي او را نبايد در خوابها و رؤياها و مسائلي از اين قبيل جستجو کرد؛ زيرا اينچنين ارتباط با انسان کامل و خلاصه کردن همهي فوايد وجودي او در مسائل شخصي و احساسي، از معرفت به امام7 فرسنگها فاصله دارد. رؤيت و ديدار ايشان در زمان غيبت، گرچه مطلوب هر منتظر عاشق است، اما هرگز نميتواند غايت انتظار يا ِ تمام ِ همت ِ منتظر وظيفهشناس باشد. افزون بر آن، هر رؤيتي، دليل بر عنايت ويژه و هر عنايتي، محصور در رؤيت و جواز تشرف نيست. ّ امر و حرکت تصور و اعتقاد به دوطرفه بودن و تشکيکي بودن رابطهي بين انسان و ولي بر اساس اين اعتقاد، آثار بسياري در زندگي انسان منتظر و حتي جامعهي منتظر دارد. امام صادق7 در ضمن روايتي، داستان نزول بلايي چهارصد ساله بر بنياسرائيل را شرح دادند و از وعدهي نجات آنها بهدست موسي7 سخن به ميان آوردند و اينکه بهدليل ضجهي کودکان و نالهي مادران و اضطرار مردان، در عذاب بنياسرائيل و ابتلاي چهارصد سالهي آنها صد و هفتاد سال تخفيف داده شد؛ آنگاه فرمودند: 1 ُْنَتهاه»؛ َ َ ينتهی إلی م ْر ّا إذا لَم َتکونوا َف َّإن الأم َ أم َّ َج ُ االله َعّناو َ ُلتم لََفر ْ َفع ْ لَو « َهکذا أنُْتم اگر شمانيز چنينبهاضطراررسيديد،همانا خداوند فرجمارا تحققخواهد بخشيد؛وگرنه سير تاريخ همينگونهکههست، پيش خواهد رفت تا بهانتهایخودبرسد. 4 .هماهنگ شدن با اهداف؛ عملكرد و انديشهي امام7 انتظار، رفتهرفتهمنتظر را با اقتضائات خودهماهنگ میکند، و ديد، فکر وعمل او راهمسنخ نگاه، تفکر و عملکرد محبوب خود ميسازد. بنابراين، ميتوان ادعا کرد هرچه از عمر منتظر ميگذرد، او بيشتر بهمحبوب نزديک ميگردد و شايدبرهمين اساس باشدکهامام صادق7 1 .همان، ج2 ،ص132 . 82 درسنامهى چهارم: فصل انتظار فردي را که از دوري فرج شکايت ميکرد، به اين امر آگاه کردند و فرمودند: 1 َ»؛ ْ َت َّأخر ُ أو ْر َ َهذا الأم َّ َک َتَقَّدم َ لَ ْن ُ يضر ِ َب َهذا الأمر ْف َت صاح َ «إذا َعر هنگامیكه صاحب اين امر را شناختی، تقدموتأخر فرج او ضرریبه حال تو نخواهد داشت. روايت فوق به اين معنا است که با معرفت امام و قرار گرفتن در مدار وي، انسان به غايت فرج دست مييابد و پيوسته خوشهچين باغ حضور خواهد بود. 5 .انتظار و فرصت سازي ميتوان پنجمين ويژگي انتظار را ايجاد فرصت براي بسياري از کارهاي عقبماندهي بشر دانست. کارهايي که حتي با حضور اماممعصوم7 نيز موردغفلت بشر قرار گرفتهاست. يکي از اين تلاشها، ّجديت در راه کسب معرفت امام7 است، تا با او مانند اجداد مظلوم ايشان رفتار نشود. انتظار، به بشر فرصت خودشناسي و خداشناسي ميدهد؛ آدمي کيست، به کجا ميرود و چه کسي در مسير پر پيچ و خم دنيا او را رهنمون ميشود؟ اينها سؤالاتي است که ذهن بشر منتظر را به خود ميخواند. آدمي در اين فرصت خواهد فهميد که همه چيز از خود او آغاز ميگردد؛ انسانيت با دين، و دين با رسول و ِ حجت زنده حيات مييابد. او بايد اين شروعها را باور کند و رفتار خويش را بر اين اساس تعادل بخشد، تا زمينهي حضور حجت عدل را فراهم آورد. در غير اين صورت، حجت عدل در پس فتنهها، تباهيها و فسادها به فراموشي سپرده ّ خدا را پنهان خواهد کرد. قرآنها بر خواهد شد؛ مانند جمل، صفين و نهروان غبارهايي ولي ّ خدا در برابر غفلت و نيزهي ستم در برابر قرآن ناطق به هماوردي خواهد پرداخت و ولي جهالت امت سر در چاه خواهد نهاد و يا رأس خونين امام7 بر بالاي نيزهها شهربهشهر خواهد گرديد. انتظار، چشمها را ميگشايد و منتظر ميفهمد که قرآن آن نبود که در صفين بر نيزهها زدند؛ بلکه آن بود که در كربلا بر نيزه آويختند. 1 .همان، ج52 ،ص141 . درسنامهى چهارم: فصل انتظار 83 ارزش و جايگاه انتظار 1 منتظران وي در فضيلتو استقامت، منتظران ظهور او، ِ بهترين اهل همهي دورانهاهستند. همپاي ياران حسين7 و پهلوانان كربلا ميباشند. آنان گوي سبقت را از همهي مجاهدان حق در همهي دورانها ربودهاند. ايشان در بين عباد صالح، پيشتازان جبههي حق، شرف و عدالتاند. آنان کهبهامر امامت او چنگ زنند، در باغهاي بهشت همراه پدران وي خواهندبود 2 آنها کهدر سختيهاي و ثواب کسي را خواهندبرد کهدر راه خدا در خون خودغلتيده باشد. زمان غيبت بر ولايت او ثابتقدم باشند، چونان هزار نفر از شهداي بدر و احد پاداش خواهند 3 اينهمه بذل و بخشش در ثواب و پاداش و چنين فضيلت و ارزشی براي افرادي که گرفت. در دوراني خاص زندگي ميکنند،گوياي سنگيني مسئوليتساکنان آن دوران و اوج امتحاناتي است که خداوند از آنها خواهد گرفت. اينهمه به گونهاي است که صحابه نيز باهمهي صبرها و استقامتهاي خود در صدر اسلام، اگر در اين زمان باشند، صبر از کف خواهند داد. رسول اکرم6روزي رو به اصحاب کرده، فرمودند: «بعد از شما قومي خواهند آمد که هر يک از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را خواهد داشت.» اصحاب کهاز چنين سنجش سهمگيني در شگفت شده بودند، پرسيدند: اي پيامبر خدا! ما در بدر و حنين همراه تو بودهايم، چگونه اينان بر ما اينگونه برتري خواهند داشت؟ فرمودند: 4 «اگر مسئوليتي را که بر آنان است، بر دوش شما بگذارم، صبر آنها را نخواهيد داشت.» لوازم انتظار دربارهي لوازم انتظار، اشارهاي گذرا به دو مورد خواهيم داشت. 1 .همان، ص122 . 2 .همان، ص123 . 3 .همان، ج53 ،ص135 . 4 .همان، ج52 ،ص123 . 84 درسنامهى چهارم: فصل انتظار 1 .نفي وضع موجود از طرف منتظر اساساً منتظر بهدليل تناقضي که در نظام اخلاقي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي حاکم بر جامعهي دوران غيبت ميبيند و با تصوري که از جامعهي مهدوي دارد، وضعيت موجود را برنميتابد و براي رسيدن به جامعهي مهدوي، در لواي حکمت و حکومت انسان کامل، لحظهشماري ميکند. وي به اين نتيجه رسيده است که حتي متن دين نيز بي حضور امام7 ،آنچه که بايد، نيست و نماز، روزه، حج و جهاد، حقيقت خود را در نبود او از دست دادهاند. شاهد اين امر، و يا شرط تماميت و صحت 1 رواياتي است که امام معصوم7 را عين نماز و روزه ميشناساند 2 واقعيت موجود در نمازها وهمهي اعمال عبادي متدينين در حج را ملاقات امام7 ميداند. نبود امام معصوم7 همين امر را تأييد ميکند. تاريخنگاران از زبان يک صحابي (ابوموسي اشعري) نقل کردهاند که يکي از اصحاب، روز اول خلافت ظاهري امير مؤمنان، علي7 در مدينهو در مسجدالنبي پشت سرعلي7 نماز را به جماعت خواندو بعدها در محافل مختلف ؛ پشت سر علي7 نماز 3 َ ُس ِول االلهِ» ِ َص ِلاة ر َْتنا َص ُلاتُه ب َّينا َخ َ لف َعلي َفَذَکر ميگفت: « َصل خوانديم و نماز او ما را به ياد نماز رسول خدا6انداخت. اين سخن صحابي دليل روشني بر تفاوت نماز با حضور امام معصوم (علي7 (و نماز بي حضور اوست. 2 .نهضت مداوم در درون و برون براي ساختن و ساخته شدن اين امر، هم توصيهي امام غايب و پدران او و هم نوع کاملي از زمينهسازي ظهور به شمار ميرود، زيرا اصولاً حکمت انتظار ايجاب ميکند که انسان به غايات آن انتظار پايبند باشد. شايد مهمترين غايت انتظار فرج، ساختن و ساخته شدن در مسير عبوديت است. اين ديدگاه، اندک اندک به تربيت انسانهايي ميانجامد که موعود را در انقلاب جهانياش ياري ميکنند. ّي، مشارق أنوار اليقين في حقائق أسرار ُ ُهم. ر.ك: حافظ رجب البرسي الحل َ صيام ُ ِؤم َ نين و 1 .عن علي7 :أنا َص ُ لوه الم أمير المؤمنين، ص318. 2 .وسائل الشيعه، ج10 ،ص254 . 3 .ر.ك: تاريخ خلفاء، نوشتهي رسول جعفريان. درسنامهى چهارم: فصل انتظار 85 راهبردهاي انتظار فرج راهبردهاي انتظار، نمودهاي عيني تفکر توحيد باور در اعمال و رفتار منتظران است، که به برخي از آنها اشاره ميشود: ۱ .ورع: بر اساس برخي از روايات، ميتوان نخستين راهبرد انتظار را «ورع» دانست. امام صادق7 فرمودند: 1 ِ ر»؛ ُْنَتظ َ م َ ُهو َ ْخ ِلاق و ِ ِن الأ َحاس َ م َ ِع و َر َ ْل بِالْو ْم َ لْيع ْ و ِ ر ْ ِر َفْل ْينَتظ ْم ِ َهذا الأ ِ راً ل ُْنَتظ ْ م ْنُکم ِ َ ْن َ کان م «م هرکهاز شمابخواهد منتظر امر امامتباشد، بايد درهمان حال کهانتظارمیکشد،عملشهمراه باورع باشد و حسن خلق پيشهکند وبه حال انتظاربماند. ورع را اوج ملکهي تقوا و ملکهاي قوي دانستهاند که انسان را حتي از ميل به گناه بر حذر ميدارد. اين امر با توجهبهگسترش اميال وهوسها و اسباب گناه توسط دجال وکسان ديگر در زمان غيبت، اهميت ويژهاي مييابد. ۲ .حسن خلق: از روايت يادشده برميآيد که «حسن خلق» نيز راهبرد منتظران ظهور است و اين خود هزار نکتهي باريکتر از مو را به همراه دارد. بيشتر آنان که در زمان غيبت به حضور صاحب الامر7 رسيده يا به گونهاي از عنايت او بهرهمند شدهاند، به حسن خلق شهره بودهاند؛ ّعصر7 از آنان به 3 که تفقد ولي و ميرزا جواد آقاي تهراني 2 مانند مرحوم حاجآقا فخر تهراني اثبات رسيده و حسن خلق ايشان با ملازمانشان، پيوسته الهامبخش و درسآموز بوده است. ۳ .عبادت رسوخکرده در جان آدمي به همراه عبوديت ۴ .ولايتمداري و ترجيح خواستههاي مولا7 بر هوسهاي خويش ٥ .شهادتطلبي و آرزوي جهاد در رکاب امام7 1 .الغيبة، نعماني، ص200 . 2 .همانگونه كه ً قبلا گذشت، حاج آقا فخر تهراني تا انتهاي عمر از مادر زمينگير خود به بهترين وجه سرپرستي نمود و به نقل از آيت االله بهاءالديني، در عرفات و در مجلسي كه با حضور امام مهدي7 برپا بود، مورد دعا واقع شد. 3 .ســبزيفروشي در مشهد نقل ميكند كه: ميرزا دستهاي سبزي خريد و مدتي بعد برگشت و در حالي كه مورچهاي را روي ســبزيها نشــان ميداد، گفت: من مورچه را از خانهاش دور كرده بودم و اينك ســبزيها را آوردهام اينجا بگذارم تا مورچه لانهى خودش را پيدا كند. 86 درسنامهى چهارم: فصل انتظار آثار انتظار اگر با راهبردهاي ذکرشده، انتظار صحيح را در زندگي خود تحقق ببخشيم، نتايج و آثار بيبديلي به ارمغان خواهد آورد. ميتوان گفت که انتظار، چهار اثر و نتيجهي بزرگ دارد: ۱ .تنظيم فکرها؛ ۲ .بازسازي روحيهها؛ ۳ .پرورش طرحها؛ ۴ .انگيزهسازي براي اعمال. انتظار، با تنظيم و مهندسي فکر منتظر، فکر عميق و صحيح ديني را در او شکل ميدهد و براي او بستري نظاممند براي حل شبههها ميسازد و او را از اتلاف عمر در پيچ و خم شبهههاي فکري و شهوتهاي عملي نجات ميدهد. انتظار، با بازسازي روحيهي منتظر، ظرفيت او را در برابر گرفتاريها و رويارويي با مشکلات افزايش ميدهد . روح وي راهمچون کوهي ميسازد که در مقابل تندبادهاي حوادث، خم به ابرو نميآورد. از سوي ديگر، در فرصت انتظار، طرحها و برنامهها پرورش مييابند، تئوريها پخته ميشوند، پراکندهکاريها و دوبارهکاريها و بيهودگيها بهکمترين اندازه ميرسند، و سرانجام در سايهي انتظار، انگيزههاي نيرومند شکل ميگيرند و عملها را زاييده و قوت ميبخشند و به خموديها و سستيها پايان ميدهند. آسيبشناسي انتظار هر پديده و اتفاق، زماني به آسيب ميرسد که در ورطهي افراط و تفريط گرفتار آيد و يا با نگاهي ناقص و به دور از جامعنگري، مورد قبول واقع شود. بهلحاظ واقعيتهاي جامعهي منتظر، ميتوان اين امور را از آسيبهاي انتظار برشمرد: 1 .نگاه بيمارگونه به انتظار از آسيبهاي اساسي انتظار، ورود از دريچهي خواب، داستانها يا راههايي از اين قبيل به حيطهي ارتباط با امام عصر عجل االله فرجه است؛ بدين معنا که منتظر همهي شخصيت امام درسنامهى چهارم: فصل انتظار 87 عصرعجل االله فرجه را همان انگارد که در خواب ديده و يا در داستانهاي تشرف خوانده و براي تکميل نگاه خود، ِ منتظر خواب بعدي يا تشرف بعدي است و ياهمهي پيوندبا امام را منحصر در رؤيا يا تشرف بداند. اين نگاه، علاوه بر آنکه از منتظر، فردي تكبعدي در حيطهي انتظار خواهد ساخت، ميتواند آسيبهاي بزرگ و حتي انحرافهاي خطرناک و پيچيدهي اعتقادي، عملي و اجتماعي را بيافريند؛ زيرا بسياري از رؤياها يا داستانهاي تشرف، که گاه امري مشتمل بر کارهاي نامتعارف اخلاقي و عملي از ساحت معصوم7 است، بهيقين نادرست و از تسويلات شيطان رجيم است. منتظر نبايد باهوسبازي يا جاهطلبي، خود يا اجتماع را دچار آثار اين شيطنتها يا خيالپردازيها کند. 2 .انتظار متوقعانهي ديدار ّعصرعجل االله فرجه بر اساس مصالح حکيمانهي الهي است و طبق برخي ّم است کهغيبت ولي مسل 1 بنابراين، خروج فرد يا افرادي روايات، تا بعداز ظهور، حکمتاصلي غيبتپوشيده خواهدماند. 2 از حيطهي غيبت و توفيق تشرف به محضر ايشان نيز به مصلحت حکيمانهي ديگري است. رؤيتدر زمان غيبت، اگرهمراه با نوعي توقع باشد، بهطور قطع انتظار بجا و صحيحي نخواهد بود و تشويق، ترغيب يا ايجاد حالتهاي افراطي عاطفي در افراد از طريق بيان داستانهاي مشکوک تشرف و خيالپردازيهاي آميختهباهوسبازي ـ کهدر برخي کتابها، سخنرانيها يا مداحيها به چشم ميخورد ـ مورد رضايت شارع مقدس نيست. اين امور، گاه سبب رفتارهاي غيرمؤدبانه يا ابراز کلمات خالي از متانت خطاب به بقية االله الاعظم ارواحنا فداه میشود و شخصيتي عظيم که خدمت به او آرزوي انبيا و اولياي الهي است، با 3 سخناني سادهلوحانه و دور از معرفت، مخاطب قرار ميگيرند. 1 .كمال الدين، ج2 ،ص482 . 2 .همانگونه كه از داستان تشرف علي بن عيسي بحريني، اين نكته بهخوبي استفاده ميشود. 3 .متأســفانه هرچه كه پيش ميرويم، مصاديق متعدد و بيشــتري از اين پديدهى نامطلوب در جامعه پيدا ميشود. از جملهى اين پديدههاي نامطلوب، عبارتند از: ـ نوشتن كتابهايي كه مروج ديدارهاي بيحساب و كتاب با امام7 حتي براي فاسقان و بدكاران است! 88 درسنامهى چهارم: فصل انتظار 3 .افراط و تفريط فكري و رفتاري سخنان و يا رفتارهايي غلوآميز دربارهي امام معصوم7 و بر زبان راندن کلمات يا انجام دادن رفتارهاي سبک و نابجايي که در شأن و مقام مجالس معصومين7 نيست، هر دو به يک اندازه خطرناک و معصيت هستند. چهبسا اين اعمال در تاريخ، گروه فراواني را از حيطهي ْن ولايت يا اصل دين بيرون برده است؛ کلماتي از قبيل «لا اِله اِ ّلا َزهرا»، ُهو يا َع ِ لي، ُح ِسي ّهي»، «خداي من مهدي است». و نيز رفتارهايي همچون بستن قلادهي سگ به گردن الل و خواستن نان از امام مهدي يا امام حسين7 ،زخمي کردن سر و صورت، درآوردن صداي سگ، الاغ و... نهتنها ابراز علاقه به خاندان توحيد و نبوت شمرده نميشود، بلکه نهايت حماقت و نهايت بيديني و فسق اعتقادي وعملي را نشان ميدهدو چارهاي جز توبهي سريع و ابراز پشيماني در مجالس همگاني ندارد. 4 .مريد و مراد بازي به بهانهي مجالس مهدوي، گاه کسي ـ اعم از باني مجلس، سخنران يا ديگري ـ در مجلسي آنقدر اهميت مييابد که در نبود او، ديگر بهانهاي براي برگزاري «دعاي ندبه» يا «مجلس مهدوي» نميماند؛ گويا امام معصوم7 را جز از طريق اين شخص يا اين جلسهي خاص نميتوان شناخت! آري! علاقهي مردم به جلسه يا شخص خاصي بر پايهي دليل مشروع و معقول، نهتنها عيب نيست، بلکه مطلوب نيز هست، اما پيوند زدن انتظار و ارتباط عاطفي و عملي مردم با امام عصر7 به اين امور، بنابر ادلهي نفي نيابت خاص و ادلهي ديگر، بهطور قطع مردود است. بايد تأکيد کرد که جز مراجع عظام تقليد و فقهاي عظيم الشان ـ که نواب عام حضرتاند ـ ادعاي رؤيت امام7 در برخي هيأتها و تكايا. ـ ادعاي همسفره بودن امام با برخي در مجالس گوناگون. ـ امضا گرفتن از امام7. ـ ادعاي همسري امام7. ـ بيتوجه جلوه دادن امام7 به حال شيعيان با عباراتي از قبيل: آقا! مگر تو اين همه ظلم و فساد را نميبيني؟ و... درسنامهى چهارم: فصل انتظار 89 ـ هيچ کس و هيچ چيز ديگري نسبت به امام مهديعجل االله فرجه اولويت خاص ندارد و نميتواند ادعاي باب يا رابط بودن يا مرشد و مراد بودن داشته باشد. رويآوردن برخي به اين اشخاص، نهدليل حقانيت،کهناشي از ترکيبدوعنصرهوسبازيو جاهطلبي از يک طرفو سادهلوحي و بيمعرفتي از سوي ديگر است. 5 .علمزدگي گاه غرق شدن در مطالعهي مباحث ديني، بهويژه مباحث امامت، بهگونهاي است که فرد همين اندازه از ارتباط با امامعصرعجل االله فرجه را کافي ميبيندو در بعدعواطف و احساسات، ميان خود و امام پل نميزند. البته خوشبختانه اين آسيب کمتر ديده ميشود. 6 .عاطفهزدگي پرورش احساسات و عواطف، بياعتنا به غنيسازي معرفتي، گونهاي از آسيب است که بهرهي مؤمن را از دين و امام خويش بسيار کم ميکند. متأسفانه اين آسيب در جامعهي ما بسيار جدي به نظر ميرسد. 7 .نگاه به غرب برخي به مباحث مهدويت، فقط از زاويهي ديد فيلمسازان غربي يا مستشرقاني مينگرند که در اين عرصه، فيلمي ساخته و يا قلم زدهاند. اين امر، اگر بحثي حاشيهاي و به عنوان دشمنشناسي مطرح باشد، مطلوب است، اما اگر محتواي جلسات مهدوي بدان خلاصه شود، 1 فرسنگها از حيطهي انتظار و معرفت به دور خواهد بود و دور خواهد کرد. 1 .در كارنامهى برخي مراكز، از فرهنگ عظيم مهدويت كاري جز برگزاري جلسهى نقد فيلمهاي هاليوودي به چشم نميخورد. اين آسيب در برخي مراكز دانشگاهي بسيار جدي است. درسنامهى چهارم: فصل انتظار 90 سؤالات پژوهشي ۱ .تعريفهاي گوناگون انتظار را از روايات و گفتارهاي انديشمندان اسلامي استخراج کنيد. ۲ .انتظار منفي و مثبت به چه معنا است و هر کدام چه آثاري دارند؟ ۳ .نمونههاي انتظار را در تاريخ بررسي کنيد. ۴ .مؤلّفههاي فرد منتظر و جامعهي منتظر را بررسي کنيد. ۵ .چه مباحث ديگری حول انتظار ميتوان مطرح کرد؟ منابع مطالعاتي ۱ .استراتژي انتظار، ابراهيم شفيعي سروستاني، تهران، موعود، بي تا. ۲ .مجلهي انتظار، شوراي نويسندگان، قم، مرکز تخصصي مهدويت، ۱۳۸۳ ،شمارههاي ۱ تا ۵. ۳ .در انتظار مهدي، سيد جواد بهشتي، تهران، نهضت سوادآموزي، بي تا. ۴ .گفتمان مهدويت، لطف ّ االله صافي گلپايگاني، قم، جمکران، ۱۳۸۲. ۵ .پرچم برافراشته، يحيي صالحنيا، قم، مرکز فرهنگي ـ تبليغي آيندهسازان،۱۳۸۵. درسنامهیپࢃࡊم سيرهي مهدوي آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ هدف از طرح سيرهي مهدوي ـ شباهتها و تفاوتهاي سيرهي مهدوي با سيرهي ساير پيامبران و امامان7 ـ بررسي سيرهي مهدوي در ابعاد مختلف هدف از طرح سيرهي مهدوي الف. از آنجا که امام معصوم7 با گفتار و رفتار خود و بر اساس رسالت الهي خويش، در صدد است که مردم را در راستاي هدف خلقت، که همان عبوديت است، قرار دهد، از اين رو تأسي به او مسير مطمئن و مستقيمي به سمت اين هدف خواهد بود. به عبارت کاملتر، طرح ّ سيرهي مهدوي از يک طرف، تشخيص هدفها و از طرف ديگر، تعيين راهبردهاي رسيدن تأسي به الگوهاي به هدف رسيده را در پي خواهد داشت. به آن اهداف و از طرف سوم، ّ تأسي بهآن سيره، موجب ايجاد سنخيت بين امام7 و مأمومدر ب. طرح سيرهي مهدوي و ّ سه حوزهي انديشه،عاطفهو رفتار خواهد شد؛ از يک طرف انديشهي مأمومرا بهاوج عقلانيت رسانده و ملاکهاي مصالح و مفاسد را در او تنظيم خواهد کرد و معيار حق و باطل را براي او روشن خواهد ساخت؛ و از طرف ديگر، حب و بغضهاي مأموم را با مصاديق محبوب و مبغوض در نظر مولا7 و امام هماهنگ خواهد ساخت؛ و از طرف سوم، بايدها و نبايدهاي رفتاري ِ مأموم منتظر را تصحيح خواهد کرد. تأسي به آن در بين يكيك منتظران مصلح، جريان صالحسازي ج. طرح سيرهي مهدوي و ّ را به وجود خواهد آورد و بدين گونه، زمينههاي ظهور ـ که همانا وجود ياوراني صالح براي ياري مصلح موعود است ـ تحقق خواهد يافت. کليات سيرهي مهدوي با توجه به سيرهي عمومي حجتهاي الهي و رواياتي که دلالت بر عينيت سيرهي مهدوي 94 درسنامهى پنجم: سيرهى مهدوى با سيرهي رسول اکرم6و اميرالمؤمنين7دارد، ميتوان نتيجهگرفت که سيرهي مهدوي نيز از دو نوع اصول ثابت و متغير پيروي ميکند. از اصول ثابت سيرهي مهدوي، ميتوان به اقامهي شعائر الهي، اجراي حدود و احکام دين، حسن خلق، تخلق به فضايل عاليهي انساني و دوري از رذايل، صفات و رفتارهاي نامتناسب با شئون اوليای دين اشاره کرد. هر يک از اين موارد ـ که بهعنوان اصول ثابت مطرح هستند ـ مصاديق و موارد متعدد ديگري را در پي دارند. اصول متغير نيز رفتارهايي هستند که به تناسب زمان و مکان، عرف عقلا، حکم به ِ لزوم تغيير يا تصحيح کيفيت آنها ميکند؛ يعني براي يک امر در دو زمان و مکان، ممکن است دو گونه رفتار توصيه شود. طرز نشستن، طرز تنظيفدستها وپاها و امورياز اين قبيل، بهتناسبزمانها و مکانهاي مختلف، تفاوت پيدا ميکنند و نميتوان حکم کرد که حتماً يکي از موارد آنها درست و بقيهي موارد ديگر نادرست است. در تکميل اين بحث و برای مثال ميتوان گفت که اصل ادب، يک اصل ثابت است، اما اينکه کدام طرز نشستن و يا چه ِ نحو حرف زدن مؤدبانه است، ممکن است به نسبت زمان و مکان تغيير کند. همانگونه که اصل جهاد، يک اصل ثابت است، اما وقوع آن با شمشير يا سلاح آتشين به نسبت زمانها تفاوت کرده است و نيز اصل نظافت، يک اصل ثابت است؛ اگرچه در يک زمان با آب خالي صدق ميکرده و اکنون بيشتر با آب و صابون صدق ميکند. جزئيات سيرهي مهدوي ديني ـ عبادي او نسبتبه خدا فروتن خواهدبود؛همانگونهکهپرندهي شكاري درهنگامفرود آمدن نسبت بهبالهاي خويش سر بهزير دارد. او خدا را ِ بهحقيقت عبادت،عبادت خواهدکرد و درعبادت، درسنامهى پنجم: سيرهى مهدوى 95 1 خلوت، مناجات، تضرع، ورع و تقوا گوي سبقت را از همهي اطرافيان خود خواهد ربود. اخلاقي ـ تربيتي ُخلق او بهگونهاي دلنشين و آرامشبخش است که بهار مردم و سرسبزي روزگاران خواهد بود و با ظهور او، کينهها از قلوب بندگان خدا رخت برخواهد بست. توجه و مراعات او نسبت به مردم، از خودشان بيشتر خواهد بود و از پدران و مادرانشان با آنها مهربانتر رفتار خواهد کرد؛ و تواضع او برای خدا از همهي مردم بيشتر است و در زمان خود، امنترين پناهگاه براي 2 پناهجويان خواهد بود. علمي ـ فرهنگي با ظهور او، خيمههايي براي آموزش قرآن ـ همانگونه که نازل شده است ـ با معارف عالي و بيحد و حصرش در بين مردم داير خواهد شد. او دست عنايت خود را بر سر بندگان الهي خواهد کشيد و با عنايت، و توجهات و ارشادات خود، انديشههاي آنها را جمع، و آرزوها و افکارشان را تکميل خواهد کرد. همانا زمانيكه حضرت7 برخيزد، خداوند گوشها و چشمهاي پيروان او را ياري خواهد کرد؛ بهگونهايكه بين ايشان و امامشان پيامرساني نخواهد بود و امام آنها در هر کجا که باشند، با آنان سخن خواهند گفت و آنان هر کجا که باشند، او را خواهند ديد و سخن او را خواهند شنيد. در زمان او، زنان خانهدار به کرسي فقاهت خواهند نشست؛ مردم طعم حکمت را خواهند چشيد و مصاحف پيامبران الهي ـ که آکنده از علوم الهي هستند ـ آشکار خواهد شد. او آسمانها را مسخر مردم خواهد کرد و دانش و معرفت، که تا قبل از او بهاندازهي دو حرف رشد کرده، به بيست و هفت حرف خواهد رسيد؛ يعني ظهور او علم و معرفت را به بيش از سيزده برابر خواهد رساند. 1 .ر.ك: منتخب الأثر، ص469. 2 .ر.ك: الزام الناصب، ص10. 96 درسنامهى پنجم: سيرهى مهدوى امکانات ارتباطي مردم به حدي خواهد بود که مردم در مشرق و مغرب همديگر را خواهند 1 ديد و بهراحتي و بدون هزينهي خاصي با همديگر مراوده و مبادله خواهند داشت. فردي ـ خانوادگي مردم, مهدي عجل االله فرجه را به آرامش در رفتار، وقار در برخورد، به شناخت حلال و حرام و به احتياج مردم به او خواهند شناخت؛ در حاليكه او به احدي احتياج نخواهد داشت. لباس او تأسي به جز پوششي خشن و غذاي او جز خورشتي خشک نخواهد بود و بدين ترتيب, او با ّ سيرهي جد خويش، امير مؤمنان7نوع اسلامي حاکم را مصداق خواهدبخشيدو آلوده بهزر و ِ زيور متداول حکومتهاي قبل از خود نخواهد شد. به احتمال قريب به يقين, او در زمان ظهور خويش ازدواج خواهد کرد و صاحب فرزنداني نيز خواهد شدو اهل و عيال خويش را در «مسجد سهله» جاي خواهدداد؛ براي ساختن خانه براي خويش، خشتي روي خشتنخواهدگذاشتو ثروتاندوزي نخواهدکرد. او زندگي ساده، بيآلايش و زاهدانهاي پيش خواهد گرفت و در عين اينکه مردم وهر که را بخواهد، صاحب 2 رفاه خواهد کرد، زخارف دنيوي را در زندگي خويش راه نخواهد داد. اقتصادي ـ عمراني مهدي عجل االله فرجه ثروت را بين مردم پخش خواهد کرد و آن را بيشمار در اختيار مردم قرار خواهد داد. او با اين کار، ارزش پول را در بين مردم خواهد کاست و قلبهاي امت را با غنا پر خواهد کرد. او مال را بهطور مساوي تقسيم خواهد نمود و عدل او فراگير خواهد شد. منادي او روزهاي جمعه کساني را که دنبال مالاند، ندا خواهد داد و جز عدهي معدودي به او مراجعه نخواهند کرد و همان عده نيز از مراجعهي خويش براي گرفتن مال دنيا، بعد از ديدن كثرت عطاياي امام7 به آنها و بيارزش بودن مال دنيا براي ديگران، پشيمان خواهند شد. زمين, گنجهاي نهان خويش را براي او آشکار خواهد کرد. با آمدن او، مردان از کيسهي 1 .ر.ك: بحار الانوار، ج52 ،ص332. 2 .ر.ك: الغيبة نعماني، ص127. درسنامهى پنجم: سيرهى مهدوى 97 برادران خود خرج خواهند نمود و مورد اعتراض واقع نخواهند شد. او راهها را توسعه خواهد داد و در زمان او هيچ راهي کوچکتر از شصت ذراع نخواهد بود و هر مسجدي که بر سر راهي باشد، تخريب خواهد گرديد. بالکنهاي مشرف بر نواميس مردم برچيده خواهد شد و پنجرههايي که رو به حريم ديگران باشد، مسدود خواهد گرديد. هر چاه فاضلاب و عامل آلودگي و ناودانهايي که رو به کوچهها باشند، از بين خواهند رفت. فرمانداران او به آباد کردن شهرها و سرزمينها مأمور خواهند شد و کسي حق تملک 1 سرزمينهاي عمومي و موجب رفاه مردم را نخواهد داشت. قضايي ـ حكومتي مهدي7 در پيگيري اصلاحات خود، از سرزنش هيچكس باکي نخواهد داشت. وي در مرکز امامت و حکومت خويش، حاجب و دربان نخواهد گماشت و در ادارهي امور با اصحاب خويش مشورت خواهد کرد. پيوسته از خشم الهي بر حذر خواهد بود و اسير تبار و فاميلبازي نخواهد شدو ثروتاندوزي نخواهدکرد و در حکومت خويش،هيچکس را ـ جز در مورد حدـ حتي يک شلاق نخواهد زد. ظلمستيزي او، به گونهاي خواهد بود که حتي تكه نان باقيمانده در ميان دندانهاي ظالم را، که به ظلم خورده باشد، بيرون خواهد کشيد تا به صاحبحق بازگرداند. او در بذل و بخشش مال، سهلگير و بر کارگزاران خويش، سختگير و بر بيچارگان و مسکينان، مهربان خواهد بود. سيستم اداري عصر ظهور، سيستم شهود و حضور در ابلاغ دستور و نظارت بر اجراي آن 2 است و کاغذبازي در آن راه ندارد. 1 .ر.ك: الغيبة، طوسي، ص283. 2 .ر.ك: الملاحم و الفتن، ص107. 98 درسنامهى پنجم: سيرهى مهدوى سؤالات پژوهشي ۱ .چه تفاوتي در سيرهي امام مهدي7 با ديگر انبيا و اولياى الهي وجود دارد؟ ۲ .تفاوت سيرهي زندگي شيعيان امام را با سيرهي خود ايشان بررسي کنيد. منابع مطالعاتي ۱ .الزام الناصب، علي حائري يزدي، ترجمهی سيد محمد جواد مرعشي نجفي، قم، علميه، بيتا. ۲ .روزگار رهايي، سليمان کامل، ترجمهي علي اکبر مهديپور، تهران، آفاق، بيتا. ۳ .رهبري بر فراز قرون، سيد محمد باقر صدر، ترجمهي مصطفي شفيعي، تهران، موعود عصر، بيتا. درسنامهیششم ياوران مهدوي آنچه اين درس به آن ميپردازد: ّعصر عجل االله فرجه ـ صفات ياران حضرت ولي ّعصر عجل االله فرجه ـ شرح وظايف ياران حضرت ولي سرآغاز آنان که گام در راه انتظار نهاده و دل به مهديعجل االله فرجه سپردهاند، خصال و ويژگيهاي فکري، عاطفي و رفتاري آنان، به اين واسطهي فيض الهي نزديکتر ميشود. اين درس به برخي از صفات ياران آن مولاي غايب7 ميپردازد. صفات ياران مهدي خداجويي خداجويي و توحيد، سرلوحهي عقايد و خصال ياران مهدي عجل االله فرجه است. آنان خدا را بهشايستگي شناخته و همهي وجودشان غرق جلوهي نور ايزدي است. همه چيز را جلوهي او ديده و جز ياد او سخن ديگران در نظرشان بيلطف و جاذبه است. غيب را چونان شهود ديده و از صفاي روحاني عالم معنا نوش كردهاند. ايماني خالصانه در سينه دارند كه شك و 1 در شناخت حقيقت، به مرتبهي يقين رسيدهاند و حقايق را بدون ترديد با آن بيگانه است. 2 پرده مشاهده ميكنند. 1 .كمال الدين، ج2 ،ص378 . 2 .همان، ج1 ،ص291. 102 درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) كمال معرفت و آشنايي با حقايق، آنان را به مرحلهي عالي خشيت رسانده و از كوتاهي در انجام وظيفههراس دارند (زيرا آن كس كه به خدا نزديكتر است و به عزت و قدرت بيپايان او بيشتر آگاهي دارد، ترسش از خدا فزونتر است و در انجام وظيفه شكيباتر). شوق ديدار محبوب، دلهايشان را به وجد آورده است و در اشتياق وصل او شب و روز نميشناسند. امام صادق7 دربارهي اينان ميفرمايند: َ ْ َل و ِي ْ اَلْ َقناد ُُهم َصابِ ِيح َ كان ُقُلوب ِی ِ ذات ِ االله... َكالْم ك ف ٌّ ُها َش َ ُشوب ِ لاي َ الْ َحديد ُر ْ ُزب ُُهم «ِر ٌجال َك َان ُقُلوب 1 ْ ِل ِ االله»؛ ِی َسِبي َْقُتُلوا ف ْ َن ْ أن ي َ َّنو ََتم ِ ي َ ْدُع َون بِ َّ الش َ هاده ُِق َون ي ُ ْشف ِ ِ االله م َه ِ ْن َخ ْشي ْ م ُهم مردانی كه گويا دلهايشان پارههای آهن است. غبار ترديد در ذات مقدس خدا خاطرشان را نمیآلايد.... همانند چراغهای فروزانند؛ گويا دلهايشان نورباران است. از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند. برایشهادت دعا میکنند وآرزومند كشته شدن درراه خدايند. امير مؤمنان7 ياران مهدي عجل االله فرجه را گنجهايي ميداند آکنده از معرفت خدايي: ُفوا َ ُن َون َعر ِ ُؤم ِ ْن بِها ِر ٌجال م َ لك ٍ و ِ َّضه َ لا ف ِ ْن َذَه ٍب و ْ َس ْت م ِ ِ قان َف َّإن ِ ِالله َتعالی ُكُنوزاً لَي ِ ّلطال خ ل َ ٍّ خ ب َ ٍّ «ب 2 ِ ِر َّ الز ِ مان»؛ ِی آخ ِ ِّیف َ ْهد ُ الم نْصار َ ْ أ َ ُهم ِهو ْ ِرَفت َع َ االله َح َّق م خوشا به حال طالقان، كه خدای بزرگ در آن گنجهای نهفتهای دارد برتر از طلا و نقره. آن گنجها مردانی مؤمناند كه خدا را بهشايستگی شناختهاند؛ آنان ياران مهدی عجل االله فرجه در آخرالزمان هستند. عبادت و بندگي ياران مهدي عجل االله فرجه مردان عبادت و نيايش, و شيران روز و نيايشگران شب هستند؛ آن هم نه عبادتي عادتگونه و يا چون پرستش مزدوران و تاجران، بلكه نيايشي عارفانه و پاكبازانه. پيوندروح ياران مهدي عجل االلهفرجه با ابديت،عاليترين عكسالعمل سپاسگزارانهي ايشان در برابر خداست. عبادت آنان عبادت آزادگان است و روح بندگي و راز و نياز با جانشان در هم آميخته 1 .بحارالانوار، ج52 ،ص308 . 2 .ينابيع الموده، ص449 . درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) 103 وهمواره خود را در محضر خدا مييابندو از ياد او لحظهاي غفلت نميورزند. از ترس خداوند، 1 نيمهشب چونان مادران فرزندمرده، شبزندهداران و روزهداران ميگريند. ُ ٌ هبان ِِهم،ر َ َ بيتون قياماً َعلی أطراف الن ْح ِل، ي ِِهم َكَدِو ِّی َّ ی فی َصلات ٌّ ْ َدِو ُهم ْ َل، لَ ُ َون َّ اللي َنام «ِر ٌجال لاي 2 ا ْسٌد بِ َّالنهار»؛ بِ َّالل ِ يلُ مردانی كه سبكخوابند ودرنمازهمانند زنبورعسل زمزمهكنان. در حال قياموعبادت شب را سحر میکنند. عابدان شب و شيران روزند. امام7 در سفر و حضر و جنگ و صلح، ياران را به تعبد و تضرع سفارش ميكند، تا مقصد فراموش نگردد و پيروزيهاي پياپي، آنان را به غفلت و غرور دچار نسازد وهمواره پيروزي را از جانب خدا ببينند و مناجات و نماز را كليد نصرت او. امام باقر7 ميفرمايند: لَی ِ َّ ُع َون ا ٍ َيت َضر َ ِساجد ِ ٍع و ْ َن راك َي َ ُ بيت َون ب َّ ُدوا لَ َيلَتُكم َفي َب ِ َتع لأ ْصحابِه الن َج َف َ قال َِ ِ َد َّ «َحّتی إذا َصع 3 ِ االله»؛ چون بر فرازنجفبرآيد، بهياران خطابكند: امشبرا باعبادتبهروزآوريد. آنان برخیدر ركوع وبرخی در سجده، شب را به سحر می رسانند وبهدرگاه خدا تضرع ميكنند. يا ميفرمايند: «گويا قائم عجل االله فرجه و يارانش را در نجف اشرف مينگرم، توشههايشان به پايان رسيده و 4 لباسهايشانمندرسگشته،جايسجدهبرپيشانيشاننماياناست،شيرانروزندوراهبانشب.» شجاعت ، دليرمردان و جنگاوران ميدانهاي نبرد هستند؛ دلهايي چون پولاد ياران مهدي عجل االله فرجه دارند و از انبوه دشمن هراسي به دل راه نميدهند. ايمان به هدف، همهي وجودشان را 1 .نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبهي 150. 2 .الزام الناصب، شيخ علي يزدي حائري، ج2 ،ص20 . 3 .بحار الانوار، ج52 ،ص308 . 4 .همان، ج51 ،ص344. 104 درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) تسخير كرده و عشق به خاندان پيامبر6به بازوانشان قوت بخشيده است. ارادهي سرشار از شجاعتي بيهمانند، آنان را به رزمگاه ميكشاند. ِدل مردن دارند و عشق به شهادت. عزت نفس و بلندي همت، آنان را از كوه بلندپايهتر كرده و هيبتشان را در سينهي ستمكاران دو چندان نموده است. غيورمردانند و ترسويان و زبونان در جمعشان راه ندارند. 1 يارانش قوت مولايشان اندامي پهلوانانه، سينهاي ستبر و بازواني پولادين و ورزيده دارد. 2 چهل مرد دارند. شيران ميدان رزماند و جانهايشان از سنگ خارا محكمتر است. شجاعت بيبديلشان، ترس را بر دلهاي مستكبران چيره ساخته، پيشاپيش راه گريز پيش ميگيرند. امام باقر7 ميفرمايد: ُ ُر َُهم ُزب َ ُجلاً َك َّأن ُقلوب َ ر َ َه َعَشر َ بِ ْضع ٍ و ِ َائه ِن نَ َج ِف الكوفه َث َلاث م ِ َ دين م ُ ْصع ُ إلَ ِيهم م «َكأنّی أنْ ُظر 3 َ َخْلَفُه َشْهراً»؛ َ ُه َشْهراًو ُّ ْع ُب أمام ُ الر َسير ِ ... ي َ الحديد گويا آنان را مینگرم سيصد واندی مردبر بلندای نجف كوفهايستادهاند. دلهايی چون پولاد دارند. درهر سو تا مسافت يكماهراه، ترس بر دلهایدشمنان سايهمیافكند. در سواركاري و تيراندازي بينظيرند: «خير الفوارس». در رزمگاه نشان شجاعان بر تن دارند 4 و چونان ياران پيامبر6در نبرد بدر، نشانهي ويژه بر سر نهادهاند. دليري، ويژه و مختص ياران برگزيده نيست. همهي خداجويان و مستضعفان از پديدار شدن طلايهي حق و عدالت قويدل ميگردند و حياتي دوباره مييابند؛ ترس را كنار مينهند و به صف رزمآوران ميپيوندند. بينش عميق ياران امام مهديعجل االله فرجه از بينشي عميق و ژرف نسبت به خداوند، امام، انسان و هستي برخوردارند. 1 .منتخب الاثر، ص311. 2 .كشف الغمه في معرفه الائمه، علي بن عيسي اربلي، دار الكتاب الاسلامي، ج3 ،ص271 . 3 .خصال، شيخ صدوق، ترجمهي كمرهاي، اسلاميه، ج2 ،ص318 . 4 .بحار الانوار، ج52 ،ص343. درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) 105 الف. بينش عميق نسبت به حق تعالي اساسيترين ويژگي ياران امام مهديعجل االله فرجه معرفت عميق نسبت به خداوند متعال است. اين معرفت آنچنان استوار است که نه شبهات در آن خللي ايجاد ميکند و نه ترديدها و شکستها در حريم آن راه مييابد. امام علي7 ميفرمايند: 1 ِ ِر َّ الزمان»؛ َهدیفی آخ ُ الم َ ُهم أنصار ِ و ِه َ ِعرَفت َفوا َ االله َح َّق م ِ َ نون َعر ُؤم «ِر ٌجال م مردانی که خدا را آنچنان که شايسته است، شناختهاند و آنان ياوران مهدی عجل االله فرجه در آخرالزماناند. همچنين امام صادق7 در وصف ياران امام زمان عجل االله فرجه ميفرمايند: 2 ِ َن َ الح َجر.»؛ د م کفی ِ ذات ِ االله، َ أشُّ ٌّ ُها َش ِ ، ُلايشوب ُ َ الحديد ُر َُهم ُزب «ِر ٌجال َک َّأن ُقلوب آنان مردانیاند کهگويادلهايشان پارههایآهن است؛ از سنگسختترند وهيچ ترديدیدر ذات خداوند ندارند. اين باور آنقدر باصلابت و استوار است که مرارتها و مصيبتها در آن خللي ايجاد نميکند و بلاها و امتحانات، آرامش آنها را به تلاطم نميافکند و شبهات و سؤالات در آن رخنهاي ايجاد نميکند. آنان از سرچشمهي توحيد ناب سيراباند و به حضرت حق ـ آنچنان که شايسته است ـ اعتقاد دارند. امام علي7 در اين باره ميفرمايند: 3 ِ ه»؛ َ َّحدوا َ االله َح َّق َتوحيد «َفُهم الَّ َ ذين و آنان بهوحدانيت خداوند، آنچنانکه حق وحدانيت اوست، اعتقاددارند. حرم دلهايشان را بتهاي نفس، ثروت و مقامنيالوده و در آن حريم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتيجهي اين بينش عميق، ايمان و تقواست. اين دو را هم در چهرهي عبادتها و راز و 1 .بحار الانوار، ج57 ،ص229؛ منتخب الأثر، ص611. 2 .همان، ج52 ،ص308. 3 .كامل سليمان، يوم الخلاص، ص224؛ به نقل از بشاره الاسلام، ص220. 106 درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) نيازشان ميتوان ديدوهم در آيينهي تلاشي کهدر طريق عبادت و بندگي حضرت حق دارند. ب. بينش عميق نسبت به امام7 ياران امام مهدي7 امام خود را ميشناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد7 در اين خصوص فرمودهاند: 1 ِه»؛ َت «... القائلينبإمام آنان بهامامت اماممهدی (عجل االله فرجه) اعتقادراسخ دارند. اين معرفت، شناختشناسنامهاي، دانستن نامو نشان ايشان، دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ايشان نيست؛ بلکه معرفت به «حق ولايت» است؛ يعني فهم اين حقيقت که ايشان از من، به من نزديکتر و سزاوارترند. نتيجهي اين بينش عميق، محبت و اطاعت است. ج. بينش عميق نسبت به انسان و هستي ياران حضرت در اهداف بلندپايه و حرکت فراگيرشان، آرمانهاي کمارزش و اهداف کممايه را دنبال نميکنند. با تأمل در خويشتن و استعدادهاي شگفتانگيزشان، قدر و عظمت خود را مييابند و مسير بودن در دنيا و سالک بودن خويش را ميفهمند. آنان با اين نگاه به معبودي پيوند ميخورند که از تمام کاستيها و زشتيها مبرا است و ميتواند آنان را سرشار از هستي نموده و ظرفيتهايشان را تکميل کند. عمق و ژرفاي اين نگاه، آنان را از سيل امتحانات سرفرازانه بيرون ميبرد: َْتُل َون ِم يب ِ َ َّإن َ أصحابالقائ ُ َبت ُ ليکم بَِنَهٍر» و َْتَلوا بِ َّالن ِهر الَّذی َ قال ُ االلهَتعالی: «م « َّإن َ أصحاب َ طالوتإب 2 ِ َک»؛ ِ ِ ثلذل بِم سپاهيان طالوتبا نهر آبیآزمايششدند؛همانکه خداوند دربارهاشمیفرمايد: «خداوند شما 1 .منتخب الأثر، ص224؛ بحار الانوار، ج36 ،ص386. 2 .بحار الانوار، ج52 ،ص336. درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) 107 را با نهر آبی میآزمايد.» وياران اماممهدی (عجل االله فرجه) نيز مثل آنان آزمايش میشوند. همچنين اين اعتقاد و نگرش، آنان را مشتاق شهادت و لقاي الهي ميکند. از امام صادق7 روايت شده است که: 1 ْ َن ْ أن ْيقَتُلوا فی َس ِ بيل ِ االله»؛ ْ َنو َ يم «... و آرزومیکنند کهدرراه خدا به شهادت برسند. محبت دلهاي ياران امام مهدي7 سرشار از محبت ايشان است. اين علاقهمندي تا بدان حد است که حتي زين اسب ايشان را مايهي برکت ميدانند و به آن تبرک ميجويند. امام صادق7 ميفرمايند: 2 َکة»؛ َ َر ِ َکالب ُ َون بِذل ْ ِج ِ الإمام ْيطُلب َسر َ َّسُح َون بِ « َيتم بهعنوان تبرک بر زين اسب امام7 دست میکشند. بهجهت همين عشق آتشين است که آنان در آوردگاه رزم، حضرت7 را مانند نگيني در بر ميگيرند و جانشان را سپر بلاي او ميکنند. امام صادق7 در اين باره ميفرمايند: 3 َ ْيکُفونَُهما يريد...»؛ َ ُيقونَُهبِ ُأنف ِسِهم فی َ الح ِرب و ِ و ف َون بِه ُّ « ُيح آنان در ميدان رزم، او را در ميان میگيرند و در جنگها با جان خود از ايشان محافظت میکنند... . چه بسيار است فاصلهي ميان ما و ياران او؛ چراکه ما از جان و حتي وقت خود براي ايشان سهمي قرار ندادهايم و چه اهداف و آرمانهايي از ايشان که به جهت سستي ما بر زمين مانده و چه دعوتهايي از ايشان که بيپاسخ مانده است. 1 .همان، ص308. 2 .همان. 3 .همان. 108 درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) تقسيمبندي ياران مهدي ياران مهدي به هفت گروه تقسيم ميشوند و هر گروه از شرح وظايف خاصي برخوردارند. اين هفت گروه را ميتوان تحت اسامي ذيل بيان کرد: ـ ابدال ـ وزرا ـ حکام ـ حلقهي انصار ـ اشياع ـ اتباع ـ اوليا اينک به معرفي هريک از اين گروهها ميپردازيم. گروه اول: ابدال ابدال، ياران ويژهي حضرت در زمان غيبت هستند. تعداد آنان حدود سي نفر بوده و مأموريتهاي زمان غيبت را از طرف حضرت7 انجام ميدهند. مشخصهي ويژهي آنها، قوت قلب آنان است؛ بهگونهاي که وحشت و حيرتي بر دل آنها راه ندارد. البته در برخي از روايات، تعداد ابدال چهل نفر مرد و چهل نفر زن ياد شده است، که از قرائن موجود مشخص ميشود اين تعداد، تعداد ابدال زمان ظهور خواهد بود که به احتمال قوي همان وزرا (و يا بازوان مشورتي امام7 (خواهند بود. برخي از اين ابدال براي ما شناخته شدههستند. از ميان آنها ميتوان شيخ غلامرضا كسايي، خادم سابق «مدرسهي طالبيهي تبريز» را نام برد که 1 داستان او در بين خواص علما مشهور است. گروه دوم: وزرا ويژگي بارز اين گروه، خلوص ويژهي آنان است که در بين ياران ديگر، آنان را ممتاز کرده 1 .همان، ص153. درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) 109 است. تعداد آنان بهدرستي مشخص نيست، اما همگي از نژادهاي غيرعربي هستند؛ اگرچه به زبان عربي سخن خواهند گفت. آنان سنگينيهاي حکومت را از دوش مهدي عجل االله فرجه 1 برخواهند داشت. گروه سوم: حكام اينانهمان۳۱۳نفراصحابويژهيامام7ميباشند. ايشان، فرماندهانانقلابوفرمانداران بعد از انقلاب خواهند بود. جايجاي روايات، مشحون از صفات، ويژگيها و عملکردهاي آنان است. برخي از روايات، دلالت بر وجود ۵۰ نفر زن در کنار ۳۱۳ نفر مرد، دارد که در مجموع ۳۶۳ نفر خواهند شد، اما از ظاهر همان روايات استفاده ميشود که اين ۵۰ نفر جزء آن ۳۱۳ نفر هستند و از باب تغليب، تعداد ايشان ۳۱۳ نفر ذکر شده است. اينان کساني خواهند بود که قلبهايشان چون پارههاي آهن محکم است و شک به ذات 2 خدا در وجود آنها راهي ندارد؛ آنان از صخرهها محکمتر هستند. آنان مرداني هستند که خدا را بهحقيقت معرفت شناختهاند. شبهنگام، آنان همانند مادران جوانمرده، از خشيت الهي گريهها سر ميدهند و شب را به عبادت و روز را به روزه سپري ميکنند. آنان برای صبر در راه خدا، منتي بر خدا نميگذارند و بذل جانشان در راه حق را بزرگ نميشمارند. آنان از شدت عشق بهامام7 ،خود را بهمرکب امام7 متبرک ميکنندو دور او حلقهزده، در جنگ، خود را سپر بلاي حضرت7 مینمايند. آنان نسبت به مولاي خويش از کنيزکان نسبت به مولايشان مطيعتر بوده، در پيروي از او جدي هستند. آنان همگي به يک شيوه رفتار ميکنند و دلهايشان آکنده از مهرباني و خيرخواهي است. در راه خدا جهاد کرده، از سرزنش هيچ ملامتگري نميهراسند. در مقابل مؤمنان، متواضع و در مقابل کافران، عزيز هستند. 1 .ينابيع الموده، ج3 ،ص133. 2 .بحار الانوار، ج52 ،ص308. درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) 110 در ميان ايشان، بيست و هفت نفر از قوم موسي7 و هفت نفر از اصحاب كهف و وصي موسي7 و مؤمن آلفرعون و سلمان فارسي و ابا دجانهي انصاري و مالك اشترنخعي حضور 1 خواهند داشت. گروه چهارم: حلقهي انصار ياران امام که در برخي روايات از آنان به حلقهي ياران مهدي عجل االله فرجه ياد شده است، ده 2 هزار نفر مرد جنگي هستند که تا قبل از تکميل تعداد آنها، امام از مكه خارج نخواهند شد. گروه پنجم: اشياع اشياع، شيعيان امام7 هستند که تا قبل از آمدن امام7 ايمان خود را حفظ کردهاند و اگرچه به هر دليلي جزء ابدال، وزرا، حکام و حلقهي ياران امام7 نيستند، اما بهدليل حفظ ايمان خويش، بهمرور آمادگي ياري حضرت را پيدا کرده، به او ميپيوندند. گروه ششم: اتباع اتباع، کساني هستندکهاز زمان ظهور، اعتقاد بهامام7 پيداکرده و بهاو ميگروندو اگرچه اعتقادات صحيح شيعي را هنوز تکميل نکردهاند، اما در پيروي از امام7 ،ثبات قدم نشان ميدهند. گروه هفتم: اولياء اولياء، دوستداران امام هستند که رابطهي آنها با امام7 به عرصهي اعتقاد کشيده نشده و سرمايهاي جز دوستي امام7 ندارند، اما بهواسطهي همين دوستي، مستحق الطاف بيکران 3 امام7 شدهاند. 1 . همان، ص368. 2 . همان، ص367. 3 .ر.ك: مفاتيح الجنان، زيارت عاشورا. درسنامهى ششم: ياوران مهدى (ع) 111 سؤالات پژوهشي ۱ .ملاک دستهبندي ياران امام چيست؟ ۲ .کدام دسته از ياران امام بر ديگران برتري دارند و چرا؟ ۳ .مسير قرار گرفتن در ياران ّ خاص امام چيست؟ منابع مطالعاتي ۱ .خورشيد مغرب، محمد رضا حکيمي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، بيتا. ۲ .پرچم برافراشته، يحيي صالحنيا، قم، مؤسسهی آيندهسازان،۱۳۸۵. ۳ .روزگار رهايي، سليمان کامل، تهران، آفاق، بيتا. ۴ .مجلات انتظار، شمارههاي ۱ تا ۶ ،مرکز تخصصي مهدويت. درسنامهیھفتم نشانههاي ظهور آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ ضرورت بيان نشانههاي ظهور ـ تفاوت علايم ظهور و شرايط ظهور ـ انواع نشانههاي ظهور ضرورت بيان نشانههاي ظهور هر مسألهاي كه اهميت و مقبوليت عمومي داشته باشد، مخاطرات و تهديدها نسبت به آن از ناحيهي سودجويان و فرصتطلبان بيشتر خواهد شد. از جملهي اين مسائل كه داراي شاخصههاي جهاني و همگاني است، «ظهور منجي» ميباشد، كه بهمنزلهي اعتقاد و باور عمومي درهمهي اديان مطرح شده است. افرادي كهبهدنبال منفعت و سودجويي فردياند، با آزمندي بسيار و با ظاهرسازي فريبنده، به اغفال مردم ميپردازند، تا به نيت سوء خود برسند. از اينرو بيان نشانهها و علايم ظهور ضروري است. رهبران و بزرگان دين، براي جلوگيري از اين انحرافها و كجرويها، و براي حفظ باورهاي اصيل مردم، بايدمنجي و مصلح آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفي نمايندو براي ظهور و قيام او علايمي را بيان كنند، تا مردم در تميز سره از ناسره در تحير و ترديد نمانند. ازهمينرو در روايات و احاديث بسياري، منجي آخرالزمان (حضرت مهدي عجل االله فرجه) و كيفيت ظهور او با تمام نشانهها بيان شده است. در رويكرد كلي و كلان، ميتوان علايم ظهور امام زمانعجل االله فرجه را به انواع مختلف تقسيم كرد، كه به يكايك آنها خواهيم پراخت. 116 درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور الف. نشانههاي عام و خاص نشانههاي عام آن دسته از نشانههايي كه شاخصههاي كلي و عمومي دارند و در قالب پديدهي خاص، در برههي خاص و در افراد خاصي متصف نشدهاند،علايم عمومي ناميده ميشوند؛ نظير احاديث و رواياتي كه از احوال و اوضاع مردمان آخرالزمان خبر ميدهند و از انحرافات و كجرويهايي كه در آن دوره رخ ميدهد، سخن به ميان آوردهاند، كه در واقع نوعي بيان علايم ظهور امام زمان7 در قالب و معيار كلي و عمومي است. براي نمونه به دو روايت اشاره ميکنيم. ِ ْسری بِه َلَةاَ ْ ِ لَي ْه لَي ِ ْحی ا ِ ٍ يث: اَ َّن َ االله اَو ِی َحد ِ ف َ آله ِ و ْه َ ِ سول ِ االله َصَّلی ُ االله َعَلي ّاس َع ْن ر ْ ِن َعب ب ِ «َع ْن ا َ َم ْ ي َر ْ ُن م ِيسی اب ُ َصّلی ع ْ ي ْنُهم ِ َ ُج ٍل م َ َآخر ر ِلی اَ ْن َ قال و ِ ا ِ ه ُ لْد ِ ْن و ِ م َّة ِم ُ بِالأْ ئ ُ ه ُر َ اَ ْخب ِی و ِلی َعل ُوصی ا اَ ْن ي ْ َحی َ ُك ُون َ ذاك؟ َفَاو َتی ي ِّدی م َ َسي ِو ِلهی َ ُظْلماً... َفُقْل ُت ا َاًو ْر َئت َجو ِ ُل ْ َض َعْدلاً َكما م ْ َ ُلا َ الار َم َخْلَفُهي َ َ القْت ُل َ َكُثر َ ُلو َم َ َق َّلالع َُةو ِراء َ الق َ َكُثر َ َظَهر الْ َجْه ُلو ُ و ِلم َع الع ِ ُف ِذار َ ُك ُون َ ذلكا لَی: ي ِ َ َج َّلـا ُ االلهـ َعَّز و َ َر َ اَم ُ و ُ ْن َكر َ الم َ َظَهر َ َ الف ُسادو ُ و ْر َ َ الجو َ َكُثر َ الخونة... و ِ و ُ َّ الضلالَة َ ُفَقَهاء َ َكُثر َ ُ الهاد َون و ُ و َ َق َّل ُ الفَقهاء و 1 ُ ِوف...»؛ ْر َع َ نَهی َع ِن الم َُّت َكبِهو ام ُ ابن عباس میگويد: «در شب معراج مطالبی بهرسول اكرم6وحی شد كهبايد به حضرت علی7سفارشكند وبهاودرموردائمهیبعد ازآن حضرتكهازفرزندانشهستند، خبر داد؛ تا آنجاكهفرمود: آخرين آنها [نشانههايی دارد، از جملهاينكه] عيسی بن مريم پشت سرش نمازمیخواند،زمين را پر ازعدل وداد میكند؛ چنانچهپر از ظلم و جور شده باشد،... عرض كردم: خداوندا! آن كی خواهد شد؟ خداوند بهمن وحی كرد: هرگاه علم ازميان برداشته شودو جهلونادانیظاهر شود،قرائتها[یقرآن] زياد، اماعملكم شود،قتلوكشتارزياد شود،فقها وهدايتكنندگان واقعیكم شوند،علمایفاسقو خيانتكارزياد شوند،... جوروفسادزياد شود، منكر ظاهر شودوامت تو امر بهمنكر ونهی ازمعروف كنند...» 1 .اثباة الهداه، ج 7 ،ص 390 . درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور 117 حضرت علي7 در جواب سؤال صعصعةبن صوحان ـ كهاز ياران آن حضرت بود ـ در باب دجال و خروجش و پيرامون نشانههايي از ظهور امام زمان7 چنين فرمودند: َ اَ َخُذوا ِّ باو َ اََكُلوا الر ِ ْذ َبو حلوا الْك ُّ اسَت ْ َ َ اَ ُضاعوا الأمانََةو الن ُ اس َّ الص َلاةو ِذا اَ َ مات ّ ِ َكا َ َةذل «َف َّإن َعلام َ َ و الأهواء ُوا ْ َع َ َّاتب َ و ْحام ُوا الأر َ َق َطع َ و السَفهاء ُلوا ُّ َ ْم اسَتع ْ َ َ ُ باعوا ِّ الد َ ين بِ ُّ الدنياو ُْن َ يان و َّ ُدوا الْب َ َشي ِّ شاو الر 1 ِ...»؛ فوا بِ ِّ الدماء ُّ اسَت َخ ْ علامت خروج وقيامدجال،زمانی است كهمردمنمازرا ترك كنند (ودرميان مردمبميرد)، امانتهارا ضايع كنند، دروغ گفتن را حلال شمارند،ربا بخورند،رشوه بگيرند، ساختمانهارا محكم سازند و دين را بهدنيا فروشند، مردمان كمعقل را بر كارها گمارند، قطع صلهی ارحام كنند، ازهواوهوس پيروینمايند و (كشتارو) خونريزیرا كوچكشمارند... . نشانههاي خاص بعضي از علايم ظهور بهصورت خاص و با شاخصهاي ويژه در افراد متعين تبلور مييابد. برای مثال، در روايات بسياري ذكر شده است كه ظهور امامزمان7در سال فرد و در روز فرد تحقق پيدا خواهد كرد؛ و يا ظهور و خروج افرادي به نام دجال و سفياني كه مظهر ضلالت، و نيز قيام افرادي مثل يماني و سيد خراساني، كه سمبل هدايت هستند و در احاديث با اسم و رسم و ويژگيهاي مخصوصشان وارد شده است، جزء نشانههاي خاص شمرده ميشود. امام باقر7 ميفرمايند: 2 ِ»؛ َة ْع ِ بِالِْبي ْه لَي ِ َ َث ا َع ِیب َ ْهد َ الْم ِذا َظَهر ِلی الْ َ كوفة. َفا ِ ْن ُخ َ راسان ا ُ ُج م الس ُودالَّتی َت ْخر ّ ُ ايات ُّ «َتْنِز ُل الر پرچمهای سياهی ازناحيهی خراسان بيرون میآيد وبهجانب كوفهبه حركت درمیآيد. پس چون مهدی7 ظاهر شود، اينان ویرادعوت بهبيعت میكنند. امام باقر7 همچنين فرمودند: «برای مهدی7 مادونشانهاست، كهازهنگاميكه خداوند آسمانهاوزمين را خلق فرمود، 1 .بحار الانوار، ج52 ،ص 193. 2 .همان، ص 217. 118 درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور سابقهندارد: خسوف در شب اول ماهرمضان وكسوف درنيمهيهمان ماه. واين دواززمانیكه 1 خداوند آسمانهاوزمين را خلق كرده است، [اين چنين] وجودنداشتهاست.» چنانكه ميبينيم، در روايات فوق براي ظهور امام زمان7 علايم خاصي تعيين شده است. ب. نشانههاي حتمي و غيرحتمي نشانههاي حتمي اين گروه از نشانهها، حاکي از حتميت ظهور تا فاصلهی زماني معيني بعد از تحقق آنها هستند. به بيان ديگر، اين علايم، فاصلهي زماني معيني با ظهور دارند و ادعاي ظهور قبل از تحقق آنها، كذب و دروغ است. در روايتي امام صادق7 ميفرمايند: «پيش از ظهور قائمعجل االله فرجه پنج نشانه حتمی است: قيام يمانی، فتنهی سفيانی، صيحهی 2 آسمانی، قتل نفس زکيهو شکافتن زمين وفرورفتن عدهایدربيابان.» نشانههاي غيرحتمي اين نشانهها هيچ دلالتي بر حتميت ظهور در زمان خاصي ندارند. به عبارت ديگر، علايم مذکور فاصلهي زماني مشخصي با ظهور ندارند. اين نشانهها گروه پرشماري از علايم را تشكيل ميدهند. امام صادق7 در يک روايت طولاني به يكي از ياران خود فرمودند: «هرگاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن به وجود آمده است؛ و ديدي دين خدا عملاً توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند! و همچنين هرگاه ديدي كه اهل باطل بر اهل حق پيشي گرفتهاند و كارهاي بد آشكار شده و از 1 .منتخب الاثر، ص 444. 2 .كمال الدين و تمام النعمة، ص650. درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور 119 آن نهي نميگردندو بدكاران بازخواست نميشوند؛ و مردان بهمردان و زنان بهزنان اكتفا ميكنند؛ وهنگاميکهديدي افراد باايمان سكوت كرده و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ ميگويد و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچهها به بزرگان احترام نميگذارند و قطع رحم ميشود؛ و وقتي ديدي كه بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد؛ و هنگاميکه ديدي انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد از ديدن كار و تلاش مؤمنانه [تعجب ميکنند و] به خدا پناه ميبرند؛ و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص، زياد شود؛ و همسايه، همسايهي خود را اذيت ميكندو از آن جلوگيري نميشود؛ و ديدي كهكافران از صعوبت زندگي مؤمن شاد ميشوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكارا ميآشامند و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند، خوار و ذليل است؛ وهمچنين هنگاميکهديدي آدمبدكار در چيزي مورد ستايش است که خداوندآن را دوست ندارد؛ و ديدي كهاهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بستهو راه بدباز است؛ و ديدي كه انسانها به زبان ميگويند، اما عمل نميكنند؛ و وقتي ديدي خانهي كعبه تعطيل شده و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند؛ و ديدي كه حلال، حرام و حرام، حلال ميگردد و دين بر اساس ميل اشخاص معنا ميشود و كتاب خدا و احكام آن تعطيل ميگردد و جرأت بر گناه آشكار شود و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد؛ و آنگاهکه ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش، و ثروت بسيار زيادي در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور گردند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان، بر اساس مزايده است نه بر اساس شايستگي؛ درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور 120 و آن زمان کهديدي مردمرا بهتهمت و يا سوءظن بكشند؛ و ديدي كهمرد برای همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد؛ و هنگاميکه زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست، انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد؛ و همچنين آنگاهکه ديدي سوگندهاي دروغ به خدا، بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات بهطور آشكار، بدون مانع، خريد و فروش ميشود؛ و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر، خوار شوند؛ و نزديكترين مردم به فرمانداران، آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما (خانوادهي عصمت7 (ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد، او را دروغگو خوانده و گواهياش را قبول نميكنند؛ و آنگاهکه ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت ميكنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، اما شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كههمسايه، از ترس زبان همسايه، به او احترام ميكند؛ و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود و طبق هوا وهوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها ُ ْفَتري و دروغگو است؛ طلاكاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها م هنگاميکه ديدي بدكاري آشكار شده و براي سخنچيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها گردد و بعضي، بعضي ديگر را به آن بشارت دهند؛ وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان بهخاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كمفروشي بهدست ميآيد؛ و خونريزي آسان گردد؛ و مرد برای دنيايش رياست ميكند؛ و هنگاميکه ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، اما از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ وهرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند و شب خود را نيز به همين منوال صبح ميکند و هيچ اهميتي به آيين مردم نميدهد؛ آنگاهكهبا حيواناتآميزش شود؛ومردبهمسجد (محل نماز) ميرودوزماني کهبرميگردد، درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور 121 لباس در بدن ندارد (يعني لباسش را دزديدهاند)؛ هنگاميکه ديدي حيوانات همديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است و بر سر كسبهاي حرام، آشكارا رقابت ميكنند؛ و ديدي كه نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نميآموزد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش و طالب حرام، ستايش و احترام ميگردد؛ آنگاه كه در مكه و مدينه كارهايي ميكنند كه خدا دوست ندارد و كسي از آن جلوگيري نميكند وهيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نميشود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، اما ديگران او را از اين كار بر حذر ميدارند؛ هنگاميکه ديدي مردم به همديگر نگاه ميكنند (يعني چشم و همچشمي ميکنند) يا معيارشان براي خوب و بد اعمال، خدا نيست و از مردم بدكار پيروي نمايند؛ و راه نيك پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي كه سالبهسال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايهداران پيروي نكنند؛ و به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، اما در راه غير خدا ترحم ميکنند؛ وقتيكه ديدي علايم آسماني آشكار شود و كسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي انجام ميدهند و كسي از ترس مردم از آن جلوگيري نميكند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد؛ و آنگاهکه ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند؛ بلكه نزد فرزند از همه بدترند؛ هنگاميکه ديدي زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواستهي آنها پيش نرود؛ و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين كند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد و او در آن روز از اينكه گناه بزرگي مانند بدكاري، كمفروشي و زشتي انجام نداده، ناراحت است؛ و وقتي ديدي قدرتمندان غذاي عمومي مردم را احتكار كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد و با آن قماربازي و شرابخواري شود؛ و بهوسيلهي شراب بيمار را مداوا و براي 122 درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور بهبودي، آن را تجويز كنند؛ و ديدي كه مردم در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين، بيتفاوت و يكسانند؛ و ديدي كه سروصداي منافقان برپا، اما صداي حقطلبان خاموش است؛ و ديدي كهبراي اذان و نماز مزد ميگيرند؛ و مسجدها پر از كساني است كه از خدا نميترسند و غيبت هم مينمايند؛ هنگاميكه ديدي خورندگان اموال يتيمان، ستوده شوند و قاضيان برخلاف دستور خداوند، قضاوت كنند و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند و فرمانروايان، ميراث مستضعفان را در اختيار ِ بدكاران از خدا بيخبر قرار دهند؛ و ديدي كه برروي منبرها از پرهيزكاري سخن ميگويند، اما گويندگان آن پرهيزكار نيستند؛ و سرانجام هنگاميکه ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند و برای درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همت و هدف مردم شكم و شهوتشان است و دنيا به آنها روي كرده است؛ و ديدي نشانههاي برجستهي حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است.] 1 در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرهاي گناه نجاتت بدهد.» در پايان اين درس، ذکر اين نکته ضروری است که علايم ظهور به گونههاي ديگري نيز تقسيمبندي شده است، که بهدليل کاربردي نبودن اين تقسيمات و نيز ذوقي و غير واقعبينانه بودن آنها، از ذکرشان صرفنظر شد. 1 .بحار الانوار، ج52 ،صص256 تا 260 ،با تصرف اندك در متن. درسنامهى هفتم: نشانههاى ظهور 123 سؤالات پژوهشي ۱ .تعاريف متفاوت در بيان علايم حتمي و غير حتمي را مقايسه کنيد. ۲ .چه تعداد از علايم ظهور تاکنون ّ محقق شده است؟ ۳ .شرايط ظهور را چگونه بايد فراهم کرد؟ منابع مطالعاتي ۱ .عصر ظهور، علي کوراني، ترجمهي عباس جلالي، تهران، شرکت چاپ و نشر بين الملل، .۱۳۸۰ ۲ .در انتظار موعود، ابراهيم شفيعي سروستاني، تهران، موعود، ۱۳۸۶. ، علياکبر عارف، تهران، شريعت، ٣ .نگرشي بر اخبار و علايم ظهور حضرت مهديعجل االله فرجه بي تا. درسنامهیھشتم زمينهسازي ظهور آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ زمينهسازي براي ظهور ـ راههاي زمينهسازي ظهور ـ عوامل تعجيل يا تأخير در ظهور لزوم زمينهسازي روشن است که حکومت صالحان و ولايت ديني، نعمتي بزرگ است که خداوند به جامعه ارزاني ميدارد. بهفرمودهي قرآن، خداوندهيچ نعمتي را بدون دليل و استحقاق تغييرنميدهد: ۱ .«ْ ُوا ما بِأنُْف ِسِهم ِّر َُغي ْ ٍم َحَّتی ي َها َعلی َقو َم َ ًةأنْع ْم ّراً نِّع ُ َغي َ ُکم ْ ي َّن َ االله لَم َ ِ َکبِأ «ذل بنابراين،همانگونهكه خداوند حکومت ديني را کهبا پيامبر6به جامعهعطا فرموده بود، در اثر عدم فرمانبرداري مردم از آنها گرفت، براي برخورداري از اين نعمت نيز مردم (قوم) بايد تغيير و ايجاد استحقاق نمايند. در ميان عوامل تغييردهندهي مردم، حکومت و حاکمان؛ برنامهريزان و مديران جامعه نقشي ّعصر عجل االله فرجه کليدي دارند. بنابراين، سهم حکومت براي «زمينهسازي ظهور» حضرت ولي سهمي اساسي و سرنوشتساز است. ّعصر ايجاد استحقاق براي فراهم شدن بزرگترين نعمت، ولايت، که ظهور حضرت ولي است، زمينهسازي ظهور ناميده ميشود. بلوغ اجتماعي؛ رمز زمينهسازي ظهور بيترديد آرمانها، قدرت شگرفي در عرصهي زندگي انسان دارند؛ استعدادهاي آدمي را ميپرورانند و او را تربيت ميکنند. شيعه، پيوسته در کوهسار آرمانهاي بلند؛ به جريان رشد، .53 ،أنفال . 1 128 درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور بالندگي و پرورش خود ادامه داده، بار مسئوليت را در گردنههاي سخت تاريخي به دوش کشيده، از حرکت باز نايستاده و هميشه به اين آرمانها دلگرم بوده است. امام کاظم7 فرمود: 1 ٍ»؛ ْ َسَنة َتی َ ُأ ُْنُذ م َّ م ِی َی بِ َْ الامان َ ب « ُ الشيعةُتر شيعهدويست سال است کهدر سايهیآرمانها تربيت میشود. تربيت و آمادگي شيعهبر اساس آرمانها، جريان پيوستهي تاريخ است. باهمين جريان، روند رشد و شکوفايي شيعه و بلوغ اجتماعي او به ظهور ميرسد و اين آرمانها را به عموم جوامع بشري سرايت ميدهد و همگان را به آستانهي بلوغ اجتماعي و بلنداي آرمانهاي خويش فراميخواند. بنابراين، تا مردم به اين غايت نرسند و شيعه بر اساس آرمانهاي خود تربيت نشود، بلوغ اجتماعي رقم نميخورد؛ يعني بر اساس آن تربيت آرماني است که جامعهي شيعي به بلنداي قامت آرمانشان ـ کههمان تحقق حکومت محمد6و فرج مهدي آل محمدعجل االله فرجه است ـ دست مييابند و افزون بر اين، نهتنها در سطح جامعهي شيعي بدان افق بلند، دلمشغول ميشوند، بلکه با تلاش خود، آن را در سطح جوامع بشري مطرح ميکنند و به دغدغه و گفتمان مسلط زمانه تبديل مينمايند. جامعهي شيعي، براي رسيدن بهاين غايت وهدف، نيازمندبلوغ اجتماعي است. کانونيترين و پايهايترين مسأله در عصر غيبت، موضوع بلوغ اجتماعي و قابليت يافتن بندگان خدا و عموم مردم است. وقتي چنين التفات و توجهي يافتيم، به ّحل مسأله و راهکار آن خواهيم پرداخت. بر اين اساس، در مييابيم که چگونهميتوان سامانههاي بلوغ اجتماعي را سامان داد و به مهندسي اجتماعي و مهمترين محور زمينهسازي ظهور پرداخت. شاخصههاي بلوغ اجتماعي مهندسي بلوغ اجتماعي به شناخت شاخصهی آن نيازمند خواهدبود، تا براساس آنها بتوانيم 1 .الغيبة، نعماني، ص295 . درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور 129 ساختار نظاممند مهندسي اجتماعي خود را استوار سازيم. ازاينرو به شاخصههاي سهگانهي زير اشاره ميکنيم: رغبت اجتماعي به دولت کريمه، شکايت اجتماعي از وضعيت موجود و استعانت اجتماعي. الف. رغبت اجتماعي مديريت ميل جوامع بشري، از جمله محورهاي کليدي استراتژيستهاي استکباري است؛ تا آنجاکه پس از تغيير ميل و ذائقهي پيشين آنها، بر آنند که ميل متناسب با اهداف خويش را براي ايشان تعريف، تعيين و جايگزين نمايند. اين مشق را از استاد و راهنمايشان، شيطان، گرفتهاند؛ چنانکه قرآن ميفرمايد: «وبدينگونهبرایهر پيامبری،دشمنیاز شيطانهایانسو جنبرگماشتيم. بعضیازآنها به بعضی برای فريب [يکديگر] سخنان آراستهالقا ميکنند واگر پروردگارتو ميخواست، چنين نمیكردند. پس آنان را با افترايشان واگذارتا دلهای کسانی کهبهآخرت ايمان نمیآورند، به آن (سخنان باطل وگفتارفريبندهیاهريمنان) بگرايد وآن را بپسندند،وتا اينکهآنچهرا بايد 1 بهدست بياورند، بهدست آورند.» آنها ميخواهند قلوب کساني را که ايمان و باور به ادامه و استمرار خود ندارند و عشق به آخرت در وجودشان موج نميزند، به وسوسههاي زودگذر خود متمايل نمايند. در واقع، قلوب آدميان در کشاکش دو مبدأ ميل قرار گرفته است: ميل به ادامه و استمرار خويش و آخرت، و ميل به وسوسههاي محدود در هفتاد سال عمر انسان در دنيا. انبيا، اوصيا و اولياي الهي، ميل به استمرار؛ و شياطين انس و جن، ميل به وسوسههاي محدود را مديريت و سرپرستي ميکنند. شياطين، پيوسته بر آن هستند که از طريق شنيدن و دل سپردن به وسوسههاي محدود، مخاطب را موافق و متمايل به خود سازند. در طول تاريخ، بستر جهل آدمي، ميدان تاخت و تاز شياطين بوده و او را در ايستگاه خودمحوري و خودپرستي بازيچهي خويش ساخته و از بهرهها و هدايتهاي آسماني محروم .113 _ 112 ،انعام. 1 درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور 130 کرده است. از همينرو معمولاً به مدلهاي حکومت آسماني و الهي از طريق انبيا و اوصيا تن نداده و به بافتههاي اومانيستي خودپرستانه، سر سپرده است. بدينسان مبدأ ميل انسانها با فرايندتمايلات شيطاني رقم خورده و مديريتو سرپرستي شده است؛ بهگونهاي کهتنگترين و ديکتاتوريترين الگوهاي حکومتي مديريتي تا گشادهترين و ليبراليترين آنها را تجربه نموده و محک زده است. انسان چموش و خسته، آماده مي شود تا از اين پس گوش جان خود را از ناطق ابليسي رهانده و بهناطق الهي بسپارد و مبدأ ميل خويش را با آسمانيان آغاز نموده و از زمينيان و خودمحوران به خدامحوران، و از خودپرستان به خداپرستان بپيوندد. همانگونه که اميرمؤمنان7 فرمودند: «دنيا پس از چموشيها و روگردانيهاي خود به ما رو ميکند، همانند مهرباني مادهشتر 1 ناسازگار به فرزند خويش.» انسان چموش و خستهي آخرالزمان، به دولت کريمه و شاخصههاي آن انديشيده و دل ميسپارد و رغبت و شوق به آن را فرياد ميزند و حضور امام مهربان و شفيق را احساس ميکند؛ با پاهاي خسته و رنجور خويش، نداي او را لبيک ميگويد و آماده ميگردد. اين سرآغاز بلوغ اوست که از حضور لطف امام آخرينعجل االله فرجه حکايت ميکند؛ چرا که: رغبــت ما از تقاضـــاي تـو است 2 جذبهي حق است هرجا رهرو است ب. شكايت اجتماعي انسان تا زمانيكه از وضعيت موجود ناراضي نباشد و نسبت به آن احساس شيفتگي کند، هيچگونه تغيير، تحول و حرکتي به سوي وضعيت مطلوب نخواهد داشت و اين خود نشان عدم بلوغ و رشد اوست. اگر جامعهاي به بلوغ برسد، بههيچ وجه به وضعيت موجود قانع نخواهد بود. وي با شکايت از اوضاع براي تحقق وضعيت مطلوب به تلاش و تکاپو ميافتد. 1 .نهج البلاغه، حكمت 209. 2 .مثنوي، دفتر پنجم. درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور 131 جوامع بشري پس از گذر از گردنههاي سخت و رنجآور و تجربهي تمامي مدلهاي حکومت بشري، از خود و بافتههاي خود خسته ميشود و چشم اميد ميبندد؛ به آسمان رو ميکند؛ دست شکايت بهسوي جهانآفرين ميبرد و به درگاه او تضرع مينمايد. اينگونه است که زمينههاي اضطرار به آفريدگار و حجت او در خلوتگه دلهاي انسانها فراهم ميشود؛ جوانههاي آن سر ميکشد؛ يکپارچه زبان شکايت به درگاه پروردگار ميبرند؛ از دردها و رنجهاي خود حکايت ميکنند و از فقدان نبي و غيبت ولي شکايت مينمايند. اين همه، در سايهي درک انتظار و اضطرار به حجت الهي است. ج. استعانت اجتماعي زمانيكه انسان نياز خود را درک کرد و دريافت که بافتههايش کارساز و چارهساز نيست، رو به آسمان کرده، جوياي سبب متصل بين زمين و آسمان ميگردد و اين فرياد را طنين السماء»؛ َ َّ ْ ِض و َ َ ين الأر ُ َّت ِص ُل ب َ ُب الْم السب میاندازد: «اَ َ ين َّ آنگاه خواستن در او جوانه ميزند و اين همان توانستن است و به پاي خود ايستادن؛ زيرا خواستن، توانستن استو بهپا ايستادن. از اينرو، دعا و خواستن ازهستي آفرين وکسي کهپيوسته تدبيرهستي در دست اوست، معرفتهاي عميقي را بههمراه ميآورد که برخي از آنها عبارتند از: ـ اظهار ميل به دولت کريمه از درگاه الهي ـ شکايت از وضعيت موجود به درگاه الهي ـ استعانت و درخواست فتح و گشايش سريع از خداوند متعال از اينرو؛ دعا، نماد بلوغ اجتماعي ميشود. وقتي جوامع به منجي و موعود ميل بيابند، از وضعيت موجود شکايت کرده و از درگاه او درخواست و استعانت کنند، حکايت از آن دارد که آنها بلوغ اجتماعي يافته و از دام خودمحوري و خودپرستي رسته و به نعمت خدامحوري و خداپرستي نايل گشتهاند. 1 الع َ بادة» ُ ُّخ ِ ُ م دعا، مخ و مغزافزار عبوديت است: « ُّ الدعاء 1 .بحار الانوار، ج93 ،ص300 . 132 درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور عبوديت که غايت آفرينش و نهايت و قلهي رشد و بلوغ انسانهاست، با مغزافزار دعا شکل میيابد و تجلي مينمايد. از اينرو دعا، نماد عبوديت و نماد بلوغ ميشود. حضرت مهدي ارواحنا فداه در توقيع شريفشان به اسحاق بن يعقوب ميفرمايند: «درهای سؤال را بر آنچهبرای شما سودی ندارد و آن را از شما نخواستهاند، ببنديد و برای 1 تعجيل درامر ظهوروفرج ما بسياردعا کنيد کهفرج شمادرهمين دعا کردن است.» دعا، انسان را از سؤالهاي بيهوده، بيثمر و رهزن ميرهاندو بهمسير اصلي کهرشدو بلوغ را به همراه دارد، هدايت ميکند. دعا، از جمله وظايف کانوني، مغزافزار عبوديت و نماد بلوغ بشري به شمار ميرود و به آن سفارش جدي ميشود؛ زيرا دعا بشر را به اين معرفت ميرساند که: «خداوندا! تو وجود خود را به بينيازی از همهي خلق ستودهای؛ تو به بينيازی از ايشان شايستهای و ايشان را به نيازمندی و فقر نسبت دادهای و در واقع آنها سزاوار چنين نسبتی هستند. ازاينجهتهرکسرفع نياز خودرا از جانبتو بخواهد وبرگرداندن فقر را از خويشتن بهوسيلهي تو طلب کند، حقا که حاجتش را در جايگاه اصلی خود خواستهو بهدنبال مطلبش از راه صحيح برآمده، و هرکه در نياز خود به يکی از آفريدگان تو رو کند، يا او را بهجای تو وسيلهي برآمدن حاجت قراردهد، بیشک خودرادرمعرض نوميدی قراردادهواز جانب تو 2 سزاوارمحروميت ازاحسان گشتهاست.» قرآن ميفرمايد: «بگو اگر دعایشما نباشد، پروردگارمهيچ اعتنايی به شما نمیکند. در حقيقت شما بهتکذيب 3 پرداختهايد وبهزودی [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.» آنچه به انسان در پيشگاه خداوند ارزش ميبخشد، توجه به پروردگار، دعا و بندگي به درگاه اوست؛ چنانکه ادامهي آيه اين را نشان ميدهد که: شما در گذشته، خدا، پيامبران و آياتش 1 .الغيبه، شيخ طوسي، ص1176. 2 .صحيفهي سجاديه، دعاي13. .77 ،فرقان. 3 درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور 133 را تکذيب کرديد و اگر بهسوي دعا و بندگي خدا نشتابيد، هيچ ارج و مقامي نزد او نخواهيد داشت و نتيجهي تکذيب شما دامنگيرتان خواهد شد. بنابراين، زماني انسان از گرفتاريهاي تکذيب حق و بريدن از خداپرستي و پيوستن به خودپرستي رها ميشود که به خودپرستي پشت کند و به خدا، دعا و بندگي او روي آورد، تا مورد عنايت و توجه او قرار گيرد و ارزش بيابد. بشر، پس از تجربههاي گران و خستگيهاي پياپي و تکرارهاي کور و خودمحورانه، رو به درگاه آفريدگار ميکند و در همين جهت به راه و «سبيل االله»، «صراط»، «وجه» و «باب االله» رو مينمايد؛ همچنانکه فرمودهاند: ُ َهَل َک»؛ َه َ ْن َسَل َک َغير ُ َعَل َ يکيا َس َ بيل ِ االله الَّذیم لسلام «اَ َّ سلامبر آن راه الهی که سلوک بر غير آن باهلاکت همراه است؛ يعنی سلامبر تنهاراه. ُ»؛ ِياء ْل َ َّجُهالأْ و ِ َيتو لَيه ِ َ ْجُه ِ االله الَّذیا ْنُهيؤتی. اَ َ ين و ِ «اَ َ ين ُ باب ِ االله الَّذیم کجاست آن باب الهی که از آن درگاه وارد میشوند؟ کجاست آن وجه الهی که دوستان خدا بهسوی اوروی میآورند؟ ُ»؛ َم ُ ِّ الص ُ راطالأْ ْقو «أنُْتم شماييد آن راه پايدارواستوار. شايان ذکر است که شاخصههاي بلوغ اجتماعي، وقتي معنا مييابد و کارآمد و اثربخش خواهد بود که در بستر جمعي، عمومي و اجتماعي تجلي يابد؛ همچنانکه در توقيع شريف حضرت7 به شيخ مفيد آمده است: «اگر شيعيان ما ـ که خداوند آنهارا به طاعت وبندگی خويش موفق بداردـدروفای بهعهد و پيمان الهی اتفاق و اتحاد داشتند و آن را محترم میشمردند، سعادت ديدار ما برای ايشان به تأخير نمیافتاد و هرچه زودتر به سعادت ديدار ما نائل ميشدند؛ در صورتیكه بر اساس 1 معرفت واقعی وراستگويی و صداقت آنها نسبت بهما باشد.» بر اين اساس، آنچهبهتعجيل يا تأخير سعادت لقاء و ظهور آن حضرت ميانجامد، بود يا نبود 1 .الاحتجاج، ج2 ،ص498. 134 درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور اجتماع قلبي مردم است، که بر معرفت و صداقت ايشان مبتني است. همانطورکهگفتيم، براي دست يافتن بهبلوغ اجتماعي و شاخصهاي آن، ناچار از مهندسي آن هستيم، تا زمينههاي ظهور آن «موفور السرور» را تمهيدوهموار سازيم. اين مهم، ممکن نيست، مگر آنکه طلايهداران اين ساحت و فقهاي عظيمالشأن به اين عرصه درآيند و زمام قلوب و انديشهي جامعه را به دست گيرند و با اين سکانداري، آنان را به ساحل رشد، بلوغ و بالندگي رهنمون شوند. همانگونه که امام هادي7 فرمودهاند: «اگر درروزگارغيبت قائم7عالمانینبودند که ظهوروفرج اورا يادکردهومردمرا بهسوی اوهدايت کنند وبا استدلالهای محکم ازدين اوبهدفاع برخيزند وکسانی را کهايمان سستی دارند، ازتورابليس وپيروانش واز شکارناصبيان ودشمنان اهل بيت7 رهايی بخشند،هيچ کسباقینمیماند؛مگر آنکهراهارتدادپيشمیگرفت. اماآنان چونان ناخدایکشتی،که سکان کشتی را دردست دارد،زمامدلهای شيعيان را دردست میگيرند. اينان نزد خداوند عزوجل 1 افضل وبرترين مردمهستند.» بدينسان جامعه به فرهيختگان و انديشهورزان فقيه و فهيمي نيازمند است که اينگونه مسئوليت بلوغ جامعه را بر دوش کشند و با وظايف چهارگانهاي که به شرحشان ميپردازيم، از حريم دين و امامت پاسداري نمايند. وظيفهي اول: دعوت در عصر غيبت کانون فعاليتهاي فرهنگي و ديني عالمان فرهيخته و فقهاي عظيمالشأن، گلواژهي انتظار است. محور توسعهي فرهنگي و فرهنگسازي آنان، دعوت به دين قائم آلمحمد6 و فرهنگ انتظار است. بنابراين، اساس کار عالمان ديني در عصر غيبت، مديريت ذهنها و ارادهها، جهتدهي مردمان بهسوي خليفهي خدا و حجت اوست، زيرا «آنکه خدا را اراده کند، از شما ميآغازد و هرکه آهنگ آموزههاي توحيدي نمايد، از شما 2 ميگويد و هرکه خداجو باشد، بايد به شما رو کرده و توجه کند.» 1 .همان. 2 .مفاتيح الجنان، فرازي از زيارت جامعهي كبيره. درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور 135 وظيفهي دوم: دلالت عالمان دين، افزون بر دعوت، به دلالت و راهنمايي نيز دست مييازند؛ يعني علاوه بر فکر مهديباوران، با قلب آنان نيز سر و کار داشته و ارتباط برقرار ميسازند. آن عالمان، پيوسته به سه حيطهي شناختي، عاطفي و رفتاري مهديباوران عنايت دارند، تا در هنگامههاي هجوم شهوات و شبهات، بهکامزهرآگين شياطين فرو نغلتند. آنان بهفراخور توان افراد و اقدارعقول ايشان،همزباني وهمنوايي کرده، چراغ راه آنها ميشوندو رشتههاي قلوب مردمرا بهعشق امام7 گره ميزنند و با ارائهي نظامهاي مورد نياز و راهکارهاي وحياني، راهنمايي ديني امت را مديريت ميکنند. وظيفهي سوم: ذب و دفاع عالمان در عصرغيبت، گذشتهاز وظايف دعوت و دلالت به حجت خدا، از مرزهاي دين امام خويش دفاع ميکنند، تا از گزند فتنهها و شبهات پياپي محفوظ بماند و خارهاي دشمنان در باور مهديباوران خراشي نيفکند و با حضور زنده و فعال خود در عرصهها و لايههاي زمان و آشنايي با زبان زمان خويش، ميخواهند عالم به زمان باشند و امواج فتنهها را رصد کنند و چارهها انديشند. وظيفهي چهارم: انقاذ و نجات جوامع بشري بهميزان فاصلهاي که از فرهنگ وحياني پيدا ميکنند، به قعر مشکلات و فتنههاي خطرناکي فرو ميغلتند و در امواج تبعات آن دست و پا ميزنند. عالمان ديني، پيوستهفريادرس آنان هستندو بهنجات و انقاذ آنان ميشتابندو شياطين را به خشم ميآورند. ازهمين روهرگاهعالمي از جهان رخت برميبندد، بزم سرور و شادماني شياطين برپا ميشود. چالشهاي عصر غيبت ناکامي بشر، از نابالغي او سرچشمهميگيرد و اوج محروميت و ناکامي، درغربت عصرغيبت تجلي مييابد. از اينرو، باغيبت آن عنصر لطيف آسماني، «فترت» و فاصلهاي از حجت الهي 136 درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور بهوجود آمد. اين «فترت»، به دنبال خود «حيرت»زايي خواهد داشت و مردم را در گرداب سرگردانيها به بازي خواهد گرفت و تا سرحد تهاجم «فتنه»ها خواهد کشاند؛ بهگونهايكه انبوه فتنهها او را به حصار خود درخواهد آورد و به بند خواهد کشيد و تا او را به تاريکيها و شب ديجور «يأس» ننشاند، آرام نميگيرد. با نگاهي گذرا به مجموع روايات، چالشهاي چهارگانهي «فترت»، «حيرت»، «فتنه» و «يأس» را در عصر غيبت ميتوان مشاهده نمود. از اينرو، عالمان ديني بر اساس راهبردهاي چهارگانهاي که در عصر غيبت فراسويشان است، به مصاف چالشهاي چهارگانهي عصر غيبت ميروند، تا از اين معبر بهسوي مهندسي بلوغ اجتماعي راه بگشايند. عالمان در عصر غيبت با «دعوت» خويش به مصاف «فترت» ميروند و در حد خود آن را پوشش ميدهند؛ با «دلالت» خويش به مصاف «حيرت»ها ميروند و حيرتزدايي ميکنند؛ با «ذب و دفاع» بهمصاف «فتنه»ها ميروندو گرههاي کور آن را از ذهن، دل و دست و پاي مردم ميگشايند، تا امواج طوفان فتنهها ايشان را در شهوات و شبهات فروغلتاند؛ و با «انقاذ و نجات» خويش به مصاف «يأس» ميروند، تا نااميدان را از قعر هلاکت برهانند. بدينسان نظام راهبردي عالمان ديني در عصر غيبت بر اساس فقه آنان شکل ميگيرد و ماجراي فقه و تفقه را ميتوان از بار مفهومي اين کليدواژه دريافت که به معناي «فهم، دقت و تأمل» است. اميرمؤمنان7ميفرمايند: «به خدا سوگند، کسی از شيعيان خودرا فقيهنمیشماريم، تا اينكهبهرمز، سخنی بهاوگفته 1 شودوآن رمز رادريابد.» فقيهان با ظرفيتها و ظرافتها، راهبردهاي فرهنگي را در رگهها و لايههاي جامعه به جريان مياندازند، تا در مصاف با چالشهاي يادشده، به مهندسي بلوغ اجتماعي بشتابند و بدين گونه، بسترها و زمينههاي ظهور را فراهم سازند. 1 .الغيبه، نعماني، باب 10 ،ص198. درسنامهى هشتم: زمينهسازى ظهور 137 سؤالات پژوهشي ۱ .تئوريهاي زمينهسازي ظهور را بررسي کنيد. ۲ .انقلاب اسلامي ايران چه تأثيري در زمينههاي ظهور داشت؟ منابع مطالعاتي مجموعهکتابهاي همايش چهارمو پنجم دکترين مهدويت، قم، مؤسسهي آيندهي روشن، .۱۳۸۸ و ۱۳۸۷ درسنامهیࢮ آسيبشناسي فرهنگ انتظار آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ ضرورت آسيبشناسي فرهنگ انتظار ـ مهمترين آسيبهاي فرهنگ انتظار ـ راههاي مقابله با آسيبهاي فرهنگ انتظار ـ نقشفرقههاي انحرافي در تخريب فرهنگ مهدوي ـ غرب و مهدويت سرآغاز براي هر فرهنگ و مجموعهي معرفتي، ممكن است آفتهايي روي دهد كه مانع رشد و بالندگي آن باشد. فرهنگ ديني نيز گاهي به آفتهايي گرفتار ميشود كه حركت رو به كمال آن را ُكند ميكند. بحث «آسيبشناسي ديني» عهدهدار شناخت آن آفتها و شيوهي مقابله با آنهاست. مناسب است در اين فصل دربارهي آسيبهاي فرهنگ ناب مهدوي بحث شود، تا ضمن آشنايي با آنها، به راههاي خنثيسازي و مقابله بينديشيم. آسيبهاي فرهنگ مهدويت، مواردي است كه غفلت از آنها موجب سستي اعتقاد مردم و بهويژه جوانان نسبت به اصل وجود امام مهدي7 و يا عدم شناخت ابعاد مختلف آن بزرگوار و گاهي نيز سبب گرايش به افراد يا مجموعههاي منحرف ميشود. بنابراين، آشنايي با اين آسيبها، ِ منتظران آن امام بزرگ را از كجروي در اعتقاد و عمل حفظ خواهد كرد. در اين درس، مهمترين آسيبهاي فرهنگ مهدويت در عنوانهايي جدا از يكديگر مورد بحث قرار ميگيرد. برداشتهاي غلط از آسيبهاي مهم در فرهنگ مهدويت، تفسيرها و برداشتهاي نادرست از موضوعات اين فرهنگ اسلامي است. تحليل نادرست و ناقص از روايات، به دريافت غيرصحيح ميانجامد، كه چند نمونه از آن در اينجا بيان ميشود. 142 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار ۱ .برداشت غلط از مفهوم «انتظار» سبب شده است كه بعضي گمان كنند چون اصلاح جهان از فسادها بهدست امام عصر عجل االله فرجه خواهد بود، ما در برابر تباهيها و ناهنجاريها هيچ وظيفهاي نداريم و حتي ممكن است گفته شود كه براي نزديك شدن ظهور امام مهدي عجل االله فرجه بايد براي ترويج بديها و زشتيها در جامعه اقدام كنيم! اين انديشهي نادرست، در مقابل ديدگاه قرآن و اهل بيت: است كه امر به معروف و نهي از منكر را از وظايف حتمي هر مسلمان ميداند. ۲ .برخي، از ظاهر بعضي از روايات اينگونه برداشت كردهاند كه هر قيامي قبل از قيام امام مهديعجل االله فرجه محكوم و مردود است. بنابراين، در برابر قيام و انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، كه قيامي بر ضد طاغوت و استكبار و در جهت برقراري احكام الهي بوده است، موضع نادرستي گرفتهاند. در پاسخ بايد گفت كه اجراي بسياري از احكام اسلامي مانند اقامهي حدود و قصاص و نيز جهاد با دشمنان و مبارزهي فراگير با فساد، جز با تشكيل حكومت اسلامي ممكن نيست. بنابراين، تلاش براي برقراري نظام اسلامي كاري پسنديده و مورد قبول است و نهي از قيام در بعضي از روايات، به معناي شركت در قيامهاي باطل است، كه انگيزهي الهي ندارد و يا قيامهايي است كه بدون توجه به شرايط و زمينههاي لازم انجام ميگيرد و يا حركتهايي است كه به عنوان قيام مهدوي آغاز ميگردد؛ نه اينكه هر انقلاب و حركتي كه در مسير اصلاح جامعه است، مردود شمرده شود. ۳ .يكي ديگر از برداشتهاي غلط در فرهنگ مهدويت، نشان دادن چهرهي خشونتآميز از امام مهديعجل االله فرجه است. برخلاف تصور بعضي افراد، كه ميانديشند حضرت حجتعجل االله فرجه با شمشير عدالت، دريايي از خون به راه مياندازند و بسياري را از دم تيغ ميگذرانند، امام عصر7 مظهر رأفت و رحمت پروردگار بوده، مانند پيامبر بزرگوار اسلام6ابتداهمگان را با بيان روشن و دلايل آشكار بهاسلامو قرآن ميخوانند، و اكثرمردمدعوت آن حضرت7 را پاسخ داده، به حضرت ميپيوندند. بنابراين، امام عجل االله فرجه تنها با مخالفان سرسخت كه آگاهانه از پذيرفتن حق سر باز ميزنند و جز زبان شمشير نميفهمند، با سلاح برخورد ميكنند. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 143 استعجال ظهور يكي ديگراز آسيبهاي جدي در فرهنگ مهدويتاستعجال ظهور است. استعجال بهمعناي عجلهكردن و خواستن چيزي، قبل از رسيدن وقتآن و تحقق زمينههاي لازمبراي آن است. انسانهاي عجول، به دليل ضعف نفس و كم ظرفيت بودن؛ متانت، سكون و آرامش خود را از دست ميدهند و بدون در نظر گرفتن شرايط، خواهان تحقق پديدهها هستند. ، ِ انسان منتظر، در فرهنگ ناب مهدويت و در برخورد با مسألهي انتظار امام غايبعجل االله فرجه پيوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتياق خواستار ظهور ميباشد. منتظر براي تعجيل امر فرج دعا ميكند، اما هرگز عجله نمينمايد. هرچه غيبت به درازا كشد و انتظار طولاني شود، باز هم صبر و شكيبايي را از كف نميدهد؛ بلكه به رغم شوق فراوان به ظهور، در برابر ارادهي پروردگار و خواست او كمال تسليم را از خود نشان داده، براي تحقق همهي زمينههاي لازم جهت ظهور تلاش کرده و بردباري ميكند. عبدالرحمن بن كثير ميگويد: خدمت امام صادق7 نشسته بودم كه ِمْهَزم داخل شد و عرض كرد: «قربانت گردم! به من خبر دهيد اين امري كه در انتظارش هستيم، كي واقع ميشود؟» امام7 فرمودند: 1 ْهَزم! دروغگفتندوقتگذارانوهلاكشدندشتابكنندگانونجاتيافتندتسليمشدگان.» ِ «ایم نهي از عجله و شتابزدگي در امر ظهور، به اين دليل است كه بهدنبال اين پديده، روحيهي يأس و نوميدي در ِ انسان منتظر بهوجود میآيد؛ آرامش و صبوري را از دست ميدهد و حالت تسليم او به حالتگلهمندي و شكايتتبديل شده و از تأخير ظهور بيقرار ميشود، حتی ممکن است اين بيماري را بهديگران نيز سرايت دهدو گاهي بهعلت استعجال ظهور، به ِ حالت انكار وجود امام، گرفتار شود. شايان ذکر است كه منشأ استعجال ظهور، آن است كه (فرد منتظر عجول) نميداند ظهور، از سنتهاي الهي است و مانند همهي سنتها بايد پس از تحقق همهي شرايط و زمينهها انجام گيرد، بنابراين براي وقوع آن عجله ميكند. 1 .كافي، ج2 ،ص191 . 144 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار تعيين زمان ظهور يکی از آسيبهاي فرهنگ مهدويت، آن است كه بعضي بهدنبال تعيين زمان براي ظهور هستند؛ در حاليكهزمان ظهور بر مردممخفي است و در روايات پيشوايان ديني از تعيين وقت براي ظهور بهشدت نهي شده است و وقتگذاران، دروغگو شمرده شدهاند. از امام باقر7 سؤال شد: آيا براي ظهور وقت (معيني) است؟ فرمودند: 1 «آنهاكهبرایظهور،تعيينوقتمیكنند،دروغمیگويند.» (وسهباراينجملهراتكراركردند.) با اين حال، بعضي آگاهانه يا ناآگاهانه براي ظهور، تعيين وقت ميكنند، كه كمترين اثر آن احساس يأس و نااميدي براي كساني است كه اين وعدههاي دروغين را باور كرده، اما خلاف آن را مشاهده نمودهاند. تطبيق علايم ظهور بر مصاديق خاص در روايات فراوانی نشانههايي براي ظهور امام مهديعجل االله فرجه بيان شده است، اما كيفيت دقيق و خصوصيات آنها روشن نيست و اين بستري براي تحليلها و تفسيرهاي شخصي و احتمالي شده است. بعضي در پي تطبيق علايم ظهور بر پديدههاي موجود برميآيند و بدينوسيله خبر از نزديكي ظهور و احتمال قريبالوقوع بودن آن را ميدهند. اين جريان نيز از آسيبهاي فرهنگ مهدويت است، كه گاهي به يأس و نااميدي از ظهور ميانجامد. براي مثال، وقتي شخصيت سفياني به فردي خاص كه در فلان منطقه است، تفسير شود و دربارهي دجال تحليلهاي بيدليل مطرح گردد و بهدنبال آن، بشارت ظهور در زماني بسيار نزديك به همگان داده شود، اما پس از طي شدن سالياني امام عجل االله فرجه ظهور نكنند، ّعدهاي به انحراف و اشتباه گرفتار شده و در اعتقادات صحيح خود دچار تزلزل و ترديد ميشوند. طرح مباحث غيرضروري گاهي افراد و مجموعهها در قالبگفتارها، مقالهها، نشريات و حتي كنفرانسها بهبحثهايي 1 .الغيبة، شيخ طوسي، ح411 ،ص426. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 145 روي ميآورند كه هيچ ضرورتي براي طرح آنها ديده نميشود؛ بلكه گاهي سبب ايجاد شبههها و سؤالات انحرافي در ذهن و انديشهي منتظران ميگردد. براي نمونه، پرداختن به بحث «ملاقات با امام زمانعجل االله فرجه» و ترغيب و تشويق فراوان و بهشكل افراطي نسبت به اين موضوع، پيامدهاي ناگواري دارد و سبب نااميدي و گاهي انكار امامعجل االله فرجه ميشود. در حاليكه آنچه در روايات بر آن تأكيد شده، حركت در جهت رضايت امام مهديعجل االله فرجه و پيروي از آن حضرت7 در گفتار و كردار است. بنابراين، آنچه مهم مينمايد، تبيين وظايفمنتظران درعصرغيبتامام7 است، تا اگرتوفيق ملاقات با امام7 دست داد، در حالت رضايتمندي آن بزرگوار باشد. پرداختن به مباحثي از قبيل ازدواج حضرت7 و يا وجود فرزند براي آن بزرگوار و يا محل زندگي حضرت7 نيز از نمونه بحثهاي غيرضروري است كه گاه جاي خود را به مباحث كاربردي و تأثيرگذار در مسير زندگي منتظران ميدهد. اين نكته نيز مهم است كه در طرح مباحث مهدويت، جامعنگري ضرورت دارد؛ به اين معنا که هنگام گفتگو دربارهي اين موضوع، مجموعه معارف مهدويت مورد مطالعه قرار گيرد. گاهي بعضي افراد با مطالعهي برخي از روايات و بدون در نظر گرفتن روايات ديگر، تحليلهاي نادرستي از جريان مهدويت بيان مینمايند. براي مثال، با ملاحظهي رواياتي كه از جنگ طولاني و خونريزي فراوان در زمان ظهور خبر داده است، چهرهي بسيار خشني از امام غايبعجل االله فرجه ترسيم ميكنند و از روايات ديگر غافل ميمانند كه جلوههاي محبت و مهرباني امام مهديعجل االله فرجه را بيان، و سيره و اخلاق او را همانند خلق و خوي جد گرامياش، پيامبر مكرم اسلام6معرفي كردهاند. بديهي است كه دقت درهر دو دسته روايات، اين حقيقت را بيان ميكندكه برخورد امام عجل االله فرجه باهمهي انسانهاي حقطلب ـ چهرسدبه شيعيان و دوستداران آن بزرگوار ـ با دريايي از مهرباني، صفا و صميميت همراه خواهد بود و شمشير انتقام آن ذخيرهي الهي، تنها بر گردهي ستمگران و پيروان آنها فرود خواهد آمد. 146 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار مدعيان دروغين يكي ديگراز آسيبهاي معارفمهدويت، ظهور مدعيان دروغين در اين جريان مقدس است. در طول ساليان غيبت مهدي موعودعجل االله فرجه افرادي بهدروغ ادعا كردهاندكهبا آن حضرت7 ارتباط خاص دارند و يا از سوي آن بزرگوار به مقام نيابت خاص رسيدهاند. امام زمان7 در آخرين نامهي خود به نايب چهارم، تصريح كردند: «تو تا ششروزديگر ازدنيا خواهیرفت. كارهايت را سامان دهودربارهیجانشينیاز خود، به هيچ كس وصيت نكن، كه غيبت كامل فرا رسيده است... و در آينده بعضی از شيعيان من ادعای مشاهده (وارتباط با من) میكنند. آگاه باشيد كههر كس قبل از خروج سفيانی و صيحه 1 (آسمانی) ادعایمشاهدهداشتهباشد،دروغگو است.» با اين بيان روشن،هر شيعهي آگاهي وظيفهدارد مدعيان ارتباط با امام7 و نيابت خاص از ايشان را تكذيب كرده، راه نفوذ و سودجويي اين فرصتطلبان و دنياخواهان را ببندد. بعضي از اين دروغگويان پا را فراتر نهاده و پس از ادعاي نيابت، مدعي مهدويت شدهاند و در پي اين ادعاي باطل، مكتب و فرقهاي انحرافي را بنيان نهاده و زمينهي انحراف اعتقادي عدهي بسياري را فراهم كردهاند. با مطالعهي تاريخچهي اين گروهها، روشن ميشود كه بسياري از آنها با پشتيباني استعمار بهوجود آمده و به حيات خود ادامه دادهاند. فرقههاي انحرافي 2 الف. شيخيه مؤسس فرقهي شيخيه، شيخ احمد احسائي است. وي فرزند زينالدين بن ابراهيم بن صفر بن راغب بن رمضان، در سال ۱۱۶۰ ه.ق در قريهاي به نام مطيرفي از قراء احساء (يا لهسا) 1 .كمالالدين، ج2 ،باب 45 ،ص294 ،ح45. 2 .مباحث بســيار ارزشمندي كه دربارهي شيخيه آورده شده، حاصل تلخيص جزوهي آموزشي «مهدويت و فرقههاي انحرافي»، اثر استاد جعفر خوشنويس است، كه تا كنون به زيور طبع آراسته نشده است. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 147 متولد شد. او از اعراب صحرانشين بود، اما به دليل اختلافي که بين جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پيدا شد، به منطقهي احساء رفت. اجداد شيخ احمد از سنيهاي متعصب بودند، اما آمدن آنها به منطقهي احساء، که شيعهنشين بود، باعث شد تحت تأثير شيعه قرار گيرند. با اين حال، بهدليل سابقهي تعصب و صحرانشيني، به نظر ميرسد تشيع آنها از روي تحقيق و تعقل نبوده و چهبسا از باب همرنگ شدن با محيط جديد بوده است. برخي از مريدان احسائي، اوصاف عجيب و غريبي را به او نسبت داده و از وي، فردي استثنايي و داراي الهامات و امدادهاي غيبي ساختهاند. بيشتر اوصافي که به او نسبت داده شده، از ناحيهي پسرش بوده که کتابي هم در وصف او نوشته است. برای مثال، قبل از پنج سالگي، يادگيري قرآن را تمام کرد. خود ميگويد: «در ايام طفوليت، جسمم با بچهها در حال بازي بود، اما روحم در عالمي ديگر سير ميکرد. هميشه فکر ميکردم، تدبير مينمودم و بر همه مقدم بودم. در سنين کودکي بر اين عادت بودم که در خلوتهايم دربارهي اوضاع جهان و مردم ميانديشيدم که: کجايند ساکنان اين عمارات که اين بناها و کاخها را ساختهاند و وقتي متذکر احوالشان ميشدم، ميگريستم. به مجالس لهوي که در آن زمان رايج بود، ميرفتم، ولي از آن کنارهگيري ميکردم. اگر چه جسمم با آنها بود، اما روحم در ملأ اعلي بود.» شايان ذکر است که در منطقهاي که او سکونت داشت، موسيقي، غنا و امثال اينها بسيار رايج بود؛ تا آنجاکه دستگاه موسيقي را بر درب خانههاشان آويزان ميکردند. دربارهي حافظه و هوشمندي خويش نيز ميگويد: «دو ساله که بودم، سيلي آمد و همه چيز را برد، جز يک مسجد و خانهي عمهام، حبابه.» اين سخن، حافظهي قوي او را ميرساند. ْ ُکک؟ اَ َ ين ُل گويند زماني بر مقتولي گذر کرد. با عبارت فصيح به او خطاب نمود: «اَ َ ين م َُّتک؟؛ ملک و شجاعتت چه شد؟ نيرو و توانت کو؟» و بعدبر دگرگوني زمان ُش َجاعُتک؟ اَ َ ين ُقو ميگريست. اين فضايل مربوط به دوران طفوليت اوست که مقدمهاي براي ادعاهايي ديگر است. در هر حال، اوصافي براي او ذکر نمودهاند که لازمهاش، قداست و نبوغي خارقالعاده است کهدر اصلاب وي بيسابقهبوده وهدف از اين کار، چيزي جز اغواء و فريفتن مردمنبود. 148 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار ازعلماي معاصروغيرمعاصراو، بهدليل عقايدباطل وي، چيزي جزتکفير، تفسيق، نکوهش و ذم او نقل نشده است، که اسامي بعضي از آنها را ذکر ميکنيم: ١ .سيد محمد مجاهد، نويسندهي مناهل (متوفي ١٢٤٢ هـ .ق)؛ ٢ .سيد مهدي طباطبايي، فرزند نويسندهي کتاب رياض (متوفي ١٢٦٠ هـ .ق)؛ ٣ .شيخ محمد حسين، نويسندهي فصول (متوفي ١٢٦١ هـ .ق)؛ ٤ .سيد ابراهيم قزويني، مؤلف ضوابط (متوفي ١٢٦٢ هـ .ق)؛ ٥ .شهيد سوم، شيخ محمدتقي قزويني (متوفي ١٢٦٤ هـ .ق)؛ ٦ .شيخ شريفالعلماء (متوفي ١٢٦٥ هـ .ق)؛ ٧ .شيخ محمدحسن، مؤلف جواهر (متوفي ١٢٦٦ هـ .ق)؛ ٨ .ملا آقا دربندي، مؤلف کتب خزائن الاصول و خزائن الاحكام (متوفي ١٢٨٥ هـ .ق)؛ ٩ .ميرزا محمدباقر خوانساري، نويسندهي روضات الجنات (متوفي ١٣١٣ هـ .ق). احسائي، بعضي علوم و معارف را تحصيل نمود، بيآنکه براي او شفاي قلبي حاصل شود و توشهاي معنوي برگيرد. خود ميگويد: «در٢٥ سالگي خوابي ديدمکهبر اثر آن، انقلابي عجيب در من ايجاد شد و مرا از ادامهي تحصيل علوم ـ که ظاهري و غيرواقعي بود ـ باز داشت .» مريدان او ادعا کردهاند که شيخ، علمش را از عالم اعلي گرفته است؛ برخلاف ديگران که با همهي سعي و کوشش وافر خود از آن عاجز هستند؛ تنها يک هزارم فضايل او مطرح شده است و در هر فن و علمي از تمام متخصصان بالاتر است؛ براي او در علوم مختلف ۳۰۰ تأليف ذکر کردهاند. گفته شده او سفرهاي زيادي به بلاد مختلف داشته؛ بهخصوص بلادي که داراي حوزهي علميه بوده است و علماي بزرگ در آن زندگي ميکردند. شرکت در درس آن علما، باعث فراگيري علوم زيادي شد و از او عالمي بزرگ و شخصيتي مقدس و متقي ساخت. البته اين ادعا را اموري تکذيب میکند و از اهميت آن ميکاهد، که در ذيل آنها را برميشماريم. الف. بنابر آنچه که از او نقل شده يا به او نسبت دادهاند، وی نه براي آموختن، بلکه صرفاً براي آزمايش علما در دروس شرکت ميکرد. ب. بنابر تصريح خود يا نقلي که از او شده است، با ديدن آن خواب، حقايق علوم را ـ که به او الهام گشت ـ دريافت. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 149 ج. ادعاي اينکه علم او «لدني» بود. ميگويند: برخي ازعلوم، مانندفلسفهو تصوف و بعضي علومغريبهرا در سفرهايش آموخت و بهدليل همين علوم يا بهسبب اعتماد بر بعضي از روايات که معناي آن را نفهميده بود، دچار چنين سرانجامي شد. شيخ احمد احسائي در اوايل امر، به تقوا، زهد و ورع توصيف شده است و از اين رو بعضي او را مدح کردهاند. اما با بيان اعتقادات غلوآميز و ادعاهايش، انحراف او مشخص شد. بدين سبب علما به تکفير او حکم دادند. داراي مسلکي اخباري بود. او بهامورغريبي معتقدبودکهبا اعتقادات شيعهي اماميهـکهدر طول قرون متمادي در کتب کلامي و اعتقادي خود بهصورت مختصر و مطول بيان کردهاند فاصلهي زيادي دارد. در اينجا مواردي از اعتقادات شيخ را برميشماريم. ۱ .ائمه7 را به عنوان علل اربع (علل فاعلي، مادي، صوري، غايي) براي عالم ذکر کرده است. اين غلوي است که عقل و شرع مقدس، از آن ابا دارد. ۲ .اصول دين چهار تا است: معرفت االله، معرفت انبيا7 ،معرفت ائمه7 ،معرفت رکن رابع، که شيوخ و بزرگان شيخيه هستند. ٣ .قرآن، کلام نبي6است. شيخ با اين کلام، منکر وحي بودن قرآن است. ٤ .اتحاد حق با خلق؛ يعني، االله تعالي با انبياء سلام االله عليهم شيء واحدي هستند. ۵ .تفسير معاد به معناي غيرمتعارف و بيگانه از آنچه علماي کلام ميگويند. ۶ .تفسير امامبه شيءغريب،کههمراه باغلو، شرک و خرافهاست،کهقرآن و شرع مقدس، مخالف چنين امري است. ۷ .اعتقاد به رکن رابع، که از مختصات اين فرقه است. دليل اين اعتقاد، آن است که ميگويند: براي هر سلطاني چهار وزير است که عبارتند از: وزير عدل، وزير انفاق، وزير جنگ و وزير دارايي و ماليات. اگر اين چهار وزير نباشند، ملک و سلطنت از بين ميرود و کم و زياد کردن آنها هم جايز نيست. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 150 (همينطور) چون خدا، نبي و امام از جنس بشر نيستند، لازم است بين آنها و خلق، شيوخ آنها واسطه و موضوع تجلي حق باشند. اينها اين اصل را در مقابل سفارش ائمهي معصومين: در رجوع به فقها قرار دادهاند، که قدرت استنباط احکام را از کتاب، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت بر عوام هستند. ٨ .اعتقاد عجيب و غريب شيخ در مورد امام عصر عجل االله فرجه استهزاي آن حضرت است، که شبيهبهکلاممنکران ميباشد. شيخ گفتهاست امام ِ غايب در پشت پردهي غيبت چهفايدهاي دارد؟ وي گفته: َّ إلی الْعالَِم حورَقْليائی»؛ َ َفر َ الْ ُح َّجَة َ خاف و « َّإن الإمام امامعصر بهدليل ترس، بهعالم حورقليايی گريخت. ۹ .اعتقاد به حقانيت فرقهي شيخيه و عقايد آن و تصريح به بطلان جميع فرق شيعه؛ حتي اماميه. ۱۰ .نفي عدل، که نزد شيعه از اصول دين است. شيخ احمد احسائي در يکي از کتابهايش به خلفا حمله کرد. به همين دليل، حکومت عثماني که در آن وقت بر عراق سيطره داشت؛ به كربلا حمله نمود، عدهاي از اهالي آنجا را کشت، خانهها را آتش زد و آنجا را ويران کرد. در اين ميان، خانهاي جز خانهي سيد كاظم رشتي، شاگرد شيخ احمداحسائي، سالم نماند. شيخ کهمسبب اين فتنهبود، خود در امان ماند. او مدتي بعد به حجاز رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت؛ اين در حالي بود که حکام آن ديار، ّسني بودند و زير نظر حکومت عثماني قرار داشتند. شيخ در ۵۷ سالگي در سال ۱۲۴۱ ه.ق. از دنيا رفت و در بقيع به خاک سپرده شد. شاگردان شيخ، مروجان عقايداو و مورد عنايت ناصرالدين شاه (که بهدنبال معارضه و مقابله با قدرت علماي شيعه بود) بودند و کارهاي آنان به اختلاف بين صفوف شيعيان انجاميد؛ بهخصوص در آن زمان که شيعيان عراق تحت حکومت متعصب سني عثماني بودند و نياز شديدبهاتحاد داشتند. سعي هميشگي استعمار بر اين بود کهمراجع را کهملجأ و پناه شيعيان بودند، از ميان بردارد. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 151 سيد كاظم رشتي که در کلاس درس او شرکت و عقايد او را ترويج ميکرد، بعدها فرقهي کشفيه را تأسيس نمود. بعد از مرگ شيخ، فرقهي او به شعب مختلف تقسيم شد؛ مانند: كراميه، احقاقيه، حجتالاسلاميه و باقريه که هريک از اينها افکار مخصوص به خود را داشتند. نتيجهي سخنان شيخ احمد، پيدا شدن مذاهب ضالهي بابيت و بهائيت و سرانجام، بيديني به اسم آيين پاک بهوسيلهي کسروي بود و اين ميدان عمل و نتايج اسفبار سخنان شيخيه، خود محک و ملاک خوبي بر ضعف و سستي اين سخنان است. ب.كشفيه سيدكاظم رشتي، فرزند سيدقاسم رشتي گيلاني حائري، ايرانيالاصل بود و در سال ۱۲۱۲ هـ .ق متولد شد. بعضي گفتهاند نسبش از سادات حسيني است، اما بعضي ديگر گفتهاند اصلاً سيد نيست؛ و سيد كاظم نام مستعار اوست، زيرا در يزد با نام احمد احسائي به فعاليت ميپرداخت. وي در ٢١ سالگي به کربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقيدهي شيخ احمد احسائي را ترويج ميکرد. بعد از وفات شيخ، وي چون جرأت زيادي در اظهار عقايد سلف خود داشت يا بهعلت اسباب و سياستمداران خارجي، از بين مشايخ شيخيه به عنوان رئيس انتخاب شد. او بر عقايد سلف خود، اوهام جديدي افزود و ادعاهايي شبيه به کشف داشت. شايد به همين دليل به آنها کشفيه ميگويند. سيدكاظم بهمدت ۲۰ سال رئيس فرقهبود و بين پيروانش در ايران و عراق، بهعنوان رکن رابع معروف بود. او ميگفت: «فقط ما شيعهي کامل هستيم.» سيد رشتي، کتب زيادي تأليف کرد، که در بر دارندهي امور غريبه و ادعاهايي عجيب است، ّ و خرافه دربارهي ائمهي معصومين: آکنده است. او اغلب، کتابهايش را با رمز که از غلو مينوشت. سيد محمود آلوسي - مفتي بغداد - که در عناد با شيعه معروف است، سيد كاظم را مورد 152 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار احترام قرار داد. وي وصف عجيبي را براي او بيان ميکند و ميگويد: «اگر سيد رشتي در زماني بود که آمدن نبي امکان داشت، پيامبر بود و من نخستين کسي بودم که به او ايمان ميآوردم، زيرا سيد شرايط نبوت را از نظر اخلاقي، علم کثير و عمل به سجاياي انساني داراست.» آيا چنين ستايشي از طرف مخالفان، دلالت بر رضايت آنها از اين فرد فاسدالعقيده ندارد و آيا دليل بر اين نيست کهآنچهرشتي گفتهو نشر داده، مخالف راه و روش اهلبيت:بوده است؟ سيد كاظم رشتي، مهدويت را بهصورتي موهوم مطرح ميکرد. براي مثال، ميگفت: «الان ّغانش را به اطراف ميفرستاد که: «آماده باشيد! آقا مهدي7 در بين شماست.» او حتي مبل ميآيد.» و گاهي ميگفت: «آقا بين خود شماست.» به دليل همين افکار خرافاتي و موهوم، يکي از شاگردان بارز وي بهنامعليمحمدباب ادعا کرد کهمن باب امامزمانعجل االله فرجههستم. بعد ادعا کرد که من خود مهديعجل االله فرجههستم. مردمهم دور او را گرفتندو زيربناي «بابيت » شکل گرفت. سيد كاظم رشتي شاگرداني تربيت کرد و آنان عقايد و افکار او را در مناطقي از ايران و از جمله کرمان و آذربايجان ترويج دادند. احسائي و رشتي، نايبي را معرفي نکردند، اما عدهاي در بعضي مناطق ادعا کردند که نايب سيدهستند. سيد كاظم، نزديک به١٥٠ تأليف داشت که برخي از آنها شرح بعضي از ادعيه با تأويلاتي غريب و شبيه به داستان است. وي در سال ١٢٥٩ هجري درگذشت و فرزندش، سيد احمد، 1 رئيس فرقه شد. ج. بابيه از رويدادهاي مهم در فرقهي شيخيه، پس از درگذشت سيد كاظم رشتي، ادعاي جانشيني وي از سوي ميرزاعليمحمد شيرازي و اعلام حمايت برخي ازعالمان شيخي و شاگردان سيد 1 .اقتباس و تلخيص از: جعفر خوشنويس، «مهدويت و فرقههاي انحرافي ». درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 153 از او بود. اين ادعا و اعلام حمايت ناميمون، منشأ بسياري از انحرافات عقيدتي، کفر و ارتداد رئيس گروه و ساير طرفداران وي گرديده است. چنانکه اشاره شد، ادعاي «شيعهي کامل » يا «رکن رابع » و «ناطقيت » در ميان فرقهي شيخيه، زمينهساز ادعاي «بابيت »، و پذيرش آن از سوي جمعي از طرفداران اين فرقه شدکه خود، فرقهي ّ مستقل ديگري را تشکيل داده و به نام «بابيت » شناخته شدهاند. ادعاي دروغين «بابيت » هر از چند گاهي، از زمان ائمه: تا قرن حاضر، کم و بيش رواج داشته است، اما هيچ يک از مدعيان دروغين آن بهاندازهي ميرزا عليمحمد باب، جامعهي اسلامي را به انحراف نکشاند. علاوهبر آن ـ چنانکه خواهد آمد ـ ميرزا عليمحمد باب، غير از ادعاي دروغين بابيت، ادعاي ديگري را مطرح کرد که زمينهساز فرقهي ديگري به نام «بهائيت » شد. بنيانگذار فرقهي «بابيه » فرقهي «بابيه » بهدست ميرزا عليمحمد شيرازي، ملقب به باب، تأسيس شد. بابيه، او را 1 «حضرت اعلي » و «نقطهي اولي » هم لقب دادهاند. وي فرزند سيد رضاي بزاز است. او تحصيلات ابتدايياش را در شيراز آغاز کرد و در نوجواني به بوشهر رفت و نزد شخصي به نام شيخ محمد که به «شيخ عابد» شهرت داشت، به تحصيل پرداخت. شيخ عابد که از شاگردان شيخ احمد احسائي و سيد كاظم رشتي بود، در بوشهر (ايران) به تعليم و تربيت و تدريس اشتغال داشت. سيدعليمحمدنزد او به خواندن و نوشتن پرداخت و قسمتي از ادبيات فارسي، عربي و کليات مطالب و آموزههاي شيخيه را آموخت و بدين ترتيب، از همان دوران با نام رؤساي شيخيه (احسائي و رشتي) آشنا شد. تحصيل و تجارت «باب » تحصيلات سيد عليمحمد اندک بود. او در نوشتن مطالب به زبان فارسي و بهويژه عربي دچار اشتباههای فاحشي شده کهنشانهي عدماطلاع کافي وي از ادبيات زبان عربي و فارسي 1 .كتاب آيين باب، ص4. 154 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار است. او پس از مدت کوتاهي کهبهتحصيل پرداختهبود، دست از آن کشيدو درهفده سالگي همراه دايي خويش، ميرزا سيد علي تاجر، شغل پدر را پيشهي خويش ساخت. او حدود پنج سال در بوشهر ـ که داراي هوايي گرم است ـ اقامت گزيد و با داد و ستد در بندر بوشهر، زندگي خويش را ميگذراند. برخي آوردهاند چون وي مجذوب مسائل مذهبي بود، در پناه سيماي محجوب و چهرهي زيبا و حسن خلق و سلوک با مردم، توانست عدهاي را به سوي خود جلب کند. حضور در مجلس درس سيد كاظم رشتي سيد عليمحمد پس از توقف پنجساله در بوشهر، با رها کردن تحصيل و تجارت، به شيراز بازگشت و از آنجا به مکه سفر کرد. سپس براي زيارت قبر امام حسين7 و تحصيل علم به کربلا رفت و در آنجا بهجهت سنخيت فکري و شنيدن آوازهي سيد کاظم رشتي - شاگرد، جانشين و مفسر آراي شيخ احمد احسائي - به وي گرايش پيدا کرد. چنانکه پيش از اين آمد، شيخ احمد احسائي معتقدات باطل خويش را به بعضي از شاگردان خود، از جمله سيد کاظم رشتي، انتقال داد. از مهمترين آن افکار، ترکيب معجوني از افکار غلوآميز دربارهي ائمهي اطهار: است. او معتقد بود که آنان «مظاهر تجسم يافتهي خدا» يا «خدايان مجسم »اند و لازم است در هر زمان يک نفر ميان مردم و امام زمان، «باب » و «واسطهي فيض روحاني » باشد. سيد عليمحمد در مدت توقف خود در کربلا ـ که ظاهراً دو يا سه سال طول کشيد ـ در سلک شاگردان و مريدان سيد كاظم رشتي درآمد و مورد توجه استادش قرار گرفت. وي در مدتيكه نزد سيد كاظم رشتي شاگردي ميکرد، با مسائل عرفاني، تفسير و تأويل آيات قرآن و احاديث و مسائل فقهي بهروش شيخي آشنا شد و از آراي شيخ احسائي، هم آگاهي يافت. وي هنگام اقامت در کربلا، از درس ملا صادق خراساني، که او نيز مذهب شيخي داشت، بهره برد و چندي نزد وي بعضي از کتب ادبي متداول آن ايام را فراگرفت. سيد عليمحمد در سال ١٢٥٧ هـ .ق به شيراز بازگشت. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 155 رياضت غيرشرعي؛ گام نخست انحراف سيد عليمحمد شيرازي پيش از ابراز ادعاهاي دروغين خويش، به رياضتهاي سخت و بيفايده مشغول شد. وي در ايامي که به تجارت مشغول بود، کمكم دست از آن کشيد و ذوق رياضت و ذکر و فکر و مراقبهي غيرشرعي ـ که شيوهي درويشها و صوفيه بود ـ در سرش افتاد و در پي آن به اين رياضتهاي غيرمعمول و طاقتفرسا پرداخت. شايد از همين رو باشد که بعضي گفتهاند انجام دادن رياضتهاي سخت، اعتدال مزاج و حواس او را بر هم زد و اختلالي در افکارش پديدار شد. اين وضعيت، تأثير زيادي در روحيهي او باقي گذاشت و زمينهي انحراف اعتقادياش را فراهم ساخت. ملا حسين بشرويه که مجذوب لباس زهد و پرهيزکاري (ظاهري) سيد عليمحمد شيرازي شده بود، تصميم گرفت نام او را بلند کند. بدين منظور، با عدهاي از شاگردان سيد كاظم صحبت کرد، تا در تعيين شخص شايستهاي براي جانشيني سيد كاظم کوشش کنند و خود اظهار داشت: «اين کار جز از راه مکاشفه بهدست نخواهد آمد.» از اين رو به مسجد کوفه رفت و چله نشست و پس از يک اربعين بيرون آمد و گفت: «مکاشفهاي صورت نگرفت.» بار ديگر چهل روز در مسجد کوفه به عبادت پرداخت و سپس از مسجد بيرون آمد و اظهار داشت: «مکاشفهرخ داد و دريافتم که جانشين بحق سيدكاظم رشتي، سيدعليمحمداست.» با انتشار اين مطلب، عدهاي از فرقهي شيخيه که با اين نوع ادعا مأنوس بودند، به سيد عليمحمد شيرازي گرايش بيشتري نشان دادندو وي درسال١٢٦٠هـ .ق. در سن ٢٥ سالگي جانشيني استاد خود، سيد كاظم رشتي را اعلام کرد. ادعاي «بابيت » پس از انتشار رويداد جانشيني سيد عليمحمد در سال ١٢٦٠ هـ.ق، وي فرصت را غنيمت شمرد و از استقبال عدهاي از شيخيه استفاده کرد؛ پاي را از جانشيني استاد فراتر نهاد و در خانهي خود، در شيراز، نخستين بار دعوت را به ملا حسين بشرويه آشکار ساخت و خود را «باب » امام دوازدهم شيعيان (يعني واسطهي ميان مردم و امام زمان7 (معرفي کرد. 156 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار او بر اين اعتقاد اصرار داشت که مردم براي پي بردن به اسرار و حقايق بزرگ و مقدس ازلي و ابدي، بهناچار بايداز «در» بگذرندو به حقيقت برسند. از اين رو ميگفت: «مردمبايدبهمن ايمان آورند تا به کمک من ـ که واقف به اسرار هستم ـ بر آن اسرار دستيابند.» ادعاي سيد عليمحمد شيرازي، چون شگفتآورتر از دعاوي ساير رقيبان بود، واکنش بزرگتري يافت و نظر گروهي از شيخيان به سوي او معطوف شد؛ تا آنکه در مدت پنج ماه، هجده تن ـ که اغلب آنان از شاگردان سيد كاظم رشتي و همگي شيخي مذهب بودند ـ پيرامونش را گرفتند. بعدها سيد عليمحمد، آنان را حروف «حي » ناميد. ادعاهاي دروغين ديگر الف. ادعاي «ذكريت » سيد عليمحمد شيرازي پس از آنکه لقب «باب » را بهطور رسمي يدک کشيد، در آغاز امر، بخشهايي از قرآن کريم را با روشي که از مکتب شيخيه آموخته بود، تأويل نمود، و تصريح کرد که امام دوازدهم شيعيان، او را مأمور داشته تا جهانيان را ارشاد کند و خويشتن را «ذکر» ناميد. مقام «ذکر» و «فؤاد»، بالاترين مراحل سلوک است. ب. ادعاي «مهدويت » همينكه از دعاوي «بابيت » و «ذکريت » سيد عليمحمد شيرازي مدتي گذشت و گروهي نزد او جمع شدند، وي ادعاي خود را تغيير داد و از «مهدويت » سخن به ميان آورد و گفت: «منم آن کسي که هزار سال است که منتظر او ميباشيد.» برخي آوردهاند خود باب از عراق به مکه رفت و چنانکه بابيان گفتهاند، در آنجا دعوي سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا رحل اقامت افکند. 1 مهدويت خود را علني ساخت. ج ـ ادعاي «رسالت » عليمحمد شيرازي به ادعاهاي واهي «بابيت »، «ذکريت » و «مهدويت » بسنده نکرد و 1 .در اخبار ظهور مهدي7 آمده اســت كه آن حضرت ابتدا در مســجد الحرام خود را معرفي ميكنند. پس به مكه رفتن او نيز از اين جهت است. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 157 انحراف و گمراهي را به حدي رسانيد که مقام ادعاي مهدويت را به مرتبهي «رسالت » تبديل کرد و مدعي نزول کتاب جديدو دين نو شدو بهگمان خود، احکام جاودانهي اسلامرا با نوشتن کتاب بيان نسخ کرد! وي در اين باره نوشت: «در هر زمان، خداوند ّ عزوجل کتاب و حجتي از براي خلق مقدر فرموده و ميفرمايد: در سنهي هزار و دويست وهفتاد از بعثت رسول االله6 کتاب بيان و حجت را ذات حروف سبع [عليمحمد که داراي هفت حرف است] قرار داد.» آري! بدين سان بود که «ادعاي بابيت » به انحراف بزرگي چون «ادعاي رسالت » منجر شد و عدهاي به گمراهي روي آوردند. وي خود را برتر از تمام انبياي الهي و مظهر نفس پروردگار ميپنداشت و عقيده داشت که با ظهورش، آيين اسلام منسوخ و قيامت موعود در قرآن به پا شده است. بدين ترتيب، عليمحمد شيرازي هر از چند گاهي، دعاوي خود را به مقامات بالاتري تغيير ميداد و سخنان پيشين را براي يارانش تأويل کرده، آنان را در پي خود ميکشيد. اعتراض و مناظرهي علما با ميرزا عليمحمد اظهار دعاوي دروغين، تأويلات سخنان و ادعاهاي متناقض سيد عليمحمد، مورد اعتراض شديد علماي دين و بزرگان شيعه در آن عصر قرار گرفت. براي روشن شدن حقايق و آگاهي بيشتر مردم، جلسات نقد، بررسي و مناظره تشکيل شد که اجمالي از آنها چنين است: پس از مراجعت سيد عليمحمد از سفر مکه به بوشهر، زمانيكه هنوز از ادعاي بابيت پا را فراتر نگذاشته بود، بهسبب اعتراض علما و مردم متدين، به دستور والي فارس، در ماه رمضان سال ۱۲۶۱ هـ .ق دستگير و به شيراز فرستاده شد. در شيراز پس از تنبيه، نزد امام جمعهي آن شهر اظهار ندامت و توبه کرد و به قول يکي از مريدانش، بر فراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسي که مرا وکيل امام غايبعجل االله فرجه بداند! لعنتخدا بر کسي که مرا باب امام بداند!...» پس از آن، شش ماه در خانهي پدري خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعهي ماکو تبعيد شد. در زمان تبعيد در قلعه، با مريدان خود ملاقات و مکاتبه داشت و از 158 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار اينکه ميشنيد آنان در کار تبليغ دعاوي او سعي وافر دارند، به شوق ميافتاد و سخناني را به عنوان کلمات الهي به مريدان عرضه ميداشت. وي کتاب بيان را در همان قلعه نوشت و مدعي شد که به وي وحي شده است. دولت محمد شاه قاجار براي آنکه پيوند او با مريدانش را قطع کند، در صفر ۱۲۶۴ وي را از قلعهي ماکو به قلعهي چهريق در نزديکي اروميه منتقل کرد. در اواخر سلطنت محمد شاه، به دستور حاجي ميرزا آغاسي (وزير محمد شاه) سيد عليمحمد را از قلعهي چهريق به تبريز بردند و با حضور ناصرالدين ميرزا ـ که در آن وقت وليعهد بود ـ و چند تن از علما، مجلسي ترتيب دادند و سيد عليمحمد را در آن مجلس حاضر کردند. عليمحمد در آن جلسه، آشکارا از مقام «مهدويت » خود سخن گفت و ادعاي «بابيت » امام زمانعجل االله فرجه را که پيش از آن بدان تصريح کرده بود، به «بابيت علم خداوند» تأويل کرد و چون از او دربارهي برخي مسائل ديني پرسيدند، از پاسخ فروماند. تنبيه و توبهي باب پس از آشکار شدن عجز سيد عليمحمد در اثبات ادعاي خود، وي را چوب زده و تنبيه ّي جست و اظهار پشيماني کرد. سپس توبهنامهاي تنظيم نمود کردند. او از دعاوي خويش تبر و به قصد طلب عفو براي شاه ارسال داشت. آشوب و قتل و غارت بابيان بدينگونه سيد عليمحمد از دعاوي خود بازگشت، اما توبهي او صوري بود. پيش از توبهي اخير، در شيراز نيز بر فراز منبر و در برابر مردم، نيابت و بابيت خود را انکار کرده بود، اما چيزي نگذشت که ادعاهاي بالاتري را به ميان آورد و از پيامبري و رسالت خويش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمد شاه و پس از مرگ او، از سوي مريدان سيد عليمحمد آشوبهايي در کشور پديد آمد که از جملهي آنها رويداد قلعهي شيخ طبرسی در مازندران بود. در اين آشوب، جمعي از بابيان به رهبري ملا حسين بشرويه و ملا محمدعلي بارفروشي، طبرسي را پايگاه خود قرار دادند و اطراف آن را خندق کندند و خود را براي جنگ با قواي دولتي آماده درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 159 ساختند. از سوي ديگر، بهمردم سادهدل کهدر پيرامون قلعهزندگي ميکردندبه جرم «ارتداد» هجوم آورده، به قتل و غارت ايشان ميپرداختند. سپس ميان ايشان و نيروهاي دولتي جنگ درگرفت و فتنهي آنان با پيروزي قواي دولت و کشته شدن ملا محمدعلي بارفروشي در جمادي الثاني ١٢٦٥ ه.ق پايان گرفت. در زنجان و تهران نيز اتفاقات مشابهي رخ داد. فتواي علما براي اعدام باب پس از مرگ محمد شاه و بالا گرفتن فتنهي بابيه، ميرزا تقي خان اميركبير، صدر اعظم ناصرالدين شاه، مسامحه در کار سيد عليمحمد باب را روا نديد و سيد عليمحمد بههمراه يکي از پيروانش در بيست و هفتم شعبان ۱۲۶۶ هـ .ق در تبريز تيرباران شد. با اعدام باب، همهي قضاياي اين طايفه به پايان نرسيد؛ بلکه عدهاي از طرفداران، باز به تبليغ اين مرام ادامه دادند؛ تا آنکه ِ سرانجام کارشان با ادعاي واهي شخص ديگري به نام 1 حسينعلي نوري گره خورد و مسلک «بهائيت » پيريزي شد. د. بهائيت ميرزا حسينعلي، ملقب به بهاء، فرزند ميرزا عباس نوري مازندراني، معروف به ميرزا بزرگ، در اول شوال سال ۱۲۳۳ قمري در تهران تولّد يافت. خاندان او از دهكدهي كوهستاني كوچكي به نام تاكر از نور مازندران بودند. ميرزا حسينعلي، ادبيات و علوم مقدماتي را در تهران تحصيل نمود و با عرفا، فضلا و نويسندگان ـ كه با پدرش رفاقت و دوستي داشتند ـ معاشرت داشت. وي در حكومت قاجار به خدمت ديوان در آمد و برحسب آنکه شوهر خواهرش، ميرزا مجيد، منشي كنسول روس بود، درك زير و بم كارها در روابط متقابل و ويژه با سفارتخانهها برايش ساده و آسان بود. وي پس از چندي به حلقههاي درويشان پيوست و مانند آنها زلف و گيسوي بلند گذاشت ّه و كلاهي ترتيب داد. و ُجب 1 .اقتباس و تلخيص از: عزالدين رضانژاد، مجلهى انتظار، سلسله مقالات از بابيگري تا بهاييگري. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 160 پس از آنكه آوازهي دعوت سيد عليمحمد باب انتشار يافت، ميرزا حسينعلي دعوت او را شنيد و به مسلك اصحاب او درآمد. وي كه در اين زمان ۲۷ بهار از عمرش را سپري كرده بود، به تبليغ و ترويج بابيت پرداخت و با ارتباطاتي كه با سفارتخانههاي خارجي داشت، در هنگام ضرورت به سيد باب كمك ميكرد. آغاز دعوت ميرزا حسينعلي بهاء در سال ۱۲۶۸ ناصرالدين شاه از سوي طرفداران سيد باب در تهران مورد سوء قصد و حمله قرار گرفت، اما جان سالم به در برد. پس از اين حادثه، بابيها مورد تعقيب قرار گرفته، عدهاي از آنان دستگير و زنداني شدند. ميرزا بهاء نيز از جملهي دستگيرشدگان بود و در تهران زنداني شد. وي پس از حدود يك سال زنداني، در سال ۱۲۶۹ از زندان آزاد و به كمك سفير روس به سوي بغداد حركت كرد. پس از يازده سال اقامت وي در بغداد، در نتيجهي شكايت اهالي و نفرت و مخالفت مردم، در سال ١٢٨٠بهدستور سلطان عثماني، ميرزا بهاء و جمعي از بابيهبهاستانبول تبعيدگرديدند. ْنِه تبعيد شدند. در سال چهارم اقامت در آنان چهار ماه در استانبول توقف داشته، سپس به ِآدر ْنِه، ميرزا بهاء زمزمهي دعوت به خويش را شروع كرد. ِآدر با آغاز دعوت ميرزا بهاء، اختلاف شديدي ميان او و برادرش، ميرزا يحيي، رخ داد. وي آشكارا ُ ُه ّ االله »، هستم و ميرزا يحيي، صبح ُ ْظ ِهر َ ْن ي اعلان نمود: «من همان شخص ِ موعود باب، «م ازل بايد از من پيروي كند و احكام و حدود «بيان»، متوقف به تصديق و امضاي من است و من مسلك باب را نسخ نمودم.» پيدا شدن فرقهي بهائي با آغاز دعوت ميرزا حسينعلي، رقابت دو برادر بر سر فرماندهي بر بابيان به طور علني آغاز و كمكم به اوج خود رسيد؛ تا جاييكه طرفين، يكديگر را تهديد به مرگ ميكردند. به همين سبب، دولت عثماني هر دو را به دادگاه كشانيد. دادگاه دستور داد هريك از دو برادر با گروه پيرو خود به نقطهاي دور از هم فرستاده شوند. از اين رو، در سال ۱۲۸۵ بهدستور سلطان درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 161 عبدالعزيز، يحيي صبح ازل با خاندان و پيروانش به قبرس و حسينعلي بهاء و طرفدارانش به َعّكا (در سرزمين فلسطين اشغالي) تبعيد شدند. در همين ايام بود كه براي تشخيص طرفداران آن دو، اطرافيان صبح ازل، فرقهي «ازليه» و پيروان ميرزا حسينعلي بهاء، فرقهي «بهائي» ناميده شدند و آنهايي كه به اين دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلي «بابي» باقي ماندند. سرانجام رقابت و كشمكش بين دو برادر به پيروزي ميرزا حسينعلي ختم شد و او توانست نظر اربابان استعمارگر خويش را به كارايي خود در اجراي اوامر آنان جلب كند و برادر را از معركه بيرون سازد. پس بهتدريج ميرزا يحيي صبح ازل به زوال گراييد و «ازليه» نيز براي ابد فراموش شدند. سرانجام دعوت ميرزا بهاء وقتيكه ميرزا حسينعلي احساس كرد دعوت او مؤثر افتاده است و عدهاي بر گرد او حلقه ُ ُه ُ ْظ ِهر َ ْن ي زدندهاند، نوع دعوتش را در مراحل مختلف زماني تغيير داد. وي پس از ادعاي «م ّ االله » و مهدويت، دعوي «رجعت حسيني» و «رجعت مسيحي» نمود و بهتدريج اين ادعاها به ْ َك ُل رسالت، شارعيت و حلول خدا در او با تجسم خداوند (و در نهايت دعوي خداوندي «أنَا الَْهي الأعلي») منتهي شد. ْ شايان ذكر است كه بهاء در بغداد، استانبول و ادرنه و نيز در عكا همواره با تقيه و تظاهر به اسلام زندگي ميكرد، تا خشم حكومت عثماني عليه او برانگيخته نشود. وي در نماز جمعهي ّعكا شركت ميجست و ماه رمضان به روزهداري تظاهر مينمود و با اين حال، رابطهی سري خود را با بابيان ايران ـ كهبعدها بهائي نامگرفتندـ قطع نکرد وهمواره مكتوبات و وحيهاي ادعايي يا تجليات «خدا منشانهي» خود را براي آنان ميفرستاد يا بازميگفت. 1 بعد از سالها سكونت در عكا، به دليل ابتلا به اسهال وي سرانجام در سال ١٨٩٢ ميلادي خوني درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد. 1 .سال 1892 ميلادى برابر با 1310 هـ.ق. 162 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار جانشيني پسر بعد از پدر با مرگ ميرزا حسينعلي، بابيان و بهائيان در حالت صبر و انتظار به سر ميبردند، تا اينكه پسر ارشد ميرزا حسينعلي به نام عباس افندي ـ كه بعدها عبدالبهاء لقب گرفت ـ تلاش گستردهاي را آغاز كرد و ضمن هدايت و رهبري اين فرقه، به تبليغات فراگير دست زد. وي كه در محيط حكومت عثماني و در داخل ايران مجالي براي تبليغ نمييافت، در سال ١٩١١ ميلادي بهاروپا مسافرت کرد و در سال ١٩١٢ ،نهماه در امريكا ّ توقف كرد و برخلاف رهبران پيشين، بهجاي روسيه، با انگلستان و سپس با امريكا رابطهي ويژهاي برقرار نمود. رياست شوقي افندي و ديگر رهبران بهائيان در سال ۱۹۲۱ با مرگ عبدالبهاء، شوقي افندي، نوهي دختري ميرزا حسينعلي، زعامت بهائيان را بر عهده گرفت كه تا سال ۱۹۵۷ ادامه يافت. بنا به نقلي، شوقي افندي پيش از مرگش، طرح تأسيس تشكيلاتي به نام «بيت العدل» را صادر كرد و چون ميدانست كه بعد از وي اين تشكيلات را بايد شخصي مطمئن ادارهكند، چارلز ميسن ريمن امريكايي را بهجاي 1 در سال ۱۳۳۶ ش. بهطرز مشكوكي در خود انتخاب كرد. از اين رو وقتي كه شوقي افندي لندن جان سپرد، ميسن ريمن - فرزنديكي از روحانيون كليساي اسقفي - جاي وي را گرفت و خود را «شبان بهائيان» ناميد. پس از او نيز افرادي همانند وي رهبري بهائيان را بر عهده گرفتند. (و بدين ترتيب حركتي كه از يكي از محلات شيراز شروع شد، از ايالات متحدهي امريكا سر در آورد!) از سوي ديگر، بهائيان ساكن در فلسطين اشغالي و كشورهاي همسايهي ديگر، با نپذيرفتن رهبري ريمن، يك گروه نه نفري را مسئول بيت العدل (در َحيفاي اسرائيل) و رهبر بهائيان قرار دادندو بهاين وسيلهداعيهي همكاري جهاني يهود و بهائيت،عليهمنافع ملتهاي شرق اسلامي اعلان موجوديت كرد. 1 . سال 1336 هجرى شمسى برابر با 1957 ميلادى. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 163 همبستگي يهوديان و بهائيان با آغاز دعاوي مسلك جديد از سوي سران بابيت و بهائيت، انجمن جهاني يهوديان به تأييد و تقويت و كمك مالي و عملي به آنان پرداختند. دليل اشتياق يهود براي چنين كاري، اين بود كه يهوديان از قرن نوزدهم ميلادي در صدد ايجاد يك كشور مستقل بودند، كه يكي از بزرگترين موانع در برابر آنها، قدرت اسلام و امت اسلامي بود و مسلمانان بيشترين كينه را نسبت به يهود داشتند. از اينرو، يهوديان براي زدودن افكار اصيل اسلامي و مقابله با آن، به تعريف و تمجيد از سران بهائيت پرداختند، تا در كنار ادعاي نسخ شريعت اسلامي و برداشتن جهاد و دفاع در مسلك نوظهور، زمينههاي همزيستي با يهوديان آماده گردد. از سوي ديگر، در دورهاي حدود يكصد و شصت سال، بابيگري در ايران با ادعاي ميرزا عليمحمد باب آغاز شده بود و براي مدتي ايران مركز اصلي، و بهاصطلاح كعبهي آمال بهائيان بود. اما با رويدادهايی مانند حكم ارتداد بهائيان از سوي مجتهدان و علماي اسلام، سختگيري بر آنها، فرار رهبران بهائيان به بغداد و استانبول و سرانجام به جزيرهي قبرس و گريختن پيروان ميرزا حسينعلي بهاء به عكا (در فلسطين اشغالي)، موقعيت اين كعبهي آمال تغيير يافت. نام و عناوين رهبران بهائيت كه با ميرزا و سيد آغاز ميشد، به افندي كه عنوان عثماني بود، تغيير شكل يافت. در چنين دوراني بود كه با تشكيل غاصبانهي حكومت اسرائيل، شوقي افندي رهبري بهائيت را بهدست گرفت و براي اولين بار نام «ارض اقدس» و «مشرقالاذكار» از زبان وي شنيده شد. ناگفتهنماندكهيهودكوشش فراواني كرد تا ميرزا حسينعلي بهاء وعباس افندي را مظهرپيروزي خود و مصداقي از پيشگويي عهد قديم مبني بر تجلي نور الهي در جهان هستي و... قرار دهد! يكي از نويسندگان بهائي بهنامابوالفضل َج ِ رفادقاني (گلپايگاني) با توجهبهبنددوماز فصل سي و سوم ِسفر تثنيهي كتاب تورات، كه بيان کرده «پروردگار از كوه سينا آمد و از ناحيهي ْ ِ وات قدس آمد و از سمت ساعير بر مردم طلوع كرد و از كوه فاران درخشش نمود و از ِرب راستش نور سه بيعت بود»، ميگويد: «قبل از برپايي قيامت خداوند، بايد چهار مرتبه بر مخلوقات تجلي كند و چهار ظهور واقع 164 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار گردد تا بنياسرائيل بهكمال رسدو كارشان به خداوندبزرگ منتهي شود. پس پراكندگي آنان از دورترين نقطه جمع ميگردد و شر همهي افراد از آنها دفع شده و در زمين مقدس ساكن ميشوند و موازين گذشته به آنها برميگردد.» به رسميت شناختن يكديگر بهرغم سابقهي دشمني ميان يهوديان و مسلمانان در طول تاريخ اسلام،چون بهائيت هم ريختن خون مسلمانان و غارت اموال آنان را مباح اعلام كرده بود، چهارمين پيشواي بهائيت در صدد برآمد تا با استفاده از اختلافات ديرينهي مسلمانان و يهوديان، سرزمين اشغالي فلسطين (اسرائيل) را به عنوان مركز اصلي بهائيان بپذيرد و دولت غاصب يهود را بهصورت پناهگاه و تكيهگاه جهاني اين فرقه درآورد. دولت غاصب اسرائيل از وضعيت بهوجود آمده بهخوبي استفاده كرد و براي سرمايهگذاري در حيطهي حكومت غاصبانهاش از همگان دعوت نمود و با نشان دادن روي خوش به سرمايهداران بهائي در فلسطين اشغالي، زمينهي سرمايهگذاري آنان را فراهم کرد. (چنانكه تدفين رهبران بهائي در فلسطين اشغالي، بهانهاي ديگر براي تفاهم بيشتر بهائيان و يهوديان بهدست داده است.) از اينرو، شوقي افندي در تلگراف ٩ژانويهي ١٩٥١م. رسماً از تشكيل دولتغاصب اسرائيل حمايت نمود. ميرزا حسينعلي بهاء هم پيش از آن در مدت حياتش، مردم را به اجتماع صهيونيسم در سرزمين اشغالي فلسطين دعوت كرد و در كتاب الاقدس ـ كه ميپنداشت وحيي است از آسمان نازل شده ـ به تأييد و تمجيد دولت غاصب صهيونيستي پرداخت. استعمار انگليس و بهائيان استعمار پير انگليس از ديرزمان براي تفرقه و ايجاد مسلكهاي ساختگي در خاورميانه، بهويژه هندوستان و سپس ايران، تلاش ميكرد و در اين راستا كمك شاياني به شكلگيري و ادامهي حيات سياسي ـ اجتماعي بهائيان نموده است. موضعگيري انگلستان در ايران - همچون نفوذش در هندوستان - مصيبتهاي زيادي را درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 165 به بار آورد، که میتوان اين موارد را برشمرد: از بين بردن صفوف متحد و يكپارچهي امت اسلامي، روشن كردن شعلههاي آتش تفرقه و نفاق در ميان مسلمانان، كمك به حركتهاي ّب عليه تعاليم اسلامي و از جمله، تشويق رهبران بهائيت و همكاري و همراهي با آنان مخر در رسيدن به هدفشان. آنان به كمك دولت روس در نجات ميرزا حسينعلي بهاء از اعدام، كمك شاياني كردند، چنانكه خودميرزا حسينعلي بهاءميگويد: «... در حالي ازكشور خارج شديم كهبا سوارههايي از سوي دولت ايران و دولت روس همراه بوديم، تا اينکه با عزت و احترام وارد كشور عراق شديم.» وي بهطور شگفتانگيزي از محبت انگلستان و مردم آن و نيز برتري آراي غربيان بر شرقيان نزد خارجيها سخن گفته است. در مقابل، انگليسيها هم با اعلان وفاداري به عبدالبهاء گفتهاند كه لندن مركز خوبي براي انتشار عقايد شما خواهد بود. مهمترين اقدامي كه از سوي دولت انگليس نسبت به بهائيان صورت گرفت، دادن لقب 2 از طرف دولت انگلستان به و نشان (بهاصطلاح مدال قهرماني) «نايت هود» 1 «سر» عبدالبهاء بود. گرايش سران بهائيت به امريكا در سدهي اخير، كاهش قدرت انگليس در منطقهي خاورميانهو نفوذ و پيشرفت سريع امريكا موجب شد كه عباس افندي (از پيشوايان بهائيان) بهجانب امريكا روي آورد. وي در سفرش به امريكا، در يكي از سخنرانيها گفته است: «... امشب من نهايت سرور را دارم كه در همچو مجمع و محفلي وارد شدم. من شرقي هستم و به لطف خدا در مجلس غرب حاضر شدم و جمعي را ميبينم كه در سيماي آنان، نور انسانيت در نهايت جلوه و ظهور است. و اين مجلس را داير بر امن ميگويم كه ممكن است .SIR . 1 .KNIGHT HOOD . 2 166 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تام ميان امريكا و ايران حاصل گردد.» وضعيت فعلي بهائيان در آيينهي غربيان و استكبار جهاني با توجه به تبليغات گستردهي رسانههاي غرب مبني بر حمايت از فرقهي بهائيت در ايران و ساير كشورهاي جهان، نكات تازهاي در موضعگيري غرب و بهويژه استكبار جهاني در مورد اين گروه كشف ميشود. تحليل عميق اين موضوع، خود، فرصت ديگري ميطلبد، اما بهطور اجمال به بعضي از ترفندهاي استعمارگران، تبليغات، حمايتها و تلاش گستردهي رهبران فعلي بهائيان اشاره ميكنيم. ـ تلاش بهائيان در افزايش جمعيت پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، جايي براي ادامهي تبليغات گمراهكنندهي فرقهي مرتد بهائيت در اين کشور باقي نماند. به همين دليل، تعدادي از آنان به دين اسلام برگشتند، برخي پا به فرار گذاشتند و بعضي ديگر به تبعيت از اين مسلك ادامه دادند. آنانكه در ايران ماندند، بهرغم محدوديتهاي اعلامشده از سوي دولت جمهوري اسلامي در خصوص كنترل جمعيت، در جلسات خود نسبت به اين مسأله با حساسيت برخورد كرده، تصميم گرفتند كه همچنان به توليد نسل و افزايش جمعيت خود ادامه دهند. اهداف آنها از اين تصميم عبارت است از: الف. افزودن جمعيت فرقهي بهائيت برای گرفتن امتيازات بيشتر؛ ب. منزوي نشدن بهدليل كمي جمعيت در شهرها و روستاها؛ ج. آماده نمودن جو براي افزايش فعاليتهاي سياسي خود؛ د. تلاش غرب براي جلوه دادن فرقهي بهائيت در رديف اديان الهي؛ برخي ازكشورهاي اروپايي و امريكايي در سال ۱۳۸۷اقدامبه چاپ و انتشار يك سري تمبر با نام معرفي اديان الهي كردند، که يكي از اين تمبرها به فرقهي ضالهي بهائيت اختصاص دارد. اين تمبرها بهصورت يك مجموعه، شامل اديان اسلام، مسيحيت و زرتشت است. تمبرها حاوي تصاوير و اشكالي است كه به عنوان سمبل دين شناخته شده است. چاپ اين درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 167 تمبرها، نشانگر تلاش و شگردهاي مختلف استكبار براي ترويج فرقهي ضالهي بهائيت و مقابله با آيين مقدس اسلام است. و. حمايت امريكا از فرقهي ضالهي بهائيت امريكا در پي حمايتهاي مستمر از فرقهي ضالهي بهائيت،هر از چندگاهي در صدد تصويب 1 در مجلس سناي لايحه برميآيد؛ چنانکه در سالهاي اول پس از پيروزی انقلاب اسلامی، امريكا پنج مصوبهدر حمايت از اين فرقهبهتصويب رساندند. رؤساي جمهور امريكا نيزهمواره از اين فرقه پشتيباني کردهاند. در اواخر قرن بيستم ميلادی، كنگرهي امريكا از رئيس جمهور اين كشور تقاضا کرد كه خواستار عملكردهاي (بهاصطلاح) حقوق بشر در ايران شود. كلينتون در پاسخ به اين درخواست اعلام داشت: «من عميقاً دربارهي موقعيت جامعهي بهائي و ساير اقليتهاي مذهبي! در ايران نگران هستم و به شما اطمينان ميدهم كهما بهاصرار خود نسبت به رعايت حقوق بشر (در مورد) اقليتهاي مذهبي در ايران ادامه خواهيم داد.» ه. انجمن حجتيه تاريخچهي شكلگيري انجمن حجتيه انجمن ضد بهائيت، توسط يک روحاني به نام شيخ محمود ذاكرزادهي نولايي، مشهور به شيخ محمود حلبي، تشکيل شد و فعاليتهاي خود را عليه بهائيت آغاز کرد. بهدليل نياز مذهبي و زمينههايی که در اين باره حس ميشد، کار وي با استقبال بسياري از سوي روحانيون مواجه گرديد و روزبهروز گسترش يافت. در واقع، پس از سالها مسلمانان شاهد تشکيل سازماني براي مقابله با بهائيت بودند و به همين جهت اين انجمن که به «حجتيه» موسوم شد، بهزودي در دل عموم روحانيون، مسلمانان و بهخصوص جوانان راه يافت و توفيق بسياري هم در اين زمينه - يعني مبارزه با بهائيت - کسب کرد. از ديگر زمينههاي شکلگيري انجمن حجتيه، ميتوان به شرايط سياسي و اجتماعي آن دوره اشاره کرد. 1 . سال 1982 و دههى 80 قرن بيستم ميلادى. 168 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار پس از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ـ که به شکست نهضت ملي نفت انجاميد ـ بسياري از مبارزان سياسي و مذهبي از ادامهي فعاليت بازماندند. شرايط دوران بهگونهاي بود که راه را بر هر نوع فعاليت عليه حکومت بسته بود. علاوهبر آن، بسياري از افراد هم دچار يأس و نااميدي شده و خانهنشين بودند. در چنين شرايطي، بخشي از نيروهاي مذهبي بهفعاليتهاي غيرسياسي و بهخصوص فرهنگي و مذهبي (بدون جنبهي سياسي آن) روي آوردند. 1 بههيچ وجه داعيهي مبارزه با حکومت را نداشت. به انجمن حجتيه از بدو تأسيس خود همين دليل، حکومت وقت منعي براي تشکيل چنين انجمني نميديد؛ بلکه از جهاتي نيز به نظر ميرسيد که مايل به تشکيل چنين سازمانهايي باشد، زيرا در اين صورت بسياري از نيروها توان خود را در جايي به غير از مبارزه با حکومت صرف ميکردند و اين امر مطلوب حکومت بود. نگاهي به اساسنامهي انجمن، ميتواند مؤيد اين موضوع باشد. در اين اساسنامه آمده است: «انجمن به هيچ وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت.» گروهي نيزدربارهي زمينههاي پيدايش انجمن ضدبهائيت، معتقدبهدستداشتن قدرتهاي استعمارگرهستند. اينان معتقدندکه ساختن فرقهوضدفرقه، يکي از روشهاياستعماريبراي سرگرم ساختن مبارزان و ملتها است. بنابراين، حضور فرقهي بهائيت و انجمن ضدبهائيت را يکي از ضربههاي استعمارگران ميدانند. گروهي نيز معتقدند آماده بودن شرايط اجتماعي، سياسي و مذهبي در آن دوره، نياز به حضور تشکيلاتي با اين ويژگي را موجهمينمايد؛ داستان حلبي و يکي از دوستانش مؤيداين نظر است. آقاي حلبي ـ که در حوزهي مشهد درس ميخوانده و استاد وي ميرزا مهدي اصفهاني بوده و علاقهي خاصي به امام زمان عجل االله فرجه داشته ـ بههمراه طلبهي ديگري به نام سيد عباس ّغ بهائي به آئين انحرافي بهائيت دعوت ميشوند و اينها که با پديدهي علوي، توسط يک مبل ناشناختهاي روبهرو ميگردند، چند ماهي از وقت خود را به مطالعهي بهائيت صرف ميکنند و سرانجام سيد عباس علوي به دليل مطامع دنيوي و شهواني ـ که به احتمال بهائيت در 1 .تأسيس انجمن حجتيه، پس از كودتاى 28 مرداد 1332. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 169 اختيارش ميگذارد ـ لغزيده و بهائي ميشود و به عنوان يکي از مبلغان بزرگ بهائيت، کتابهايي در اثبات آن مينويسد. آقاي حلبي با مشاهدهي اين مسأله، بهائيت را خطر بزرگي تشخيص ميدهد. او با برقراري تماس با افراد فريب خوردهي بهائيت، راهيابي به جلسات تبليغي آنها، مناظره و مباحثه با آنان و مطالعاتي که کرده بود، كمکم در بحثها تبحر پيدا ميکند. آقايان محمدتقي شريعتي و اميرپور نيز ازهمکاران ايشان بودند. سپس آقاي حلبي بهتهران میآيدو نيرو جذب ميکند و اطلاعات و تجربيات بحثي خود را منتقل مينمايدو چون بهائيت مثل مساجدما، علني و با پرچم فعاليت ميکرد و خطر آن نزدعلما منعکس شده بود، پس از يک سري موفقيتها، آقاي حلبي و دوستانش مورد حمايت علما قرار گرفتند. اين حمايت تا جايي بود که علما اجازهي استفاده از سهم امام7 را نيز به وي دادند. نظر دستهاي ديگر که خود از انجمنيها هستند، اين است که شيخ محمود حلبي، رئيس انجمن، مدعي شده که در سال ١٣٣٢ خوابي ديده است که امام زمان7 به وي فرمودهاند گروهي را براي مبارزه با بهائيت تشکيل بدهد. نظر ديگري حاکي از اين است که پس از بروز اختلاف بين آيتاالله كاشاني و دکتر مصدق و شکست نهضت ملي نفت، تبليغات بهائيت نضج گرفت و گروهي را که در بين انان طلبه نيز بود ـ از جمله همحجرهاي شيخ حلبي ـ جذب کردند. از اين رو، بهائيت در ذهن شيخ محمود حلبي، بزرگ جلوه کرد و به اين نتيجه رسيد که بايد سياست را رها کرد و دست به اقدامهاي فرهنگي زد. بهعلت شکست نهضت، تا اندازهاي يأس بر جامعه حاکم شد و عدهاي که بهدنبال جرياني ميگشتند تا با پيوستن به آن، يأس و بريدگي خود را توجيه ايدئولوژيکي و سياسي کنند، به اين جريان پيوستند. با توجه به گستردگي تبليغات بهائيت در آن دوران، بعيد به نظر ميرسد که شيخ محمود حلبي، بدون هيچگونهآگاهي و بهطور تصادفي با يک مبلغ بهائي برخورد کرده باشد. آنچهکه منطقيتر به نظر ميآيد، اين نکته است که شيخ محمود حلبي از مدتها قبل مترصد برخورد درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 170 با بهائيان بوده و بهاحتمال زياد اطلاعاتي هم در اين زمينهداشتهاست. در ابتدا شايدبههمراه همحجرهاي خود قصد نفوذ در تشکيلات بهائيت را داشته است، اما بعدها همحجرهاي وي از اين راه بازميماند. اين شيوه؛ يعني نفوذ در تشکيلات بهائيت ازطريق اظهار اشتياق به اين فرقه، راهي بود که بعدها به اعضاي انجمن نيز آموزش داده ميشد. مواضع سياسي و مذهبي انجمن حجتيه مواضع سياسي انجمن حجتيه از بحثانگيزترين موارد به شمار رفته و مخالفان بسياري را عليه انجمن برانگيخته است. شيخ محمود حلبي که خود از مبارزان نهضت ملي بود، پس از شکست نهضت ملي، ظاهراً بهاين نتيجهميرسدکهبايداز سياست کنارهگيري کندو سپس تمام توان خود را يکسره صرف مبارزه با بهائيت مينمايد، اما در اين راه هم به نظر ميآيد در مواقع بسياري مجبور به سياسيكاري بود. اخذ مجوز براي تأسيس و فعاليت انجمن، خود از مواردي بود که نياز به تأييد حکومت وقت داشت. ايجاد تشکيلات براي مبارزه با بهائيت که در دستگاه حکومت آن روز نفوذ داشتند، بدون دادن امتيازاتي به حکومت و بدون پارهاي از همکاريها با آن ميسر نبود. در کتاب در شناخت حزب قاعدين زمان، متن اسنادي از ساواك آورده شده که دليلي براي برخي از همکاريهاي انجمن با ساواك است. البتهاين نکتهراهم بايددر نظر گرفت کهانجمن براي ادامهي فعاليت خود، مجبور به اين همکاري بود و شايد در اين مورد، انجمن از اصل تقيه ـ که در موارد بسياري به اعضاي انجمن توصيه ميشد ـ استفاده ميکرد. ّم اين است که هدف انجمن بههيچ وجه مبارزه با حکومت وقت در هر حال، موضوع مسل نبود و علاوهبر آن، سبب ميشد تا بسياري از نيروهايي هم که ميتوانستند در خط مبارزه با حکومت فعاليت کنند، جذب اين انجمن شوند و از فعاليت عليه حکومت بازمانند. اين 1 موضوعي بود که مخالفت بسياري از مبارزان را عليه انجمن به همراه داشت. غرب و مهدويت 1 .تلخيص و اقتباس از: رسول جعفريان، جريانهاي سياسي و مذهبي ايران، صص367 _ 378. درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 171 يكي از اصول مشترك بين تمام اديان الهي و اساطير اقوام مختلف، بحث «منجي موعود» و «آخرالزمان» است؛همان كسي كهمسلمانان او را مهدي، مسيحيان او راعيسي، زرتشتيان او را سوشيانت و قومهاي ديگر او را با نامهاي ديگر ميخوانند. تمامي منتظران ظهور به مرحلهاي معتقدند كه يك ضدمنجي، كه عصارهي تمام شرارتهاست و تمامي نيروهاي شيطاني را به همراه خود دارد و مهمترين مانع منجي موعود است، ظهور ميكند و در نبرد نهايي ميان اين دو، كه جنگي بسيار بزرگ و خونين است، منجي موعود بههمراه يارانش به كمك امدادهاي الهي بر لشكر شيطان پيروز ميشوند. سربازان و ياران منجي، انسانهايي باايمان و نيرومند هستند كه خود را از قبل براي چنين روزي آماده كردهاند. تفكر غرب در ارتباط با پايان تاريخ، نشأت گرفتهاز منجيان متنوع آخرالزمان است كهداراي ويژگيهاي منحصر به فردي هستند. آخرالزمان تكنولوژيك در آخرالزمان تكنولوژيكي، رباتها و ساختههاي دست بشر به مرحلهاي از تكامل و هوش ميرسند كه عليه انسانها دست به شورش زده، قصد نابودي نسل بشر را داشته و انسانها نيز توانايي مبارزه با آنها را ندارند. در اين زمان، يك منجي شجاع، كه داراي قدرت عشق و ايمان است ـ خصيصهاي كه ماشينها از آن بيبهرهاند ـ با آنها به مبارزه برميخيزد و پس از نبردهاي طولاني و سخت، نسل بشر را نجات ميدهد. آخرالزمان طبيعي در آخرالزمان طبيعي، طبيعت سر به شورش برميدارد و بشر را با حربههايي مانند زلزله، گردباد، طوفان، آتشفشان، سيل و... تهديدميكندويادخالتهايبيجايانسان در ساختارهاي ژنتيك، باعث پديد آمدن غولها و حيوانات ناشناختهي عظيمالجثهاي ميشود. آخرالزمان تخيلي در آخرالزمان تخيلي، موجودات ناشناختهي فضايي، زمين و نسل بشريت را به مخاطره 172 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار مياندازند. اين بار يك منجي بسيار دانا، با قدرت ماوراي انساني به مبارزه با اين موجودات ميپردازد. آخرالزمان اسطورهاي در آخرالزمان اسطورهاي، يك ضدمنجي از دل افسانهها و اسطورههاي باستاني پا به دنياي ما گذاشته، قصد نابودي بشر را دارد كه در اين حال يك منجي آگاه از دنياي اسطورهها و مجهز به جادو و سحر، ظهور ميكند و به مبارزه با اين دشمنان ميپردازد. آخرالزمان ديني در ميان آخرالزمانهاي مختلف، آخرالزمان ديني مورد توجه خاصي قرار گرفته است. در اين آخرالزمان، انسانهاي شيطانصفت در قالب گروههاي تروريستي و... قصد بهدست گرفتن قدرت و نابودي تمامي عناصر پاك و خدايي را دارند و غرب به عنوان منجي و در نقش جاسوس خبره و باايمان و يا سربازان ماهرو معتقد (عمدتاً سربازاني از ارتش امريكا و انگليس) به عنوان پليس صلح جهاني ظاهر شده، به مبارزه با دشمنان بشريت ميپردازد. حال ممكن است اين دشمن قبلاً در زمين به جنايت پرداخته باشد و شما مجدداً به مبارزه با آن بپردازيد 1 و يا شايد باشند دشمناني كه در آينده پا به عرصهي جهان خواهند گذاشت. آرماگدون 2 يا يكي ديگر از ايدههاي حاكم بر غرب، جنگ هستهاي است كه از آن با عنوان آرماگدون نبرد نهايي حق عليهباطل ياد ميشود، كهاستفاده از سلاح اتمي در آن قابل پيشگيري نيست و ظهور حضرت مسيح7 بدون وقوع اين حادثه ممكن نيست. 1 . اقتباس و تلخيص از: محمد حسني، رسانههاي نوين، صص150 _ 154. .armageddon . 2 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 173 مهمترين ابزار غرب براي عملي كردن اهداف آخرالزماني خود يكي از ابزارهاي بسيار مؤثر غرب در مبارزه با مهدويت، رسانههاي تصويري است. جهان امروز، جهان تصوير است و ميداندار آن، سينما و صنعت فيلمسازي است كه تأثير فراواني بر افكار عمومي جهان دارد. از آنجا كه آيندهي جهان (فيوچرسيم يا فوتوشيسم) براي بشريت اهميت ويژهاي پيدا كرده، غرب در تلاش است كه اين آينده را تاريك و خونبار ترسيم كند، تا در پرتو آن، به اهداف قدرتطلبانه و استثمارگرانهي خود برسد. امريكا با كمك سرمايهداران صهيونيست و با در دست داشتن بزرگترين مركز فيلمسازي جهان، هاليوود، سالانه چند هزار فيلم توليد و نزديك به ٨٠ درصد شبكهها و سينماهاي جهاني را تغذيهي رسانهاي مينمايد. تقريباًتمامي اين فيلمها در مسير اهداف غرب براي حكومت بر جهان قرار گرفتهاند و پيوسته اين هدف را دنبال ميکنند. يكي از راههاي تحريف و تضعيف دين، ايجاد يأس و نااميدي در مردم جهان نسبت به روحيهي خداجويي و كارآمدي دين در زندگي است؛ نشان دادن آيندهي تاريك و ترسناك و القای اين نكته كه آموزههاي اديان هرگز نميتوانند مشكلات امروز و آيندهي جهان را برطرف كنند و تنها نجاتبخش جهان، قدرت و تفكر غرب است. اين هدف با انواع فيلمها و بازيهاي رايانهای و ايجاد بحرانها و جنگهاي مصنوعي در جهان به جوامع انساني القا ميگردد. براي نمونه، مواردي را ذكر ميكنيم. 1 .فيلم «نوستر آداموس» اين فيلم بر اساس پيشگوييهاي يك پزشك فرانسوي ساخته شد، اما محتواي فيلم مطابق با اهداف غرب براي سلطهي بلامنازعش بر جهان تهيه شده است. ، با نامهاي «پادشاه در اين فيلم، نجاتدهندهي جهان از نگاه اسلام، امام مهدي عجل االله فرجه وحشت»، «خداي جنگ عليه غرب»، «ضد مسيح بزرگ» معرفي ميشود! آيندهي جهان وحشتناك تلقي شده، تنها راه نجات را اتحاد با ابرقدرت غرب ميداند و در نهايت غرب را 174 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار پيامآور «صلح جهاني» و اسلام و مسلمانان را «ضد صلح و امنيت» معرفي ميكند. در اين فيلم در مورد حضرت مهدي عجل االله فرجه آمده است: «او مردي خونريز و بيرحم است و با جنگهاي خود، تعداد زيادي از زنان را بيوه ميکند و بچههاي يتيم بر جاي ميگذارد». آن حضرت7 را با لباس عربي نشان ميدهدو در حاليكه با فشار دادن يك كليد،هر كاري که بخواهد انجام ميدهد، اين مطلب را به بيننده القا ميكند كه «ما بايد متحد شويم و مانع قيام او گرديم، زيرا چيزي جز مصيبت و ناامني براي مردم جهان نميآورد؛ بايد مردم جهان از او متنفر شده و از وي فاصله بگيرند!» 2 .فيلمروز استقلال اين فيلم محتوايي تخيلي دارد و امريكا را نجاتدهندهي بشريت در برابر حملهي فضايي به زمين نشان ميدهد. سرانجام با پيروزي نيروهاي مدافع زمين در روز استقلال امريكا، دشمن شكست ميخورد و امريكا بر سكوي نجات ميايستد. 3 .بازي رايانهاى «جهنم خليج فارس» معروف به «يا مهدي» اين بازی، خليج فارس و بهخصوص ايران را مركز حركتهاي تروريستي جهان نشان میدهد و امريكا با حضور نظامي در منطقه، سردمدار مبارزه با اينگونه حركتها ميشود. 4 .كنفرانس تلآويو در اين كنفرانس، نظريهپردازان غربي در تحليل انقلاب اسلامي ايران اعتراف ميكنند كه شيعه داراي دو نگاه است: نگاه سرخ و نگاه سبز؛ و معتقدند شيعه به اسم امام حسين7 قيام را شروع و به اسم امام زمان عجل االله فرجه آن را حفظ ميكند. تصميم نهايي در اين كنفرانس، نشان دادن تصويري سياه از انتظار سبز شيعهبه جهان است. پس از اين كنفرانس، كتابها، فيلمها و بازيهاي رايانهاي بسياري براي اين هدف تهيه و به جهان عرضه شد؛ مانند: فيلم صهيون، فيلم آرماگدون و بازيهاي رايانهای ماتريكس، نفرينشدگان، سام ماجراجو، شيطان مقيم، بازگشت به قلعهي ولفن اشتاين، دلتا فورس، قيام درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار 175 ملتها و طوفان صحرا (حمله به عراق) و همچنين كتابهايي نظير: ۱ .جنگ بعدي، كاسپار واين برگر (وزير دفاع سابق امريكا). ۲ .زمين، سيارهي بزرگ مرحوم. ۳ .جهان نويني در حال فرا رسيدن است. ۴ .شما و سال ۲۰۰۰. ۵ .چه بر سر ما ميآيد؟ ۶ .آمادگيهاي فردي براي بحران سال ۲۰۰۰. 1 ٧ .تدارك جنگ بزرگ، گرس هال سل. 1 .اقتباس و تلخيص از: بلخاري و جعفري، سلسله مقالات دشمنان مهدويت، مجلات انتظار. 176 درسنامهى نهم: آسيبشناسى فرهنگ انتظار سؤالات پژوهشي ّت با هم مقايسه ّت فرقههاي ضالّه را در ارتباط با موضوع مهدوي ۱ .مباني، اهداف و ماهي کنيد. ّت در آينده با چه چالشهايی روبرو خواهد بود؟ ۲ .مهدوي منابع مطالعاتي ۱ .مجلهي انتظار، مقالههاي استادان صابر جعفري و ّعزالدين رضانژاد، شمارههاي ۱ تا ۴. ۲ .پرچم برافراشته، يحيي صالحنيا، قم، مؤسسهی آيندهسازان،۱۳۸۵ . درسنامهیدࢬ توقيعات امام آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ فضاي توقيع ـ جايگاه توقيعات در هدايت جامعه ـ موضوعات مطرح شده در توقيعات ـ کاربرد توقيعات در زمان حاضر کلياتي در ارتباط با توقيعات توقيع به معناي امضا كردن نامه و فرمان و نشان كردن برنامه و منشور ميباشد، و نيز پاسخهايي است كه بزرگان و دولتمردان، زير سؤالها و درخواستهايی كتبي كه از ايشان 1 توقيعنويسي از ديرباز بين حكام و فرمانروايان رواج داشته و موارد بسيار ميشود، مينويسند. زيادي از توقيعات آنها در متون تاريخي و غيره به چشم ميخورد. كتاب توقيعات كسري، نمونهاي از اين آثار است. دو جلد يازدهم و دوازدهم و قسمتي از جلد سيزدهم کتاب صبح 2 در کتاب ِ العقد الفريد نيز طي الأعشي به ذکر توقيعاتي با موضوعات مختلف پرداخته است. 3 در كتب روايی، فقهي و تاريخي شيعه، قسمتي از چند فصل، توقيعات مختلفي آمده است. مكتوبات ائمهي اطهار: به عنوان «توقيعات» ذکر شده است. عمدهي اين مکتوبات از لحاظ كميت و كيفيت، توقيعاتي است كه از سوي امام زمان، حضرت حجة بن الحسن ارواحنا فداه صادر گرديده است. توقيعات صادره از ائمهي ديگر بسيار كمتر است و از بعضي از ايشان هيچ ، توقيعي 4 توقيعي به دست نيامده است. براي نمونه، چند توقيع كوتاه از حضرت اميرالمؤمنين 76 و چندين توقيع از ائمهي ديگر، 85 ،توقيعاتي از امام رضا از حضرت موسي بن جعفر 1 .لغتنامهى دهخدا. 2 .صبح الأعشي، ج10 ،ص292 به بعد. العقد الفريد، ج2 ،ص226 به بعد. ِ .3 4 .ر.ك: نهج البلاغه، بخش نامهها. 5 .كشف الغمه، ج 3 ،ص33 . 6 .اصول كافي، ج 1 ،ص 107. درسنامهى دهم: توقيعات امام 180 1 همچون حضرت جواد، حضرت هادی و حضرت عسکری: را ميتوان نام برد. اكنون به طور اجمال، بخشهايي از ويژگيها و مزاياي توقيعات مقدسهي حضرت مهديعجل االلهفرجه را بيان ميكنيم وبهبررسيعموميوكليمسائل طرحشدهدر آنهاميپردازيم. 1 .رابطهى اعجاز با توقيعات توقيعاتي كه در پاسخ به سؤالات و درخواستها صادر ميشد، معمولاً ظرف مدت سه روز انجامميگرفت. شايدنتوان ادعاكردکههمهي آنها توأمبا اعجاز باشد؛گرچهنحوهي صدور توقيعات و چگونگي ارتباط نواب خاص امام زمان عجلاالله فرجه با آن حضرت فاش نشده است، اما در بخشي از توقيعات، معجزهآميز بودن آنها كاملاً مشهود ميباشد و به طور قطع ميتوان گفت صدور آنها به طور عادي صورت نگرفته است. برای مثال، در سال ۳۱۲ ق. از سوي َغاني توقيعي صادرگشت. ناظران ْم حضرتعجلااللهفرجه در موردگمراهي و انحرافابن ابيعزاقر َشل 2 ُركب آن تر بود و خشك نشده بود. عيني گفتهاند که هنوز م محمد بن فضل موصلي، شيعه بود، اما نيابت جناب حسين بن روح را قبول نداشت. روزي ُ َجّناء و به پيشنهاد او براي آزمودن او هنگام بحث با يكي از دوستانش به نام حسن بن علي و نايب امام7 مطلبي كاملاً محرمانه را باهم توافق كردند. حسن بن علي وجناء كاغذ سفيدي از دفتر موصلي جداكرد و قلمي تراشيدو بدون مركب، مطالبي بر روي آن ورقهنوشت، سپس آن را مهر كرد و توسط خدمتكار نزد حسين بن روح فرستاد. ظهر همان روز جواب نامه در 3 همان ورقهي ارسالي آمد كه فصل به فصل با مركب نوشته بود. همچنين از ابوحسين اسدي روايت شده كه گفت: توقيعي توسط شيخ ابوجعفر، محمد بن عثمان عمروي به من رسيد و اين در حالي بود که من از او هيچ سؤالي نکرده بودم. عبارت توقيع اين بود: «بسم االله الرحمن الرحيم، لعنت خدا، فرشتگان و همهي مردم بر كسي كه درهمي از اموال ما را حلال شمارد.» اسدي گويد. به خاطرم رسيد كه اين توقيع دربارهي 1 .بحار الانوار، ج 2 ،ص181 و ج50 ،صص 103 ،280 ـ 302. 2 .الغيبة، شيخ طوسي،ص195 به بعد؛ بحار الانوار، ج 51 ،ص376. 3 .الغيبة، شيخ طوسي، صص192 _ 193 و مشابه اين اعجاز در كمال الدين، ج 2 ،ص 488 به بعد. درسنامهى دهم: توقيعات امام 181 كسي است كه درهمي از مال ما را حلال شمارد، نه كسي كه حلال نداند و از آن بخورد، و ميگويد: به خدا سوگند! چون بار ديگر در توقيع نظر كردم، ديدم به همان مضموني كه در دلم بود، تغيير يافته است: «لعنت خدا، فرشتگان و همهي مردم بر كسي كه درهمي از مال 1 ما را به حرامي بخورد.» اين کرامات در مرحلهي صدور بود، اما در متن خود توقيعات، موارد بسيار زيادي از کرامات مشهود است،كهبيشتر به صورت خبرهاي غيبي از حوادث آينده،كارها و مذاكرات خصوصي، 2 شفاي بيماران، حاملگي و خصوصيات مولود و غيره ميباشد. 2 .استدلال به توقيعات علماي شيعه در رشتههاي مختلف اعتقادي، فقهي و اخلاقي به توقيعات شريف حضرت مهدي عجل االله فرجه استناد و استدلال ميكنند. بعضي از علما اصل صدور توقيع از آن حضرت را از جمله دلايل وجود شريف آن بزرگوار شمردهاند. مرحوم شيخ علياكبر نهاوندي در اين باره چنين گفته است: «تمامت اين توقيعات شريفه و مكتوبات منيفه ـ چنان كه در اول رقم دوم از توقيعات ذكر نمودهايم ـ از جمله دلايل بر ثبوت و اثبات وجود فائضالجود آن بزرگوار است؛ 3 زيرا كه مكتوب و توقيع بدون كاتب و ِ موقع، بلكه مطلق اثر بدون مؤثر نشود و نشايد.» در فقه نيز توقيعات را به منزلهي دليل و حجت شرعي ميشمارند و در استنباط احكام به آنها استناد ميكنند. اين كار با بررسي سندو ارزيابي راويان توقيع ـ از جهت ديانت و وثاقت ـ شروع ميشود. طبق قواعدعلم درايهو فقه، به چگونگي جمع بين هردو و ترجيح نص بر ظاهر ميپردازند (اخبار علاجيه، تعادل و تراجيح) و اين قاعدهي برخورد با احاديث و روايات است. 3 .خط توقيعات در چندين مورد راويان تصريح كردهاند که توقيعات مقدسهي حضرت مهدي عجلاالله فرجه به 1 .الاحتجاج، ج 2 ،ص 300 به بعد. 2 .كلمة الامام المهدي، ترجمهي فارسي، ج 1 ،ص 194 به بعد؛ فهرست موضوعي توقيعات. 3 .العبقرى الحسان، ج 2 ،ص 208. 182 درسنامهى دهم: توقيعات امام دستخط شريف آن حضرت صدور مييافته و جمعي از بزرگان محدثين و وكلاي حضرتش با الت ِوق َيع ْ ُت َّ َأي َ َق َع بِ َخ ِط ِه، بِ َخ ٍط اُْعِرُفُه، ر آن آشنا بوده و آن را ميشناختند. عباراتي همچون: «َفو 1 بنابر بعضي از روايات، خط مبارك امام زمان به خط پدر بِ َخ ِط ِه و...» دليل اين مطلب است. 2 بزرگوار ايشان بسيار شباهت داشته است. با توجه به اينكه در طول مدت نيابت نواب اربعه، اين توقيعات به طور يكنواخت ظاهر ميگشت، شيوهاي كاملاً مطمئن براي يقين به صدور آنها از شخص امام7 بود و راه را براي افراد فرصتطلب و مغرض ميبست، تا هرگز نتوانند نامههاي جعلي به نام آن حضرت درست کنند و مردم را به وسيلهي آنها فريب دهند. البته توقيعاتي که به خط امام7 بود، تنها توسط بعضي از افراد معتمد مشاهده ميگرديد، سپس از روي آنها نسخهبرداري و رونويسي ميشد و يا مضمون آنها را به ذهن ميسپردند، اما بعضي از توقيعات را هم به اقتضاي مصلحت در بين عموم شيعيان منتشر ميساختند. 4 .چگونگي ارسال توقيعات تمامي توقيعات حضرت مهدي عجلاالله فرجه توسط نواب خاص آن جناب براي افراد ظاهر ميگشت و ارتباط كتبي با حضرتش تنها از طريق ايشان انجام ميگرفت. وكلاي آن حضرت كه در بلاد مختلف بودند، نامههاي خود و ديگر افراد را به بغداد نزد نايب امام ميفرستادند و از او پاسخ دريافت ميكردند. شيخ طوسي ميگويد: «و در زمان سفيران ستودهي آن حضرت، جمعي از افراد مورد وثوق بودهاند كه از سوي سفراي منصوبشدهي اصلي، توقيعات بر آنان و نيز صاحبنظران در شرح احوال و ذكر خصوصيات جمعي از وكلا، اين 3 وارد ميشد...» 4 نكته را متذكر شدهاند. 1 .تاريخ الغيبة الصغرى، ص430 به بعد؛ حكمة الامام المهدى، ج 1 ،ص 399 . 2 .مناقب، ج 3 ،ص 533. 3 .كتاب الغيبه، ص257. 4 .كلمة الامام المهدى، ج 1 ،ص 145 به بعد. درسنامهى دهم: توقيعات امام 183 1 اين نامهها توسط طبرسي دو نامه از حضرت مهدي (ارواحنا فداه) به شيخ مفيد نقل كرده است. شخص مورد اعتمادي به شيخ مفيد رسيده، اما نام آن شخص ذكر نشده است. چند تن از مؤلفين، اين دو نامه را در شمار توقيعات آن حضرت آوردهاند.۲ همچنين بعضي از معاصران، پيامي را كه از سوي آن حضرت براي مرحوم آيتاالله سيد ابوالحسن اصفهاني توسط مرحوم شيخ محمد كوفي شوشتري نقل شده، به عنوان توقيع ذكر كردهاند. 5 .مدت خروج توقيع توقيعاتي كه در پاسخ به سؤالها صادر ميشد، به طور معمول ظرف مدت دو تا سه روز به مقصدميرسيد. از روايات اينگونهبرداشت ميشود کهمعمولاً افراد بعداز دو تا سهروز منتظر پاسخهاي خود ميشدند. برنامهي نايبان چنين بود كه سؤالها و تقاضاهاي مراجعهكنندگان را در يك ورقه مينوشتند و به حضرت ميرساندند، سپس جوابها يكجا براي شيعيان و 3 دوستداران فرستاده ميشد. نحوهي ديدار نايب امام با آن حضرت فاش نشده است. از روايات برداشت ميشود که گاه ايشان جواب سؤالي را شفاهي ميگفتندو نايب شخصاً آن را ابلاغ ميكرد. بسا اتفاق ميافتاد كه از جهت مصلحتي ايشان اصلاً جواب نميفرمودند. برای مثال، كسي از امام7 تقاضاي دعايي ميكند تا خداوند به او فرزند پسري عطا فرمايد، اما چون امام ميدانند كه مصلحت و يا جواب نامهي شخصي نيامد، 4 نيست چيزي نصيب آن شخص شود، پاسخي نميدهند. 5 بعد معلوم شد كه از مذهب تشيع برگشته و قرمطي شده است. اما توقيعاتي كه بدون سؤال و درخواست افراد صادر ميگشت، وقت معيني نداشت و هر موقع كه امام صلاح ميدانستند، توقيعي مينوشتند و مطلبي اظهار ميفرمودند. 1 .الاحتجاج، ج 1 ،ص 318 و ج 5 ،ص 32. 2 .مستدرك سفينة البحار، ج 8 ،ص 341. 3 .الغيبة، شيخ طوسي، صص184 و 190؛ تاريخ الغيبة الصغري، ص435. 4 .الغيبة، شيخ طوسي، ص195. 5 .الارشاد، شيخ مفيد، ص232. 184 درسنامهى دهم: توقيعات امام 6 .مطالب مطرح شده در توقيعات موضوعاتي كهدر توقيعات حضرت ولي عصر عجلاالله فرجه آمده، شامل بسياري از معارف و حقايق ديني، امور تربيتي و برنامههاي زندگي فردي و اجتماعي است كهفهرست اجمالي آنها بدين قرار است: ـ مباحث عقيدتي در زمينههاي مختلف توحيد، نبوت، امامت، معاد و غيره. ـ امور اجتماعي شامل مسائل اخلاقي، تربيتي، و شئون اقتصادي و مشكلات مالي. ـ وظايف و تكاليف شيعيان در عصر غيبت، بيان چگونگي توجه به خداوند، ايجاد زمينههاي خودسازي، نحوهي ارتباط با ايشان و پيروي از آن حضرت و آمادگي براي برپايي حكومت عدلگستر ايشان. ـ بيان قسمتي از احكام و مسائل فقهي در مورد نماز، روزه، حج، نذر، خمس، نكاح و غيره. ـ مطالبي در امور شخصي كساني كه از آن حضرت درخواست ميكردند، از قبيل نامگذاري فرزند، آزادي برده و كنيز، انتخاب دوست، اجازهي سفر و غيره. ـ نصب و تأييدوكلا و نواب و ديگر امور مربوط بهايشان، افشا كردن تزوير مدعيان دروغين و طرد و لعن غلات و منحرفان. 7 .دفع خطر از شيعيان در آن عصر كه حكام ستمگر براي شناسايي، شكنجه، آزار و نابودي شيعيان و پيروان اهلبيت عصمت: كمر بسته بودند، و احياناً نقشههاي ماهرانهاي طرح ميكردند تا بلكه بتوانند تمامي آنها را از بين ببرند، تنها راه خلاصي از دامهاي شيطاني بدخواهان، همين توقيعات بود. به دو نمونه در اين باره اشاره ميشود: مورد اول: يك بار كه در مورد وكلا و نمايندگان حضرت7 نزد خليفهي غاصب سعايت شده بود، وي براي شناسايي و دستگيري آنان دستور داد: «افراد ناشناسي را همراه با پول نزد آنها به جاسوسي بفرستيد. اگر كسي از آنها چيزي پذيرفت، او را دستگير كنيد.» در اين هنگام از ناحيهي مقدسهي حضرت مهديعجلاالله فرجه خطاب به همهي وكلا فرماني صادر درسنامهى دهم: توقيعات امام 185 1 شد كه از هيچ كس چيزي نپذيرند و از گرفتن خودداري كرده، خود را بياطلاع نشان دهند. ّعصرعجلاالله فرجه دستوري صادر شد كه از مورد دوم: در يك زمان از سوي حضرت ولي زيارت كاظمين و كربلا نهي كرده بودند. پس از چند ماه معلوم شد خليفه در آن موقع دستور 2 داده بود كه هر كس به زيارت رود، در كمينش باشند و او را دستگير كنند. 8 .بيزاري از منحرفان در عصر «غيبت صغري» افرادي به عناوين مختلف و با مقاصد گوناگون به دروغ ادعاهايي ميكردندو سعي بر آن داشتندکهدوستان و پيروان ائمه:را به سوي خود جلبكرده، آنها را فريب دهند و گمراه سازند. با توجه به اينكه اين قبيل افراد كم و بيش در بين شيعيان آن زمان ـ و يا دستكم در بعضي از مناطق شيعهنشين ـ شهرت و احترامي داشتند و غالباً زير پوشش ادعاي نيابت و سفارت حضرت مهدي عجلاالله فرجه دامهاي خود را ميگسترانيدند، بنابراين خطر آنها براي شيعيان و مسلمانان از خطر كفار مشركين بدتر بود و افشاي تزوير و كشف نقاب از چهرهي كريهايشان و طرد آنها از جوامع ديني ضرورت داشت. ازهمين رو، توقيعات ّعصر عجلاالله فرجه از آنها از سوي آن جناب صدور مهمي دربارهي اين افراد و بيزاري حضرت ولي يافت و مايهي رسوايي و انزواي آنها شد. 9 .توقيعات در كتابها و آثار بزرگان نخستين كسي كه توقيعات را جمعآوري كرده، محدث گرانقدر، ابوالعباس عبداالله بن جعفر حميري است. او از جمله اصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام عسكري: بوده، 3 که وي عصر «غيبت صغري» را نيز درك كرده و توقيعات را به خط امام عجلاالله فرجه ديده است. از عبارت نجاشي برميآيد كه وي توقيعات امام حسن عسكري7 را تدوين ميكرده است. ّعصر ُ ارواحنا ِفداهمكاتبه داشتند. فرزندان او احمد، جعفر، حسين و محمد نيز همگي با حضرت ولي 1 .كافى، ج 1 ،ص 525. 2 .همان. 3 .رجال، نجاشى، ص152 به بعد؛ معجم رجال الحديث، ج 10 ،ص 145. 186 درسنامهى دهم: توقيعات امام سه توقيع در پاسخ به سؤالات محمد بن عبداالله حميري در كتاب احتجاج آمده است. زيارت معروف «آليس» و دعاي بعد از آن، ضمن توقيعي خطاب به او صادر شده است. همچنين در منابع اوليهي حديث؛ همچون كافي، كمالالدين، ارشاد، غيبت شيخ طوسي، احتجاج و غيره و نيز مجموعههاي بزرگ حديث و كتب معتبر ّ متأخرين؛ مانند بحار الانوار، وسائل الشيعه، وافي، مستدرك الوسائل و الصحيفة المهدية در فصلهاي خاص و يا به طور پراكنده، توقيعات بسياري آمده است. در عصر حاضر نيز آثار ارزشمندي در اين زمينه انتشار يافته؛ از جمله تاريخ الغيبة الصغري، كلمة الامام المهدي، توقيعات مقدسه، مجموعه سخنان، 1 . توقيعات و ادعيهي حضرت بقية االله عجلاالله فرجه *** گلچيني از سخنان امام زمان عجلاالله فرجه 1 .توجه امام مهدي عجلاالله فرجه به شيعيان خويش ُ َ ُكم َ ْ اصَطَلم ُ اللآواء و ِ َك لََنَز َل بِ ُكم ْلا ذل َ لَو ْ و ِ ْكِرُكم ِذ َ لا َ ناسين ل ْ و ِ ُكم ُراعات ِم ِ َ لين ل ُ ْهم ُ م ْر نّا َغي ِ «ا 2 ُونا.» ِر َ ظاه ُ. َّ فاتُقوا َ االله ـ َج َّل َجلالُُهـو الأْ ْعداء ما در رعايت حال شما كوتاهی نمىكنيم و ياد شما را از خاطر نبردهايم كه اگر جز اين بود، گرفتاریها به شما روی میآورد و دشمنان، شما را ريشهكن میكردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانیكنيد. 2 .عمل صالح و تقرب به اهل بيت: ِ نا، َف َّأن َ َس َخط ِنا و ِ َراهت ِ ْن ك ِ م ُ ْدنيه ََت َجَّن ْب ما ي َلْي َِّتنا و َ َحب ِ ْن م ِ م ُ ُب بِه َْقر ْ بِما ي ْنُكم ِ ٍ م ْ ِرء ل ام ُّ َ ْل ُك ْم َع «َفْلي 3 «. ٍ َه ْ ب ٌ َعلی َحو ِقابِنا نَ ْدم ِ ْن ع ِ م ُْنجيه َ لا ي ٌَةو ْ ب ُ ُهَتو َْغُتُهُف ْج ًأة َ حين لا َتْنَفع َب َ نا ي ْر اَم 1 .اقتباس از: سيد مهدي حائري، دايرة المعارف تشيع، ج5 ،ص150 . 2 .بحارالانوار، ج53 ،ص175. 3 .همان، ص 176. درسنامهى دهم: توقيعات امام 187 هريك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستی ما نزديك میسازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده وخشم ما در آن است، دوری گزيند؛ زيرا خداوند ناگهان جان انسان را میگيرد؛آنگاهکهتوبهبرایاو سودنمیبخشد وپشيمانی،آدمیرا ازکيفر ازما نجاتنمیدهد. 3 .تسليمدر مقابل دستورهاي اهلبيت: َلُوا َك ْش َف َ لا َتحاو َّنا ْالإ ُ يرادو ِ ُ َكما َ كان م َْنا ِْ الإ ْصدار ََلي ْنا، َفع لَي ِ َ ا ْر دوا الأْ م ُ ُّ َ ر ُوا لَناو ّم ِ َ َسل «َف َّاتُقوا َ االله و 1 ِ الْ ِ واضَحة.» السَنة ُّ ِ َعَلی َّدة َو ْنا بِالْم لَي ِ ْ ا َُلوا َق ْصَدُكم َ ْ اجع ّ ی َعْنُكم و ِ ما ُغط از خدا بترسيد و تسليم ما شويد. كارها را به ما واگذاريد. بر ماست كه شما را از سرچشمه سيراب برگردانيم؛ چنان كهبردن شما به سرچشمهازما بود. درپی كشف آنچهاز شما پوشيده شده، نرويد. مقصد خودرا بادوستی ما براساس راهی كهروشن است، به سویما قراردهيد. 4 .تحقق حتمي حق 2 ُ ه.» ِ ٌد َعَلی بِما اَْذُكر َ شاه َ ُهو ِّلا َزُه َوقاً،و ِ ِل ا ِْلباط َ ل َاًو ْتمام ِ ِّلا ا ِْل َح ِّق ا َ َج َّل ـ ل َی ُ االله ـ َعَّز و «اَب خداوند ّ مقدرفرموده است كه حق بهمرحلهینهايی وكمال خودبرسد وباطل ازبين برود،و اوبر آنچهبيان نمودم، گواه است. 5 .خلقت هدفدار و هدايت پايدار َ ْسماعاً و ْ اَ ُهم َ َل لَ َ َجع ِ و ِه َت ْ بُِقْدر َ ْل َخَلَقُهم ْ ُسدی ب َلُهم َ َ لا اَْهم ََثاً و َ ْخُل ِق الْ َخْل َق َعب ْ ي َّن َ االله َتعالی لَم ِ «ا َ ِ و ِه ْ بِ َطاعت ُونَُهم ُر َأم ْ َن ي ِري ُْنذ َ م َ ِّش َ رين و ُب ّ َين عليهم السلامم النبي ُ َّ ِهم ْ لَي ِ َ َث ا َع َّ ب َاً ُثم َ اَلْباب َ ُقُلوباًو َاًو ْصار اَب ْ ِهم ْ لَي ِ َ َث ا َع َ ب ِتاباًو ْ ك ِهم ْ َ اَنْ َز َل َعَلي ْ و ِِهم َ دين ْ و ِ ِهم ِق ْ ِر خال ِ ْن اَم ُ م ْ ما َجِهُلوه ُفونَُهم ِّ َر ُع َ ي ِ و ِه َت ْ ِصي َع ْ َع ْن م ْ نَُهم َْنَهو ي 3 «. ُ ِهم ْ ْ َعَلي ُهم ََلُهلَ ِی َجع ْ بِالَْف ْض ِلالَّذ ِهم ْ لَي ِ ْ ا ََثُهم َع َ ْن ب ْ َن م َي َ ب ْ و َْنُهم َي ِ َين ب َأت ِ َكتُهي َلائ م خداوند متعال خلق را بيهوده نيافريدهوآنان را مهمل نگذاشتهاست؛ بلكهآنان را بهقدرتش آفريد وبرایآنهاگوش، چشم،دل وعقلقرارداد. آنگاهپيامبران راكهمژدهدهندهوترساننده 1 .همان، ص 179. 2 .همان، ص 193. 3 .همان، ص194. 188 درسنامهى دهم: توقيعات امام هستند، به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانیاش جلوگيری کنند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمیدانند، به آنها تفهيم کنند. بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگانی برانگيخت، تا آنها ميان خداوپيامبران ـ بهواسطهی تفضلی كهبر ايشان رواداشتهـواسطهباشند. 6 .ظهور حق 1 «. ْ َ َعْنُكم َ انْ ُح ِسر ِ ُل و َ َح َّل الْباط َ ْ اضم ق و َ الْ َح ُّ ْ ِل َظَهر ِی الَْقو ِ َن ُ االله لَنا ف ِذا اَذ «ا هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حق ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت وخفقان از (سر) شما برطرف خواهد گرديد. 7 .تفتيش ناروا حضرت مهدي عجل االله فرجه در خصوص كساني كه در جستجوي او بودهاند تا به حاكم جور تحويلش دهند، فرمودهاند: 2 َ َك.» َ ْن اَ َ شاط َفَقْد اَ ْشر َ م َ ْن َدَّل َفَقْد اَ َ شاط،و َ م َ ْن َطَل َب َفَقْد َدَّل،و َ م َ َح َث َفَقْد َطَل َب،و َ ْن ب «م «آن كهبكاود، بجويد وآن كهبجويد،دلالت دهد وآن كهدلالت دهد، بههدف رسد وهر كه (درموردمن) چنين كند، شرك ورزيده است.» 8 .ظهور حق به اذن حق ِ ِلاء ْت َ ام ِ ُ القُل ِوب و َة َ َق ْسو ِ و َد ْ َد ُط ِول الأم َع ِ َك ب َ ذل ُ ـ و ُ ه ِ ْكـر ْ َد ْإذِن ُ االله ـ َتعالی ذ َع ِّلا ب َ ا «َفلا ُظُهور 3 َاً.» ْر ْ ِض َجو الأَْر ظهوری نيست، مگر بهاجازهی خداوند متعال و آن هم پس از گذشت زمانی طولانی، قسی شدن دلهاوفراگير شدن زمين از جورو ستم. 1 .همان، ص196 . 2 .همان. 3 .الاحتجاج، ج1 ،ص478. درسنامهى دهم: توقيعات امام 189 9 .مدعيان دروغگو ِ ْ َحة َ َّ الصي ِیو السْفيان ُّ ُ ِوج ْ َل ُخر ُ َشاهَدَة َقب ادَعیالْم َ ِن َّ ُ َشاهَدَة. اَلا َفم ِیالْم َ َّدع َ ْني ِیم َت ِلیشيع َأتیا «َسي 1 َ ِظيم.» ِی الْع َل ِّلا بِ ِ االله الْع َّ َة ا َ لا ُقو ْ َل و َ َلاحو ٌ و ُ ْف َت ر َ َكّذ ٌ اب م َفُهو آگاه باشيد! بهزودی كسانی ادعای مشاهدهی (نيابت خاصه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر ادعای مشاهدهی مرا كند، دروغگو و كس قبل از «خروج سفيانی» و شنيدن صدای آسمانی، ّ افترازننده است. حركت ونيرويی جز به خدایبزرگ نيست. 10 .دنيا در سراشيبي زوال َ ِ6و ِه َ ُسول َ ر لَی ِ االله و ِ ْ ا َ اَنِّی اَْدُع ُوكم نَ ْت بِالِْو ِداع و ِ َ اَذ َ َزوالُها و ُّ الدنْيا َقْد َدنا َف ُ نائها و َّن ِ «ا 2 «. ِ السَّنة ِ ُّ ْحياء ِ َ ا ِ ِل و ِ الْباط َ َ إماتة ِ و ِابِه َ ِل بِكت َم الْع دنيا، فناوزوالش نزديك شدهودر حال وداع است،ومن شمارا به سوی خداوپيامبرش كه درود خدا بر اووآلش بادوعمل بهقرآنش وميراندن باطل وزنده كرن سنت دعوت می كنم. 11 .ذخيرهى بزرگ 3 «.6ٍ َّد ُ َحم ِ ْن م َ ٌة م َ َصْفو َ و ِيم ْراه ب ِ ِ ْن ا ُ ْصَطفی م َ م ن َوح و ِ ْنُ َ ٌة م ِ ير َ َذخ َ و ِ ْن َآدم ٌةم َ َِّقي «اَنَا ب من باقیمانده از آدم و ذخيرهی نوح و برگزيدهی ابراهيم و خلاصهی محمد ـ درود خدا بر همگی آنان بادـهستم. 12 .حجت خدا 4 ك.» ُّ ِی الْ َك ِلاملَ َزال َّ الش ِ َن لَنا ف ْ اَذ َ لَو ِ َضٌةو َ ُةاَ َّن ُح َّجَة ِ االله داح َ ِت َّ الظَلم «َزَعم ستمگران پنداشتند كه حجت خدا ازبين رفتهاست؛در حالی كهاگر بهما اجازهیسخن گفتن داده میشد،هرآينهتمام شكهارا ازبين میبرديم. 1 .همان، ج2 ،ص478. ّاد، ص95. 2 .فتن ابن حم 3 .الغيبة نعماني، باب 14 ،ح 67 . 4 .بحار الانوار، ج51 ،ص4. درسنامهى دهم: توقيعات امام 190 13 .علمدار هدايت در هر زمان 1 «. ٌ ٌ َطَل َع نَ ْجم ِذا اََف َل نَ ْجم َ ا ٌ ،و ٌ َ بدأ َعَلم «ُكَّلما َ غاب َعَلم هرگاه علم ونشانهای پنهان شود، علم ديگری آشكارگرددوهر زمان كه ستارهای افول كند، ستارهایديگر طلوع نمايد. 14 .نماز؛ طردكنندهى شيطان 2 ْطان.» ْ اَنْ َف َّ الشي ْ َغم َ ار ِ َف َصِّلهاو ِْث ِل َّ الصلوة ٍ م ْ ِطان بِ َشیء َ اَنْ َف َّ الشي ْ َغم «ما اَر هيچچيز مثلنماز، بينیشيطان را به خاكنمیمالد. پسنمازبخوان وبينیشيطان را به خاكبمال. 15 .اذن مالك 3 «. ِ ِه ِْذن ْ ِر ا ِ بَِغي ْ ِره ِی ِ مال َغي ََت َص َرف ف ٍ اَ ْن ي َ َحد ل ِلا ِح ُّ َ «لا ي تصرف درمال هيچ كس، بدون اجازهیاو جايز نيست. 16 .استعاذه به خدا ِ ِ يات ْد ُر َ م ُوبِ ِ قات الأْ ْع ِ مال و ِ ْن م َ م ُهدی و ْ َد الْ َع ِ ب ِ َن َّ الضلالَة َ م ِ و ْ َد الْ َجلاء َع ْی ب َم ِ َن الْع «اَ ُ عوذ بِ ِ االله م 4 َت ِن.» ِ الْف پناه به خدا میبرمازنابينايی، بعد ازبينايی وازگمراهی، بعد ازراهيابی وازاعمال ناشايست وفروافتادن درفتنهها. 17 .اسوههاي حقيقت 5 ُ ْفَتر.» ِّلا َكّذ ٌ اب م ِ وانا ا ِ َكس َُق ُول ذل ْنا، لا ي ِي َ ف َناو َع َّن الْ َح َّق م ِ «ا 1 .همان، ج53 ،ص185 . 2 .همان، ج53 ،ص182 . 3 .همان،ص182. 4 .همان، ص190 . 5 . همان. درسنامهى دهم: توقيعات امام 191 حق با ماودرميان ماست. كسی جز ما چنين نگويد، مگر آنكهدروغگو وافترازننده باشد. 18 .ظهور فرج به اذن خدا ْ َن7 َ اَ َّنالْ ُح َسي َ ْن َزَعم ْ ُلم ّا َقو َ اَم َ ّق ُات َون. و َ َج َّل. َكَذ َبالو لَی ِ االله َعَّز و ِ َ ِج َفأنَُّها ُ الَْفر ّا ُظُهور َ اَم «و 1 َ َضلال.» ِ ٌ يب و َ َت ْكذ ٌ و ُْقَت ْل، َفُكْفر ْ ي لَم اما ظهور فرج موكول به ارادهی خداوند متعال است و هر كس برای ظهور ما وقت تعيين كند،دروغگوست. واما گفتهیكسانی كهپنداشتهاند امام حسين7كشتهنشده، كفر ودروغ و گمراهیاست. 19 .شناخت خدا ِی ِج ْسٍم؛ حال ف ٍّ َ لا ْ َسبِ ِج ْسٍم و ْ َزاق ِلأنَُّهلَي َ الأر َ َق َسم َ و ْجسام َ ِی َخَل َق الأ َ الّذ َّن َ االله َتعالی ُهو ِ «ا 2 َليم.» الس ُ ميع الْع َ َّ َ ُهو ٌ و ِ َشیء ِه ِ ْثل ْ َس َكم لَي همانا خداوند متعال كسی است كهاجسامرا آفريدهوارزاق را تقسيم فرموده است. او جسم نيست ودر جسمی هم حلول نكرده؛ چيزیمثل اونيست واو شنواوداناست. 20 .ائمه:، دستپروردههاي پروردگار 3 َنا.» ِع ْ ُد َصنائ َع َ الْ َخَل ُق ب ِّناو َ ب ُع ر ِ «نَ ْح ُن َصنائ مادستپروردههایپروردگارمان هستيم،ومردمان،دستپروردههایماهستند. 21 .دانش حقيقي 4 «. َ َ ْن َكَفر ِ ْن ُكْفِر م ْ م ْ ُكم ٌ َعَلي َ لا شیء ُناو ِْلم ُ ع ِْلم «اَلْع دانش،دانشماست. ازكفر كافر گزندیبر شما نيست. 1 . الغيبة، شيخ طوسى، ص176. 2 . همان، ص178. 3 . همان، ص172. 4 . بحار الانوار، ج53 ،ص150 . 192 درسنامهى دهم: توقيعات امام 22 .اتفاق و وفاي به عهد ُ َ َعْنُهم ْ لَماَت َّأخر ِ َعَلِيهم َ ْهد ِ بِالْع َفاء ِیالْو ِ َنالُْقُل ِوبف ِ ٍ ماع م ِ ـ َعَلی ْ اجت ِه ِ َطاعت ُ ُ االلهل َّفَقُهم َ ْ اَ َّناَ ْش َ ياعناـو «لَو 1 ِنا.» ُ َشاهَدت الس َعادُةبِم ُ َّ ُهم َ َّجَل ْت لَ َ لََتع ِاو ِن ِقائ ْ ُنبِل ُم الْي اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنهارا به طاعت وبندگی خويش موفق بدارد ـ دروفای بهعهد وپيمان الهی اتحادواتفاق میداشتند وعهد وپيمان را محترممیشمردند، سعادت ديدارما به تأخير نمیافتادوزودتر به سعادت ديدارما نائل میشدند. 23 .پيروان نادان 2 ِ ُنه.» ْ َج ُح م ِ اَر ُ َوضة َع َ ْن ُدينُه َج ُ ناح الْب َ م ْ و َ ُقائُهم َ ُحم ِ و َة ُ الشيع «َقْد آذانَا ُجَهلاء [حضرت مهدی (عجل االله فرجه) به محمد بن علی بن هلال كرخی فرمودهاند:] «نادانان و كمخردان شيعهوكسانی كهبال پشهازدينداری آنان محكمتر است، مارا آزردند. 24 .بيزاري از غاليان َی ِ و َ َحّلاً س لنا م ِحُّ ُ ْ ي ِ اَو ِه ْلك ُ ِی م ن ِشارُكُهف ُ َ ْ َب و ُ الَْغي َْلم َُق ُول إنّا نَع َّ ْن ي ِم ِ م ِه َ ُسول ِی ر َ ال لَی ِ االله و ِ ٌ ا َِریء «اَنَا ب 3 َ ُه ُ االله لَنا.» َ ِضي َ َح ِّل الَّذیر الْم من ازافرادیكهمیگويند ما اهلبيت (مستقلاً ازپيشخودوبدون دريافت از جانب خداوند) غيب میدانيم ودر سلطنت وآفرينش موجودات با خدا شريكيم، يا مارا ازمقامی كه خداوند برایما پسنديده است، بالاتر میبرند، نزد خداورسولشبيزاریمیجويم. 25 .سجدهى شكر 4 َها.» ْ َجب َ اَو السَن ِن و ُّ ِ ْن ألَْزِم الشْكِر م ُّ «َس ْجَدُة سجدهیشكر،واجبترين مستحباتاست. 1 .الاحتجاج، ج2 ،ص499. 2 .همان، ص474. 3 .همان. 4 .همان، ص487. درسنامهى دهم: توقيعات امام 193 26 .فضيلت تعقيبات نماز ِ ِض َعلی ِ ِل َكَف ْض ِلالَْفرائ النواف َ ِ قيب َّ ِ بِع ُّ الدعاء ِ ِض َعَلی ْ َد الَْفرائ َع الت ْس ِ بيحب َ َ ِ و َّن َف ْض َل ُّ الدعاء ِ «ا 1 ِ ِل.» النواف َّ فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهای واجب، در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهای مستحبی، مانند فضيلت واجباتبر مستحباتاست. 27 .سجده، مخصوص خداست 2 َ ْجوز.» السُج ُود َعلی َق ٍبر َفلاي ّا ُّ «َفأم سجده بر قبر جايز نيست. 28 .راهاندازي كار مردم 3 الن ِ اس.» َج ّ ِ َ ْاق ِض َحوائ ِ ِيز و ِی ِّ الدْهل َس َكف ِ َ ْجل َ ْل م َ ْ اجع ِ ْصنَْف َس َكو ْخ ِر «ا خودت را (برای خدمت) در اختيار مردم بگذار و محل نشستن خويش را در ورودی خانه قراربدهو حوائج مردمرا برآور. 29 .امنيتبخش زمين 4 «.ِ السماء َ اَ ٌ مان ِلأْه ِل َّ الن ُجوم ُّ ْ ِض َكما اَ َّن نّی اَ ٌ مان ِلأْه ِل الأْ ر ِ «ا وجودمنبرایاهلزمينسببامانوآسايشاست؛همچنانكهستارگانسببامانآسمانهستند. 30 .رجوعبه راويان حديث َ اَنَا ُح َّجُة ِ االله ْ و ْ ُكم ْ ُح َّجتی َعَلي ِنا َفإنَُّهم ِ يث ِ َحد ُواة ِلی ر ِيها ا ُوا ف ْ ِجع َ ُةَفار ِع ِ ُث الْواق َّا الْ َحواد َ اَم «و 5 ِهم.» ْ َعَلي 1 .همان. 2 .همان، ص490. 3 .فرمايشهاى حضرت بقيةاالله، ص170. 4 .بحار الانوار، ج78 ،ص380. 5 .همان. 194 درسنامهى دهم: توقيعات امام در پيشامدهای مهم اجتماعی به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ زيرا آنان حجت من بر شما هستند ومن هم حجت خدا بر آنان هستم. 31 .مطاع، نه مطيع كسي ِ َين ُ ُج ح نّی اَ ْخر ِ َ ا ِ و ِه ِ َزمان َة ِي ِطاغ َ ٌةل ْع َي ِ ب ِه ِی ُعُنق َ ْت ف َ َقع َ َقْد و ِّلا و ِ ْن آبائی ا َ ُك ْن اَ َحٌد م ْ ي نَُّهلَم ِ «ا 1 ِی.» ِی ُعُنق ِ َ يت ف ِ َن َّ الطواغ ٍ م َ َةِلأَحد ْع َي َ لا ب ُ ُج و اَ ْخر هر يكازپدرانم بيعت يكیاز طاغوتهایزمان بهگردنشان بود، امامندر حالیقيام خواهم كردكهبيعت هيچ طاغوتی بهگردنم نباشد. 32 .آفتاب پشت ابر 2 الس ُ حاب.» ْ ِصار َّ َها َع ِن الأْ ب َّب ِذا َغي ْ ِسا ِ ِ فاع َّ بالشم َتی َف ْكالإنْت ْب ِ ِ فاع بی فی َغي َ ْجُه ْالإنْت ّاو َ اَم «و كيفيت بهرهوریازمن دردوران غيبت مانند كيفيت بهرهوریازآفتاب است؛هنگامی كهابر آن را از چشمها پنهان سازد. 33 .سبقت ارادهى خدا بر همه چيز 3 َ ُق.» ُ ْسب ِ ُيقُه لا ي ْف َ َتو دو َ ُّ ِ َرادُتُه لا ُتر َ ا َ َج َّل ـ لا ُتغالَ ُب و ُ ِ االله ـ َعَّز و َ ْ لكن اَْقدار «و بهراستی كه مقدرات خداوند متعال مغلوب نشود و ارادهی الهی مردود نگردد و چيزی بر توفيق اوپيشینگيرد. 34 .علت اصلي غيبت امام7 َُنوا لا َت ْسألوا َع ْن َُّها الَّ َ ذين آم َ َج َّل ـ َ قال: يا اَي ِ َّ فإن َ االله ـ َعَّز و َة ْب ِ َن الَْغي َ َق َع م َِّلُةما و ّا ع َ اَم «و 4 «. ْ ْ َت ُسْؤُكم ْ َد لَ ُكم ْن ُتب ِ َ ا اَ ْشياء 1 .همان. 2 .همان. 3 .همان، ج53 ،ص191) چاپ ايران). 4 .همان، ج 78 ،ص380. درسنامهى دهم: توقيعات امام 195 اما علت وفلسفهی آنچهازدوران غيبت اتفاق افتاده ( كهدرك آن برای شما سنگين است)، آن است كه خداوند درقرآن فرموده: «ای مؤمنان! از چيزهايی نپرسيد كهاگر آشكارتان شود، 1 بدتان آيد.» 35 .آگاهيهاي امام7 2 «. ْ ِ ْن اَ ْخ ِ باركم ٌ م ْ ِز ُب َعنا َشیء َع َ لا ي ْ و ِ ُكم ُنا بَِانْبائ ِْلم ِح ُ يطع ُ «إنّا ي علم ما به خبرهایشما احاطهداردو چيزیازاخبار شما بر ما پوشيده نمیماند. 36 .دعاي فروان 3 «. ْ َ ُج ُكم ِ َك َفر َ ِج َف َّإن ذل ْ ِج ِ يل الَْفر ِروا ُّ الدعا بَِتع «اَْكث برایتعجيل درفرج زياددعا كنيد؛زيراهمين دعا كردن، فرج وگشايششماست. 37 .سؤال نامطلوب 4 «. ْ ْ ُكم ِي ْن َع َّا لا ي الس ِؤال َعم ْ َ واب ُّ ُِقوا أب «َف ْأغل درهایسؤال را ازآنچهكهمطلوب شما نيست، ببنديد. 38 .آخرين اوصيا 5 َتی.» ْع ِ ي َ ش َ َع ْن اَْهلی و َلاء َ ْدَفُع ُ االله الْب َ بِی ي ِ و ْ ِصياء ُ َ الاو «اَنا خاتم منآخريننفرازاوصياهستم. خداوندبهوسيلهیمنبلارا ازخانوادهوشيعيانمبرطرفمیگرداند. 39 .حجت خدا در زمين ُورا.» َ ْغم ّا م ِم َ ا ِراًو ّا ظاه ِم ٍ ، ا ِ ْن ُح َّجة ْ َضلا َت ْخُلوا م « َّإن َْ الار .101 ،مائده. 1 2 .بحار الانوار، ج53 ،ص175 . 3 .كمال الدين، ج2 ،ص485. 4 .بحار الانوار، ج 52 ،ص92. 5 .همان، ص30. 196 درسنامهى دهم: توقيعات امام 1 زمين، خالی از حجت خدا نيست؛ يا آشكاراست ويا نهان. 40 .بىنيازي حجت الهي از ديگران 2 َ َد َعّنا.» َ ْن َقع ِ َشنا م ُوح َنا َفَل ْن ي َع ق م َ الْ َح ُّ ِ و ْ ِره ِلی َغي َ لا َ فاقَةبِنا ا َناو َع َّن َ االله م ِ «ا خداوند با ماست وبه جز ذات پروردگاربه چيزینيازنداريم و حق با ماست. اگر كسانی با ما نباشند،هرگز درماوحشتی ايجادنمیشود. 1 . كمال الدين، ج 2 ،ص511. 2 . الغيبة، شيخ طوسي، ص178. درسنامهى دهم: توقيعات امام 197 سؤالات پژوهشي ١ .اصليترين مسائل مورد تأکيد امام عصر7 در سخنانشان چيست؟ ۲ .در سخنان امام، چه راهکارهايي برای خودسازي و جامعهسازي در عصر غيبت ارائه شده است؟ منابع مطالعاتي ۱ .مجموعه سخنان امام عصر7 ،محمد خادمي شيرازي، قم، انتشارات جمکران، ۱۳۸۵ . ۲ .صحيفهي مهديه، سيد مرتضي مجتهدي، تهران، انتشارات الماس،۱۳۸۶ . درسنامهییازدࢬ حكومت مهدوي آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ تفاوت حکومت مهدوي و ديگر حکومتها ـ عدالت در عصر ظهور ـ علم در عصر ظهور ـ هدف نهايي تربيت در عصر ظهور سرآغاز مدينهي فاضلهي اسلامي، که در عصر ظهور به دست مهدي آلمحمد6بنا ميشود، با همهي جوامعي کهبشرتاکنون تجربهکرده، متفاوت است. اين تفاوتها در برخي موارد، ناشي از حکومت يک معصوم و در برخي موارد ديگر، ناشي از نظام ّ خاص حاکم بر آن دوران است. مدينهي مذکور، ويژگيهايي دارد که در ذيل به بعضي از آنها اشاره ميشود. ۱ .حاکم در عصر ظهور پيشرفتها در عصر ظهور، معلول عوامل مختلفي است. يکي از اين عوامل، وجود رهبري معصوم، پاک و منزه از هر نوع عيب و نقص (از قبيل احساسات حيواني، خشم، غضب بيجا، شهوت، کبر و غرور و خودخواهي) است. او فقط وابسته به خدا است و به همهي ملتها، جمعيتها و نژادها، با چشم مهرباني و برابري نگاه ميکند و فرقي بين اقوام و قبايل قائل نيست. رهبران دنياي ماديت، ناتوان از چنين عدالتي هستند. عاليترين ِ همت قدرتمندترين آنان، استثمار ديگران ياهضم يک جامعه در جامعهي قويتر و کوشش براي (تنها) يک ملت است. نگاه منفعتگرايانهي آنان، استعمار مدرن را رقم ميزند. آنان تمام توان خويش را به کار ميبرند و از تمامي ابزارها استفاده ميکنند تا روح، فکر و رفتار جوامع را به استثمار خود درآورند و استعدادهاي انساني و ذخاير خدادادي را به نفع خود مصادره نمايند. رهبران الهي، خود را متصل به عرش پروردگار ميدانند و وجود و استمرار انسان را وابسته به خداوند قادر ميشمارند و با نگاه کرامت به جامعه نظر مياندازند. کرامت و غايت حرکت 202 درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى انسان، از اهداف حکومت صالحان است. جامعهي متعبد به آداب الهي و ايجاد تشکيلاتي بر مدار بندگي پروردگار، از اهداف حرکت رهبران الهي است. در چنين جامعهاي آسايش، آزادي، برابري، عدالت و... جامعه را پر ميکند. ۲ .حکومت در عصر ظهور حکومتي که در مدينهي فاضلهي اسلامي و در عصر حاکميت امام مهدي عجل االله فرجه مستقر خواهد شد، از تمامي جهات با حکومتهاي موجود متفاوت است. حاکم، نوع حکومت، قوانين و نظامهاي جاري در آن، هيچ شباهتي با حکومتهاي موجود ندارد. معيار در اين حکومت، مصالح کل الهي، ايمان به خداييگانهو توحيد خالصاستوهدفحکومت، اتحاد جماعتها و ملتها، برداشتن ديوارهاي امتيازات و اعتبارات بيهوده، برقرار کردن توحيد کلمه و ايجاد همکاري و ارتباط بين مردم ميباشد. حاکم جامعهي ظهور، احياکنندهي شريعت نبوي و مجري قوانين اسلامي و دستورهاي الهي است. براساس اين حکومت، تمامي اختلافات نژادي، طبقاتي، ملي، وطني، جغرافيايي، مسلکي، حزبي و زباني بايد از ميان برود و سبب امتياز، افتخار و اعتبار نباشد. اختلاف ديني نيز بايد کنار گذاشته شود و همه در زير پرچم اسلام، تسليم فرمان خدا باشند. اين همان حکومت واحد جهاني است که کرهي زمين با يک حاکم، يک نوع حکومت و با يک شيوه و روش عادلانه اداره ميشود. اسلام براي بشر چنين حکومتي را پيشبيني کرده و در حدودي که وظيفهي تشريع است، مقدمات آن را فراهم ساختهوعملي شدن آن را موکول بهآماده شدن زمينهي کامل آن کرده است. اساساً حفظ انسان کامل به عنوان ولي االله الاعظم و نگهداری آن در پشت پردهي غيبت، براي تشکيل چنان حکومت واحد جهاني است، زيرا تشکيل چنين حکومتي از عهدهي انسانهاي عادي خارج است. ۳ .عدل در عصر ظهور در اسلام، مسألهي عدل از روز نخست مورد توجه و عنايت بوده است. از قرآن و سنت برميآيد که عدل و مظاهر آن، پسنديده و موجب خشنودي حضرت حق ميباشد. گسترهي درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى 203 عدالت، تمام لايحههاي جامعه را فرا ميگيرد. گستردگي پديدهي عدالت، زماني تحقق پيدا ميکندکهمردمبهرشدمعنوي و کمال روحي نائل آمده باشندو تمامافراد و يا حداقل، بيشتر آنان خواهان عدل باشند. پيامبران الهي در مأموريت آسماني خود، خواهان اقامهي عدل در جهان و در بين همهي انسانها بودهاند و ميخواستند مردم را طوري تربيت کنند که آنان خود، قسط و عدل را به پا دارند، نه آن که به زور و قدرت حاکم، به عدالت تن در دهند. خداوند ميفرمايد: الن ُ اس بِالِْق ْسط.» در اين آيهي شريفه، اقامهي قسط به مردم نسبت داده شده است؛ «لِ َ يقوم ّ الن َ اس بِالِْق ْسط»؛ پيامبران يعني مردم خود بهاقامهي قسط ميپردازند. خداوندنفرمود: «لِيقيموا ّ به عنوان حاکم عادل، مانند ساير زمامداران عادل، مردم را با نيروي نظامي و انتظامي و قدرتهاي اجرايي به رعايت عدل وا دارند؛ زيرا تفاوت است بين اين که حاکمي خود عادل باشد و بخواهد در حکومت او عدل اجرا شود و به کسي ستم نگردد و بين آن که مردم در جامعه از نظر کمالات و درک عقلاني به جايي برسند که خود اقامهي عدل نمايند و بفهمند که عدل برتر از ظلم است و در آنان کششي نسبت به ظلم نباشد. به هر حال، در اسلام و تعاليم الهي، عدل از جايگاه رفيعي برخوردار است؛ تا جايي که همهی انسانها مأمور شدهاند تا در تمام زمينههاي زندگي خود ـ در اصول و فروع، در نظام اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي، در گفتار و کردار و... ـ عدالت را مراعات کنند. آيات و روايات در مورد شرافت، عظمت و اهميت «عدالت » به قدري زياد است که از گنجايش اين نوشتار خارج ميباشد. کلمهي «عدل» واژهی غريبي نيست، اما حقيقتي قريب هم نميباشد. بشر در طول تاريخ زندگي خود، همواره منتظر بوده که روزي اين آرزو تحقق يابد و عدل در جوامع بشري حاکم شود. انسانهاي بسياري نيز با انديشهي عدل و عدالتخواهي به فکر تحقق اين آرزوي شيرين بشري بوده و تلاش بسيار کردهاند، اما تلاش آنان در بيشتر موارد كمثمر يا بيثمر بوده وعدالت در معناي حقيقي آن همچنان دست نايافتني باقي مانده است. و چه سخت است 204 درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى تعبير نشدن اين رؤياي شيرين و دلپذير! رؤيايي که تمامي اجزاي وجود انسان در طول تاريخ با آن عجين بوده و نگاه پر انتظار او در تعبير آن، خسته و كمسو گشته است. با همهي اين احوال، هيچگاه آرزوي تعبير اين رؤيا در اعماق دل و جان انسانها به يأس و نااميدي تبديل نشده است. اما هر چه بر شمارهي اوراق تاريخ افزون ميگردد، از شمارهي انتظار ما کاسته ميشود و اين همان چراغ اميدي است که قرنها در دل انسانها به عشق آمدن آن منجي، روشن و فروزان است؛ به عشق او که نامش «عدل » است: 1 ُ ْشَتَهر»؛ َ ْد ِل الم ُ َعَلیالْع لسلام «اَ َّ سلامبر عدالت گسترده. دو مؤلفهي زير از شاخصههاي اصلي حکومت او است: الف. حکومت واحد جهاني، که تنها او است که چنين حکومتي را ايجاد ميکند. ب. عدل جهاني، که تنها در جامعهاي که او تشکيل ميدهد و خود در رأس آن قرار ميگيرد، عدل با تمام ابعاد، گسترده ميشود. همان گونه که حکومت او جهاني است، عدل او نيز گسترده و جهاني ميباشد. در روايات، اين شاخصه از ساير شاخصههاي حکومت حضرت مهدي عجل االله فرجه بارزتر و بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. رسول خدا6در حديثي فرمودند: َ َعْدلاً ْسطاًو ِ ْ َض ق ْ َ ُلاالأْ ر َ َز ِلازَل َفيم الن ِ اس و ِ َن ّ ِ ٍلاف م ِی َعَلی ْ اخت َّت ُم ِی أ َ ُث ف ْع َهدی يب ْ بِالْم ُکم ُ َ ِّشر اب ُ» 2 ْ ِض...» َر ِ ُن الأ َ ساک ِ و السماء ِ ُن َّ ْضی َعْنُه ساک َاً، ير َ ْظْلم َاًو ْر َئ ْت ُجو ِ ُل َکما م مژدهمیدهمشمارا بهمهدیکهاودرامتمنبههنگاماختلافوسختیهابر انگيختهمیشود. پس زمين را پر ازقسط وعدل میسازد؛ همان طوری کهاز جورو ستم پر شده باشد. ساکنان آسمان وزمين ازاوراضی میشوند و... . بنابراين، در مدينهي فاضلهي اسلامي و درعصر ظهور آن منجي عالم،عمدتاً سخن ازعدل و قسط بهميان ميآيد؛ دامنهي عدالت او تا اقصا نقاط منازل و زواياي ناپيداي جامعهگسترده 1 .مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح. 2 .معجم احاديث الامام المهدي، ج 1 ،ص 92. درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى 205 ميشود؛ عدالت همانندگرما و سرما در درون خانههاي مردمان نفوذ ميکندو مأمن و مسکن 1 وجود آنان را سامان ميبخشد. در حکومت آن حضرت، هيچ ويژگي به اندازهي «عدل و قسط » برجستگي و روشني ندارد. مردم، آن حضرت راعمدتاً ازعدل او ميشناسند. اکنون نيز آنچهدر اولين لحظهاز ناممبارک او در ذهنها خطور ميکند، عدل ايشان است. ۴ .علم در عصر ظهور عصر ظهور، زمان گسترش و شکوفايي علم و دانايي است و مدينهي فاضلهي اسلامي، شهر علم و دانش است. با آمدن منجي عالم، همان گونه که ظلم و بيداد جاي خود را به عدل و دادگري ميسپارد و نابسامانيهاي اجتماعي به سامان ميگرايد، جهل و ناداني نيز جاي خود را به علم و دانايي ميدهدو جهان از نور عقل و دانش آکنده ميشود. دانشهايي که در طول اعصار و قرون در پشت پردهها مکنون مانده بود، ابراز ميگردند و مرز دانايي و يادگيري تا سراپردهي منازل و اعماق وجود تكتک انسانها گسترش مييابد. امام صادق7 در اين باره فرمودهاند: َ ْ ِمَغير الن ُ اس َحَّتیالْيو ْ ِر ِف ّ ْ يع ْ ِ فان، َفَلم ُّ ُس ُل َحر ِ الر ْفاً َف َج ُ ميع ما َجائ ْت بِه ِ ْش َ رون َحر َ ع َ ٌةو ْع ُ َسب ِْلم «اَلْع َف ِين َحّتی ْ لَ َيها الْ َحر ِ َّ ا َ َضم الن ِ اسو ِی ّ ََّثها ف ْفاً َفب ِ ْش َ رين َحر َ الْع ْ َسَةو َ َج الْ َخم ُنا اَ ْخر ِم َ قائ ِذا قام َف ِين. َفا ْ الْ َحر 2 ْفا»؛ ِ ْش َ رين َحر َ ع َ ًةو ْع ثها َسب ُُّ يب علم ۲۷ حرف است. (۲۷ شعبهو شاخهدارد.) تمامآنچهپيامبران الهی برای مردمآوردهاند، دو حرف بيش نبودهومردمتا کنون جز آن دو حرف را نشناختهاند. اماهنگامی کهقائم ما قيام کند، ۲۵ حرف (و شاخهو شعبهی) ديگر را آشکارودرميان مردممنتشر میسازدودو حرف ديگر قبلی را بدان ضميمهمیکند تا ۲۷ حرف، کامل ومنتشر گردد. اين حديث، بهروشني جهش فوقالعادهي علمي عصر انقلاب مهدي عجل االله فرجه را مشخص ميسازد؛ يعني، تحول و پيشرفتي به ميزان بيش از دوازده برابر، نسبت به تمامي دانشهايي 1 .بحار الانوار، ج 52 ،ص 362. 2 .همان، ص 336. 206 درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى کهدر اعصارهمهي پيامبران راستين بهبشريت عطا شده است، پيش ميآيدو درهاي تمامي رشتهها و شاخههاي علوم مفيد و سازنده به روي انسانها گشوده ميگردد و راهي که بشر طي هزاران سال پيموده، به ميزان بيش از دوازده برابر آن در اندک زماني پيموده ميشود. حضرت امام باقر7 نيز فرمودهاند: 1 ْ»؛ َُهم َل ْت بِها اَ ْحلام ُ َ َکم ُ و َ َع بِها ُعُقولَهم ِ َف َجم ِباد ُ ِ ؤوس الع ُ َعلی ر َ َضَع ُ االله َيده ُناو ِم َ قائ ِذا قام «ا هنگامی کهقائم ما قيامکند، خداوند دست محبتش را بر سر بندگان میگذاردوعقول آنهارا با آن کامل وافکارشان را پرورش دادهوتکميل میکند. بدين ترتيب، در پرتو ارشاد وهدايت حضرت مهدي عجل االله فرجه و در زير دست عنايت او، مغزها در مسير کمال به حرکت درميآيند و انديشهها شکوفا ميشوند. کوتهبينيها، تنگنظريها و افکار پست و پليد ـ که سرچشمهي بسياري از تضادها و برخوردهاي خشونتآميز اجتماعي استـ برطرف ميگردد. مردمي بلندنظر، با افکاري باز، سينههايي گشاده،همتي والا و بينشي وسيع پرورش مييابند. بدين ترتيب، هر ۲۷ حرف علم پياده ميشود. ۵ .ارتباطات در عصر ظهور در عصر ظهور، به جهت جهش علمي و پيشرفت فناوري و صنعت، وسايل ارتباطات و اطلاعات آنقدر پيشرفته خواهد بود که دنيا را همچون کف دست نشان ميدهد و براي آگاهي از اقصا نقاط جهان، نيازي به وسايل و ابزار ارتباطي امروزي نيست. از اين رو حکومت مرکزي نسبت به کل عالم ـ که تحت حکومت واحد او هستند ـ تسلط کامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشکل را حل ميکند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه ميسازد. بين امام مهدي عجل االله فرجه و مردم، نامهرساني وجود ندارد و مردم در هر نقطهاي از کرهي زمين، امام را مشاهده ميکنند و امام با آنان سخن ميگويند. اين مسأله به امام و رعيت اختصاص ندارد، بلکه مردم عادي نيز با همديگر سخن ميگويند و يکديگر را مشاهده ميکنند؛ در حالي که يکي در مشرق عالم و ديگري در مغرب آن است. 1 .همان، ص 328. درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى 207 امام صادق7 ميفرمايند: ِم عليه ِ َ َين الْقائ َ ب ْ و َ َينُهم ْ َحّتی لا َ يکون ب ِم ْ ِصاره َ اَب ْ و ِ ِهم ْسماع ِنا فی اَ َت ِشيع َ َّد ُ االله ل َ م ِذا قام َنا ا ِم َّن قائ ِ «ا 1 ِه» َکان َ فی م َ ُهو ِ و لَيه ِ َ ْينُظ َ رون ا َ َ عون،و يسم ْ َف ْ ُ ُهم َ ٌريد؛ َيکِّلم السلامب هنگامیکهقائم ما قيامکند، خداوند آنچنان گوشو چشم شيعيان مارا تقويت میکند کهميان آنان و آن حضرت (رهبر و پيشوايان) نامهرسان نخواهد بود؛ او با آنها سخن میگويد و آنان سخنش را میشنوند ووی را میبينند؛ در حالی کهاودرمکان خويش است (ومردمدرنقاط ديگر جهان). وسايل انتقال صدا و تصوير به طور همگاني، ساده و آسان در اختيار همهي پيروان حضرت قرار ميگيرد، آنچنان که چيزي به نام ادارهي پست در آن عصر، زايد به حساب ميآيد و مسائل جاري آن حکومت، بدون نياز به کاغذبازي حل و فصل ميشود؛ زيراهمهي دستورها و برنامهها با سيستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا ميگردد. امام صادق7 در گفتار ديگري اين حقيقت را بهگونهاي بارز تکميل فرمودهاند: َ ْغِر ِب ِی الْم َ َکَذا الَّذی ف َ ْغِر ِب و ِی الْم ُ الَّذی ف َ ْشِر ِق لَيری اَخاه َ بِالْم َ ُهو ِم و ِ ِ َن فی َز ِ مان الْقائ ُ ْؤم َّن الْم ِ «ا 2 َ ْشِرق»؛ ُ الَّذیبِالْم يریاَخاه مؤمن درزمان حضرت مهدی عجل االله فرجه در حالی کهدرمشرق است، برادر خودرا درمغرب میبيند وهمچنين کسی کهدرمغرب است، برادرش رادرمشرق مشاهده میکند. بنابراين، ارتباط مستقيم نهتنها در سطح حکومت، بلکه در ميان عموم نيز عملي ميشود. در اين زمان، پيوندهاي ظاهري، جسماني و معنوي، دلها را استحکام ميبخشد؛ به گونهاي که جهان بهراستي به شکل يک خانه و مردمش همچون اهل يک خانواده درميآيند. امام صادق7 ميفرمايند: ِ َن ُْن َخَف ٍض م َ َتعالی ـ لَُه ُک َّل م َ َک و َف َع ُ االله ـ َتبار َ ْ ِر ر ِ ِب َهذا َْ الام ِلی صاح ُ ا ِذا َت َ ناه ِت ُْ الامور «ا ْ کانَ ْت فی ْ لَو ِ . َفَا ُيکم ِه ِ َراحت َ ْنِزلَة ُ بِم ْنَده ِ ْ َتَفٍع َحّتی َت ُ کون ُّ الدنْيا ع ُر َ َخَف َض لَُه ُک َّل م ْ ِض و َْ الار 1 .منتخب الاثر، ص 483 . 2 .بحار الانوار، ج 52 ،ص 391. 208 درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى 1 ْها؟»؛ ْ ُصر ْ يب َ ٌة لَم ْر ِ َشع ِه َراحت وقتیکارهابهصاحباصلیولايت (حضرتمهدی7 (برسد،خداوندهرنقطهیفرورفتهای اززمين را برای اومرتفع،وهر نقطهی مرتفعی را پايين میبرد، آنچنان کهتمامدنيا نزداوبه منزلهیکف دستشخواهد بود. کداميکاز شما اگر درکف دستشمويیباشد،آن را نمیبيند؟ طبق اين حديث در عصر ظهور، يک سيستم نيرومند و مجهز براي انتقال تصويرها به وجود خواهد آمد که شايد تصور آن امروزه براي ما مشکل باشد. تمام جهان به منزلهي کف دست خواهد شد و پستي و بلنديهاي زمين مانع از رؤيت موجودات روي زمين نخواهد بود. البته بدون چنين سلطهي اطلاعاتي و ارتباطي بر تمام کرهي زمين، حکومت واحد جهاني و صلح، امنيت و ِ عدالت به طورهمهجانبه، امکانپذير نخواهدبود. براي ادارهي چنان حکومتي، امکانات زيادي لازماست که خداوندآنها را در اختيار آن حضرت و تشکيلاتش قرار ميدهد. ۶ .رفاه و آسايش در عصر ظهور مدينهي فاضلهي اسلامي، در حقيقت آرمانشهر آسايش و رفاه همگاني است. رفاه و تنعم بهگونهاي خواهدبود کهديگر نيازمندي در سطح جامعهيافت نميشود؛ زيرا توزيع عادلانهي منابع و ثروت، جايي براي فقر و طبقهي ضعيف باقي نميگذارد. در آن جامعه، مانند جوامع کنوني عمل نميشود که بيش از هشتاد درصد ثروت در دست کمتر از بيست درصد و بيست درصد آن در دست هشتاد درصد مردم باشد و در نتيجه، طبقهي مرفه و فقير پديد آيد. در آن عصر، به جهت اجراي عدالت، نه آسمان از ريزش برکات خود بر مردم دريغ ميورزد و نه زمين امساک ميکند؛ بلکه هرچه دارند، در اختيار بشر قرار ميدهند. در «شهر عدالت»، حقوق انسانها محور توجه و برنامهريزي است. از اين رو، بذر اين توجه، محصولي چون رفاه و برخورداري همگاني از موهبتهاي الهي را در پي خواهد داشت. اين موضوع در روايات اهلبيت: بهخوبي تبيين شده است: 1 .همان، ص 328. درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى 209 1 «ُ ُ ه ِّر َم ِّلا يع ْ ِض َخ ٌ راب ا ِی َْ الار ْقی ف َ لا يب ُ لَُهالْ ُک ُ نوزو َ َت ْظَهر َ ْغِر َب و َ الْم َ ْشِر َق و ُل ُغ ُسْل ُطانُهالْم ْ نَُّهيب ِ «ا حکومت او شرق و غرب جهان را فرا میگيرد و گنجهای زمين برای او ظاهر میشود و در سرتاسر جهان جایويرانی باقی نخواهد ماند؛ مگر اينکهآن را آباد خواهد ساخت . امام صادق7 فرمودند: ِها َکات َر ْ ُضب َ َج ِت َْ الار َ اَ ْخر ُ ُلو السب ِ ُّ ََن ْت بِه َ آم ُ و ْر ِ الْ َجو ِه ْ َتَفَع فیاَيام َ ار َ ْد ِل و َ بِالْع ُ َح َکم ِم َ الْقائ ِذا قام «ا َ َسَّلم ِ و ِه َ آل ِ و ٍ ـ َصّلی ُ االله َعليه َّد ُ َحم َ ُح ْکِم م الن ِ اس بِ ُح ْکِم َ داودو َ َين ّ َ ب َ َح َکم ِ ... و ِه ِلی اَْهل ق ا ل َح ٍّ ُّ ُ َّد ُک َ ر و َ لا ِ و ِه َصَدَقت ِ ْ ِضعاً ل َو ٍ م ِذ َئ ْم ْ يو ْنُکم ِ َّ ُج ُل م َ ِجُد الر َ لا ي ِهاو َکات َر ْدی ب َ ُتب ْ ُض ُک َ نوزهاو ُ َْ الار ٍ َت ْظَهر ِذ ـ َف َحينئ 2 ِنين...»؛ ُ ْؤم ِنی َج ِ ميع الْم ِ ُش ِ مول غ ِ ل ِّه ِِبر ل چون قائم قيامکند، بر اساس عدالت حکم مینمايد و ظلم و جوردردوران اوبرچيده میشود و جادهها در پرتو وجودش امن و امان میگردد و زمين برکاتش را خارج میسازد و هر حقی به صاحبش میرسد،ودرميان مردم،همانند داودومحمد6حکم وداوری میکند. دراين هنگام، زمين گنجهايش را آشکار میسازد و برکات خود را ظاهر مینمايد و کسی موردی را برایانفاق،صدقهوکمکمالی نمیيابد،زيراهمهیمؤمنان بینيازوغنی خواهند شد.... بيان ظاهر شدن برکات زمين و خارج شدن گنجها، نشان ميدهد که هم مسألهي زراعت و کشاورزي به اوج ترقي خود ميرسد و هم تمام منابع زيرزميني کشف و استفاده ميشود. درآمد سرانهي افراد آنقدر بالا ميرودکهدرهيچ جامعهاي فقيرپيدا نميشود وهمهبه سرحد بينيازي و خودکفايي ميرسند. امام علي7 فرمودند: ُ ِّکل ْ َع َسنابِ َلفی ََت ْت َسب ٍ اَنْب َّة َ َث ِل َحب د، َکما َ قال ُ االلهَتعالی: َکم َ ٍّ ِ َاُةم َم ْع ُ ُجلَُه َسب َ ّداً، ْيخر نْ ُسان م ِ َ ُع ْالا « ْيزر 3 ُ»؛ َ ْن يشاء ِلم ِ ُف َ ُ االله يضاع ٍ و َّة َِاُة َحب ٍ م َلة ُ ُسْنب [درعصر حضرت مهدیعجلاالله فرجه] انسان يکمد میکاردوهفتصد مد برداشت میکند؛ 1 .منتخب الاثر، ص 482. 2 .بحارالانوار، ج 52 ،ص 338 . 3 .عقد الدرر، فصل 7 ،ص 211. درسنامهى يازدهم: 210 حكومت مهدوى چنانکهمضمون آيهیشريفهیقرآن است. رسول خدا6فرمودند: 1 ُ َعّدا»؛ ده ُ ُّ َ لا يع َ ْيحُثو الْ َ مال َحْثواًو ِهاو ْ ُضاَ َ فلاذ َکِبد ُ ُج لَُه َْ الار َ ْيخر «و زمين درآن عصر قطعات کبد خودرا برای اوبيرون میفرستد واوثروت را بدون شمارهو محاسبهدرميان مردمپخشمیکند. ۷ .سفر به فضا در عصر ظهور در عصر ظهور به جهت وسايل فوق مدرني که در اختيار مردم قرار ميگيرد، سفر به فضا و کرات بالا همانند سفرهاي زميني امري عادي خواهد شد. البته روايات، اين باب سفر به آسمانها را براي خود آن حضرت ميدانند، ولی ظاهراً وضعيت آن زمان به گونهاي خواهد بود که سفر بهآسمانهاهمانند سفر از قارهاي بهقارهي ديگر در عصر ما بوده و امکانات سفر به فضا در اختيار همه قرار خواهد گرفت؛ يعني زندگي بر روي زمين در آن مدينهي فاضله وارد مرحلهي جديدي خواهد شد، کهبه طور کلي با وضعيت گذشتهفرق دارد. همان گونهکه امروزه بشر به پيشرفتهايي در صنايع و نرمافزار دستيافته که اگر در گذشته گفته ميشد، پذيرش آن تنها از طريق اعجاز مورد قبول واقع ميگرديد. از اين رو، پيشرفتهاي آن عصر براي مردم امروز ما به آساني قابل قبول نيست و عدهاي هم آن را از باب اعجاز حضرت مهدي عجلااللهفرجه قبول ميکنند. امام باقر7 در همين باره ميفرمايند: ْ ِ َقٌة اَو َ صاع َ ْعٌد و ِ ر ِ ْن َس ٍ حاب فيه ْ ُب؟ َ قال ما َ کان م َا َّ الصع َ م ْ ُب، ُقْل ُت: و ُ َّ الصع ِ ِبُکم ِصاح َ ل ِ ر «ُذخ َ ْ ِع و السب الس ِ ماوات َّ ْس َ باب َّ ِی َْ الاْس ِ باب اَ ْقی ف َ ير الس َ حاب و َک ُب َّ ْ ُ ُه، اَما اَنَُّه َسير َکب ْ ْ ير ِ ِبُکم ْ ٌق، َفصاح َر ب 2 ْ ِع»؛ السب َ َضين َّ َْ الار برای صاحب و سرور شما، حضرت مهدی7 آن وسيلهی سرکش ذخيره شده است. راوی 1 .منتخب الاثر، ص 168. 2 .بحار الانوار، ج 52 ،ص 321. درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى 211 میگويد، گفتم: منظور از وسيلهی سرکش چيست؟ امام فرمودند: ابری است کهدر آن غرش رعد و ّشدت صاعقهيا برق است، اوبر اين وسيله سوارمیشود. آگاه باشيد اوبهزودیبر ابرها سوارمیشودوبهآسمانهاوزمينهایهفتگانهصعودمیکند. ّم، منظور از ابر، ابر معمولي نيست، چون ابرهاي معمولي وسيلهاي نيستند که به طور مسل بتوان با آنها سفر فضايي کرد؛ زيرا آنها در جو زمين در حرکتاندو با زمين فاصلهي چنداني ندارند و نميتوانند از آن بالاتر روند. پس منظور، وسيلهي فوقالعاده سريعي است که در آسمان به صورت تودهاي فشرده از ابر به نظر ميرسد و غرشي همانند رعد و قدرت و شدتي همچون صاعقه دارد. به هنگام حرکت، دل آسمان را با نيروي فوقالعادهي خود ميشکافد و به پيش ميرود و ميتواند تا هر نقطهاي از آسمان حرکت کند. بدين ترتيب، آن وسيلهاي فوقمدرن بوده و شبيه آن در وسايل کنوني وجود ندارد و از تصور ما خارج است. ۸ .امنيت و سلامت در عصر ظهور از جمله نيازهاي اساسي بشر، که در ميان نيازهاي وي جايگاه ويژهاي دارد، امنيت است. اين نياز در ابعاد مختلف تجلي مييابد؛ امنيت اخلاقي، اقتصادي، حقوقي، اجتماعي، خانوادگي و.... از روايات ظهور استفاده ميشود که مدينهي فاضلهي اسلامي، شهر امن و سلام است. قرآن كريم به انسانها و مؤمنان مستضعف وعدهي چنين شهر امن و سلامتي را داده و فرموده است: «زندگي شما پس از خوف تبديل به امن ميگردد»، اما تا كنون براي بشر چنين امنيتي در عالم تحقق پيدا نكرده است. ائمهي اطهار: در تفسير اين آيه فرمودهاند: منظور، عصر ظهور حضرت مهدي آلمحمدعجلاالله فرجه است. قرآن ميفرمايد: ِ ْن اسَت ْخَل َف الَّ َ ذين م َا ْ ْ ِض َکم ِی َْ الار ْ ف َِفَّنُهم يسَت ْخل ِ ِ حات لَ ْ ُِلوا ّ الصال َ َعم ْ و ْنُکم ِ َنوا م َ َعَد ُ االله الَّ َ ذين آم «و 1 ْنا...»؛ ْ اَم ِِهم ْف ِ َخو ْد َع ِ ْن ب ْ م َ ِّدلََّنُهم َ لَيب ْ و ُهم ْ َتضی لَ ِیار ُ الَّذ ْ َدينُهم ُهم َ ِّکَن َّن لَ َ يم ْ و ِِهم ْل َقب همانا خداوند به آن دسته از شما که ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده میدهد که .55 ،نور. 1 212 درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى آنان را جانشينان خوددرزمين قرار خواهد داد؛همانگونهکهامتهايی ازپيشينيان را خلافت بخشيد و دينی را که برای آنان پسنديده، حاکم خواهد کرد و ترس آنها را به امنيت تبديل خواهد نمود. در اين آيه، سه وعدهي صريح به مؤمنان وارسته داده شده است: ۱ .استخلاف در زمين؛ يعني حکومت در زمين به عنوان نمايندگي از سوي خدا (حکومت حق و عدل)؛ ۲ .تمکين دين؛ يعني نفوذ معنوي و حکومت قوانين الهي بر تمامي عرصههاي زندگي؛ ۳ .تبديل خوف بهامنيت؛ يعني برطرف شدن تمامي عوامل ترس و ناامني و جايگزين شدن امنيت کامل و آرامش بر روي همهي زمين. امام زين العابدين7 دربارهي مؤمنين يادشده در اين آيه فرمودهاند: 1 َّة»؛ ِ ُْ الام ِ ه َ ْهدیهذ َ م َ ُهو ّناو ِ َ ُج ٍل م ْ َعلی َيدیر ِ َکبِِهم َ ُل ُ االله ذل َ ِ يت ْيفع َُتنا اَْه َل الْب َ ِ االله شيع ْ و «ُهم اين گروه به خدا قسم، همان پيروان ما هستند که خداوند بهوسيلهی مردی از خاندان ما اين موضوع را تحقق میبخشد واومهدیاين امت است . امام صادق7 نيز فرمودند: 2 َ اَ ْصحابِه»؛ ِم و ِ ِی الْقائ ن ِزلَ ْت ف ُ» اين آيهدر شأن قائم آل محمد واصحاب اونازل شده است. از اين رو، ميگوييم مدينهي فاضلهي عصر ظهور، همان مدينهي امن و سلامت مورد وعدهي آيهي ياد شده است. ۹ .تربيت در عصر ظهور بشر در چندين قرن اخير براي آسايش تن،هرچهفرمول اقتصادي، سياسي وهرچهامکانات علمي و تکنيکي در اختيار داشته، به استخدام درآورده است، تا شايد بتواند آسايش اينجهاني 1 .مجمع البيان، ذيل آيهى شريفه. 2 .تفسير برهان، ذيل آيهى 55 سورهى نور و كتاب الغيبة، ص 240. درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى 213 انسان را به او بازگرداند؛ حال آنکه او پس از اين همه تلاش، هيچگونه آرامشي در خود نمييابد؛ جهان را تنگ، تاريک و سرد ميبيند و در آن احساس حقارت و پوچي ميکند و اين حالت به اعتقاد منتقدان درون اين نظام (انسانمحوري و انسانمداري) جز به نابودي انسان نميانجامد. اما در مدينهي فاضلهي اسلامي، تنها سخن از آسايش تن و وفور ثروت و رفاه مادي نيست؛ بلکه در تصوير مهندسان اين مدينهي فاضله، انسان موجودي داراي ابعاد مختلف است که تکامل و رشد او در گرو رشد متوازن تمامي آن ابعاد است. مدينهي فاضله و بهشت زميني موعود تحقق نمييابد؛ مگر آنکه بارقهاي از آسمان در آن حلول کند. تربيت و پرورش روح انسانها و توجه به اخلاق و فضايل معنوي ـ که از اساسيترين برنامههاي ظهور است ـ در همين راستا معنا مييابد. مدينهي فاضله، در عين اينکه شهر عدالت است، شهر رفاه، امنيت، تربيت، سجايا و فضايل انساني نيز هست. در آن محيط، انسانهاي صالح تربيت مييابند تا جامعهاي آرماني و صالح بنا نهند. انسانها علاوه بر دستيابي به غناي مالي، از غناي قلبي و روحي نيز بهرهمند خواهند شد و در کنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اکمال اخلاق و فضيلتهاي انساني نيز راه خواهنديافت. کينههاي اخلاقي از قلبها ريشهکن ميشود؛ دروغ، تزوير و نامردمي در روابط اجتماعي جاي خود را به صداقت و يکرنگي ميبخشد. در واقع، در چنين بستري؛ رفاه، عدالت و امنيت نيز معنا پيدا ميکند و حقيقت خويش را باز مييابد. جز با اين نگرش همهجانبهبهانسان و در کنارهم چيدن اجزاي حقيقي او، نميتوان بهتعبير رؤياي 1 هميشگي انسان در تأسيس مدينهي فاضلهي انساني دست يافت. 1 .مجلهى حوزه، شمارههاى 70 و 71 ،صص 7 ـ 176 ،مقالهى مهدويت و مدينهى فاضله. 214 درسنامهى يازدهم: حكومت مهدوى سؤالات پژوهشي ۱ .سرنوشت فناوريهاي موجود که از تمدن غربي نشأت گرفته، در عصر ظهور چه خواهد بود؟ ۲ .تمايزهاي مبنايي، محتوايي و غايي عصر ظهور با ساير اعصار چيست؟ منابع مطالعاتي ۱ .عصر ظهور،علي کوراني، ترجمهي عباس جلالي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، بي تا. ۲ .کمال هستي در عصر ظهور، جلال برنجيان و ديگران، تهران، ميقات، بي تا. ۳ .جهان بعد از ظهور، محمد خادمي شيرازي، علياکبر مهديپور، تهران، الغدير، بيتا. درسنامهیدوازدࢬ زن و مهدويت آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ نقش زنان در دوران غيبت ـ نقش زنان در حکومت مهدوي سرآغاز زنان صالحه در طول تاريخ نقشهاي ويژهاي را در ياري صاحبالامر (ارواحنا فداه) ايفا کردهاند. بر اساس روايات، درعصر ظهور نيز بانوان نقشهاي ويژهاي در ياري ايشان بهعهده خواهند داشت. تاريخ و روايات، مملو از الگوهايي براي زناني است که در پي تحقق جامعهي ظهور بوده و براي نقشآفريني در آن لحظهشماري ميکنند. اين درس به بازخواني تاريخ 1 درخشان آن الگوها ميپردازد. الف. نقش زنان در دوران غيبت صغري در دوران سخت غيبت صغري، در روزهايي كه شيعيان پس از دويست و شصت سال با يك آزمايش بزرگ روبهرو بودند و بايد با غيبت امام خو میکردند، يك زن به عنوان مفزع و پناه مؤمنان معرفي ميشود. وي مادر بزرگوار امام حسن عسكري7 است. در اين دوره، اگرچه امام هادي و امام حسن عسكري8 زمينهي غيبت را از پيش فراهم كرده بودند و شخصيتهاي مورد اعتمادي همانند عثمان بن سعيد عمري و پسرش، محمد بن عثمان، را بهعنوان وكيل معرفي نمودند، اما به دلايلي از موقعيت مادر امام عسكري7 معروف به « ّجده» استفاده شد و وي بهعنوان پناه شيعه معروف گرديد. از گفتگوي احمد بن ابراهيم با 1 .در ايــن قســمت از بحث، از كتــاب ارزشمند «زنان در حكومت امامزمان»، نوشتهي آقاي محمدجواد طبســي، از انتشارات بنياد مبارك مهدي موعود7 با اندكي تلخيص و پارهاي از اصلاحات استفاده شده است. 218 درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت حكيمه خاتون - دختر امام جواد7 - برميآيدكهپس از گذشت دو سال از رحلت امام حسن عسكري7 بسياري از كارها همچنان به دست مادر بزرگوار ايشان انجام ميشده، که در حقيقت از سوي حضرت حجة بن الحسن7 و با فرمان آن حضرت صورت ميگرفته است. شيخ صدوق1 از احمد بن ابراهيم نقل كرده است كه در سال ٢٦٢ ،بر حكيمه، دختر امام جواد7 وارد شدم و از پس پرده با وي سخن گفتم و از او دربارهي اعتقادش به امامان پرسيدم. او همهي آنها را يكايك شمرد و آنگاه حجة بن الحسن بن علي را نيز نام برد... . از او پرسيدم: اين فرزند كجاست؟ گفت: در پس پردهي غيب است. گفتم: پس شيعه به چه كسي پناه ببرد؟ گفت: به ّجده، مادر امام حسن عسكري7 .سپس افزود: اين دستور از سوي امام حسن عسكري7 و بهپيروي از امام حسين7 صورت گرفتهاست؛ زيرا امام حسين7 در ظاهر براي حفظ جان فرزندش، امام سجاد7 ،به خواهرش زينب كبري3 وصيت كرد و در نتيجهتا مدتي هر آنچهاز امامزين العابدين7 صادر ميگشت، به حضرت زينب3 نسبت ّتها نسبت به امام سجاد7 كمتر گردد. و حساسي 1 داده ميشد، تا امر پنهان باشد اين امتياز براي ّجده باقي بود، تا آنکه كساني مانند عثمان بن سعيد و ديگر سفرا و نايبان خاص امام زمان7 در بين شيعيان شناخته شدند و منزلت يافتند. پس از شهادت امام حسن عسكري7 يك بانو نظر دستگاه خلافت بنيعباس را نسبت به تعقيب امامزمان تغيير داد. نوشتهاندپس از گزارش جعفر ّكذاب مبني بر اينکهدر خانهي امام حسن عسكري7 فرزند خردسالي از آن حضرت باقي مانده است، آنها (مأموران بنيعباس) ْ َقل، يكي از كنيزان امام، فرزند خردسال به خانهي امام هجوم بردند و پس از دستگيري ِصي را از او مطالبه كردند. او نخست انكار كرد و آنگاه براي اينکه موضوع بر آنها پوشيده ماند، ِي َّ الش ِوارب، قاضي وقت، سپردند تا از گفت: من حاملههستم. از اين رو آن كنيز را به دست أب او مراقبت كند. در مدتي كه صيقل زير نظر قاضي نگهداري ميشد، دستگاه خلافت با مرگ ْج روبهرو شد و صيقل از وضعيت آشفته، سود جست و َ ِيد بن خاقان و شورش ُ صاحب َّ الزن 2ُ عب فرار كرد. 1 .كمال الدين، ج 2 ،ص 507 ،الغيبة، شيخ طوسي، ص 138 . 2 .الغيبة، شيخ طوسي، ص 476. درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت 219 ب. نقش زنان در حكومت امام زمان حال سزاوار است بدانيم زنان در حكومت قائم آل محمد7 چهميكنند، چهكساني هستند، چند نفرند، از كجا ميآيند و چه مسئوليتي بر عهده دارند. بر اساس برخي از روايات، حضور و نقش اين زنان از نظر زمان و موقعيت چهار گونه است. 1 .حضور پنجاه زن در بين ياران امام زمان اولين گروه از زناني كه به محضر امام زمان ميشتابند، آنهايي هستند كه در آن ايام ميزيستهاند و همانند ديگر ياران امام7 به هنگام ظهور به ايشان ميپيوندند. در اين باره دو روايت وجود دارد: ام سلمه ضمن حديثي از پيامبر6 دربارهي علايم ظهور، از ايشان روايت روايت اول: ّ كرده است كه فرمودند: َ ِ َأةو ِ َث ُلاث م ْه لَي ِ ِ َع ا َ ْجَتم ِ َحّتی ي َقة ّ ُ َتَفِر ِ الْم ْ ِر الْ ِوارَدة ِ َك َّ الطي ْه لَي ِ الن ُ اس ا ِ ُع ّ َ ْجَتم َ ِم َفي ِ َن الْ َحر ِ ٌذ م َ ُ عوذ عائ «ي 1 ّار....»؛ ْ ِن َجب َ اب ّ ٍارو ُ َعلی ُك ِّل َجب َ ْظَهر َ ٌة َفي ْسو ِ ِ ن َ ُجلاً فيه َ ر َ َة َعَشر َع ْ ب اَر در آن هنگام پناهندهای به حرم امن الهی پناه میآورد و مردم همانند كبوترانی كه از چهار سمت بهيكسو هجوممیبرند، به سویاو جمع میشوند، تا اينكهدرنزدآن حضرتسيصد و چهاردهنفر گردآمدهكهبرخیازآنان نيز زن میباشند،و (آنحضرت) بر هر جباروجبارزادهای 2 پيروزمیشود. روايت دوم: جابر بن يزيد جعفي، ضمن حديث مفصلي از امام باقر7 در بيان برخي از نشانههاي ظهور، روايت كرده است كه: ٍ ِيعاد ْ ِر م َ َّكَة َعلی َغي ُ َون بِم ِع َ ْجَتم َ أة ي ْر ْ ِ سون ام ْ َخم َ ُجلاً ِ فيهم َ ر َ ُة َعَشر َ بِ ْضع ِ َأةو َ ِ االله َث ُلاث م ُ و َجيیء َ ي «و ٍ ْ ء َّن َ االله َعلی ُك ِّل َشی ِ ُ ُ االله َجميعاً ا َ ِ أت بِ ُكم َْنما َتكونوا ي َ ُةالَّتی َ قال ُ االله اَي َ ْالآي ِی َ ه َقْزعاً َكَقْز ِع الْ َح ِ ريف و 3 َقدير»؛ 1 .مجمع الزوائد، ج 7 ،ص 315؛ احاديث الامام المهدي، ج 1 ،ص 500. 2 .همان. 3 .بحار الانوار، ج51 ،ص223. درسنامهى دوازدهم: زن و 220 مهدويت به خدا سوگند سيصد و سيزده نفر میآيند كهپنجاه نفر زن درميان آنهاوجوددارد،وبدون هيچ قرار قبلی در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد؛ همانگونه که ابرهای پاييزی به هم میپيوندند. اين است معنای آيهی شريفه: «هرجا باشيد، خداوند همهی شمارا حاضر میكند؛ زيرا اوبر هر كاریتوانا است.» 2 .زنان آسماني دستهي دوم، چهارصد بانوي برگزيده هستند كه خداوند آنها را براي حكومت جهاني ّعصر7 در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور آن حضرت، به همراه حضرت حضرت ولي عيسي7 به زمين ميآيند. از پيامبر6روايت شده است كه: َ ْن َ ْ أصَل ُح م ْ ِض و َ ْن َعَلی َْ الار ُ م ، خيار ٍ َ أة ْر ِ ام ِ َائة َ ِع م ْ ب َ اَر َ ُج ٍل و ِ ر ِأة َ َعلی َث ِ مان م َم ْ ي َر ْ ُن م َْنِز ُل عيسی ب «ي 1 َضی»؛ م عيسیبنمريم بههمراههشتصد مردو چهارصد زن ازبهترينو شايستهترينافرادرویزمين فرود خواهد آمد. در اينکه اين زنان از امتهاي پيشين يا امت اسلامي زمان پيامبر6و معصومين: ميباشند يا از دورانهاي مختلف، و از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شدهاند و براي عهدهداري منصبي در حكومت حضرت ميآيند، يا براي مسائل ديگر؟ اينها پرسشهايي است كه اين حديث از آنها چيزي نميگويد. 3 .رجعت زنان سومين گروه از ياوران حضرت بقيةااللهعجل االله فرجه زناني هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان، آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. اين گروه دو دستهاند: برخي با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخي ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است. 1 .معجم احاديث الامام المهدي، ج1 ،ص534؛ به نقل از فردوس الاخبار، ج5 ،ص515. درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت 221 پيش از ادامهي بحث، عقيدهي شيعه را نسبت به رجعت بررسي ميكنيم. ّم شيعه، اين است كه همزمان با ظهور مهدي آلمحمد7 برخي از يكي از عقايد مسل پيامبران مانند حضرت خاتمالانبيا و معصومين: همانند امير مؤمنان و امام حسين8 و برخي از مؤمنان حقيقي و پيروان اهلبيت به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار ديگر به دنيا ّم باز ميگردند. بازگشت اين عده، نهتنها غيرممكن نيست، بلكه از نظر قرآن كريم امري مسل نيز ميباشد، كهآيات متعددي از آن سخن گفتهاست. در سورهي بقره، آيهي ٢٤٣ميخوانيم: «آيا نديديجمعيتيراكهازترسمرگاز خانههايخودفراركردند وآنان هزاران نفر بودند؟ خداوند بهآنها گفت بميريد. سپس خدا آنهارازنده كردوماجراي زندگي دوبارهي آنهارا درس عبرتي برايآيندگان قرارداد....». همچنين قرآن كريم در آيهاي ديگر ميفرمايد: «يا همانند كسي كه از كنار يك آبادي (ويرانشده) عبور كرد؛ در حالي كه ديوارهاي آن به رويسقفها فروريختهبودو (اجسادواستخوانهاياهلآن درهر سو پراكنده بود، اوبا خود) گفت : چگونه خداوند آنهارا پسازمرگزنده ميكند؟! (دراين هنگام) خدا اورا يكصد سال ميراند، سپس زنده كرد و به او گفت: چقدر درنگ كردي؟ گفت: يك روز يا بخشي از يك روز. (خدا) فرمود: نه! بلكهيكصد سال درنگكردي. نگاهكنبهغذاونوشيدنيخود (كههمراه داشتيوباگذشت سالها) هيچ گونهتغييرينيافتهاست، اما بهالاغ خودنگاهكن (كه چگونهاز هم متلاشي شده است! اين زنده شدن تو پس ازمرگ، هم براي اطمينان خاطر تو است وهم) َ َركب خودنگاه كن كه براي اينكهتو را نشانهاي برايمردمقراردهيم. اكنون بهاستخوانهاي م چگونهآنهارا برداشته، بههم پيوند ميدهيم وگوشت بر آن ميرويانيم. هنگاميكهاين حقايق 1 بر اوآشكار شد، گفت: ميدانم، خدا بر هر كاريتوانا است.» سيد مرتضي علم الهدي در اين باره مينويسد: «علت اينكه شيعهعقيده دارد خداوند درموقع ظهورامامزمان7برخي ازمردگان رازنده ميگرداند، ايناست كهبهثوابياريامامزمان نايلشوند ودولت ّحقآلمحمد6راكهدر .259 ،بقره. 1 222 درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت انتظارآن بودهاند، ازنزديكشاهد باشند و (نيز) تاانتقام (از) عدهاياز ظالمان را به چشم ببينند 1 واز ظهور حق واعتلايكلمهيتوحيد لذت ببرند.» در منابع معتبر اسلامي نام سيزده زن ياد شده كه به هنگام ظهور قائم آل محمد: زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواي مجروحان جنگي و سرپرستي بيماران خواهند پرداخت. طبري در دلائل الامامه، از مفضل بن عمر نقل كرده است كه امام صادق7 فرمودند: «همراه قائم آل محمد6سيزده زن خواهند بود. گفتم: آنها را براي چه كاري ميخواهد؟ فرمود: به مداواي مجروحان پرداخته، سرپرستي بيماران را به عهده خواهند گرفت. عرض ّه (مادر َن، ُحبابةوالبيه، سمي ْم ّماَي ُ َشيد َهَجري)، اُ كردم: نامآنها را بفرماييد. فرمود: ْقنواء (دخترر 2 ّه. ّم خالد ُج َهني ّه، صيانة ماشطه، اُ ّم سعيد َحَنفي ّه، اُ َ سي ّم خالد اَ ْحم َيده، اُ ّ ار ياسر)، ُزب عم صيانة ماشطه در زمان حضرت موسي7 ميزيسته است؛ مادر عمار ياسر در ابتداي بعثت به شهادت رسيد؛ حبابهدر زمان امامعلي7 و قنواء در زمانهاي ديگري زندگي ميكردهاند. اين گروه سيزده نفري رجعت خواهند نمود و خداوند براي قدرداني از آنها به بركت امام زمانعجل االله فرجه آنان را زنده خواهد كرد. در اين روايت امام صادق7 از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد ميكنند. در كتاب ّه و در كتاب منتخب البصائر، به نامهاي ، به نام نسيبه، دختر َكعب َمازني 3 خصايص فاطمي 4 جز اين سه نفر، نام ديگري به ميان نيامده است. ّه نيز اشاره شده است. َشي ُ َت ِيره و َحب و اينك به اختصار به شرح حال برخي از اين زنان اشاره ميشود. ـ صيانه ماشطه او يكي از همان سيزده بانويي است كه در دولت حضرت مهدي7 حيات مييابد و به دنيا 1 .الشافي في الامامة، ج1 ،ص511 . 2 .دلائل الامامه، ص 260. 3 .رياحين الشريعه، ج5 ،ص41؛ به نقل از خصايص فاطميه. 4 .چشماندازي از حكومت مهدي7 ،ص74؛ به نقل از بيان الائمه، ج3 ،ص338 . درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت 223 باز ميگردد. وي همسر حزقيل، پسر عموي فرعون، است. وي آرايشگر دختر فرعون بود. اين بانو همانند شوهرش به پيامبر زمان خود، حضرت موسي7 ،ايمان آورده بود، اما همچنان ايمان خود را پنهان نگاه ميداشت. گويند روزي وي مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بي اختيار نام خدا را بر زبان جاري ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نامپدر مرا بر زبان آوردي؟ گفت: نه! بلكه نام كسي را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون، صيانه را احضار نمود و گفت: مگر به خدا بودن من اعتراف نداري؟ گفت: هرگز! من از خداي حقيقي دست نمیکشم و تو را پرستش نمیکنم. فرعون دستور داد تا تنور مسي برافروزند و همهي بچههاي آن زن را در حضورش در آتش افكنند. چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد، صيانه ميخواست بهظاهر از دين برائت جويد كهكودك به زبان آمدو گفت: مادر! صبر كن كهتو بر حق هستي. فرعونيان آن زن و بچهي شيرخوار را در آتش افكندند و سوزاندند و خداوند در اثر صبر و تحمل آن زن در راه دين، او را در دولت امام مهديعجل االله فرجه زنده ميگرداند، تا هم به آن حضرت خدمت كند و هم انتقام 1 خود را از فرعونيان بگيرد. ـ سميه؛ مادر عمار ياسر وي هفتمين نفري بود كه به اسلام گرويد و در اين راه سختترين شكنجهها را تحمل 2 او با شوهرش، ياسر، در دام ابوجهل گرفتار آمدند. ابوجهل، نخست آنها را اجبار كرد کرد. كه پيامبر خدا را دشنام دهند، اما آنان حاضر به چنين كاري نشدند. او نيز به سميه و ياسر زره آهنين پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگاه داشت. پيامبر كه گاه از كنارشان عبور ميكردند، آنان را به صبر و مقاومت سفارش نموده ميفرمودند: ُ الْ َجَّنُة»؛ ِ َدُكم ْع َو ِ ٍر! َف َّإن م ْراً يا َآل ياس « َصب 1 .بحار الانوار، ج13 ،ص162) چاپ قديم). 2 .اسد الغابه، ج5 ،ص481. 224 درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت ایخاندان ياسر! صبر پيشه سازيد كهوعدهگاه شما بهشت است. 1 خداوند اين سرانجام ابوجهل بر هر يك ضربتي وارد ساخت و ايشان را به شهادت رساند. زن را به پاداش صبر و مجاهدهاي كه در راه اعتلاي اسلام نشان داد و بدترين شكنجه را از دشمن خدا تحمل كرد، در ايام ظهور مهدي آلمحمد6 زنده خواهد نمود، تا تحقق ّ خدا به ياوران آن حضرت خدمت رساند. وعدهي الهي را ببيند و در لشكر ولي ّه ْبه؛ دختر َكْعب َ مازني ـ نُ َسي امعماره» و از زنان فداكار صدر اسلاماست. وي در برخي از جنگهاي پيامبر او معروف به « ّ اسلام6شركت جسته، مجروحان جنگي را مداوا ميکرد. او در «جنگ احد» بهترين نقش را ايفا نمود؛ با ديدن صحنهي فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر، به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه، بدنش زخمهاي فراوان برداشت. پيامبر عزيز، اين فداكاري را ستوده، به فرزندش، عماره، چنين فرمودند: 2 «امروزمقاممادرتو ازمردان جنگی والاتر است.» 3 سنگين بههمراه ديگر مسلمانان به خانه پس از فروكش كردن جنگ، نسيبهبا سيزده ِ زخم بازگشت و به مداواي خويش پرداخت. اين بانوي فداکار با شنيدن فرمان پيامبر خدا6كه ّا فقط ِ مجروحان جنگ بايد به تعقيب دشمن بشتابند، از جاي برخاست و آمادهي رفتن شد، ام به علت شدت خونريزي نتوانست شركت جويد. پيامبر از تعقيب دشمن برگشت و پيش از آنكه به خانه برود، عبداالله بنكعب مازني را براي احوالپرسي نسيبه نزد او فرستاد و چون 4 نسيبه از كساني است عبداالله از سلامت وي آگاه شد، شادمان موضوع را به پيامبر خبر داد. 5 كه براي ياري امام مهدي عجل االله فرجه زنده خواهد شد. 1 .رياحين الشريعه، ج 4 ،ص353. 2 .مغازي واقدي، ج1 ،ص373. 3 .همان، ج2 ،ص268. 4 .همان، ج1 ،ص270. 5 .رياحين الشريعة ، ج5 ،ص41؛ به نقل از خصايص فاطمه. درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت 225 ـ ّ ام ايمن ّ ام ايمن، از زنان پرهيزگار و خدمتكار حضرت رسول6 است. پيامبر او را مادر خطاب ميكردند و ميفرمودند: 1 ْتی»؛ َي ُةاَْه ِل ب ّ َقي ِ ب ِ ه «هذ اين زن باقیماندهایاز خاندان من است. 2 وي همواره در كنار زنان مجاهد در جبههي جنگ به مداواي مجروحان ميپرداخت. ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود. در «ماجراي فدك»، حضرت زهرا3 او را به عنوان 3 خداوند به بركت مهدي شاهد معرفي كردند. وي پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت. آل محمدعجل االله فرجه به هنگام ظهور ايشان، او را زنده ميگرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود. ـ ّ ام خالد ّه. شايد مقصود، ّه و ّ ام خالد جهني َسي در روايت، دو بانو بدين نام مشهور شدهاند: ّ ام خالد اَْحم ام خالد مقطوعة اليد (دستبريده) باشد. يوسف بن عمر پس از به شهادت رساندن زيد بن ّ ام خالد) را به جرم شيعهبودن قطع كرد. در كتاب رجال علي بن الحسين در كوفه، دست او ( ّ َك ّشي دربارهي شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق7 مطلبي ذكر گرديده كه حائز اهميت است. ابوبصير میگويد: «در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ّ ام خالد مقطوعة اليد از راه رسيد. حضرت فرمود: اي ابابصير! آيا ميل داري كهكلام ّ ام خالد را بشنوي؟من عرض كردم: آري، اي فرزند رسول خدا! با شنيدن آن شادمان ميگردم. درهمان موقع ّ ام خالد به خدمت امامآمد. گفت: ديدموي دركمال فصاحت وبلاغت صحبت ميكند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت وبرائت از 4 دشمنان سخن گفت.» 1 .چشماندازي از حكومت مهدي7 ،ص76 ،تهذيب الكمال، ج35 ،ص329. 2 .نقش زنان مسلمان در جنگ، ص20 . 3 .قاموس الرجال، ج10 ،ص387. 4 .رياحين الشريعه، ج3 ، ص381؛ به نقل از تنقيح المقال مامقامي. 226 درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت َيده ـ ُزب مشخصات كاملي از آن زن نقل نشده است. احتمال دارد زبيده، زن هارونالرشيد باشد كه شيخ صدوق1 دربارهاش گفته است: وي يكي از هواداران و پيروان اهلبيت: است. هنگامي كه هارون دانست از شيعيان است، قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده خدمات بسياري انجام داده است؛ آبرساني به عرفات از جمله خدمات آن بانوي فداکار ميباشد. وي يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداي 1 تلاوت قرآن شنيده ميشد. زبيده در سال ٣١٦ ق رحلت كرد. ّه ـ حبابه والبي او از زنان والامقامي است كه دورهي زندگي هشت امام معصوم7 را درك كرده است. وي پيوستهمورد لطف وعنايت حضرات معصومين:قرار داشت. در يك يا دو نوبت بهوسيلهي امام زينالعابدين و امام رضا7جوانياش به او باز گردانده شد. اولين ملاقات وي با امير مؤمنان7 بودكهاز آن حضرت دليلي بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وي سنگي را برداشته، بر آن مهر خود را نقش كردند و اثر آن مهر در سنگ جاي گرفت و به او فرمودند: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثري بر جاي بگذارد، او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامي، نزد امام ديگر ميرفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ ميزدند و اثر آن نقش ميبست. تا اينکه نوبت به امام رضا7 رسيد و آن حضرت نيز چنين 2 كردند. حبابه نه ماه پس از شهادت امام رضا7 زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت. روايت شده است كه وقتي حبابه خدمت امام زينالعابدين7 رسيد، يكصد و سيزده سال از 3 عمرش سپري شده بود. حضرت با انگشت سبابهي خود اشارهاي نمود و جوانياش بازگشت. ـ َق ْنواء 1 .تنقيح المقال، ج3 ،ص78. 2 .سفينة البحار، ج1 ،ص204. 3 .همان. درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت 227 ُ َشيد َهَجري، يكي از شيعيان و پيروان علي7 و از ياران باوفاي حضرت امام جعفر دختر ر وي دختر بزرگمردي است كه در راه محبت و دوستي امير مؤمنان7 به 1 صادق7 است. طرز دلخراشي به شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برميآيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداالله بن زياد، شاهد قطع دو دست و دو پاي پدر خود بود و به كمك ديگران بدن نيمهجان پدر را از دارالاماره بيرون آورد و به خانه منتقل كرد. روزيقنواء بهپدرش گفت: پدر جان! چرا اين همه خود را بهرنج و مشقتعبادت مياندازي؟ پدر در جواب گفت: دخترم! پس از ما گروهي خواهند آمد كه بينش ديني و شدت ايمانشان از 2 ما كه اين همه خود را به زحمت عبادت انداختهايم، بيشتر است. د. بانوان منتظر چهارمين گروه از ياران امام زمان، بانوان پرهيزگاري هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيةاالله عجل االله فرجه رحلت كردهاند. چون به ايشان گفته ميشود که امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلي ميتواني حضور داشته باشي، آنان نيز به ارادهي پروردگار زنده خواهند شد. رجعت زنان مربوط بهگروه خاصي نيست. هر بانويي خود را با حكومت مهدي آل محمد7 تطبيق دهد، ممكن است در آينده از رحمت خداوندي بهرهمند گشته، براي ياري امام زنده شود. يكي از آن شرايط، خواندن «دعاي عهد» است كه در فرد، نوعي آمادگي براي پذيرش حكومت آخرين ذخيرهي الهي ايجاد ميكند. به فرمودهي امام صادق7 : «هركه چهل صبح دعای عهد را بخواند، از ياران قائم ما شود و اگر هم پيش از ظهور آن 3 حضرت ازدنيا برود، خداوند اورا ازقبر بيرون میآوردتادر خدمت آن حضرت باشد.» 1 .جامع الرواق، ج2 ،ص458؛ رجال، شيخ طوسي، ص341. 2 .اختصاص، شيخ مفيد، صص 72 _ 73 . 3 . سفينة البحار، ج2 ،ص294. 228 درسنامهى دوازدهم: زن و مهدويت سؤالات پژوهشي ١ .نقش ويژهي زنان در زمينهسازي ظهور چه ميتواند باشد؟ ۲ .اصولاً نسبت زن و مهدويت چيست؟ منبع مطالعاتي ، نجمالدين طبسي، تهران، بنياد فرهنگي مهدي موعود، زنان در حکومت امام زمان عجلاالله فرجه بي تا. درسنامهیسیزدࢬ ّ تشــرفات آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ تشرف و امکان آن ـ شرايط تشرف به حضرت ـ آسيبشناسي دامن زدن به تشرفات سرآغاز يكي از موضوعاتي كه در اين ميان بسيار حائز اهميت بوده و نيازمند دقت و توجه بيشتري است، پرداختن افراطي به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان7 است. متأسفانه موضوع يادشده اين روزها دستمايهي بسياري از كتابها و نشريات نوظهور قرار گرفته و نويسندگان و ناشران اين قبيل كتابها و نشريات، تلاش ميكنند كه با داغتر كردن فضاي بحث و گفتگو، مخاطب بيشتري جلب كرده و بر تيراژ كتابها و نشريات خود بيفزايند. با توجه به اهميت موضوع يادشده، اين درس به بررسي ابعاد مختلف اين موضوع ميپردازد. ۱ .امكان يا عدم امكان تشرف امام مهدي7 در آخرين توقيعي كه خطاب به چهارمين نايب خاص خود، علي بن محمد سمري، صادر ميكنند، ميفرمايند: ِ ِ َّتة ْ َنس َي َ ب َْن َكو َي َ ٌ يت ما ب ِ َ يك. َفإنَّ َكم ِ َكف َ ْإخوان َ ُ االله ْ أجر أعَظم َری! ْ السم ٍ َّ ّد ْ َنمحم َّ ب «ياعلی ُة َ ُة ّ الثاني َ ِيب َ ِت الغ َ َقع ِ َك. َفَقْد و َفات ْ َد و َع َ َك ب َقام ُ م َُقوم ٍ ي أحد َ لا ُت ِ وصِإلی َ َ َك و ْر َ ْع أم ّ ٍام. َف ْاجم أي َ ِ ُ الق ِ لوب و َة َ َق ْسو ِ و َد ْ َد ُط ِول الأْ م َع ِ َك ب َ ذل َ َج َّل ـو ْ َد ِإْذِن ِ االله ـ َعَّز و َع َ ّإلا ب ّة] َفلا ُظُهور التام ّ ] ْ َل ُ َشاهَدَة َقب ادَعیالْم َ ِن َّ ُ َشاهَدَة، ألا َفم ِیالْم َ َّدع َ ْني ِیم َت ِیإلیشيع َأت َ َسي َاًو ْر ْ ِض َجو ِ الأر ِلاء ْت ام 1 ُ ْفَتر»؛ ِ ٌبم َ كاذ ِ َفُهو ْ َحة َ َّ الصي ِی و السْفيان ُّ ُ ِوج ُخر ایعلیبنمحمد سمری! خداوند پاداشبرادرانترادرمرگتو بزرگگرداند. تو تا ششروز 1 . الغيبة، شيخ طوسي، صص 242 _ 243. 232 درسنامهى سيزدهم: تشرفات ديگر میميری؛ پسكارت را سامان دهوبهكسی بهعنوان جانشين پساز خودوصيت نكن كه ّهواقع شده است. ديگر ظهوری نيست، مگر بهاذن خداوند وآن پس ازمدتی ديگر غيبت تام درازوبعد ازآنكهدلها سخت شد وزمين از ستم پر شد، بهوقوع خواهد پيوست. بهزودی از شيعيانم كسانی خواهند آمد كهادعای ديدار (مشاهده) مرا میكنند. آگاه باشيد هركس پيش از ادعایديدارمرا كرد،دروغگو ومفتریاست. خروج سفيانی و صيحهیآسمانی، ّ اين توقيع شريف، زمينهساز بحث و گفتگوهاي فراواني در زمينهي امكان يا عدم امكان ملاقات حضرت مهديعجل االله فرجه در زمان غيبت شده و علماي شيعه را به اظهار نظر در اين زمينه واداشته است. آنچه كه از مجموع اين بحث و گفتگو برميآيد، اين است كه در اصل امكان ملاقات با آن حضرت، ترديدي نيست و اينكه افراد زيادي در طول دوران غيبت كبري به اين شرافت نايل شدهاند، گواه روشني بر اين مدعاست. اما سخن در شرايط و ويژگيهاي آن است. يكي از نكاتي كه همهي علماي شيعه در اين زمينه بر آن اتفاق نظر دارند، اين است كه در عصر غيبت كبري، باب نيابت و سفارت، به گونهاي كه در مورد نايبان خاص آن حضرت و در دوران غيبت صغري وجود داشت، بسته شده وهيچ كس نميتواند ادعا كند كه با آن حضرت در ارتباط بوده و هر زمان اراده كند، ميتواند با ايشان ملاقات كند؛ يا به طور خاص از سوي ايشان نيابت يافته كه اموري را به انجام رساند يا دستورهايي را به مردم ابلاغ كند. نكتهي ديگري كه بسياري از علماي شيعه در كتابها و آثار خود به آن اشاره كردهاند، اين است كه ملاقات با امام زمان7 مستلزم لياقتها و شايستگيهاي خاصي است كه حتي بسياري از بزرگان به آن دست نيافتند و گروهي هم كه به اين توفيق دست يافتند، با مجاهدتها و تلاشهاي فراوان بوده است. ۲ .انواع و اقسام تشرفات يكي ديگر از موضوعاتي كه در اين زمينه بايد بدان توجه داشت، اين است كه آيا همهي كساني كهادعا ميكنندبا امامزمان7 ملاقات كردهاند، بهراستي شخص آن حضرت و وجود واقعي ايشان را ديدهاند، يا احتمالات ديگري در اين ميان وجود دارد؟ درسنامهى سيزدهم: تشرفات 233 در پاسخ به اين پرسش، بايد گفت: احتمالات و فروض مختلفي در اين زمينه مطرح است و هرگز نميتوان ادعا كرد كه همهي مدعيان رؤيت امام مهدي7 به واقع آن حضرت را ديدهاند. الف. خيلي از مواقع است كه انسان بيماري سختی دارد و شفا پيدا ميكند؛ يا گمشدهاي دارد و پيدا ميكند. اما آيا اينها به وسيلهي شخص حضرت انجام ميپذيرد يا اولياي فراواني كه تحت نظر حضرت هستند، و يا شاگردان فراواني كه حضرت دارد، انجام ميدهند؟ هيچ برهاني بر اين مسألهنيست كهبرای مثال، آن كسي كه شخص گمشده را بهمنزل ميرساند، يا مشكل كسي را حل ميكند، شخص حضرت باشد. اولياي فراواني در خدمت و تحت تدبير حضرت هستند. حضرت ممكن استبهيكي از اينها دستور داده باشندو آن مشكل حل شود. در بعضي از موارد، آن تمثلات نفساني را انسان مشاهده کرده و خيال ميكند، واقعيت است. ب. در بخش دوم كه حقيقتاً حضرت كسي را ميبينندو مشكل او حل ميشود يا مريضي را شفا ميدهند يا گمشدهاي را به مقصد ميرسانند، در اينجا نيز هيچ برهاني وجود ندارد كه به طور شفاف و قاطع کسي مدعي شود کهاين عمل توسط حضرت انجام شده است يا شاگردي از شاگردان او انجام دادهاند. حضرت داراي شاگردان فراواني هستند که هر کدام تحت تدبير حضرت، داراي مأموريت مخصوص به خود است. با توجهبهمطالب يادشده، ميتوان گفت كه: اولاً، نبايدهر عنايتي كهاز سوي امام زمان7 به اشخاص ميشود و هر گرهگشايي كه از سوي آن حضرت صورت ميگيرد، به حساب ملاقات يا تشرف گذاشت و ثانياً، نبايد هر ادعاي تشرفي را بهسادگي پذيرفت و بر گفتههاي مدعي، مهر تأييد زد. ۳ .خطرات دامن زدن به موضوع تشرفات امروزه شاهد هستيم كه گروهي از نويسندگان، سخنرانان و گردانندگان محافل و مجالس مذهبي، براي جلب توجه عوام و جذب هرچه بيشتر آنها به موضوعات و مباحث مهدوي، با به فراموشي سپردن فلسفهي واقعي انتظار و كاركردهاي اجتماعي آن، مردم را صرفاً به نقل 234 درسنامهى سيزدهم: تشرفات خواب، رؤيا و حكايتهاي ضعيف و بياساس مشغول داشته و با بستن باب هرگونه تعقل ّر در معارف مهدوي، برداشتهاي سطحي خود را از روايات، ملاك تحليل و بررسي و تدب پديدهي ظهور قرار دادهاند. سخنرانيها و آثار مكتوبي كه از سوي اين گروه ارائه ميشود، مخاطبان جوان خود را از ، و مسئوليت بزرگي كه رسالت سنگيني كه در برابر حجت خدا، حضرت صاحبالامر عجل االله فرجه در برابر اجتماع خود دارند، غافل ساخته و آنان را به اين انديشه وا ميدارد كه تنها بايد در خلوت خود به جستجوي امام غايب بود و تلاش كرد كه با به دست آوردن ادعيه، توسلات و ختمها، راهي براي تشرف به خدمت آن حضرت پيدا كرد. به طور قطع، اگر اين قبيل افراد به آرزوي خود دست نيابند و راهي براي ملاقات با امامشان پيدا نكنند، دچار دلزدگي و نااميدي شده و شايد بهطور كلي از فرهنگ مهدوي رويگردان شوند. خطر ديگري كه اين قبيل سخنرانيها و آثار دارد، اين است كه اعتقاد به امام مهدي7 را در نزدكساني كههنوز به حقايق شيعهوعمق انديشهي مهدوي پي نبردهاند، اعتقادي موهوم و آميخته با خرافه جلوه ميدهد. با توجه به اين آسيبها و خطرها است كه مراجع عظيمالشان تقليد و علماي حوزه، افراد را از دامن زدن به اين مباحث بر حذر داشته و همه را به پرداختن بيشتر به مباحث اعتقادي و معارف اصيل و حقيقي دين دعوت ميكنند. ۴ .محوريت يا عدم محوريت تشرف نكتهي حائز اهميت ديگر، اين است که آيا موضوع درخواست ملاقات با امام عصر عجل االله فرجه و تشرف خدمت ايشان، از موضوعات محوري مباحث مهدويت است يا خير؟ با بررسي روايات مهدوي، به دست ميآيد كه آنچه بيش از هر موضوع ديگري در عصر ، منتظر بودن و عمل به شرايط انتظار و تكاليف غيبت اهميت دارد، معرفت امام عصر عجل االله فرجه منتظران است؛ تا آنجاكهبهتعبير روايات، حتي اصل درك زمان ظهورهم چندان موضوعيتي نداشته و مهم اين است كه شيعهي منتظر، در زمان غيبت امام خود را بهدرستي بشناسد و به درسنامهى سيزدهم: تشرفات 235 وظايف خود در برابر او بهخوبي عمل كند، كه در اين صورت، درست مانند كسي خواهد بود كه زمان ظهور را درك كرده و با امام خود همراه و همداستان است. ابوبصير ميگويد که به امام صادق7 عرض كردم: َج؟؛فدايت شوم! اين گشايش كي فرا ميرسد؟ آن حضرت فرمودند: ََتي الَْفر ْ ُت ِفداك! م 1ُ جِعل ِ»؛ ِ ِظاره َّ َج َعْنُهِلانْت َ َفَقْد َفر ْر َ َف َهَذا الأْ م َ ْن َعر ُّ الدنْيا؟م ُ ُريد َّ ْن ي ِم َ أنْ َت م َصير! و «يا أباب ایابابصير! آياتو ازآن گروهیهستیكهبهدنبالدنيايند؟هر كساينامر را بشناسد، به سبب انتظارش، برایاوگشايشحاصل میشود. 1 . الكافي، ج1 ،ص371 ،ح3. 236 درسنامهى سيزدهم: تشرفات سؤالات پژوهشي ۱ .آيا ميتوان قاعدهي کلي براي نحوهي تشرف خدمت امام عصر عجل االله فرجه اراده داد؟ ۲ .مصلحتهاي کلي که باعث تشرف افراد متفاوت خدمت امام عصر عجل االله فرجه شده است چه چيزهايي هستند؟ ۳ .اصل اوليه در امکان تشرف در زمان غيبت چيست و دلايل آن کدام است؟ منابع مطالعاتي ۱ .ميرمهر، سيد مسعود پورسيدآقايي، مؤسسهی آينده روشن. ۲ .عنايت ولي عصر عجل االله فرجه به علما و طلاب، محمد رضا باقي اصفهاني، قم، انتشارت مسجد مقدس جمکران. ۳ .نجم الثاقب، ميرزا حسين نوري، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران. درسنامهیچھاردࢬ موضوعات فرعي مهدويت آنچه اين درس به آن ميپردازد: ـ طول عمر امام ـ مکان و مسکن امام ـ مهدويت و اهل تسنن ـ و غيره سرآغاز برخي از مسائل مربوط به امام عصر عجل االله فرجه مانند طول عمر، زن و فرزند و... در طول تاريخ به عنوان شبهه يا سؤال مطرح شده است، که به عقيدهي ما جزء مباحث اصلي مهدويت نيست و ميتوان آنها را مسائل حاشيهاي يا استطرادي دانست. اين فصل عهدهدار اينگونه مباحث خواهد بود. طول عمر راز طول عمر، پرسشي است كه از ديرباز در اين باره مطرح بوده و ذهنها را به خود مشغول داشته است و در اين زمان نيز گاهي رخ مينمايد. دربارهی طول عمر حضرت، سؤالات متنوعي مطرح است؛ از جمله اين پرسشها: ـ آيا اين امر در راستاي قوانين طبيعي عالم است، يا جنبهي غيبي و اعجازي دارد؟ ـ آيا امكان دارد از نظر ظاهري، فردي در اين عالم عمري طولاني را سپري كند و شاداب و باطراوت باقي بماند؟ موضوع طول عمر حضرت را ميتوان در پرتو آيات قرآن كريم، مسائل اعتقادي و دانش روز بررسي نمود. درسنامهى چهاردهم: 240 موضوعات فرعى مهدويت الف. طول عمر در پرتو آيات قرآن كريم وقتي که مسألهي طول عمر بر قرآن عرضه ميگردد، شواهد بسيار فراواني از افراد بشر يافت ميشود كه خداي متعال براي آنان مقدر فرمود كهزيستي طولاني داشتهباشند. با وجود اين نمونهها، نه تنها طول عمر حضرت مهدي عجل االله فرجه امري عادي است، بلكه طول عمرهر انساني كه خداوند براي وي عمري طولاني مقرر فرموده باشد نيز امري معمولي است. نمونههاي قرآني: خداي متعال ميفرمايد: «نوح را به سوی قومش فرستاديم. درميان آنان ۹۵۰ سال درنگ نمود. آنگاه آن قومگرفتار 1 طوفان شدند، كه ظالم بودند.» در حديثي از امام صادق7 وارد شده كه فرمودند: «نوح ۲۳۰۰ سال زندگاني كرد. ۸۵۰ سال قبل از آن كه مبعوث شود و ۹۵۰ سال در ميان قومش كهآنان را دعوت مينمودو ۵۰۰ سال هم پس ازآنكه سفينهي اوبه خشكي نشست و 2 آب پايين آمد. آنگاه شهرهارا ساخت وفرزندانش در شهرها ساكن گرديدند.» از حضرت زينالعابدين7 روايت است كه: 3 «درقائم، سنتی ازنوح است كهآن سنت، طول عمر میباشد.» ّت و ارادهي او و مطيع نمودن طبيعت در داستان حضرت يونس قدرت الهي در تحقق مشي نبي7 تجلي ميكند: همان کسي كه: «ماهي اورا ـ كهموردملامت مردمهم بودـ بلعيد واگر اوازتسبيحكنندگان نبود،هر آينهتا 4 روزقيامت در شكم ماهي باقي ميماند.» ظاهر آيه اين است كه اگر حضرت يونس7 خدا را در شكم ماهي تسبيح نمينمود، تا روز .14 ،عنكبوت. 1 2 .كمال الدين، ج 2 ،ص 523. 3 .همان، ص 524. .144 تا 142 ،صافات. 4 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 241 ّ خود را از مرگ قيامت درهمان جا زنده باقي ميماند. بدين ترتيب، خداي تعالي ميتواند ولي نگاه داشته، به وي صدها سال عمر ببخشد. ب. طول عمر از ديدگاه مسائل اعتقادي اگر به موضوع طول عمر از ديدگاه مسائل اعتقادي بنگريم، به واقع آن را مطلبي معمولي خواهيم يافت؛ زيرا هر كس به خداي تعالي معتقد باشد، به اين مطلب نيز اعتقاد دارد كه سرآمد زندگيها به دست خداوند است. معناي اين مطلب آن است كه خداوند اجلها را براي هر كس و براي هر موجود زندهاي مقدر ميکند. بديهي است كه او اسباب مادي و طبيعي طول عمر را براي موجودات فراهم ميسازد. همچنين ممكن است كه عمر طولاني را براي مخلوقات به وسيلهي وسايل طبيعي و غيرطبيعي و ماورايي، هر دو فراهم ساخته باشد و لازمهي اين كار، خرق عادت و طبيعت نيست. همان گونه كه در اين مورد، ميتوان از وسايل و عواملي نام برد كه عمر را كوتاه و مرگ را نزديك مينمايد، بههمين ترتيب عللي موجود است كهميتواندعمر را طولاني كرده و مرگ را به تأخير افكند. هر دو نوع اين وسايل و لوازم، در يد قدرت خداي تعالي يكسان است. با وجود اين توضيحات، ممكن است كه حضرت مهدي عجل االله فرجه در زندگانيشان جهات بهداشتي را به نحوي کامل و دقيق مراعات نموده، آنچه را كه نافع است و مضر نيست، ميل نماينديا ملازمباشند، در نتيجهاز تمامامراض بهدور باشندو اندامو اعضاي بدن آن حضرت فعال مانده و وظايف خود را به بهترين وجه مطلوب انجام دهند. ازهمين جهات؛ پيري، ضعف، ناتواني و پژمردگي در جسم آن حضرت راه نيافتهوهمواره از تازگي و طراوت برخوردار ميباشد؛ گويي جواني است كامل و قوي با اعضايي سالم. همهي اينها ناشي از قابليتهايی است كه خداي تعالي در جسم حضرت مهدي عجل االله فرجه 1 قرار داده است. 1 .مجلة المقتطف، مصرى، شمارهي سوم، سال 1379.ق، ص 239. 242 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت ج. طول عمر در پرتو علم روز طول عمر از مسائلي است كهنميتوان براي آن حدي دقيق معين نمود، بنابراين اگر بگويند فلان كس صدها سال و يا هزاران سال عمر كرد، بدين معنا نيست كه آن شخص به حد اعلايي از عمر ـ كه براي يك بشر امكانپذير است ـ رسيده است؛ زيرا محدودهاي براي عمر بشر نميتوان در نظر گرفت. اين مطلب را آخرين اكتشافهاي علمي اثبات مينمايند. عمرهاي کوتاهي که در اين زمان و يا قبل از آن متداول بوده است، نميتواند معيار حدود عمر بشر شناخته شود؛ زيرا زندگي معمولاً آميخته با حوادث، پيشامدها و مصائبي است كه باعث كوتاهي عمر ميشوند؛ مانند سوء تغذيه، بدي هوا، عدم رعايت تعليمات بهداشتي، امراض سخت، فزوني غصهها و اندوهها كه اثرات منفي فراواني را در جسم و جان انسانها گذاشته، باعث از بين رفتن زندگي و ايجاد عقدههاي رواني ميشوند. اين عوامل، بيماريهاي خطرناكي را به دنبال ميآورند و حيات انساني را در معرض مخاطره قرار ميدهند. در مجلهي « ْ المقَتطف» مصري آمده است: «... اما دانشمنداني كه سخنشان مورد اعتماد است، ميگويند: كليهي اعضاي اصلي در جسم قابليت زندگي بينهايت را دارند. از اين رو ممكن است كه انسان هزاران سال زندگي 1 كند، تا وقتي كه عوارضي كه رشتهي حيات وي را پاره ميکنند، بر او عارض نگردند.» در صفحهي ۲۴۰ همين شماره چنين نگاشته شده: «ماحصل آنچه كه از تجربههاي مذكور ثبت گرديده، اين است که انسان به اين دليل كه عمرش بههشتاد و يا صد سال رسيد، نبايداز دنيا برود؛ بلكهعوارضي كهبه صورت بيماريها بر برخي از اعضاي وي حادث ميشود، آن اعضا را از كار مياندازد و ارتباط اعضاي كارافتاده با اعضاي ديگر، باعث مرگ كل بدن ميشود. اگر علم اين توان را بيابد كه چنين عوارضي را زايل نموده يا مانع تأثير آنها بر روي اعضاي بدن شود، مانعي در راه زندگي صدها ساله وجود نخواهد داشت.» ما در كتاب يا بياني نخوانده و ازهيچ طبيب، حكيم و يا فيلسوفي نشنيدهايم كه حدي معين 1 .همان، ص388. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 243 براي عمر ذكر كرده باشند و بگويند كه ممكن نيست عمر انسان از آن حد تجاوز نمايد و يا بهطور مثال محال است كه انسان هزار سال زندگاني نمايد؛ بلكه اين معنا را يافتهايم كه علم پزشكي نوين در اين انديشهاست تا داروي طول عمر و جلوگيري از پيري و حفظ جسم انسان و غدههايي را كه موجب تحرک و جنبش اعضای ميشود، كشف كند و بر همين اساس تا كنون تلاشهاي بسياري صورت گرفته است. امروزه اجتماعات بشري، اشيا را براساس اصول علمي نميشناسند، بلکه عادت جاري را ملاک قرار ميدهند؛ حتي آنان كهنسبتبهاصول علمي دانايي دارند، نميتوانندادعاي احاطه به تمام اسباب و مسببات را داشته باشند؛ بلكه خود اعتراف ميكنند که همواره در ابتداي راه هستند و اقرار دارند كه اصول علمي كشفنشده، به مراتب از آنچه كه براي بشر كشف 1 گرديده، زيادتر است. مكان و مسكن از مسائلي كه دربارهي زندگي امام زمان عجل االله فرجه مورد بحث و گفتگوست، مكان و محل سكونت ايشان است. آيا آن حضرت در مكان خاصي سكونت دارنديا نه؟ اگر در مكان ويژهاي است، آن مكان كجاست؟ اگر مسكن خاصي ندارند، پس چگونه زندگي ميكنند و شناخته نميشوند؟ روايات و اخبار در اين زمينه، گوناگون و گاه مخالف يكديگرند، که به سه دسته تقسيم میشوند. ١ .برخي از آنها محل خاصي را تعيين نميكنند و جايگاه حضرت را در بيابانها و كوهها معرفي مينمايد؛ از آن جمله، حضرت مهديعجل االله فرجه به پسر مهزيار ميفرمايند: «فرزند مهزيار! پدرم امام حسن7 از من پيمان گرفت... و فرمان داد كه برای سكونت، 2 سرزمينهایخشكرا برگزينم.» اين بخش از روايات، گوياي آن است كه حضرت از حوزهي دسترسي مردم به دورهستند و 1 .همان، صص389 _ 390) با تلخيص). 2 .شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 266؛ به نقل از جمعي از نويسندگان حوزه، ص 347. 244 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت به سختي و دشواري زندگي ميكنند و كسي از محل سكونت ايشان آگاه نيست. اينکه كدام 1 منطقه و سرزمين است، مشخص نميباشد. ۲ .دستهي دوم، رواياتي است كهمنطقهي خاصي را بهعنوان محل سكونت آن حضرت نام ميبرند و محدودهي آن را نيز تعيين ميكنند. برخي از اين روايات عبارتند از: الف. مدينه و پيرامون آن ابي بصير ميگويد از امام باقر7 شنيدم كه فرمودند: «صاحبالزمانعجل االله فرجهراعزلت وغيبتياست كهدرآن غيبت، نيرومند است به سينفر كهبا حضرت هستند ووحشت وتنهايي را ازوي دورميكنند [وبر قوت وي ميافزايند]. و خوب 2 جايگاهياست [مدينهي] طيبه.» از ظاهر روايت استفاده ميشود كه حضرت در مدينهي منوره منزل دارند و افرادي هم همواره به صورت ناشناس با ايشان هستند. البته اين مسأله با غيبت عنواني سازگارتر است 3 تا غيبت شخصي. َ ْضوي» در اطرافمدينهنامميبرد. عبدالعلي روايتديگري استكهمكان حضرت راكوه «ر آل سام ميگويد: با امام صادق7 از مدينه خارج شديم، به «روحاء» [در اطراف مدينه] كه رسيديم، حضرت نگاهشان را به كوهي دوختند و مدت زماني ادامه دادند... و فرمودند: َ ْضوي نامدارد. خوب پناهگاهي است براي خائف [امامزمان عجل االله فرجه ] درغيبت «اين كوهر 4 صغريوكبري.» ب. مكه و پيرامون آن از برخي روايات استفاده ميشود كه آن حضرت در مكاني به نام «ذي طوي» پيرامون مكه 1 .جمعي از نويسندگان حوزه، 75 ،صص347 _ 348. 2 .بحار الانوار، ج 52 ،ص 153؛ به نقل از جمعي از نويسندگان حوزه، ص 348. 3 .غيبت عنواني؛ يعني اينكه شخص امام در بين مردم بوده و مردم ايشــان را به نام و عنوان ديگري غير از عنوان امامت و مهدويت ميشناسند. غيبت شخصي نيز به معناى عدم حضور شخص امام در ميان مردم است. 4 .شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 162؛ به نقل از جمعي از نويسندگان حوزه، ص 348. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 245 زندگي ميكنند و از همان جا نيز همراه ياران خود قيام خواهند نمود. از آن جمله امام باقر7 ميفرمايند: 1 «امامزمانعجل االله فرجهراغيبتي است دربعضي ازدرهها،واشاره كردند بهمنطقهيذيطوي.» در ادامهي اين روايت و روايات ديگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مركز تجمع ياران و دوستان ايشان نيز همين منطقه ياد شده است. ۳ .دستهي سوم، اخباري است كه مانند دستهي اول، جايگاه خاصي را نام نميبرند، اما از ايشان به عنوان فردي كه با مردم حشر و نشر دارند و به گونهاي ناشناس زندگي ميكنند، نام برده شده است. امام صادق7 ميفرمايند: «صاحبالامر عجل االله فرجه شباهتي نيز بهيوسف پيامبر7دارد. جاي انكارنيست كه خداوند با ، آن مظلوم حجت خود همان كاري را انجامدهد كهبا يوسف انجامداد. صاحبالزمان عجل االله فرجه حق از دست داده، در ميان مردم رفت و آمد ميكند و در بازار قدم مينهد و گاهي بر فرش منزلهاي دوستان مينشيند،ولی اورا نميشناسند، تازماني كه خداوند بهوي اذن دهد تاوي خودرا معرفيكند؛آنگونهكهيوسف7را اجازهداد،هنگاميكهبرادرانشگفتند: تو يوسفي؟ 2 گفت: آري! من يوسفم.» بنابراين، بين اين سه دسته از روايات، تضاد و تناقضي نيست و نام بردن مكان خاصي با زندگي به شكل ناشناس قابل جمع است. انتخاب كوهها و مكانهاي دستنيافتني در حال 3 ضرورت و نياز نيز امري طبيعي و موافق با «اصل تقيه» است. زن و فرزند محور ديگري كه پيرامون زندگي شخصي و كيفيت معيشت امام عصر عجل االله فرجه نياز به بررسي دارد، مسألهي زن و فرزند آن حضرت است. با توجه به فلسفهي غيبت و اينكه آن 1 .نعماني، كتاب الغيبه، ص 182؛ به نقل از همان. 2 .همان، ص 164؛ به نقل از جمعي از نويسندگان حوزه. 3 .جمعي از نويسندگان حوزه، 75 ،صص349 _ 351) با تخليص). 246 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت حضرت به شيوهاي ناشناس زندگي میکنند و كسي از مكان ايشان آگاه نيست، آيا ازدواج و داشتن فرزند با اين مسأله سازگار است؟ منابعي كه در اختيار است، يا اشكال سندي دارند و يا ابهام دلالي، و نظر قاطعي را ارائه نميدهند. در اينجا سه احتمال عقلي وجود دارد: ١ .اساساً حضرت مهدي عجل االله فرجه ازدواج نكردهاند؛ ۲ .ازدواج انجام گرفته، اما اولادي ندارند؛ ۳ .ازدواج كرده و داراي فرزنداني نيز هستند. اگر احتمال اول را بپذيريم، لازمهاش اين است كه امام معصوم7 يكي از سنتهاي مهم اسلامي را ترك كرده باشندو اين با شأن امام سازگار نيست. اما از طرفي ديگر چون مسألهي غيبت ّ اهم است و ازدواج مهم، ترك ازدواج با توجه به آن ِ امر مهمتر، اشكالي ايجاد نميكند و گاهي براي مصلحت بالاتر، لازم و واجب نيز هست. اما اگر احتمال دوم و اصل ازدواج بدون داشتن اولاد را بپذيريم، بين انجام سنت اسلامي و عدم انتشار مكان و موقعيت حضرت جمع ميشود. ولی باز اين اشكال باقي است كه اگر قرار باشدآن حضرت شخصي را بهعنوان همسر برگزينند، يا بايدبگوييم كهعمر او نيز مانند حضرت طولاني است، كه بر اين امر دليلي نداريم، يا اينکه بگوييم مدتي با حضرت زندگي كرده و از دنيا رفته است، كه در اين صورت، حضرت به سنت حسنهي ازدواج عمل كردهاند و پس از آن تنها و بدون زن و فرزند زندگي را ادامه ميدهند. احتمال سوم، آن است كه حضرت ازدواج كردهاند و داراي اولاد نيز هستند و اولاد آن حضرت نيز فرزنداني دارند. اين مسأله، افزون بر آنکهدليل محكمي ندارد، اشكال اساسي آن اين است كه اين همه اولاد و اعقاب، سرانجام روزي در جستجوي اصل خويش ميافتند و همين كنجكاوي و جستجو، مسألهرا به جايي باريك ميكشاندكهبا فلسفهي غيبت حضرت 1 سازگار نيست. البتهرواياتي نيز وجود دارد كهعلاوه بر ضعف سند، دلالتي بر اثبات فرزندي براي امامزمان .352 _ 351 صص، همان. 1 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 247 عجل االله فرجه پيش از ظهور، ندارد. بنابراين، اينگونهروايات در حدي نيستندكهوجود زن و فرزندرا براي امام زمان عجل االله فرجه پيش از ظهور اثبات كنند. از سوي ديگر، رواياتي داريم كه با صراحت وجود فرزند را از آن حضرت نفي ميكند؛ از آن جمله: ُكاري بر امام رضا7 ّ اج و ابن ابي سعيد م مسعودي نقل ميكند که عليبن حمزه، ابن َسر وارد شدند. عليبن حمزه به حضرت عرض كرد: از پدرانت نقل كردهايم كههيچ امامي از دنيا نميرود تا فرزندش را ببيند. امام رضا7 فرمودند: 1 «آيادراين حديث روايت كردهايد، مگر قائم؟» 2 بگويندكهامامعصر عجل االله فرجه البتهبرخي خواستهاندبا تمسك بهداستان «جزيرهي خضرا» فرزنداني دارند و در آن جزيره زير نظر ايشان، جامعهي نمونه و تمامعيار اسلامي را تشكيل دادهاند. ولی با بررسيهاي گستردهاي كه انجام گرفته، جزيرهي خضرا افسانهاي بيش نيست و هيچ واقعيتي ندارد. علامه مجلسي، داستان جزيرهيخضرا را جداگانهدر نوادر بحار الانوار نقل كرده و مينويسد: 3 «چون در كتابهاي معتبر بر آن دست نيافتم، آن را در فصلي جداگانه آوردم.» شيخ آقا بزرگ تهراني اين داستان را داستاني تخيلي و رمانتيك شمرده است. افزون بر اين، داستان به گونهاي است كه نميتوان آن را پذيرفت. تناقضات فراوان، سخنان بياساس، همچنين وجود افراد ناشناختهاي در سلسلهي سند آنكه نميتوان بر آنان اعتماد كرد و.... 4 بنابراين از اين راه نيز نميتوان زن و فرزندي براي حضرت مهديعجل االله فرجه ثابت كرد. 1 .بحار الانوار، ج 52 ،ص 317؛ به نقل از جمعي از نويسندگان حوزه، ص355. 2 .داســتان جزيرهي خضرا به دو حكايت باز ميگردد: حكايت اول از كمالالدين احمد بن محمد بن يحيي انباري در سال 543 ه. ق. و حكايت دوم از علي بن فاضل مازندراني. با تحليل و بررسي مشخص ميشود كه اين دو حكايت از لحاظ سندي، متني و تاريخي داراي اشكالاتي هستند. (جمعي از نويسندگان بنياد فرهنگي مهدي موعود عجل االله فرجه، 84 ،صص 64 تا 77 ،با تخليص.) 3 .بحار الانوار، ج 52 ،ص 159؛ به نقل از همان. 4 .جمعي از نويسندگان حوزه، 75 ،صص356 ـ 355. 248 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت رجعت منظور از رجعت چيست؟ چه زماني واقع ميشود؟ چه کساني مشمول رجعت ميشوند؟ و فلسفهي آن چيست؟ واژهي «رجعت» در لغت به معناي «بازگشتن» است، و اصطلاحاً به معناي «زنده شدن و بازگشتن مؤمنان خالص و کافران محض بعد از ظهور امام زمانعجل االله فرجه» است. قرآن کريم به مسألهي رجعت اشاره نموده و وقايع و رخدادهايي را در مورد امتهاي پيشين و بنياسرائيل نقل کرده است؛ مانند: 1 ُرد و بعد از صد سال زنده شد. ـ داستان «ُعَزير پيامبر» که م 2 ـ داستان جمعيتي که خدا آنها را ميراند و بعد آنان را زنده کرد. ـ داستان هفتاد نفري که حضرت موسي7 براي رفتن بهكوه طور انتخاب نمود و در وادي .3 کوه طور بعد از اينکه صاعقه آنها را فرا گرفت، مردند و بعد خدا آنها را زنده کرد 4 ـ داستان کشتهي بنياسرائيل که بعد از زدن قسمتي از گاو (ذبحشده) به آن زنده گشت. 5 ـ زنده شدن مردهها توسط حضرت عيسي7. ـ داستان پرندههايي که حضرت ابراهيم7 آنها را کشت، گوشت بدنشان را مخلوط نمود 6 و هر قسمتي از آن را بر کوهي نهاد و بعد آنها را خواند و زنده شدند. (گرچه اين موارد از مصاديق اصطلاحي رجعت نيست، اما) از مجموع اين داستانها امکان وقوع رجعت اثبات ميشود. روايات در خصوص رجعت، متواتر است؛ بهنحوي کهوقوع رجعت ّم ميکند. علاوه بر اين، مسألهي رجعت مورد اتفاق علماي شيعه و از مسائل ضروري را مسل مذهب شيعهاست. علامهمجلسي در بحار الانوار، حدود۲۰۰روايت از بيش از۴۰نفر از روات .259 ،بقره. 1 .243 ،بقره. 2 .56 _ 55 ،بقره. 3 .73 ،بقره. 4 .110 ،مائده. 5 .260 ،بقره. 6 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 249 ثقه و بزرگ پيرامون رجعت نقل کرده است. ايشان ميگويد: بيش از۵۰ کتاب توسط علماي بزرگ پيرامون رجعت نوشته شده است. رجعت، بعد از ظهور امام زمان7 و در زمان حکومت جهاني ايشان پديد خواهد آمد. در روايات آمده است که مؤمنان خالص و کافران و مشرکان محض، مشمول رجعت ميشوند و در زمان حکومت امام زمان7 زنده خواهند شد. همچنين در روايات از افراد خاصي نام برده شده است که رجعت خواهند کرد؛ مانند حضرت رسول اکرم6 ،ائمه:، حضرت عيسي7 ،جمعي از اصحاب پيامبر6 از جمله، سلمان، مقداد، جابر بن عبداالله انصاري و... و اصحاب كهف. در روايات تصريح شده است نخستين امامي که رجعت ميکنند، امام حسين7 هستند و ايشان مدتي طولاني حکومت 1 خواهند کرد؛ به گونهاي که از کثرت سن، ابروهاي حضرت روي ديدگانشان ميريزند. علاوه بر تواتر روايات رجعت، در ادعيه و زيارات هم به رجعت اشاره شده است؛ از جمله در: زيارت جامعه: ِ ُکم...». َت َ ْجع ُ َصِّد ٌقبِر ِ ٌنبِايابِ ُکم،م ُؤم «م زيارت آل ياسين: َ َ يب فيها». ق لا ر ْ َح ٌّ ََتُکم َ ْجع َ اَ َّن ر «و زيارت وارث: ِن». َ بِايابِ ُکم موق ِ ٌن و ُؤم ْ م نّی بِ ُکم ِ «ا زيارت عاشورا: َ َسَّلم». ِ و ِه َ آل ِ و ٍ َصّلی ُ االله َعَليه َّد ُ َحم َ ِ يت م ِ ْن اَْه ِل ب َْن ٍصورم ِ ٍ مامم َ َع ا ْ ُزَقنی َطَل َب ِ ثار َک م «اَ ْن ير و دعاي عهد: ْری». ِ ْن َقب ْ ُت... َف ْاخِر ْجنی م َو َ َينُهالْم َ ب َينی و ْن َ حال ب ِ َّ ا «اَ ّللُهم براي رجعت، دو حکمت و فلسفه ذکر کردهاند: ۱ .تکميل حلقهي تکاملي مؤمنان خالص و کيفر دنيوي چشيدن کافران محض؛ 1 .بحار الانوار، ج 53 ،ص 46. درسنامهى چهاردهم: 250 موضوعات فرعى مهدويت ۲ .نشانهي عظمت خدا و مسألهي رستاخيز براي انسانها، تا با مشاهدهي آن به اوج ايمان و يقين برسند. علم امام به زمان ظهور آيا اکنون حضرت مهدي7 به زمان ظهورشان علم دارند؟ يعني آيا از آغاز غيبت، حضرت ميدانستند چه زماني ظهور خواهند کرد؟ اين موضوع بين دانشمندان اسلامي مورد اختلاف است. برخي ميگويند که حضرت به زمان ظهورشان علم ندارند و به نظر برخي ديگر، با توجه به اينکه امام زمان7 داراي علوم غيبي هستند و از آنچه واقع شده و ميشود و خواهد شد، خبر دارند، پس ميتوان گفت که هماکنون - بلکه از آغاز غيبت - حضرت، زمان ظهورشان را ميدانند. چگونه امام زمان7 از زمان ظهورشان مطلع ميشوند؟ بنابر آنچه در روايات آمده است، ميتوان گفت حضرت از سه راه به زمان ظهورشان علم پيدا ميکنند: الف. از طريق الهام از براهين و رواياتي که در ابواب امامت وارد شده، استفاده ميشود که امامان معصوم:: با عالم غيب ارتباط دارند و هنگام ضرورت، حقايقي را دريافت ميکنند. در روايات آمده است 1 بنابراين که «امامان معصوم: صداي فرشته را ميشنوند، اما خودش را مشاهده نميکنند. ممکن است خداوند متعال، زمان ظهور را از طريق الهام به امام زمان7 بفهماند. از امام صادق7 نقل شده است که ميفرمايند: «امامي از ما غايب ميشود، پس چون خداوند اراده کند که او را آشکار و ظاهر گرداند، اثري در دل وي پديد ميآيد، سپس بدين 2 گونه به امر پروردگار ظاهر ميگردد.» 1 .اثبات الهداة، ج 6 ،ص 437. 2 .همان، ج 6 ،ص 364؛ مهدى موعود، ترجمه و نگارش على دوانى، ص 262. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 251 ب. از راه علايم و قرائن ممکن است گفته شود که پيغمبر اکرم6 زمان ظهور را توسط ائمهي اطهار: به حضرت مهدي7 خبر دادهاند و اين از راه علايم و قرائني است که پيغمبر معين کردهاند. در روايت است که پيغمبر6فرمودند: «وقتي زمان ظهور مهدي فرا رسد، خداوند شمشير و پرچم آن جناب را به صدا درميآورد. 1 ميگويند: اي دوست خدا! به پا خيز و دشمنان خدا را به قتل رسان.» ج. از راه دستورالعمل معينشده براي امامان در روايات آمده است برنامه و دستورالعمل تمام امامان به صورت مهرشده از جانب خداوند بر پيغمبر نازل شد و پيامبر6 آن را به حضرت اميرالمؤمنين7 تحويل دادند. حضرت علي7 در موقع خلافت، صحيفهي خويش را گشودند و بر طبق آن عمل نمودند و بعداً آن را به امام حسن7 تحويل دادند و به همين کيفيت، نوبت هر امامي که ميرسيد، مهر نامهي خويش را ميگشود و بر طبق آن عمل مينمود. اکنون هم دستورالعمل امام زمان7 2 در دست ايشان موجود است. بررسي کشتارها هنگام ظهور اخباري که در آنها کشتار در حجم وسيعي را مطرح کردهاند، بر دو قسم است: الف. قسمتي از آنها مربوط به ملاحم و فتنههاي قبل از ظهور است وهيچگونه ارتباطي به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر بهاوضاع نابسامان جهان پيش از ظهور است. بيشتر اين روايات از روايات مرسل اهل سنت است. ب. دستهاي ديگر از روايات، مربوط به هنگامهي ظهور و حکومت امام زمان7 است. اين نوع روايات که غالباً از طريق عامه و از نبويات است، مشکل سندي دارند؛ به طوري که بعضي از آنها مرسل است و برخي ديگر به پيامبر6 منتهي نميشوند؛ بلکه از افرادي 1 .بحار الانوار، ج 52 ،ص 311. 2 .اصول كافى، ج 1 ،ص 279 . 252 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت مانند كعبالاحبار نقل شده که در زمان پيامبر مسلمان نبوده است. عمدهي اين روايات از اسرائيليات است که با اغراض مختلفي وارد کتابهاي روايي شدهاند. عالمي از اهل سنت مانند ابن کثير،هنگامي که به روايات امثال كعبالاحبار ميرسد، ميگويد: 1 «خدا ما را از اينهمهاخبار دروغي کهوارد تفسيرها وکتابهاي روايي و... شده، بينيازکند....» حجم كشتارها نميتوانيم ادعاکنيم کههنگامقيامامامزمان7هيچگونهقتل وکشتاري رخ نميدهد؛ زيرا ّم اين واقعهي عظيم بدون برطرف کردن خارها و دشمنان سر راه آن حضرت، به طور مسل ميسر نخواهد شد. بنابراين، در روايات مشاهده ميکنيم که اهلبيت: بر اصل قتل و خونريزي هنگام ظهور و قيام حضرت اشاره کردهاند. ّال ميگويد: هنگامي که به مدينه وارد شدم، به سمت منزل ابوجعفر، امام باقر7 َب َشير ن ب ِهميگويند: «هنگامي کهقيامقائم عجل االله فرجه روي دهد،همهي کارها ْ ِجئ ُر رفتم... عرض کردم: م براي او هموار خواهد شد و به اندازهي يک ظرف حجامت هم خون نميريزد.» حضرت فرمودند: 2 ََل ُق...»؛ َ الْع َ ُق و َر ُ الْع َ أنُْتم ْ َس َح و ِ َحّتی نَم ِ ه َد َالَّ ّذینَْف ِسی بِي «... َکّلاو هرگز چنين نيست! سوگند بهآن که جانم بهدست اوست، کاربه جايی میانجامد کهماو شما عرق و خون بستهشدهرا پاک خواهيم کرد. به اين مضمون، روايات ديگري نيز رسيده است. اما از طرف ديگر تاريخ گواهي ميدهد که پيامبر اسلام6و امامان اهلبيت:سعي داشتهاندامور را به طورعادي و از مسير طبيعي آن انجام دهند و حتيالامکان دست به شمشير نبرند؛ زيرا هدف آنان ارشاد و هدايت مردم است. نهايت آنکه گسترش عدل در جامعه گرچه اقتضاي کشت و کشتاري در ّحد محدود را دارد ـ زيرا قرار نيست که تمام امور از طريق معجزه حل شود ـ اما انديشهي افراطي اين 1 .تفسير ابنكثير، ج4 ،ص17. 2 .الغيبه، نعماني، ص283 ،بحار الانوار، ج52 ،ص356. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 253 مسأله نيز صحيح نيست و هرگز دليل عقلي، عقلايي و نقلي بر گستردگي کشتارها در ّحدي وسيع وجود ندارد؛ بهخصوص آنکه مطابق ادعاي برخي، ازهر نه نفرهفت نفر يا ازهرهفت نفر پنج نفر کشته ميشوند! وقت كشتارها با توجه به احاديث اهلبيت: پي خواهيم برد که جهان اندکي قبل از ظهور، شاهد جنگهاي خونين خواهد بود. بنابراين، ميتوان گفت که مردم با مشاهدهي اين جنگها و مواجهه با آن، به استقبال مصلحي عالمي خواهند رفت و حضرت نيز از اين موقعيت استفاده کرده، با کمترين استقامتي از سوي مخالفان خود و ظالمان، عالم را فتح خواهند نمود. امام صادق7 فرمودند: ِ ْقی؟َف َ قال َعَليه َب الن ِ اس َفما ي ِذا َذَه َبُثْل ُث ّ ِ َ يللَُه: ا الن ِ اس. َفق َ ْذَه َبُثْل ُث ّ ُ َحّتیي ْر َ ُک ُون َهذا الأم «لا ي 1 ِی؟»؛ ْ َن ْ أن َت ُک ُونوا ُّ الثْل َث الباق ْ َضو السلام: أما َتر َّ اينامر قيامامامزمان7واقع نمیشود، تااينکهدوسوممردمازبينبروند. راویمیگويد: به حضرت عرضکردم: اگر دوسوممردمازبين بروند، چهکسی باقی میماند؟ حضرت فرمودند: آياراضی و خرسند نمیشويد که شما ازيکسومباقیمانده باشيد؟» زراره ميگويد که به امام صادق7 عرض کردم: آيا نداي آسماني حقيقت دارد؟ فرمودند: َ ْذَه َب ُ َحَّتی ي ْر َ ُک ُون َهذا الأم ُ): لا ي السلام ِ َّ ْه َ َ قال (َعَلي ْ . و ِِهم ِسان ْ ٍم بِل َ ُه ُک ُل َقو َع َ ْسم َ ِ االله َحَّتی ي «اَ ْی و 2 الن ِ اس»؛ أع ِشار ّ َ ُة ْ ْسع ِ ت به خدا سوگند آری! چنان است که هر قومی به زبان خودشان آن را میشنوند. آن حضرت فرمودند: اين امر محقق نمیشود، تا اينکهنهدهم مردمازميان بروند. سليمان بن خالد ميگويد که از امام صادق7 شنيدم که ميفرمودند: : ُ َر الأحم ْ ُت ْ َو ْ َسٌة: اَلْم ٍ َخم َة ْع ِ ْن ُک ِّل َسب َ ْذَه َب م َ َض َحّتی ي ْي ْ ُتأب َو َ م َ و َر أحم ْ ُت ْ َو ْ َت ِ تان: م َو ِم م ِ ْ َل القائ «َقب 1 .كمال الدين، ج2 ،باب57 ،صص655 _ 656 ،ح29. 2 .الغيبه، نعماني، باب 14 ،ص274 ،ح54. 254 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 1 َ ُض: ّ الط ُ اعون»؛ ْي ْ ُت الأب َو َ الْم ْ ُف،و السي َّ قبل ازقيامقائم،دونوع مرگ رخ میدهد: مرگ سرخ ومرگ سپيد، تا اينکهازهر هفت نفر، پنج نفر ازبين برود. مرگ سرخ با شمشير ومرگ سپيد با طاعون است. با ملاحظهي اين احاديث و احاديث ديگر، پي خواهيم برد که حجم وسيعي از کشتارها و خونريزيها مربوط به دوران پيش از قيام حضرت مهدي عجل االله فرجه و قبل از نداي آسماني است. البته برخي از روايات نيز از مجعولات و اسرائيليات هستند و با اهداف و انگيزههاي خاصي مانند خدشهدار کردن چهرهي نهضت جهاني و حکومت حضرت مهدي عجل االله فرجه و يا توجيه کشتارها در فتوحات و... وارد کتابهاي روايي شده و کشتارهاي زيادي را به امام زمان عجل االله فرجه نسبت دادهاند. اين نکته نيز قابل توجه است که حضرت کاري بس عظيم انجام ميدهند؛ يعني همان گسترش حکومت عدل جهاني در سطح کرهي زمين کهاقتضاي چنين قتل وکشتاري، گرچه در حدي محدود، را دارد؛ زيرا با قيام حضرت، ستمگران هرگز ساکت نخواهند بود. با اين همه، اين کشتارها در مقابل قيامها و نهضتهاي ديگري که ملاحظه ميکنيم، چندان قابل توجه نيست. چرا استفاده از زور؟! مطالعهي تاريخ بشري بهخوبي اين واقعيت را آشکار ميسازد که معمولاً موانع راه رشد و تکامل انسان، جز با قدرت و خونريزي از سر راه ـ به طور کلي و عمومي ـ برداشته نميشود و تعاليم اخلاقي و اصول تربيتي هرچند تأثير ژرف و گستردهاي داشته است، اما اين تأثيرها در برخي از افراد نجيب بوده، و در طبقهي سلطهطلب، دنيادار و استثمارگر کهمنابع اقتصادي، سياسي و نظامي جامعهها را در دست داشته و دارند، يا هيچ تأثيري نداشته و يا تأثير آن تحولآفرين و دگرگونساز نبوده است. براي تربيت و هدايت آنان، بايد عامل ديگري به کار 1 .كمال الدين، ج2 ،باب 57 ،ص655 ،ح27. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 255 ميرفته است تا ّسد راه انسانها نگردند و راه رشد را بر تودهها نبندند، تا همگان بتوانند بدون هيچگونه مانعي، به راه رشد خويش ادامه دهند. از اين رو، مسألهي جنگ و کاربرد نيروي نظامي، بهعنوان يک ضرورت براي دستيابي بهاهداف انساني مطرح ميگردد. اسلامبا توجه به همين واقعيتها، جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان، بلکه به عنوان راه و وسيلهاي براي تحقق توحيد و عدل پذيرفته است. امامت در سنين كودكي پرسشي کهدر اينجا مطرح ميشود، آن استکه چگونه حضرتمهديعجل االلهفرجهدر پنجسالگي به امامت رسيده عهدهدار اين مسئوليت خطير شدند؟ آيا اين مسأله جنبهي استثنايی داشت، يا امري معمولي و عادي است؟ در باور ما شيعيان، امامت در سنين کم محذوري ندارد و نمونههاي ديگري نيز داشته است. قرآن مجيد، به عنوان محکمترين سند معارف ديني، از افرادي نام ميبرد که در خردسالي داراي حکمت و نبوت شدند. اين نشانگر آن است که در ميراث پيامآوران الهي، مسألهي پيشوايي در کودکي، پديدهاي نوظهور نبوده و نيست: 1 َ صيباً»؛ ُ الْ ُح ْکم َ َآتيناه ٍ و َّة ِ َ تاب بُِقو ِ الْک «يا ْيحيی ُخذ ایيحيی! کتاب را بهنيرومندیبگير ودرکودکی بهاودانايی عطا کرديم. دربارهي نبوت حضرت عيسي7 ميفرمايد: ِی ََلن َ َجع ِ َت َ اب و َ الْك ِی ْ ُد َِّ االله َآتان ّاً َق َال ِإنِّی َعب ِ َصِبي َ ْهد ِی الْم َ ْن َك َان ف ُ م ن َكِّلم ْ َف ُ ِ َقالُوا َكي ْه َ ْت ِإلَي «َفأشار 2 ّاً»؛ نَِبي بهفرزند اشاره کردند، پس گفتند: چگونهبا کودکی کهدرگهواره است، سخن بگوييم؟کودک گفت: من بندهیخدايم. بهمن کتاب دادهومرا پيامبر گردانيده است. بنابراين، مسألهي امامت در سن کودکي، پديدهي تازهاي نيست کهمورد اعتراض واقع شود، .12 ،مريم. 1 .29 ،مريم. 2 256 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت بلکه پيش از امام زمان7 در بين انبيا نمونههاي فراوان داشته است. دو امام قبل از حضرت، - يعني امام جواد و امام هادي7 - هم در خردسالي عهدهدار امامت بودهاند. داستان جزيرهي خضرا تاريخ پرفراز و فرود اسلام، همواره باورها و افکاري را در امت اسلامي ديده است که گاه جاي خرسندي و ديگر زمان، جاي بسي نگراني بوده است. انديشوران سترگ مدرسهي اهلبيت: همواره تلاش كردهاند با روشنگريهاي خود، غبار نگراني را از چهرهي پيروان امامان معصوم: برگيرند. اما همواره دستهايي ـ از روي غفلت يا عمد ـ بر اين نگراني افزودهاند. از آنجا که اغلب آموزههاي ديني، برگرفته از سخنان نوراني پيشوايان معصوم7 است، کساني در پي آن بودهاند كه اين زلال ارجمند را به پيرايههايي آلوده سازند. در مقابل، کم نبودهاند بزرگاني که سعي بر نگهباني از اين ميراث گرانسنگ كردهاند. دروغآفريني، وارونهسازي و تحريف ـ با انگيزههاي گوناگون ـ حرکتي تأسفبار در فرهنگ اسلامي است که پيشينهاي بسيار کهن دارد. از اين رو، پالايش منابع روايي کاري بس ارزشمند و از مهمترين دغدغههاي بزرگان دين بوده و هست. بخشي از اين پالايش، به حکايتهايي مربوط است که به انگيزههاي گوناگوني به اين منابع ارزشمند راه يافتهاند. موضوعات مربوط به حضرت مهدي عجل االله فرجه به دلايلي همواره مورد اين هجوم بوده است. محل زندگي ايشان در دوران غيبت، كه يکي از بحثهاي مهم و قابل توجه است، از جمله عرصههايي بوده که از اينگونه خيالپردازيها مصون نبوده است. داستان «جزيرهي خضرا» از داستانهايي است كه در زمينهي محل زندگي آن حضرت در پارهاي از متون اسلامي وجود دارد و لازم است دربارهي آن بحث شود. بهنظر ميرسدبين منابع موجود، نخستين اثري کهبهنقل داستان جزيرهي خضراء پرداخته، بحار الانوار است. پس از آن، مرحوم محدث نوري در کتابهاي خود در کنار نقل حکاياتي از اين دست، به نقل اين داستان و مانند آن مبادرت كرده است. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 257 نخست لازماست به چکيدهي اين داستان ـ کهبهدو داستان ديگر برميگردد ـ اشارهکنيم. ِة َ ب ْ الس ُلام ِفي الَْغي َ ِيه َ َ ُآه َعل َ ْن ر ٌ في ِذ ِکر م علامهمجلسي در بحار الانوار، در بابي باعنوان «نادر ْري َقريباً ِم ْن َزمانِنا» ـ فقط بهدليل اينکهمشتمل بر ديدار با آن حضرت و نيز رخدادهاي الْ ُکب عجيب و غريب است ـ به نقل آن پرداخته، مينويسد: «رسالهاي يافتم مشهور به داستان جزيرهي خضرا ... و چون آن را در كتابهاي روايي معتبري نديدم، آن را در فصل جداگانهاي آوردم.» چکيدهي رسالهاي که اين عالم بزرگوار يافته چنين است: «بسم االله الرحمن الرحيم... نوشتهاي يافتم به خط شيخ فاضل، عالم عامل، فضل بن يحيي بن علي طيبي كوفي که متن آن چنين است: ... من در سال ٦٩٩ ق در كربلا از دو نفر داستاني شنيدم. آنها داستان را از زينالدين، علي بن فاضل مازندراني نقل ميكردند. داستان مربوط به جزيرهي خضرا در درياي سفيد بود. مشتاق شدم داستان را از خود علي بن فاضل بشنوم. به همين دليل به شهر حله رفتم و در ّدفخرالدين با علي بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را پرسيدم. او داستان را خانهي سي ّه و نواحي آن، چنين بازگو كرد: در حضور عدهاي از دانشمندان ُحل سالها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفي و شيخ زينالدين علي مغربي اندلسي دانش آموختم. روزي شيخ مغربي عزم سفر بهمصر كرد. من وعدهاي از شاگردان با اوهمراه شديم. بهقاهره رسيديم. استاد مدتي در الازهر بهتدريس پرداخت، تا اينكهنامهاي از اندلس آمدكه خبر از بيماري پدر استاد ميداد. استاد، عزم اندلس كرد. من و برخي از شاگردان با او همراه شديم. بهنخستين روستاي اندلس كهرسيديم، من بيمار شدم. بهناچار استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد. سه روز بيمار بودم. پس از آن، روزي در اطراف ده قدم ميزدم كه كارواني از طرف كوههاي ساحل درياي غربي وارد شدند. پرسيدم: از كجا ميآيند؟ گفتند: از دهي از سرزمين بربرها ميآيند كه نزديك جزاير رافضيان است. هنگامي كه نام جزيرهي رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم. تا محل آنان بيست 258 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت و پنج روز راه بود كه دو روز بي آب و آبادي، و بقيه آباد بودند. حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم. به جزيرهاي رسيدم با ديوارهاي بلند و برجهاي مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت. مردم آن جزيره شيعه بودند و اذان و نماز آنها بر هيأت شيعيان بود. آنان از من پذيرايي كردند. پرسيدم: غذاي شما از كجا تأمين ميشود؟ گفتند: از جزيرهي خضرا در درياي سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان عجل االله فرجه است، كه سالي دو مرتبه براي ما غذا ميآورند. چهل روز منتظر ماندم تا كاروان كشتيها از جزيرهي خضرا رسيد. فرمانده آن پيرمردي بود كه مرا ميشناخت و اسم من و پدرم را نيز ميدانست. او مرا با خود به جزيرهي خضرا برد. شانزده روز كهگذشت، آب سفيدي در اطراف كشتي ديدم و علت آن را پرسيدم. شيخ گفت: اين درياي سفيد است و آن جزيرهي خضرا. اين آبهاي سفيد، اطراف جزيره را گرفته است وهرگاه كشتي دشمنان ما وارد آن شود، غرق ميگردد. وارد جزيره شديم. شهر داراي قلعهها و برجهاي زياد و هفت حصار بود. خانههاي آن از سنگ مرمر شفاف بود.... ّد شمسالدين محمد را كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم. او مرا در در مسجد جزيره، سي ّد شمسالدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ مسجد جاي داد. آنان نماز جمعهميخواندند. از سي گفت: نه! اما من نايب خاص او هستم. به او گفتم: امام را ديدهاي؟ گفت: نه! اما پدرم صداي او را شنيده و جدم او را ديده است. ّهاي در آن وجود داشت و دو خادم آنجا ّد مرا به اطراف برد. آنجا كوهي مرتفع بود كه ُقب سي ّد گفت: من هر صبح جمعه به آنجا ميروم و امام زمان را زيارت ميكنم و آنجا بودند. سي ورقهاي مييابم كه مسائل مورد نياز در آن نوشته شده است. من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايي كردند.... دربارهي ديدن امام زمان از آنان پرسيدم؛ گفتند: غير ممكن است! ّد شمسالدين از شيخ محمد ـ كه با او به خضرا آمدم ـ پرسيدم. گفت: او از در مورد سي ِ فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام پنج واسطه است. ّد شمسالدين گفتوگوي بسياري كردم و قرآن را نزد او خواندم. از او دربارهي ارتباط با سي درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 259 آيات و اينكه برخي از آيات با پيش بيارتباط هستند، پرسيدم. پاسخ داد: ...مسلمانان پس از رسول خدا و بهدستور خلفا، قرآن را جمعآوري كردند. ازهمين رو، آياتي كه در مدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط كردند. از اين روست که آيات را نامربوط ّاست و همه ميبيني. اما قرآن علي7 كه نزد صاحبالامر عجل االله فرجه است، از هر نقصي مبر چيز در آن آمده است. در جمعهي دومي كه آنجا بودم، پس از نماز سروصداي فراواني از بيرون مسجد شنيده شد. پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيدپاسخ داد: فرماندهان ارتش ماهردو جمعهي مياني ماه سوار ّدگفت: آيا آنان ميشوندو منتظر فرج هستند. پس از اينكهآنان را در بيرون مسجدديدم، سي را شمارش كردي؟ گفتم: نه! گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقي ماندهاند. ّدپرسيدم: عالمان ما احاديثي نقل ميكنندكههركس پس ازغيبت ادعاكندامامزمان از سي را ديده است، دروغ ميگويد. حال چگونه است كه برخي از شما او را ميبينيد؟ ّد گفت: درست ميگويي! اما اين حديث به زماني مربوط است كه دشمنان آن حضرت و سي ّا اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور فرعونهاي بنيالعباس فراوان بودند، ام است، ديدار آن حضرت ممكن است. ّد شمسالدين ادعا كرد: تو نيز امام زمان عجل االله فرجه را دو مرتبه ديدهاي، اما نشناختهاي. سي همچنين گفت: آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است. سپس جناب سيد شمسالدين به من دستور داد در بازگشت درنگ نکرده و در سرزمينهاي مغرب توقف نکنم. پس از آن با همان کشتياي که آمده بودم، بازگشتم. واپسين مطلبي که از علي بن فاضل شنيدم؛ اين بود که: در جزيرهي خضرا فقط نام پنج تن ّد مرتضي، شيخ طوسي، شيخ كليني، شيخ صدوق، شيخ از دانشمندان شيعه مطرح بود: سي 1 ابوالقاسم جعفر بن اسماعيل حلي». 1 .اقتباس و تلخيص از: فصلنامهي انتظار، شمارههاي 1 تا 4 ،مجتبي كلباســي، مقالهى بررســي افســانهى جزيرهى ّد جعفر مرتضي، جزيرهى خضرا در ترازوي نقد، ترجمهى محمد سپهري. خضراء؛ و ش4 ،سي درسنامهى چهاردهم: 260 موضوعات فرعى مهدويت بررسي و تحليل داستان ّبي كوفي ۱ .همانگونه که در اول متن آمده بود، ناقل داستان که ّخط فضل بن يحيي طي را ديده و از روي نوشتهي او اين داستان را نقل کرده، نامعلوم است. بنابراين، داستان از نگاه سند نه فقط ضعيف، بلكه فاقد استناد ميباشد و جز اشتهار در كتب متأخران ـ به ويژه پس از علامه مجلسي ـ هيچ مستند ديگري ندارد. آشکار است چنين نقلهايي باعث ارزش و اعتبار خبر نميشود. ۲ .اين مرد «ناشناخته» چگونه فهميد آنچه پيدا کرده است، همان خط طيبي است؟ آيا خط طيبي که صد سال پيش از او وفات کرده بود، تا اين حد براي مردم متداول و شناخته شده بود که اين مرد ناشناخته نيز آن را ميشناخته است؟ ۳ .معاصران او از قبيل علامه حلي و ابن داود کهکتابش را در سال ۷۰۷ ق. بهپايان رسانده، هيچ اشارهاي به وي نکردهاند. ۴ .علي بن فاضل در روايت مذکور تصريح ميکند از اول تا آخر روايت خويش را در حضور طيبي و گروهي از عالمان حله و اطراف آن، که براي ديدار اين شيخ آمده بودند، نقل کرده است. با اين وجود، ما هيچ يک از عالمان را نميشناسيم که به طور مستقيم يا با واسطه، روايت يادشده را نقل کرده باشند. حرمت تسميه از برخي روايات چنين برميآيد که بردن نام اصلي امام يعني «م ح م د» جايز نيست و مشهور بين محدثان نيز حرمت تسميه به اسم شريف حضرت است، ولی در آن احتمالاتي وجود دارد. در اين مسأله سه قول عمده وجود دارد: ۱ .حرمت تسميه به دوران غيبت صغري اختصاص داشت؛ ّ عاملي است؛ ۲ .حرمت تسميه دائر مدار «تقيه و خوف» است، که اين رأي و نظر علامه حر ٣ .حرمت تسميه مطلق و تا زمان ظهور است، که كساني مانند شيخ مفيد، مجلسي و شيخ صدوق اين نظر را مطرح كردهاند. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 261 روايات در اين باره چهار دسته است: الف. رواياتي كه از آنها حرمت تسميه مطلقاً و بدون هيچ قيد و شرطي استفاده ميشود؛ مانند روايت كليني از امام صادق7 : ٌ»؛ ِر ِ ِإّلا كاف ِه اسم َّ ُهبِ ْ ُ َسمي ْ ِر لا ي ِ ُب َهذا الأْ م «صاح 1 نام صاحب امر را جز كافر نمیبرد. ب. رواياتي كه تصريح به حرمت تسميه به اسم شريف تا زمان ظهور ايشان دارند؛ مانند روايت امام هادي7: ُ َج...»؛ َ ْخر ِ َحّتی ي ِه اسم ُ بِ ْ ُ ه ِ ْكر ل ذ ِح ُّ َ «لا ي 2 حلال نيست يادآن حضرت بهاسم شريفش تازمان ظهور. ج. رواياتي كه علت حرمت تسميه را خوف و تقيه ذكر ميكنند؛ مانند روايت ابوخالد از امام باقر7: «... همانا تو ازمن چيزي سؤال كردي كهاگر بنيفاطمهاورا بشناسند، حرص ورزند كهاورا 3 قطعهقطعهكنند.» د. رواياتي كهائمهي اطهار7 و يا اصحابشان تصريح بهاسم شريفحضرت نمودهاند؛ مانند روايت اميرالمؤمنين7: «در آخرالزمان يكي از فرزندانم قيام ميكند كه دو اسم دارد: يكي مخفي و ديگري آشكار 4 است. اسم مخفي اواحمد واسم آشكارش محمد است.» ايشان (محدثان) در ادامه سهدليل بر ّرد قول به حرمت آورده و ميگويند: در دوران تقيه، چه خوف بر ايشان و چه خوف بر خودمان باشد، ذكر نام حضرت حرام است، اما در غير از تقيه، 5 دليلي بر حرمت نداريم. همچنين روايات مطلق و بدون قيد را بر موارد تقيه حمل مينماييم. 1 .اصول كافي، ج1 ،ص332. 2 .كمال الدين، ص214. 3 .وسائل الشيعه، ج20 ،ص359. 4 .موعود، ش46 ،ص71. 5 .به نقل از فصلنامهي انتظار، ش3 ،ص221. 262 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت گرچهبرخي ِ روايات منع از تسميه، مقيدبه خوف و تقيهميباشند، اما اكثر آنها برعموممنع از تسميهدرهمهي مكانها و درهمهي زمانها، حتي زمان غيبت كبري، دلالت دارند. برخي به طور مطلق و برخي صراحتاً از ذكر نام ايشان تا زمان ظهور منع ميكنند. پس مقتضاي مجموع اين احاديث، حرمت تسميهي آن جناب است؛ خواه در زمان ظهور و خواه در زمان غيبت صغري و كبري. مؤيد اين مطلب اينكه در بيش از هزار حديثي كه دربارهي ايشان در كتب حديثي و ادعيه و زيارات آمده، به جز يك يا دو مورد، تصريح به اسم ايشان نشده است. شايان ذكر است كهناممبارك آن حضرت عجل االله فرجه توسط حضرات معصومين: و از جمله از طريق ناحيهي مقدسهي امام عصر7 در برخي از ادعيه و زيارات معروف آمده است؛ نظير دعاي شريف ندبه: ِ ِّد السي ِ َّ َ َعلیأبيه َ ِر و ِ الأْ ْكب ِّد السي ِّ َك َّ َ نَبي ِو ٍ َج ِّده ّد ُ َحم َ َص ِّل َعلیم ٍ و ّد ُ َحم َ ِآل م ٍ و ّد ُحم َّ َص ِّل َعلیم «اَ ّللُهم الأْ ْصَغر»؛ ّد» ـ کهدر ابتداي دعاي ندبهآمده ـ برميگردد، از اين كهمرجع ضماير بهناممبارك «محم رو بايد نام آن حضرت بوده باشد. از جمع اينگونه موارد با روايات دلالتكننده بر نهي و حرمت بردن نام ايشان، به اين نتيجه ميرسيم كه در نبردن نام و كنيهي مبارك ايشان ـ كه همان نام و كنيهي رسول خدا6 ميباشدـ در محافل و مجامع عمومي احتياط نماييم؛همانگونهكه سيرهي بسياري ازعلماي سلف نيز چنين بوده است. احاديث مهدوي از نگاه اهل تسنن بزرگان زيادي از اهل سنت، احاديث مهدويت را تأييد و آنها را نقل کردهاند، که از جملهي اين بزرگان، افراد ذيل هستند. 1 .ترمذي (م۲۹۷ ،(پس از نقل چهار حديث دربارهي مهدي7 ،در مورد سه حديث اول ميگويد: «اين حديثها نيكو و صحيح است.» دربارهي چهارمين حديث نيز ميگويد: «اين درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 263 حديثي نيكو است.» 2 .حاكم نيشابوري (م۴۰۵ ،(پس از نقل حديثي دربارهي مهدي7 ميگويد: «اسناد اين حديث صحيح است، اما بخاري و مسلم آن را نقل نكردهاند.» 3 .بيهقي (م۴۵۸ (میگويد: «حديثهاي مربوط به خروج مهدي صحيحترين اسناد را دارد.» 4 .بغوي (م٥١٠ يا ٥١٦ (در كتابش، مصابيح السنة، در فصل «الصحاح» يك حديث و در فصل «الحسان» پنج حديث نقل كرده است. ْ َطبي مالكي (م٦٧١ ،(از معتقدان به متواتر بودن حديثهاي مربوط به حضرت 5ُ .قر مهدي7 است. نكتهي مهم اين است كه وي ذيل حديث ابن ماجه در مورد مهدي7 ميگويد: «اسنادش صحيح است» و تصريح ميكند: حديث «مهدي از عترت من، از فرزندان ّد بن خالد الجندي صحيحتر است. فاطمه است»، از حديث محم علاوه بر موارد ياد شده، دانشمندان فراواني از اهل سنت به صحيح بودن روايات مربوط به حضرت مهدي عجل االله فرجه تصريح کردهاند. تواتر احاديث مهدي در ميان اهل سنت احاديث پيامبر6دربارهي حضرت مهدي7 در كتابهاي مذاهب اسلامي به اندازهاي فراوان است كه دربارهي کمتر موضوعي به اين ميزان حديث رسيده است. همين واقعيت باعث شده تا دانشمندان علم حديث در موارد فراواني به «متواتر» بودن احاديث مهدي7 تصريح كنند. ّد بن صديق، ابوالفيض غماري حسني شافعي مغربي، در كتاب ارزشمند احمد بن محم «ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون»، متواتر بودن حديثهاي مربوط به حضرت مهديعجل االله فرجه را به شيوهاي بينظير و بيسابقه ثابت ميكند و بياساس بودن تضعيفهاي ابن خلدون را نسبت به اين حديثها بهخوبي نشان ميدهد. در مقابل، افرادي چون احمد امين مصري، محمد فريد وجدي و امثال آنها، اظهار نظرهاي ابن خلدون را مستندي براي گفتههاي ناصحيح خود برگزيدهاند! 264 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت غماري مغربي، بهتفصيل حديثهاي مربوط به حضرت مهدي عجل االله فرجه را با تحقيق گسترده از كتابهاي اهل سنت استخراج و روايت كرده و راويان آنها را به ترتيب برشمرده است: نخست اصحاب پيامبر اكرم6 ،سپس تابعين و ِ تابعين تابعين و در نهايت محدثان. ابوالفيض در بخشي از كتابش ميگويد: «بر كسي پوشيده نيست كه به طور طبيعي و معمولي، غيرممكن است گروهي بيش از سي نفر از طبقات مختلف اجتماعي ـ و بدون آشنايي با يكديگر ـ بر يك سخن متفق شوند. البته اين تعدادي است كه تا امروز توانستهايم از آن آگاه شويم. ما روايات مربوط به حضرت مهدي7 را از برخي صحابه روايت ميكنيم؛ مانند: ابوسعيد خدري، عبداالله بن مسعود، علي بن ابيطالب7 ،ام سلمه، ثوبان عبداالله بن جزء بن حارث زبيدي، ابوهريره، انس بن مالك، جابر بن عبداالله انصاري، قرة بن اياس مزني، ابن عباس، ام حبيبه، ابوامامه، عبداالله بن عمرو بن عاص،عمار بن ياسر،عباس بن عبدالمطلب، حسين بن علي8 ،تميم داري،عبدالرحمن ّة بن عوف، عبداالله بن عمر بن الخطاب، طلحه، علي هلالي، عمران بن حصين، عمرو بن مر جهني، معاذ بن جبل و مرسله شهر بن حوشب.» ابوالفيض غماري شافعي، حديثهاي مربوط به حضرت مهدي7 را از بيش از سي صحابي پيامبر اكرم6 روايت و سلسلهي راويان و محدثان آنها را با دقت و تفصيل بيان كرده است. برخي ديگر از كساني كه به تواتر احاديث مربوط به حضرت مهدي7 تصريح كردهاند، بدين قرارند: َ ِت َر َوات 1 .حافظ ابوعبداالله گنجي شافعي (م ٦٥٨ ق)، در كتاب البيان مينويسد: «ت َ ْهِدي»؛ احاديث پيامبر اكرم6 ْ ِر الْم ُ ْص َطفي في اَم ِها َع ِن الْم ُوات ِة ر َ اسَت َ فاض ْت بِ َكْثر ْ َ ُ و َْ الاْخبار دربارهي مهدي7 به دليل راويان بسياري كه دارد، به حد تواتر رسيده است؛ 2 .ابن حجر عسقلاني (م ٨٥٢ ق)، كه او را « ِ حافظ عصر» خواندهاند، در كتاب «فتح َ اَ َّن َّ ِة و َ ِهد ِّي ِم ْن ِهذِه ْ ُ الام ُ بَِا َّن الْم َ ِت َْ الاْخبار َر َوات الباري» در شرح صحيح بخاري، ميگويد: «ت َْفُه»؛ اخبار متواتر رسيده است كه مهدي7 از اين امت است و ّي َخل ُ َصل َ ي َْنِزُل و عيسي7َ سي درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 265 عيسي7 فرود خواهد آمد و پشت سر او نماز خواهد خواند؛ 3 .ابن حجر هيثمي (م۹۷۴ ق)، دربارهي اين احاديث گفته است: «احاديثي كه در آنها مهدي7 ذكر شده است، فراوان و متواتر ميباشند.» به جز موارد ياد شده، دانشمندان ديگري نيز به متواتر بودن روايات حضرت مهدي7 1 تصريح كردهاند. آغاز غيبت و داستان سرداب پس از درگذشت و يا شهادت امام حسن عسکري7 ،مأموران خليفهي عباسي حرکت 2 .در هر جا گستردهاي را آغاز کردند و به جستوجوي فرزند و جانشين آن حضرت پرداختند کهاحتمال وجود امامزمان7 را ميدادند، حضور مييافتند. هدف آنان ازهجومبهمنزل امام حسن7 و اذيت و آزار بنيهاشم، دستگيري و قتل فرزند امام حسن7 بود. اين پيگيري، خطري بزرگ براي آيندهي امامت بود که به قدرت و حکمت پروردگار، مهدي7 از نظرها پنهان گرديد و از خطرها به دور ماند. در مورد زمان آغاز غيبت، ميان علما و دانشمندان اختلاف است. سه نظر در اين موضوع وجود دارد: الف. گروهي مانند شيخ مفيد1 ،آغازغيبت صغري را ازهنگامولادت حضرت مهدي7به شمار آوردهاند؛ زيرا ازهمان سالهاي آغازين ولادت، آن حضرت غيبت نسبي داشتند و شمار اندکي از ياران، حضرت را مشاهده کردند. بنابر اين نظر، دورهي غيبت صغري تقريباً٧٤ سال ميشود؛ يعني از آغاز ولادت تا پايان سفارت آخرين سفير حضرت. ب. برخي بر آنند که غيبت صغري از سال ۲۶۰ ه. ق؛ يعني سال درگذشت امام حسن7 آغاز شد و اين مدت تا شروع غيبت کبري، دوران آمادگي شيعيان و اُنس آنان به جدايي از امام زمان7نامگرفت. اين دوران تقريباًهفتادساله،غيبت همهجانبهنبود. سفيراني رابط بين امامو 1 .اقتباس و تلخيص از: منتخب الاثر، ص5 ،پانوشت؛ و نيز ر.ك: مهدي منتظر7 در انديشــهى اسلامي، صص60 .67 _ 2 .اصول كافي، ج 1 ،ص 505. 266 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت مردمبودندو مردمبا واسطه، پرسشهاي ديني و دنيايي خود را از آن حضرت دريافت ميکردند. ج. گروهي، آغاز غيبت امام7 را از زماني ميدانند که مأموران خليفه به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا ايشان را دستگير کنند و آن حضرت در آن هنگام در سرداب بودند و همان جا از ديدهها پنهان شدند و تا کنون در آنجا بدون آب و غذا زندگي ميکنند و روزي از آنجا ظهور خواهند کرد. 1 اين داستان، چنان شهرت يافته که ايشان را «صاحب سرداب» لقب دادهاند. در تحليل اين سخنان بايد گفت: در منابع شيعي و کتابهاي اماميه، هيچ نامي از «سرداب» نيست. نويسندگان اهلسنت در نوشتههاي خود بر اين نظر اصرار ميورزند و متأسفانه اين 2 پنداشتهاندکه شيعيان مسأله، دستاويز حملهي ناآگاهانهي برخي از آنان بهتشيع گرديده است. در ميانهي سرداب، امام خود را ميجويندو ظهورش را از آن نقطهانتظار ميکشند. از اين روي، تهمتهايي به شيعه زده و زحمت مراجعه به منابع شيعي در اين زمينه را به خود ندادهاند. البتهداستان حملهيمأموران معتضدعباسي بهمنزل امام7وبرخوردآنان با آبفراوان وديدن فردي که در گوشهاي نشسته و عبادت ميکند و سپس هجوم به سوي وي و ناکام شدن آنان از دستگيرياو،در برخي از منابع شيعي آمده است، امادر اين نقل، برفرضصحتسندودلالتآن، اولاً از «سرداب» نامي برده نشده است، ثانياً حملهي ديگري کهاز ناحيهي معتضد صورت گرفته، خلاف آن چيزي را که اهلسنت ميگويند، ثابت ميکند؛ زيرا بنابر اين نقل، امام7 آن محل را 3 ترک کردندو از پيش چشم مأموران گريختندو در نتيجهايشان در سرداب نيست. منشأ خردهگيريهاي ناآگاهانهي برخي نسبت به شيعهدر اين زمينه، آن است که شيعيان به بخشي از حرمعسکريين در سامرا، يعني «سرداب»، احترامو توجه خاصي دارندو آن را زيارت ميکنند، خاطرههاي امامان خويش راگرامي ميدارندو آن مکان را موردعنايتقرار ميدهند. و اين مسألهنهبهدليل آن استکهامامزمان7در اينجا مسکن گزيده، زندگي ميکند، بلکه 1 .اتفاق در مهدي موعود، سيد اكبر قرشي، صص 62 _ 111. 2 .منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر، ص372. 3 .كتاب الغيبه، شيخ طوسي، ص 248؛ بحار الانوار، ج 52 ،ص 51. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 267 از آن جهت است کهزماني مرکزعبادت و سکونت چندتن از امامان راستين تشيع بوده است. گذشته از اين، بر اساس احاديث فراواني که در منابع شيعي وجود دارد، شيعيان بر اين باورند که امام زمان7 در ميان مردم در رفتوآمد هستند و در مراسم حج و مانند آن شرکت ميکنند و مانند حضرت يوسف7 که برادرانش را ميشناخت و آنان وي را نميشناختند، 1 دوستان خويش را ميشناسند و... . پس داستان غيبت حضرت مهدي7 در سرداب سامرا و زندگي کردن حضرت در آن مکان، بهتان و دروغي بيش نيست و هيچ يک از بزرگان شيعه چنين باوري نداشته و ندارند. مراجع تقليد؛ نايبان امام زمان7 مراد از نايب امام7 كسي است كه در زمان غيبت آن وجود مقدس، از طرف ايشان سرپرستي جامعهي شيعهرا برعهده دارد. البتهنايبان بهدو گروه خاص وعامتقسيم ميشوند. 1 .نايب خاص: فردي است كه به طور مشخص و معين از طرف امام معرفي ميشود. 2 نيابت حضرت را بر نايبان خاص، چهار نفر بودندكهاز سال شروع غيبت بهمدت هفتاد سال عهده داشتند. نامآنان چنين است: عثمان بن سعيدعمري، محمدبن عثمان بن سعيدعمري، حسين بن روح نوبختي و علي بن محمد سمري. 2 .نايب عام: فردي است كهبه طور مشخص و معين از طرف امام7 معرفي نشده است؛ بلكهداراي صفات و ويژگيهايي استكهيك نايببايدداشتهباشد. علاوه برعقل، در روايات نيز به اين ويژگيها اشاره شده است. اين شخص به نيابت از امام زمان عجل االله فرجه سرپرستي جامعهي شيعه را بر عهده ميگيرد، اما چون به صورت مشخص و بهنام، از طرف امام معرفي نشده، «نايب عام» ناميده ميشود. اكنون بايد روشن شود كه كدام گروه از افراد جامعهي شيعه، مصداق نايب عام هستند و وظيفهي سرپرستي بر دوش آنان گذاشته شده است؟ 1 .كتاب الغيبه، شيخ طوسي، ص164. 2 .از سال 260 هـ.ق تا سال 329 هـ.ق. 268 درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت از ديدگاه عقل، تنها فقها و مجتهدان جامع الشرايط ميتوانند رهبري و سرپرستي جامعه را عهدهدار باشند؛ چراكه جامعهي اسلامي بايدبر اساس دستور دين اداره شود. بنابراين، زمامدار بايدمسلماني باشدكهنسبت بهمباني و احكامدين آگاه باشد، تا بتواند طبق مقررات اسلامي، جامعه را راهبري كند. اين فرد كسي جز فقيه و ِ مجتهد توانمند در تدبير جامعه نيست. با رجوع به روايات نيز بهروشني به دست ميآيد كه رهبري و ادارهي جامعه و نيابت حضرت مهدي عجل االله فرجه فقط شايستهي مجتهد جامعالشرايط است و چنين فردي از سوي آن بزرگوار سكان جامعه را در دست ميگيرد. در اينجا به برخي از روايات در اين باره اشاره ميشود: اسحاق بن يعقوب ميگويد: از محمدبن عثمان َعمري (دومين نايب خاص) خواستم نامهاي را كه مشتمل بر مسائلي بود، خدمت حضرت برساند و پاسخ آنها را دريافت كند. توقيع و نامهاي از وجود مقدس صادر شد و حضرت پاسخهايي را مرقوم فرمودند كه از جملهي آنها اين سخن است: ِهم»؛ ْ َ اَنَا ُح َّجُة ِ االله َعَلي ْ و ْ ُكم ِی َعَلي ْ ُح َّجت ِا َفإنَُّهم ِ َحديثن ُواة ِلی ر ْها ا ِي ُوا ف ْ ِجع َ ُةَفار ِع ِ ُثالْواق َّا الْ َحواد «واَم دررويدادهايی كهواقع میشود، بهراويان احاديث ما (علماوكارشناسان دين) رجوع كنيد، پس بهدرستی كهآنان حجت من بر شماهستند ومن حجت خدا بر آنانم (تاديگر عذری برای 1 كسیباقینماند). روشن است كه مراد از «حوادث واقعه»، پيشامدها و رخدادهايي است كه بر جامعه وارد ميشود و بايد به صورت صحيح و طبق نظر دين از آنها گذر كرد و مصلحت جامعه را دربارهي آنها در سايهي دين مد نظر قرار داد. در اين توقيع شريف، حضرت مهدي7 به مراجعه به راويان حديث اهلبيت و دينشناسان امر كردهاند و آنان را از طرف خود، حجت بر مردم و خليفهي خويش معرفي ميكند. در «مقبوله » ی عمربن حنظلهنيز از وجود مقدس امام صادق7 دربارهی وظيفهي شيعهدر برابر مشكلات و منازعات و مرجع صالح براي رسيدگي به امور چنين نقل شده است: 1 .كمال الدين، ج 2 ،ب45 ،ح4؛ وسائل الشيعه، ج17 ،ب 11 ،ص 140 ،ح9. درسنامهى چهاردهم: موضوعات فرعى مهدويت 269 َنا، َ َعِر َف اَ ْحكام ِنا، و َ َحرام ِنا و َ فی َحلال َ نَ َظر ِنا و َوی َحديث َّ ْن َقْد ر ِم ْ م ْنُكم ِ َ ْن َ كان م َْنُظ ِران م «ي اسُت ِخ َّف َا ْ ْنُه، َفإنَّم ِ َ ْل م ُْقب ْ ي ِنا َفَلم َ بِ ُح ْكم ِماً، َفإذا َح َكم ْ حاك ْ ُكم َْلُتُه َعَلي ِ َح َكماً، َفإنّی َقْد َجع ْ ا بِه ْ َضو َر َفْلي ْ ِك بِاالله»؛ ّ ِ الشّ ر ِ َ َعلی َحد َ ُهو اد َعَلی ِ االله و ُ ّ ْنا اَلر اد َعَلي ُ ّ َ الر ُ َّدو ْنار َ َعَلي بِ ُح ْكِم ِ االله و بايد نگاهكنند كسانیكهاز شمايند (شيعيان) بهكسیكه حديثماراروايتمیكند ودر حلال و حرامما تأمل ودقت مینمايد واحكاممارا میشناسد. پسبه حكم اوبايد راضی باشند. پس من اورا بر شما حاكم قراردادم. پس اگر او به حكم ما حكم داد وازاوپذيرفتهنشد، همانا به حكم خدا استخفاف شده است ومارد شدهايم وكسی كهماراردكند، خداراردكردهواين در 1 حد شرك به خداست. مراد از شخص «آگاه به حلال و حرام»، همان فقيه است كه با تأمل و اجتهاد در آيات و روايات، با احكام اسلامي و دستورهاي دين آشنا ميشود. امام صادق7 چنين فردي را شايستهدانستهو مردمرا بهرجوع بهاو و پذيرش حكم او ملزمكرده و او را حاكم قرار دادهاند. وجود مقدس امام علي7 از زبان پيامبر اسلام6نقل ميكنند: ُ َون ْو َر ْدی، ي َع َ ُأت َون ب َ ْن ُخَل ُفائ َك؟ َ قال: اَلَّ َ ذيني َ م َ ُس َول االله! و ْ ُخَلفائیـَثلاثاًـ َ قيليار ْ َحم َّ ار «اَ ّللُهم َ ُسَّنتی»؛ ِ يثی و َحد خدايا! خلفای مرا رحمت كن، [اين جمله را حضرت سه بار فرمودند] گفته شد: ای رسول خدا! خلفای شما چهكسانیاند؟فرمود: كسانی كهبعد ازمن میآيند و حديث و سنت مرا نقل میكنند. «خليفه»، معنايي كاملاً روشن دارد كه همان جانشين پيامبر و فردي است كه بعد از ايشان در جايگاه آن بزرگوار قرار ميگيرد و عهدهدار اموري ميشود كه ايشان بر عهده داشتتند، كه همان رهبري و سرپرستي جامعه است. نكتهي مهم و قابل دقت در روايت، اين است كه حضرت به مهمترين ويژگي جانشين اشاره دارند، كه راوي حديث و سنت و آشنا به دستورهاي دين بودن است. بنابراين، طبق اين روايات، فقيه و اسلامشناس، نايب امام خواهد بود. 1 .وسائل الشيعه، ج27 ،ب11 ،ص136 ،ح1. درسنامهى چهاردهم: 270 موضوعات فرعى مهدويت سؤالات پژوهشي ۱ .چه تفاوتي ميان اعتقادات ُسّني و شيعه دربارهی حضرت مهدي7 وجود دارد؟ ۲ .غير از جزيرهي خضرا، چه داستانهايي در ارتباط با زندگي، زن، فرزند و مسکن امام نقل شده است و چه اندازه ميتوان به آنها اعتماد کرد؟ ۳ .نظريهي «ولايت فقيه» را بر اساس مباني، اهداف و ماهيت انديشهي مهدويت تبيين کنيد. منابع مطالعاتي ۱ .موعودشناسي، علياصغر رضواني، قم، انتشارات جمکران،۱۳۸۶. ۲ .پيداي پنهان، سيد مسعود آقايي، قم، انتشارات مؤسسهي آيندهي روشن، بي تا. ۳ .چهرهي درخشان امام زمان (ترجمهي الزام الناصب)، علي حائري يزدي، ترجمهي سيد محمدجواد مرعشي نجفي، قم، علميه، بي تا. کتابنامه 1 .قرآن كريم. 2 .ابن الحماد المروزي، ابوعبدا... النعيم؛ الفتن، تحقيق سهيل زكار، چاپ اول. 3 .ابن طاووس، سيدعلي بن موسي؛ الملاحم و الفتن، ترجمهي محمدجواد نجفي. 4 .ابن الحنبل، احمد؛ المسند، 3 جلد. 5 .باقي، عمادالدين؛ در شناخت حزب قاعدين زمان، تهران، انتشارات دانش اسلامي، 1362. 6 .باهنر، ناصر؛ از دين تلويزيوني تا آرمان تلويزيون ديني، هفتهنامهي سروش، اسفندماه 1381، ص86. 7 .راهبردهايآموزش ديني در تلويزيون با مطالعهدر تطبيق رسانههايديني، فصلنامهيپژوهش و سنجش، ويژهنامهي آموزش، 1382. 8 .البحراني، السيدهاشم؛ البرهان في تفسير القرآن. 9 .محجه. 10 .البخاري، ابوعبدا... محمدبن اسماعيل؛ الصحيح البخاري. 11 .بنيهاشمي، سيدمحمد؛ راز پنهاني و رمز پيدايي، نيك معارف، چاپ اول، تهران 1384. 12 .معرفت امام عصر (عجل االله فرجه)، تهران، نيك معارف، چاپ اول، 1375. 13 .تاجري، حسين؛ انتظار بذر انقلاب (يادي از قيام جهاني مهدي عجل االله فرجه )، تهران، بدر، .1358 14 .ترمذي، محمدبن عيسي؛ الجامع الصحيح. 15 .السنن. 16 .تفسيرعياشي. 17 .جعفري، محمدصابر؛ انديشهي مهدويت و آسيبها، تهران، بنياد فرهنگي مهدي موعود، چاپ سوم، 1387. 18 .جمعي از نويسندگان، انتظار در انديشهها، انتشارات بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عجل االله فرجه، تهران 1379. 19 .جمعي از نويسندگان؛ شميم (گزيدهاي از مباحثمهدويت)، تهران، بنياد فرهنگي مهدي موعود عجل االله فرجه، چاپ اول، 1384. 20 .حائري يزدي، شيخ علي؛ چهرهي درخشان امام زمان عجل االله فرجه (ترجمهي الزام الناصب في اثباتحجها... الغائبعجل االلهفرجه )، ترجمهيسيدمحمدجوادمرعشي نجفي، قم،علميه، چاپ اول، 3 جلد. 21 .الحاكم النيسابوري، محمدبن عبدا ّالله؛ المستدرك علي الصحيحين في الحديث. 22 .حر عاملي، محمد بن حسن؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، تصحيح سيد هاشم رسولي محلاتي، ترجمهي احمد جنتي، تهران، دارالكتب اسلاميه، چاپ اول، 1366 ،7 جلد. 23 .وسائل الشيعةالي التحصيل مسائل الشريعه، 1314 ه.ش. 24 .حكيمي، محمدرضا؛ خورشيدمغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1360. 25 .حيدري، معصومه؛ نظرسنجي از مردم 30 شهركشور دربارهيبرنامهي «به سويظهور»،گروه سنجش افكار، شمارهي تحقيق 166/81 ،1381. 26 .الحميري، ابوالحسن؛ قرب الاسناد. 27 .خليل بيگي، نغمه؛ بررسي بازنماييهاي مهدي در سري چهارم برنامهي «به سوي ظهور»، پاياننامهي مقطع كارشناسي ارشد رشتهي «تحقيق در ارتباطات»، دانشكدهي صدا و سيما، .1385 28 .خميني قدسسره، روحا...؛ ولايت فقيه، تهران، مؤسسهي تنظيم و نشر آثار امام خميني قدسسره، چاپ دهم، 1379. 29 .صحيفهى نور (مجموعهرهنمودهاي امام خميني قدسسره). 30 .روضةالكافي. 31 .سادات مدني،علياصغر؛ نشانههاي ظهور (بحثي پيرامون علائم حتميهي ظهور)، تهران، منير، .1373 32 .الساده، مجتبي؛ شش ماه پاياني (تقويم حوادث ششماههي پيش از ظهور)، ترجمهي محمود مطهرينيا، تهران، موعودعصر، چاپ پنجم، 1387. 33 .سليمان،كامل؛ روزگار رهايي (ترجمةيومالخلاص)، ترجمهي علياكبرمهديپور، تهران، نشر آفاق، چاپ سوم، 1376 ،2جلد. 34 .سرايي، علي؛ بشارت به منجي موعود، تهران، موعود عصر، چاپ دوم، 1385. 35 .سياح، احمد؛ صفات و خصال حضرت مهدي، تهران، موعود عصر، چاپ اول، 1385. 36 .السيوطي، جلالالدين عبدالرحمن بن ابي بكر، الحاوي الفتاوي. 37 .شفيعي سروستاني، ابراهيم؛ انتظار، بايدها و نبايدها، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، چاپ اول، 1383. 38 .معرفت امام زمان عجل االله فرجه و تكاليف منتظران، تهران، انتشارات موعود عصر عجل االله فرجه، چاپ دوم، 1385. 39 .صبور، رضا؛ گفتگوي نگارنده با تهيهكنندهي برنامهي «به سوي ظهور»، 1385. 40 .صدر، سيد محمدباقر؛ تاريخ پس از ظهور، ترجمهي حسن سجاديپور، تهران، موعود عصر عجل االله فرجه، چاپ اول، 1384. 41 .صدوق، محمد بن علي بن الحسين (ابن بابويه)؛ كمال الدين و تمام النعمه، تحقيق و تصحيح علياكبرغفاري، ترجمهيمنصور پهلوان، قم، چاپو نشردارالحديث، چاپاول، 1380 ،2 جلد. 42 .صحيفهيسجاديه. 43 .ضميري، محمدرضا؛ رجعت (بازگشت بهزمان)، تهران، موعود عصر، چاپ چهارم، 1384. 44 .عليا نسب، سيد ضياءالدين وعلوينيك، سلمان؛ جريانشناسي انجمن حجتيه، قم، زلال كوثر، چاپ دوم، 1385. 45 .عقدالدرر. 46 .طبرسي، احمد بن علي بن ابيطالب؛ الاحتجاج، تحقيق ابراهيم البهادري، محمدهادي، به كوشش جعفر سبحاني، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413 ،2 جلد. 47 .طوسي، محمدبن حسن؛ مصباح المتهجد. 48 .كتاب الغيبة، عباداله طهراني و علي احمد ناصح، قم، موسسهي معارف الاسلاميه، چاپ دوم، 1417 ق. 49 .فرائدالسمطين. 50 .قزويني، سيد محمدكاظم؛ امام مهدي عجل االله فرجه از ولادت تا ظهور، تهران، دفتر نشر آفاق، چاپ اول، 1376. 51 .قمي قدسسره، عباس؛ برگزيدهي منتهي الآمال (زندگي چهارده معصوم)، به كوشش رضا استادي، قم، دفتر نشر مصطفي، چاپ سوم، 1386. 52 .مفاتيح الجنان. 53 .قندوزي، حافظ سليمان بن ابراهيم؛ ينابيع الموده، تهران، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1416 ق، 3 جلد. 54 .كليني، محمد بن يعقوب؛ اصول كافي (اعتقادي، اجتماعي، اخلاقي و علمي)، ترجمهي سيد جواد مصطفوي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، 4 جلد. 55 .كوراني، علي؛ عصر ظهور، ترجمهي عباس جلالي، تهران، انتشارات اميركبير، شركت چاپ و نشر بينالملل، 1382. 56 .كنزالعمال. 57 .مجلسي، محمدباقر؛ بحار الانوار الجامعةلدرر اخبار الائمهالاطهار، 110 جلد. 58 .مجموعه مقالاتي از نشريهي راه مجاهد، انجمن حجتيه، نسلي مأيوس از حركت و انقلاب، تهران، انتشارات راه مجاهد، چاپ اول، 1368. 59 .مطهري، مرتضي؛ قيام و انقلاب مهدي عجل االله فرجه از ديدگاه فلسفهي تاريخ، تهران، انتشارات صدرا، چاپ پانزدهم، 1374. 60 .مفيد، محمدبن محمدنعمان؛ الارشاد في معرفة حججا... علي العباد، ترجمهو شرح سيدهاشم رسولي محلاتي، تهران،علميهاسلاميه، 2 جلد. 61 .مؤسسة المعارف الاسلاميه، معجم احاديث امام المهدي، زير نظر علي كوراني، قم، موسسة المعارف الاسلاميه چاپ اول، 5 جلد. 62 .نعماني، ابن ابي زينب محمد بن ابراهيم بن جعفر؛ كتاب الغيبه، تحقيق و تصحيح علياكبر غفاري، ترجمهي محمدجعفر غفاري، تهران، صدوق، چاپ دوم، 1376. 63 .نويسندگان مجلهي حوزه، چشم به راه مهدي عجل االله فرجه، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزهي علميهي، 1375. 64 .نهجالبلاغه، ترجمهيفولادوند. 65 .واحدپژوهش موعود، موعود قرآن، تهران، انتشارات موعود عصر، 1384. 66 .هاشمي شهيدي، سيد اسدا...؛ ظهور حضرت مهدي عجل االله فرجه از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، قم، انتشارات مسجدمقدس جمكران، چاپ دوم، 1381. 67 .هيأت تحريريهي مؤسسهي در راه حق، پيشواي دوازدهم، حضرت امام حجة بن الحسن المهدي، قم، انتشارات مؤسسهي در راه حق، چاپ نهم، 1370. 68 .هيثمي، شهاب الدين؛ الصوائق المحرقهفي الرد علي اهل البدع و الزندقه. 69 .مهديپور، مهدي؛ شبهات مهدوي دوران ما (نقدي بر بهائيت)، قم، سازمان تبليغات اسلامي، دبيرخانهي دائمي اجلاس حضرت مهدي، چاپ اول، 1385. 70 .موسوي اصفهاني، سيد محمدتقي؛ مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم، ترجمه سيد مهدي حائري قزويني، تهران، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، چاپ دوم، 2 جلد. 71 .منتظر قائم، خليل؛ مهدويت و بازتاب آن در رسانهي ملي، ماهنامهي موعود، شمارهي 68، .1385 72 .جاسم حسين؛ تاريخ سياسيغيبتامامدوازدهم عجلااللهفرجه، ترجمهيمحمدتقيآيتاللهي، تهران، انتشارات اميركبير 1367. 73 .سعيدي، احمد؛ نشانههايي از مهدي عجل االله فرجه، قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ اول، 1386. 74 .شاكري زواردهي، روحا...؛ ضرورت طرح مباحث مهدويت، قم، مركز تخصصي مهدويت، چاپ سوم، 1387. 75 .شمسالدين، زينالعابدين، شبهات مهدوي دوران ما (نقدي بر نظريهي همگرايي ابن خلدون)، قم، سازمان تبليغات اسلامي، دبيرخانهي دائمي اجلاس حضرت مهدي، چاپ اول، 1385. 76 .صدر، سيد محمدباقر؛ رهبري بر فراز قرون (پژوهشي دربارهي امام مهدي عجل االله فرجه)، تحقيق عبدالجبار شراره، ترجمهي مصطفي شفيعي، تهران، موعودعصرعجل االله فرجه، چاپ چهارم، 1385. 77 .فلسفهي غيبت صغري، ترجمهي محمدامام شيرازي، قم، دارالتبليغ. 78 .فخرالدين، سيد طلال؛ شبهات مهدوي دوران ما (پاسخ به شبهات احمدالكاتب)، قم، سازمان تبليغات اسلامي، دبيرخانهي دائمي اجلاس حضرت مهدي عجل االله فرجه، چاپ اول، 1385. 79 .گروه پژوهشي مؤسسهي فرهنگي موعود عجل االله فرجه، انتظار منتظر، تكاليف منتظران، تهران، موعود عصر عجل االله فرجه، چاپ دوم، 1386. 80 .آخرالزمان در آيينهي روايات، تهران، موعود عصر عجل االله فرجه، چاپ اول، 1386. 81 .مفيد، محمد بن محمد؛ ده انتقاد و پاسخ پيرامون حضرت مهدي عجل االله فرجه، ترجمهي محمدباقر خالصى، تهران، راه امام. 82 .خادمي شيرازي، محمد؛ نشانههاي ظهور او، قم، انتشارات مسجدمقدس جمكران، 1378. 83 .كشف المراد (بررسي عقايد شيخيه و رد اتهامات)، مؤلف و ناشر: الف. حكيم هاشمي، تهران 1352ش. 84 .الموسوعةالذهبيةللعلومالاسلامية، دكتر فاطمهمحجوب، دارالغدالعربي، مصر، قاهره.