الگوهای گذر از دوران غیبت و زمینه سازی ظهور


  

مقدمه

    ماه ربیع الاوّل سال 260 هجری قمری از راه رسیده است . امام یازدهم شیعیان در بستر بیماری اند و روز به روز حالشان وخیم تر می شود . تنها فرزند ایشان قرار است امام دوازدهم شیعیان باشد . ایشان فقط پنج سال دارند و تا کنون فقط برخی از نزدیکان و خواصّ موفق به دیدارشان شده اند . البته با توجه به پیشگوئیها و بشارت های امامان وحتی پیامبران قبلی ، بسیاری از مردم از دوست و دشمن می دانند که این فرزند، همان کسی است که قرار است زمین را از عدل و داد پر کند پس از اینکه از ظلم و جور پر شده باشد .

روز هشتم ماه ، پدر رحلت می کند و امامت کودک پنج ساله او که بسیاری به دنبال اویند آغاز می شود . فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا به اعتقاد همان کسانی که او را امام دوازدهم خود می دانند مورد تایید و عنایت خداوندی است . پس به نظر می رسد با توجه به کثرت فساد و فاسد در همین سال و همین روزهای آغازین امامت قیام موعود باید شکل بگیرد ولی این امر انجام نمی شود. لذا سوالاتی مطرح می شود که جواب آنها ما را به الگوی گذر از دوران غیبت خواهد رساند .

1.      حقیقت غیبت چیست ؟

2.      ایجاد این حقیقت توسّط خداوند عقلاًحسن است یا قبیح ؟

3.      چرا غیبت واقع شد؟

4.      آیا غیبت به جای قیام در آغاز امامت، یک دستور تعبدی محض بود ؟

5.      آیا شرایط قیام بلافاصله پس از شهادت امام یازدهم فراهم نبود ؟

6.      آیا غیبت یک جبر تاریخی است ؟

7.      آیا خدا یا امام ، استمرار غیبت را دوست دارند ؟

8.      اگر غیبت امام فواید و ثمراتی دارد چرا امامان قبلی دچار این غیبت طولانی نشدند ؟

9.      غیبت چه مشکلی را از چه کسی حل می کند ؟ مشکل خدا یا امام یا مردم ؟

10. نسبت هر یک از خدا ، امام و مردم با غیبت چیست ؟

11. آیا شناخت سر غیبت خارج از فهم ماست ؟

12. نسبت غیبت با سنّت های الهی چیست ؟

13. غیبت برخی از انبیاء به چه علت بوده و چرا آغاز و چرا پایان یافته است ؟

14. آیا دوستان و دشمنان امام در آغاز ، استمرار و پایان غیبت نقشی دارند ؟

15. آیا با ظهور و قیام ، مردم به چیزهایی می رسند که شایستگی آنها را ندارند ؟

 

پاسخ به این سوالات را به صورت عقلی و روش نقض و ابرام پی می گیریم تا به یک نتیجۀ روشن برسیم . بنابراین بحث از مفاهیم و تصور ات شروع می شود و به تصدیفات و گزاره های قابل پی گیری می انجامد .

باز تعریف غیبت

با توجّه به اینکه بحث در مورد علّت هرچیزی فرع بر شناخت آن چیز است لذا به صورت بسیار خلاصه راجع به تعریف غیبت بحث می کنیم.

حقیقت غیبت عبارت است از نهان زیستی وفعّالیّت پنهانی امام دوازدهم . با این نگاه غیبت ادامۀ تقیّه است .[1] بنابراین هم در تعریف غیبت وهم در علّت یابی آن باید به ماهیّت وریشه های تقیّه توجّه داشته باشیم. با همین بیان روشن می شود که غیبت ، در مقابل ظهور است نه حضور ، یعنی با پایان یافتن غیبت ، آنچه که رخ می دهد آشکار شدن امام دوازدهم برای عموم است نه آمدن ایشان از یک عالم دیگر به این عالم و میان مردم.[2]

غیبت فی نفسه وبه لحاظ کلامی نمی تواندخوب وحسن باشد . چرا که غیبت امام از دید دوستانش باعث دوری آنها از فیوضات فراوان و بی بدیلی است که در سایه ی حضور و حکومت امام به دست می آورند و این محرومیّت به هیچ وجه امر مطلوبی برای او و دوستانش نیست و با حکمت و لطف الهی نیز سازگاری ندارد .

 اما غیبت او از دشمنانش اگر چه در ظاهر خوب به نظر می رسد و به دلیل دور کردن او از قتل و اسارت انجام گرفته است اما همین امر حاکی از شرایط بدی است که او بدان دچار گشته و یاران و همراهان کافی و مورد اعتمادی ندارد که به کمک آنان شرایط را تغییر دهد و این امر قطعا بد وقبيح است . به تعبیر دیگر غیبت او از دید دشمنانش معلول عللی همچون ترس از قتل و نبود یاور و ... است که همه اموری منفی هستند .

 پس با عنایت به قاعدۀ لطف[3] باید اذعان کرد که غیبت اولا و با لذات مطلوب خدا و خود امام و صالحان نیست و اگر واقع شده ، استمرار آن نیز مورد خواست ذاتی خدا و امام و صالحان نمی تواند باشد . مؤیّد این امر آن است که غیبت برای امامان پیشین با اینکه در معرض قتل بودند واقع نشد چرا که امام بعدی وجود داشت که جای آنان را پر کند.

ونیزتوجّه به حقیقت غیبت روشن می سازد که غیبت یک دستور تعبدی محض نیز نمی تواند باشد چرا که هیچ یک از ملاکات دستورات و اوامر تعبدی محض، مانند تقرّب الی الله و یا اختبار میزان اطاعت پذیری در اموری که ذاتا بد هستند جریان ندارد و امر به غیبت قطعا یک امر ثانوی و توصلی است و علّت آن قابل فهم و رفع است و اگر علل این امر فهمیده و مرتفع گردند دیگر استمرار نخواهند داشت .

 درپایان این بخش تأکید می شود که بنا بر قاعدۀ لطف، غیت امام ، مشکلی از طرف خدا یا امام نیست بلکه مشکل دوست داران امام از یک طرف و دشمنان امام از طرف دیگر است . چرا که دوست داران امام عِدّه و عُدّه و توانایی ظاهری و معنوی برای یاری امام کسب نکرده اند و دشمنان امام که در مدیریت شیطان و در جبهه ی استکبار اجتماع کرده اند با لجاجت ، عناد ، استکبار و ... موجبات محرومت خود و دیگران را از حضور مسالمت آمیز و حکومت جهانی او بر اجتماع بشری فراهم کرده اند .